close
متخصص ارتودنسی
احادیث پیامبر صل الله

ذکر کاشف الکرب

برای تعجیل در ظهور صـــلـوات : الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم

حدیث موضوعی
پنجشنبه 29 شهریور 1397
  • Translator site ، موقع الترجمة ، مترجم سایت
  • احادیث پیامبر صل الله

    اللّهم عجّل لولیک الفرج
    ساعت فلش مذهبی
    درباره ما
    امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف
    سلام ♦ به نام حضرت دوست که هر چه داریم ازوست ♦ یا مهدی ادرکنی ♦ اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ ♦ یا علی مدد.
    امکانات جانبی
    Free Sitemap Generator
    سایت نوکر امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله
    به سایت نوکر امام زمان عجل الله خوش آمدید تعجیل در فرجش صلوات بفرست
    اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ
    جستجوگر پیشرفته سایت مهدویت



    آخرين ارسال هاي تالار گفتمان مهدویت
    کمی طاقت داشته باشید یا مهدی...
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    0 2628 mahdi14
    4 1285 mahdi14
    0 846 mahdi14
    7 1276 sedaghat12
    1 855 sedaghat12

     فَاصْبِر صَبراً جَمیلا (سوره معارج، آیه 5)

    پس «صبر» کن، صبری جمیل و زیبا (خالی از هر گونه ناسپاسی)


     یَا ایُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطوا وَ اتَّقُواللّهَ لَعَلَّکُم تُفْلِحُونَ (سوره آل عمران، آیه 200) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! (در برابر مشکلات و مصائب و هوس‌های سرکش) استقامت کنید! و در برابر دشمنان (نیز) پایدار باشید و از مرزهای خود مراقبت نمائید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.


     یَا ایُّهَاالَّذینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ اِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (سوره بقره، آیه 153) ای افرادی که ایمان آورده‌اید! از صبر (واستقامت) و نماز، کمک بگیرید; (زیرا) خداوند با صابران است


    قُلْ یَا عِبَادِی الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُم لِلَّذینَ اَحْسَنُوا فی هَذِهِ الدُّنیا حَسَنَةٌ وَ اَرضُ اللّهِ وَاسِعَةٌ اِنَّمَا یُوفَّی الصَّابِرُونَ أَجرَهُم بِغَیرِ حِساب (سوره زمر، آیه 10) بگو «ای بندگان من که ایمان آورده‌اید از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده‌اند، پاداش نیکی است و زمین خدا وسیع است (اگر تحت فشار سران کفر بودید، مهاجرت کنید) که صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می‌دارند.


     سَلامٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ (سوره رعد، آیه 24)

    (فرشتگان در قیامت به آنان می گویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نیکوست عاقبت آن سرا (ی جاویدان)


     اُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُواْ وَ یُلَقَّونَ فی‌ها تَحِیَّةً وَ سَلاماً (سوره فرقان، آیه 75) (آری) آن‌ها (عباد الرَّحمن) هستند که درجات عالی بهشت، در برابر شکیبایی و صبرشان به آنان پاداش داده می‌شود و در آن با تحیّت و سلام رو به رو می‌شوند.

     

    ابوبصیر می‌گوید، که از امام صادق علیه السلام چنین شنیدم: " شخص آزاد در همه حالت‌ها آزاد است اگر مصیبتی به او برسد، بر آن صبر می‌ورزد، و اگر مصیبت‌ها بر او هجوم آورند، او را نمی‌شکند هر چند اسیر و مقهور گردد، و سختی را به جای آسانی بگیرد؛ چنان که یوسف بسیار راستگو، وقتی به بندگی گرفته شد و اسیر و مقهور گردید، به آزادی او ضرر نرسید و تاریکی چاه و ترس از آنچه به او رسید به او زیان نرساند، تا اینکه خداوند بر او منت نهاد. و جبار متکبری را بنده او قرار داد، پس از آن که مالک بود. پس خداوند او را (به پیامبری) فرستاد و به خاطر او به امتی ترحم رساند، و همین طور صبر (کرد تا) خیر را به دنبالش آورد.

     

    پس شکیبایی بورزید و خود را مهیای شکیبایی سازید تا پاداش داده شوید. "

     

    روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نقل شده است: «اَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ، صَبْرٌ عَلَی الْمُصیبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِوَ صَبْرٌ عَلَی الْمَعْصِیَةِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَی المُصیبَةِ حَتَّی یَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزائِهَا، کَتَبَ اللّهُ لَهُ ثَلاثَ مِأَة دَرَجَة مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلَی الدَّرَجَةِ کَما بَینَ السَّمَاءِ اِلَی الاَرضِ، وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی الطَّاعَةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ سِتَّ مِأَةِ دَرَجَة، مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلَی الدَّرَجَةِ کَمَا بَینَ تُخُومُ الْاَرضِ اِلَی الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی الْمَعْصیةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ تِسْعَ مِأَةِ دَرَجَة مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلی الدَّرَجَةِ کَمَا بَینَ تُخُومِ الاَرْضِ اِلَی مُنْتَهَی الْعَرْشِ; صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر معصیت کسی که صبر بر مصیبت کند و آن را با شکیبایی و صبر جمیل تحمل نماید، خداوند سیصد درجه برایش می‌نویسد که فاصله میان هر درجه همانند فاصله آسمان و زمین است و هر کس صبر بر اطاعت کند، خداوند ششصد درجه برایش می‌نویسد که فاصله هر یک با دیگری همانند فاصله انتهای زمین تا عرش خداست. و هر کس صبر بر معصیت کند، خداوند نهصد درجه برایش می‌نویسد که فاصله هر یک با دیگری، همانند فاصله منتهای زمین تا منتهای عرش خداست». (بحار الانوار، جلد 68، صفحه 77؛ اصول کافی، جلد 2، صفحه 91)

     

    امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در حدیثی می‌فرماید: «وَ الْصَّبْرُ مِنْهَا عَلَی اَرْبَعِ شُعَب، عَلَی الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ; صبر چهار شعبه دارد، اشتیاق، ترس، زهد و انتظار.» و سپس در شرح آن می‌فرمایند: «کسی که اشتیاق بهشت داشته باشد، از شهوات و هوس‌های سرکش به کنار می‌رود، و آن کسی که از آتش دوزخ بترسد، از محرّمات دوری می‌گزیند و کسی که زهد بر دنیا داشته باشد، مصیبت‌ها را ناچیز می‌شمرد، و کسی که در انتظار سرانجام نیک باشد، برای انجام نیک سرعت می‌گیرد». (نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 31.)

     

    اسارت شهوت، منشأ همه اسارت‌ها

    هر گاه انسان در چنگال شهوت و هوس‌های نفسانی قرار بگیرد، در ادامه، کارش به جایی می‌رسد که اطاعت از آن‌ها را بر پیروی از اوامر و نواهی خدای متعال مقدم می‌دارد. در این حالت عزت و آزادگی از وجودش رخت برمی بندد. و غبار ذلت، خواری بر او می‌نشیند و پیش اهل دنیا کرنش می‌کند.

     

    کسانی که بنده دنیا و شهوت خودشان هستند، نزد هر کس که دنیا را پیدا کنند یا احتمال بدهند که می‌توانند نزد او به خواسته‌های خودشان برسند خضوع می‌ورزند و این بندگی و اسارت، انسان را همیشه در رنج و تلخی قرار می‌دهد.

     

    اگر نفس انسان متوجه ذات مقدس خداوند شود، ریسمان بندگی مخلوق را ازگردن بگشاید. چنان که در روایت آمده است: بندگی خداوند، گوهر ارزشمندی است که باطن آن آزادی است.

     

    در این صورت، چنان حالتی در قلب پیدا می‌شود که روح، احساس عظمت و رفعت می‌کند، و حتی در این حالت اگر در اسارت کسی هم باشد استقلال و آزادگی نفس محفوظ خواهد ماند، مانند حضرت یوسف و لقمان علیهما السلام. امام سجاد علیه السلام فرمود:" من عار دارم این دنیا را از آفریدگار آن خواستار شوم، پس چگونه آن را از مخلوقی چون خود خواهش کنم؟ "

     

     

    صبر، نتیجه آزادگی

    از دستاوردهای مهم خروج از اسارت نفس، شکیبایی در هنگام سختی و بلا است.

     

    مرحوم محقق طوسی، صبر را نگه داری نفس از بی تابی در هنگام فرا رسیدن سختی و کراهت دانسته است. صبر را از مقامات متوسطین دانسته‌اند، زیرا تا هنگامی که نفس، بلاها را ناخوش بدارد، معرفتش ناقص است، لذا رضای به قضای الهی نسبت به صبر، مقام برتری می‌باشد، اگر چه ممکن است این را نیز از مقامات متوسطین عنوان کنیم. بر اساس این مطلب صبر بر معاصی و صبر بر طاعات نیز از مقامات متوسطین است؛ زیرا کسی که حقیقت عبادت را بفهمد و صورت زشت گناهان را درک کند، صبر برای او معنا ندارد.

     

    عارف معروف، کمال الدین عبد الرزاق کاشانی در شرح منازل می‌گوید: صبر، خودداری از شکایت نزد مخلوق است، و الّا شکایت به حق تعالی و اظهار ناراحتی نزد خداوند با صبر منافات ندارد، چنانکه حضرت ایوب به پروردگار شکوه کرد (سوره ص، 41)


    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 12


    رسول خدا ( صل الله علیه و آله ) درباره حضرت علی ( عليه‏ السلام ) فرمودند :

    «علي نسبت به من، چون جان من است . پيروي از وي، پيروي از من است، و نافرماني از وي، نافرماني از من .


     (حکمت 24) و مِن حِکمَةٍ لَهُ ( عليه‏السَّلام )


    ترس از خدا در فزونى نعمت‏ها

    متن  و ترجمه :

    وَ قَالَ ( امیرالمومنین علیه السّلام ) يَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْه‏

     

     اى فرزند آدم هنگامى كه ببينى پروردگارت پى ‏درپى نعمتهايش را بر تو مى‏فرستد در حالى كه تو معصيت او را ميكنى بترس (كه مجازات سنگينى در انتظار تو است). ‏



    (حکمت 7) و من حکمة له ( عليه‏السلام )

    متن  و ترجمه  :

    وَ قَالَ ( عليه‏السلام ) اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ


    يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ

    وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ

    براى (آفرينش) اين انسان به شگفت آئيد (انديشه نمائيد تا به قدرت و توانائى آفريدگارش پى بريد كه او را طورى آفريده) كه با پيه ى (چشم) مى‏ بيند، و با گوشتى (زبان) سخن مى‏گويد، و با استخوانى (گوش) مى‏شنود، و از شكافى‏ (بينى) نفس مى ‏كشد.

    ( حکمت 107) و مِن حِکمَةٍ لَهُ (عليه‏السَّلام)

    امر خداوند سازش بردار نیست

     متن  و ترجمه :

     

    لَا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا يُصَانِعُ وَ لَا يُضَارِعُ وَ لَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ

     

    «فرمان خدا را اجرا نمى‏كند مگر كسى كه اهل مدارا و سازش نيست، و فرومايگى نمی نمايد و به دنبال طمع نمی رود».

    ( حکمت 106) و مِن حِکمَةٍ لَهُ (عليه‏السَّلام )

    معیار اعتدال

    متن  و ترجمه :

    نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى بِهَا يَلْحَقُ التَّالِي وَ إِلَيْهَا يَرْجِعُ الْغَالِي

     

    «ما تكيه‏ گاهى هستيم در ميانه، آن كه عقب ماند خود را به آن برساند و آن كه پيشى گرفته به سوى آن بازگشت نمايد».


    (حکمت 37) و مِن حِکمَةٍ له ( علیه­السّلام )

    توصیه­ های یک پدر

     

    وَ قَالَ ( عليه‏السلام )لِابْنِهِ الْحَسَنِ ( عليه‏السلام )

    يَابُنَيَّ احْفَظْ عَنِّي أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَايَضُرُّكَ مَاعَمِلْتَ مَعَهُنَّ

    إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلْقِ ...

     

    به فرزندش امام حسن عليه­السّلام فرمود: پسرم چهار چيز از من ياد گير (درخوبى ‏ها)، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آنها عمل مى‏ كنى زيان نبينى:

    الف- خوبى‏ ها

    1- همانا ارزشمندترين بى ‏نيازى عقل است، 2-و بزرگترين فقر بى‏ خردى است، 3- و ترسناك‏ترين تنهايى خودپسندى است. 4- و گرامى‏ ترين ارزش خانوادگى، اخلاق نيكوست.






    دلم تا از مسیر عشق رد شد

    به اشعارم نظر بی حصر و حد شد

    کسی که گفت ذکر یا علی را

    امین قل هو الله احد شد

    که مولا عشق رب العالمین است

    فقط حیدر امیرالمومنین است


     

    اگر از عشق او بیگانه باشم

    ضرر کردم پی میخانه باشم

    اگر عشاق را دیوانه خوانند

    همان بهتر که من دیوانه باشم

    مساوی نام مولا با یمین است

    فقط حیدر امیرالمومنین است

     

    علی در مکتبش صد یاس دارد

    طلا ، یاقوت ، دُر ، الماس دارد

    مگو سقای لب تشنه محال است

    ابالفضل از علی میراث دارد

    علی ذکر یل ام البنین است

    فقط حیدر امیرالمومنین است

     

    کتاب مرتضی صدها ورق داشت

    فلق از عشق او رنگ شفق داشت

    همین روح القدس که هست مشهور

    به ذکر یا علی روح و رمق داشت

    نگارم زینت عرش برین است

    فقط حیدر امیرالمومنین است

     

    اگر خواهی که یابی احترامی

    میان مردمان باشی گرامی

    بیا و بر در این خانه بنشین

    غلامی کن غلامی کن غلامی

    بدان ارباب ما شاه زمین است

    فقط حیدر امیرالمومنین است

     

    می افتد قیمت یاقوت و گوهر

    می افتد هیبت طوفان و تندر

    می افتد کاخ هر شاه ستمگر

    نمی افتد تلاطم های حیدر

    چرا؟ چون عشق مولا آتشین است

    فقط حیدر امیرالمومنین است

     

    الا که مست عین و شین و قافی

    اگر قبر شهیدان را شکافی

    از آنان هم بپرسی رمز ایمان

    فقط گویند یک جمله ست کافی

    تمام اعتقاد ما همین است

    فقط حیدر امیرالمومنین است

     

    منم ریزه خور دربار زینب

    سلامم بر همه انصار زینب

    نمی خواهم پزشک و قرص و دارو

    خوشم چون که شدم بیمار زینب

    تمام حرف این علامه این است

    فقط حیدر امیرالمومنین است
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 7

    پاسخ حاج اسماعیل دولابی به پرسشی درباره غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشّریف


    مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در بیانی، معنای غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله) را اینگونه تشریح می‌کنند:
    سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟ بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است. ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند.
    بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند.
    غالب خلائق جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند. امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت رو که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.

    "برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص30"‎


    خورشید پشت ابر!

    خواص شیعیان که به محضر امام زمان (عجل الله) شرفیاب می شوند و از نور هدایت او بهره می گیرند خود واسطه های انتقال فیض وجود امام (عجل الله) به سایر مردم هستند. بدین ترتیب حضرت قائم (عجل الله) در دوران غیبت نیز عهده دار وظایف امامت بوده و امت از فیض وجود وی بهره مند می گردند هر چند این بهره مندی در مقایسه با دوران ظهور امام (عجل الله) محدودتر است. امام در دوران غیبت در روایات تشبیه به خورشید پشت ابر شده است که بر زمین می تابد و زمین از نورش ولو پشت ابر بهره مند می گردد. جابربن عبدالله انصاری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید: آیا شیعه در دوران غیبت از وجود قائم (عجل الله) منتفع می گردد؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: أی والذی بعثنی بالنبوة إنهم لینتعغون به ویستضیئون بنور ولایتة فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن جلّتها السّحاب، آری سوگند به کسی که مرا به نبوت برانگیخت شیعیان در دوران غیبت به وجود قائم (عجل الله) منتفع و از نور ولایتش بهره مند می شوند آن گونه که مردم از خورشید بهره می برند هر چند که ابر آن را پوشانده باشد.

    غایب بودن ولی عصر (عجل الله) به این معناست که عموم مردم حضرت ولی عصر (عجل الله) را نمی شناسند و از هویت او آگاهی ندارند. گرچه در همین میان نیز برخی از شیعیان خالص حضرت را می شناسند و با او مراوده و ارتباط دارند. بنابراین امام با حضور خویش در میان مردم منشأ آثار و برکات فراوانی می گردد هر چند عموم مردم از تشخیص آن ناتوان باشند


    غیبت حضرت قائم (عجل الله) یعنی؟


    غایب بودن حضرت ولی عصر (عج) به این معناست که عموم مردم حضرت قائم (عجل الله) را نمی شناسند و از هویت او آگاهی ندارند. گرچه در همین میان نیز برخی از شیعیان خالص حضرت را می شناسند و با او مراوده و ارتباط دارند. بنابراین امام با حضور خویش در میان مردم منشأ آثار و برکات فراوانی می گردد هر چند عموم مردم از تشخیص آن ناتوان باشند.


    سابقه ی غیبت اولیای الهی!


    از این دلایل و موارد گذشته باید دانست که برخی از انیباء و اولیای الهی نیز برای مدتی کوتاه یا طولانی از دسترس مردم به دور و در حال غیبت به سربرده اند در حالی که همچنان منصب نبوت آنان تداوم داشته است. برای مثال موسی (علیه السلام) برای مدت چهل روز از بنی اسرائیل غایب شد. همچنین حضرت یونس (علیه السلام) نیز برای مدتی در شکم ماهی گرفتار آمد ولی در هر حال پس از دوران غیبت دوباره به سوی امت خویش بازگشته و عهده دار منصب نبوت و هدایتگری مردم بودند.

    از این رو غیبت به تنهایی دلیل عزل امام یا نبی از منصب الهی خویش نمی تواند باشد.





    وقتی در تاریکی ها مرا خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی؛ تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی (انعام 63- 64).

    این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هر وقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای. (اسرا 83).

    آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت را ؟ (سوره شرح 2-3).

    غیر از من خدایی ست که برایت خدایی کرده است؟ (اعراف 59).

    پس کجا می روی؟ (تکویر 26)


    بسوی خدا بازگردیم با ایمان ان شاء الله


    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 4

    سه حدیث از زنان آخرالزمان


    حدیث حجاب و زنان آخرالزمان


    • 1.رسول خدا - صلّی الله علیه و آله : زمانی که دیدید زنانی موهای سر خود را مثل برآمدگی پشت شتر نموده و در میان نامحرمان ظاهر می شوند، به آنها بگوئید که نمازشان قبول نیست.«کنزالعمال/ ج 16/ ص 392»


    • 2.پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله : دو گروره از دوزخیان را دیدم که در این زمان هنوز نیامده اند ... زنانی که پوشیده ولی برهنه اند .... سرهایشان را مانند کوهان شتر برجسته می کنند، اینان به بهشت نمی روند و بوی بهشت را که از فاصله ای بسیار زیاد به مشام می رسد، استشمام نمی کنند. «میزان الحکمه/ج1/ص530»

    • 3.رسول خدا - صلّی الله علیه و آله: در آخر الزمان از میان امت من زنانی خواهند آمد که پوشش دارند اما برهنه اند و بر سرهایشان بر آمدگی مانند کوهان شتر خراسانی وجود دارد ... پس آنان را لعنت کنید که ملعونند. «صحیح مسلم /ج6/ص168»

    چهل حدیث در مورد حجاب زنان و مردان


    1-  امام على علیه السّلام فرموده اند : پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر و دوام زیبایى اوست . غرر الحکم(5820)

    2- امام صادق علیه السلام می فرمایند: حجاب زن برای طراوت و زیبایی اش مفیدتر می باشد. ( المستدرک، ج5)

    3-  امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمی‌داری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بی‌حساب و بی‌رویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر می‌توانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند

    4- حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟» فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند

    5- رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) از حضرت جبرئیل (علیه السلام) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت(پدر و برادر و شوهرش و... از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 4 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 31

    اگر ما می گوییم امام به کمک ما نیاز دارد امام زمان عجل الله می فرمایند: اینكه ازشما استمداد می كنیم، برای خودمان نیست. استمداد ما برای نزدیكی (تشبه) شما به ماست... و تشبه به مظهر خداوند همان تشبه به خود خداوند می باشد. مثلا خود خدا که می فرماید : مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً - بقره 245 - كیست كه به خدا قرض الحسنه دهد ! پس آیا می توان گفت خدا فقیر و ناتوان است که از ماها قرض می خواهد؟ جواب را از خود خدا بشنوید : فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثیرَةً تا خدا بر آن چند برابر بیفزاید .
    ضمنا این حدیث از حضرت علی (علیه السلام) در مورد امام زمان (عجل الله) است : : «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِیدُ الطَّرِیدُ الْفَرِیدُ الْوَحِیدُ؛ صاحب این امر، آواره، رانده شده، تک و تنهاست - بحارالانوار ج 51

    گزیده 1 - بزرگترین مصیبت برای انسانها- عبارت مصیبت اعظم را که در زیارت عاشورا آمده- حذف امام معصوم از جامعه و دور ماندن از رهبری دینی و فطری است. تمام مشکلات بشر نیز در عصر حاضر ناشی از همین فقدان است.


    گزیده 2 - پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله فرمودند:

    اَعظَمُ النّاسِ نَصیبا فِی اِسلام اَهلِ الفارس" . ایرانیان بیشترین بهره را از اسلام می برند.
    امام زمان نیز می فرمایند: ایران، شیعه خانه ماست. امام باقر علیه السلام فرمودند: اگر من انقلاب ایران را درك كنم خودم را برای ظهور آماده می كنم.
    در روایات آمده است که بیست درصد از عمر دنیا با حکومت دشمنان خداوند و هشتاد درصدش با حاکمیت پیامبر و آلش اداره خواهد شد. بسیار هیجان انگیز است که بدانیم ما لحظه به لحظه به تشکیل دولتی عظیم با حاکمیت آل پیامبر نزدیک می شویم و این ما هستیم که موظفیم شرایط مقدماتی ظهور پسر پیامبر را آماده نموده و آغوش جهان را آماده پذیرشش کنیم. روایت بالا تقریباً تکلیف ما را روشن می کند. آیا تا زمان باشکوه ظهور فاصله زیادی داریم؟... با این فرمایش امام باقر قطعاً نباید زمانی طولانی تا ظهور مانده باشد. از طرفی ما ایرانی هستیم و ایران هم شیعه خانه اهل بیت. کمی فکر کنیم؛ چند ساعت از فعالیتهای روزانه ما را آماده سازی دنیا برای پذیرش حکومت امام زمان تشکیل میدهد؟

    خداوند در قرآن می فرمایند:

    - وَ قَضَینا الی بَنی ِاسراییلَ فی الكِتابِ لَتُفسِدُنَّ فِی الاَرض مَرَّتینِ وَ لَتَعلُنَّ عُلُوّاً كَبیرا ...سوره اسراء، آیه 4
    "در این کتاب خبر دادیم که شما بنی اسراییل دوبار حتماً در زمین فساد و خونریزی می كنید و تسلط و سرکشی سخت ظالمانه می یابید."
    - فاذا جاء وعد اولهما بعَثنا عَلَیكُم عِبادا لنا اَولی بَاس شَدید فَجاسوا خِلالِ الدّیار، و کان وعد الله مفعولا.. سوره اسراء، آیه5
    "پس چون وقت انتقام اول فرا رسد بندگان سخت جنگجو نیرومند خود را برانگیزیم تا آنجا که درون خانه های شما را جستجو کنند و این وعده انتقام حتمی خواهد بود."
    امام صادق علیه السلام در پاسخ به اینكه منظور از این بندگان نیرومند چه كسانی است، فرمودند: قبل از ظهور قائم آل پیامبر، خداوند گروهی از بندگان را بر می گزیند که در رویارویی باتمام دشمنان آل پیامبر پیروز شده و آنها را به هلاکت می رسانند. به خدا سوگند كه آنها اهل قم هستند.
    ایرانیان دشمنان یهودیان سرکش و خداناشناسی هستند که جز قدرت طلبی به چیزی فکر نمیکنند و طبق فرموده امام صادق، آنها را به یاری خداوند شکست خواهند داد. و ما لکم الا تنفقوا فی سبیل الله، و لله میراث السماوات والارض، لا یَستَوی مِنكُم منَ اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتح وَ قاتَلَ، اولئِكَ اَعظَمُ الدَّرَجَه مِن الذَّینَ اَنفِقوا مِن بَعد وَ قاتلوا... سوره حدید، آیه 10
    "و برای چه در راه خدا انفاق نمی کنید، حال آنکه وارث تمام اهل آسمانها و زمین خداست. كسانی كه قبل از پیروزی انفاق (مال و آبرو و وقت و...) و جهاد كردند با كسانی كه بعد از پیروزی انفاق و جهاد كردند مساوی نیستد؛ بلكه از حیث درجه بزرگترند..."
    امروز زمان آن نیست که بتوان عادی زندگی كرد.ارزش این لحظات که ثانیه به ثانیه به زمان پرطپش ظهور نزدیک می شویم بسیار بسیار بالاست. به گونه ای که می توان گفت حتی از دوران انقلاب ایران هم مهمتر و حساس تر است . ارزش هر قدمی که امروز برای آماده نمودن جهان برای پذیرش حضرت برمی داریم، قطعاً بسیار بالاتر از هر زحمتی است که بعد از ظهور ممکن است متحمل شویم. كسانی كه بعدها خواهند آمد و در ركاب حضرت خواهند بود، به كسانی كه قبل از ظهور خدمت كردند، رشک می برند.
    در ابتدای آیه بالا خداوند از بندگانش سوال می فرماید: با اینکه میدانید تمام آسمانها و زمین از آن خداوند است، چرا باز هم از انفاق در راه او خودداری می کنید؟
    تمام آسمانها و زمین، مخلوق خداوند است، و اگر او اراده کند در چشم بر هم زدنی زمین را در برابر حق مطیع می کند. اما آیا در اینصورت قربی برای ما رخ خواهد داد؟ نردبانی باقی می ماند که مارا تا مقام خلیفۀاللهی بالا برد؟ نهایت بی توفیقی و درماندگی است اگر از نعمتهایی که خداوند به ما ارزانی داشته در مسیر آماده نمودن جهان برای حاکمیت پسر پیامبر استفاده نکنیم. اگر قدمی برمی داریم به خودمان کمک کرده ایم و تمام این خستگی ها تنها ما را به امام زمانمان شبیه تر و نزدیكتر می سازد. فراموش نکنیم؛ تنها با عبودیت است که می توان به ربوبیت رسید. اگر كسی به مقام انتظاربرسد، صدها برابر از شهدای بدر و حنین و احد بالاتر است. اما زیباتر از این مقام آن است كه همین امروز به امام زمانمان منتسب بوده و در خیمه ایشان باشیم.
    امام زمان نیز مانند امام حسین علیه السلام، دست یاری تمام شیعیان را می طلبد. اما ناهمواری و سختیهای راه، عده بسیاری را از همراهی با او باز میدارد. همانگونه که غالب شیعیان از یاری حسین علیه السلام سرباز زدند.
    هیچ عذری در کوتاهی نسبت به انجام وظایفی که در برابر امام زمانمان داریم،پذیرفته نیست. آیا مشكلات زندگی ما بیشتر از نسلهای قبلی است که برای یاری امامشان جان فشانیها کردند؟ آیا امکانات و تکنولوژیهای آنها بیشتر از امروز بود؟...
    باید یاد بگیریم مانند اویس زندگی کنیم. او هرگز پیامبر صل الله علیه و آله را ندید، اما آنگونه زیست که پیامبر می خواست. دیدگان ما مهدی علیه السلام را نمی بیند، اما دلمان هر لحظه او را حس می کند. آیا تصمیم گرفته ایم آنگونه عمرمان را بگذرانیم که مولایمان راضی باشد؟
    اگر امروز به جمع دوستان و همراهان حضرت نپیوندیم، بعد از ظهور نیز در خیل یارانش جایی نخواهیم داشت.

    گزیده 3 - ما موظفیم حق حیات انسانی مان را طلب کنیم. و از آنجایی که امام زمان پدر فطری و حقیقی ماست، ما باید برای گرفتن حقمان تلاش کرده و او را به جهان بازگردانیم. از همین روست که انتقام خون حسین علیه السلام به ما سپرده شده است. آیا انتقام حقیقی خون حسین علیه السلام باز گرداندن امام معصوم به جایگاه اصلی و الهی اش نیست؟

    در زیارت عاشورا از خداوند می خواهیم که به ما توفیق این را بدهد که انتقام خون خودمان را بگیریم؛ ...ان یرزقنی طلب ثاری... منظور از این جمله چیست؟ آیا خون امام، همان خون ماست؟ با کمی دقت در می یابیم که حقیقت فطری و الهی ما با امام حسین علیه السلام مشترک است و آن نفخه ای است که همه ما از خداوند در درونمان داریم. حذف امام یعنی اینکه حقیقت انسانی و الهی ما بدون راهبر مانده و هیچ فرصتی برای رشد و قد کشیدن نداشته باشد.

    ما هستیم که از هدایتگران آسمانی مان دور ماندیم. آیا هنوز زمان آن نرسیده که حق فطرتمان را از دنیا بگیریم؟

    یادمان باشدکسانی كه امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام را تنها گذاشتند، شیعه بودند. بیشترین خطرها را شیعیان جاهل برای معصومین بوجود آوردند.

    امروز هم کوتاهی های ما و مخصوصاً برخی از علما و خواص برای امام زمان دردآورتر از مسائل دیگر است. آنها كه می توانستند تبلیغ كنند، اوج بگیرند و به سعادت برسند، با سكوت خود، گوشه عافیت طلبی اختیار كرده و از یاری حجت خدا سرباز زدند.

    تا كنون دشمن سعی كرده حضرت مهدی علیه السلام را انسانی خشن و بی عاطفه جلوه دهد. تا جائیکه حتی بسیاری از شیعیان از ظهور ایشان می ترسند.
    اما واقعیت آن است که ایشان از پدر به ما بینهایت مهربانترند. باید با او انس بگیریم و در دیگران هم این انس را ایجاد كنیم. امام زمانی كه مظهر رحمانیت و رافت خداوند بوده و آئینه تمام نمای اوست، چگونه ممکن است اهل جنگ و ناامنی باشد. ممكن است ایشان از اعمالمان دلگیر شوند، اما هرگز از ما چشم برنداشته و از دعا کردن برایمان دست بر نمی دارند. باید این عاطفه حقیقی را درک کنیم. کمترین مرتبه درک این محبت آن است که او را عضوی از خانواده مان دانسته و همچون بقیه اعضاء نسبت به او احساس مسئولیت داشته باشیم. قسمتی از عمر، مال، آبرو و استعدادمان را برای ایشان و در راهشان صرف كنیم. به تمام برنامه های زندگی مان از قبیل تحصیلات، فعالیت های خانوادگی، فعالیتهای اجتماعی و ... در جهت خدمت به حضرت، وحدت ببخشیم. آیا لحظه تصمیم گیری نرسیده است؟

    انتظار امام زمان عجل الله از شیعیان

    حضرت در نامه ای كه هزار سال پیش نوشته اند، علت تاخیر خود را چنین بیان داشتند: اگر شیعیان در وفا كردن به عهد ما همدل و متحد بودند، مباركی ملاقات ما با آنها به تاخیر نمی افتاد.
    امام زمان برای ظهور بسیار مشتاقند و عجله دارند، اما آیا ما در وجودمان عجله ای برای این ملاقات سراغ داریم؟با این شکایتی که حضرت اباصالح از ما شیعیان ابراز داشتند، می توان دریافت که اگر همه ما به عهد خود (عهد امامت) وفادار بودیم، به یقین در ظهور ایشان اینقدر تاخیر نمی افتاد. در زیارت حضرت که به زیارت آل یاسین مشهور است، خدمتشان عرض می کنیم؛
    السَلامُ عَلَیكَ یا میثاقَ الله الَذّی اَخَذَه وَ وكَّدَهُ...
    سلام بر تو ای میثاق خدا، كه برای تو، از ما عهد گرفته و تاكید شده است.

    باید آستین ها را بالا بزنیم. بعد از قدم اول، وقت آن می رسد که دیگران را با امام آشتی دهیم ، باید مراقب آخرت و ابدیت همدیگر باشیم. یکدیگر را تكذیب نكنیم، دائم ایراد نگیریم، حمایت كنیم، برای هم نگران باشیم و...


    ..انَّ الله لا یُغیِّر ما بِقَوم حَتّی یغیروا ما بِاَنفُسِهِم...سوره رعد، آیه11
    خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد، مگر اینكه خودشان وضع خود را اصلاح کنند...
    پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: هر طور باشید، همانگونه بر شما حكومت می شود.
    آیه و روایت فوق کمی ما را به خودمان می آورد. آیا هنوز باید به چنین روزگاری راضی بود؟ آیا بعد از هزار و صد و هشتاد سال که بدون امام معصوم سپری شد، هنوز زمان تغییر نرسیده است. یقین داشته باشیم که طبق آیه بالا تا خودمان نخواهیم هیچ معجزه ای رخ نخواهد داد. باید نگاه دنیا را عوض کنیم. اگر همه جهان حقیقت وجود حضرت را بشناسند، قطعاً تشنه دیدارش خواهند شد.

    از امام رضا علیه السلام، معنای دعای فرج را پرسیدند. ایشان فرمودند : دعای فرج، اطاعت از حضرت است . دعا باید با عمل همراه باشد. كسی كه دعا می كند ولی از عمل بویی نبرده مانند شخصی است كه بدون كمان، تیر اندازی می كند.

    چرا روح انتظار نداریم؟

    زمانی می توان روح انتظار را در وجودمان بپرورانیم که مانند یکی از عزیزانمان دلتنگ امام زمان باشیم، غم نبودنش برایمان سنگین بوده و دغدغه ی آمدنش دلمان را به هیجان آورد، هر روز بارها و بارها با خودمان فکر کنیم که آیا راه جدیدی برای یاریش وجود دارد؟

    راستی!
    آیا هنوز وقت آن نرسیده که است که آستین ها را بالا بزنیم؟؟؟
    ***

    نامه ای به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

    سلام ؛ خلاصه تمام هستی؛ سلام
    چقدر حضور تو پررنگ است و حرارت دستانت، از هر داغی دیگری ملموس تر. آیا می شود دیدن تو را ندیده گرفت؟...
    چقدر بی تو فقیریم و چقدر زمین از تو خالیست! تنها و بی رمق روز و شبها را در این اندیشه میشماریم که آیا چشمانمان آفتاب رویت را خواهد دید؟
    اباصالح! به یقین رسیده ایم که تو، تنها نور آسمان و زمینی که پروردگار برایمان ذخیره کرده است. وای که چقدر لحظه هایمان بی نور می گذرد... و این مائیم که به این تاریکی عادت کرده ایم. اباصالح پرده ها را پاره کن، حجابها را بردار که خشک شده ایم، شکسته ایم و برای قد کشیدن نور می خواهیم.
    راستی؛ هوای غروبهای جمعه چقدر سنگین است. سنگینی اش دلمان را فشرده و نبودنت آزارمان میدهد.
    همه ی قرار زمین ! بی تو خوشبختی زیر هزارها علامت سوال قد خم کرده است! آیا بی تو می توان خوشبخت زیست؟
    بیا؛ طومار تمام غمها در انتظار برچیده شدن به دستان آسمانی توست. دلها تو را می طلبند، بیا و قرارشان باش، پناهشان باش...
    دستان بی رمقم برایت می نویسند تا شاید آرام گیرند و چه سعادتی برای قلمم که نام تو را بنگارد و یاد تو را آواز بخواند؟
    مهدی جان! خانه ام بی تو نور ندارد. باید فاصله ها را کم کرد. یاریم کن تا آستین هایم را بالا زنم. تمام آرزوی قلب تاریک من زیستن در روزگاریست که پادشاهش تو باشی. آیا من در زیر سایه حکومت تو خواهم زیست؟
    دیگر بس است؛ کاش قلبم را به هیجانی عظیم واداری تا لحظه ای از یاری تو فرو نماند. کاش تمام جانم را آنقدر نورانی کنی تا شاید روزی مایه شادی چشمان تو گردم.
    اباصالح ما را دریاب... دنیا تاریک است، بیا و چراغانش کن.
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 9

    بسم الله الرحمن الرحیم


    معرفی حضرت ابوطالب علیه السلام


    ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف، عمو و حامی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و پدر حضرت علی (علیه السلام)، حدود هشتاد و چند سال قبل از هجرت متولد شد. نام وی عبدمناف و به نقلی عمران ـ، و به جهت فرزند بزرگش طالب به «ابوطالب» مشهور شد. ابوطالب رئیس خاندان بنی هاشم و وارث دو منصب مهم رفادت (مهمانداری حاجیان) و سقایت (آب رساندن به حاجیان) بود.
    بعد از نبوت برادر زاده اش محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) با تمام وجود به حمایت از وی پرداخت و در محاصره اجتماعی و اقتصادی بنی هاشم توسط قریش با مسلمانان به «شعب ابوطالب» رفت و کمی پس از پایان یافتن محاصره در اثر رنج و سختی، در ماه ذی القعده یا شوال سال دهم (سه سال قبل از هجرت) وفات یافت. [۱] [۲]
    ابوطالب در میان قریش مشهور به سخاوت بود، و به سبب درایت و عدالت و نفوذ کلام، قبایل عرب در مکه وی را به داوری اختیار می کردند. [۳] [۴] در عصر جاهلیت نخستین کسی بود که سوگند در شهادت برای اولیای دم را بنا نهاد و بعدها اسلام نیز این امر را امضا کرد. [۵] [۶] وی در عصر جاهلیت از پلیدی ها دوری می گزید و به شیوه پدرش شراب را بر خود حرام کرده بود. [۷]

    اختلاف در ایمان ابوطالب علیه السلام


    در حمایت های بی دریغ ابوطالب از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) تردیدی نیست، ولی در ایمان آوردن او به آیین اسلام اختلاف شده است.
    شیعیان اثناعشری بر ایمان آوردن او به آیین اسلام پای فشرده اند و این مطلب مورد اجماع اهل بیت (علیهم السلام) و علمای امامیه می باشد. اکثر زیدیه، برخی از شیوخ معتزله مثل شیخ ابوالقاسم بلخی و ابوجعفر اسکافی [۸] و تعدادی از دانشمندان اهل سنت همچون زینی دحلان مفتی مکه (متوفای سال ۱۳۰۴هـ) صاحب کتاب «اسنی المطالب فی نجاة ابوطالب» نیز برهمین عقیده اند. [۹] امّا اکثر سیره نویسان اهل سنت معتقدند که ابوطالب مشرک از دنیا رفت.
    مسئله ایمان ابوطالب از دیر زمان مورد بحث و گفتگوی دانشمندان اسلامی بوده و از قرون اوّلیه کتاب های مستقلی تألیف کرده اند از جمله: سعد بن عبداللّه اشعری قمی (متوفی ۳۰۱هـ)، ابوعلی کوفی (م۳۴۶هـ)، ابومحمد سهل بن احمد بن عبداللّه دیباچی، ابونعیم علی بن حمزه بصری تمیمی م۳۷۵هـ)، ابوسعید محمّد بن احمد بن حسین خزاعی نیشابوری، شیخ مفید (م۴۱۳هـ) و ابوعلی شمس الدین سیّد فخار بن معد موسوی (م۶۳۰هـ).

    بنی امیه و بنی عباس در مبلغ شرک ابوطالب


    بنی امیه و بنی عباس در ترویج مشرک بودن ابوطالب انگیزه مشترک داشتند و آن کاستن منزلت علی بن ابوطالب (علیه السلام) بود. زیرا بنی امیه و در رأس آنها ابوسفیان تا روز فتح مکه در برابر اسلام مقاومت کردند و تنها در آن روز و از روی ناچاری اظهار مسلمانی کردند و عباس، بزرگ خاندان بنی عباس نیز در جنگ بدر در سپاه قریش مقابل مسلمین جنگ کرد و اندکی قبل از فتح مکه اسلام آورد. و این در حالی بود که حمایت ابوطالب پدر حضرت علی (علیه السلام) از اسلام جای انکار نداشت، لذا کوشیدند به بهانه شرک ابوطالب این افتخار را از علی (علیه السلام) بگیرند.

    سخن سیدبن طاووس


    به گفته سید بن طاووس مخالفان در مسلمان شمردن هیچ کس آن اندازه سخت گیری نکرده اند که در مورد مسلمان بودن ابوطالب سخت گیری کرده اند، زیرا روش آنان این است که با استناد به خبرهای واحد افراد را مسلمان می شمارند. [۱۰]

    ایمان سری ابوطالب علیه اسلام


    آنچه می تواند بهانه مخالفان باشد سرّی بودن ایمان ابوطالب است. امام علی (علیه السلام) با سوگند تأکید می کند که وی مسلمانی بود که ایمانش را کتمان می نمود. [۱۱]، و امام صادق (علیه السلام) با تشبیه ابوطالب به اصحاب کهف، کتمان ایمانش را باعث اجر مضاعف می داند. [۱۲] [۱۳]
    در شرایطی که دین نوبنیاد اسلام نیازمند حمایت شخصیت اجتماعی و نیرومند و در عین حال به ظاهر بی طرفی بود، بدیهی است که اگر ابوطالب اسلام خود را آشکار می کرد، نزد مشرکان قریش آبرو و ابهت و احترام خود را از دست می داد [۱۴] [۱۵] و نمی توانست به عنوان سرپرست قبیله، حَکَم و داور مشرکان گردد و از مقام شیخوخت خود در حمایت از اسلام سود جوید. [۱۶]

    دلایل ایمان ابوطالب علیه السلام


    دلایل ایمان ابوطالب را می توان بر سه قسم کرد: ۱. مواضع عملی، ۲. اقوال و اشعار، ۳. دیدگاه نزدیکان وی زیرا پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت (علیهم السلام) معصوم بوده و رأی آنان ججت معتبر است. و اینها، علاوه بر دلایلی است که مشرک بودن آباء و امّهات امامان و انبیاء را به طور عموم نفی می کند.

    ← مواضع عملی

    ابوطالب کسی بود که همسرش فاطمه بنت اسد را به اسلام دعوت کرد. [۱۷]، وقتی فرزندش علی (علیه السلام) را دید که سمت راست پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و همراه وی به نماز ایستاده نه تنها او را منع نکرد، بلکه او را به همراهی با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمان داد، به فرزند دیگرش جعفر نیز گفت کنار رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و در طرف چپ اونماز بگزار. [۱۸] [۱۹] از سپردن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم به قریش که با بالا گرفتن دعوت اسلام به اندیشه قتل وی افتاده بودند خودداری کرد [۲۰] [۲۱] و در محاصره اقتصادی و اجتماعی مسلمین، همراه مسلمانان به شعب ابوطالب رفت و در آنجا متحمل درد و رنج فراوان گشت. [۲۲] وقتی برادرش حمزه به اسلام گروید، شعری در تجلیل از او سرود وقتی یکی از مشرکان (ابن الزبعری) در مسجدالحرام مشتی خون و سرگین بر چهره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می مالد، ابوطالب شمشیر حمایل کرده به مسجدالحرام می رود و همان کار را بر سر او می آورد [۲۳]، در شعب ابوطالب برای حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم کودک خردسال خود علی (علیه السلام) را هر شب جای او می خواباند و رنج غربت فرزند دیگر خود جعفر را در هجرت به حبشه تحمل می کرد.اینها همه نمی توانست ناشی از انگیزه عاطفی و غیرت خویشاوندی و قبیله ای باشد، زیرا اگر محمد (صلی الله علیه وآله وسلم فرزند برادرش است علی (علیه السلام) فرزند خودش است، چرا فرزند خود را فدای برادرزاده اش می کند؟
    ابن ابوالحدید با این که درباره ایمان ابوطالب از رأی قاطع خودداری می کند [۲۴] امّا حق او بر همه مسلمانان را واجب دانسته و می گوید اگر ابوطالب نبود اسلام نبود.

    ← اقوال و اشعار

    سخنان و اشعاری که در تأیید پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از ابوطالب در منابع معتبر نقل شده بسیار زیاد و متجاوز از هزار بیت است که هم اکنون در کتابی به نام «دیوان اشعار ابوطالب» گردآوری شده است. هر چند این اشعار را در لفظ متواتر نمی داند امّا در دلالت بر تصدیق ابوطالب به نبوّت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) متواتر معنوی می داند. [۲۵] علامه امینی نیز با تعجب می پرسد که اگر این تعابیر گوناگون که در اشعار وی آمده شهادت و اعتراف به نبوت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بشمار نیاید پس اعتراف و شهادت به نبوت چگونه است؟ [۲۶].
    ابوطالب در وصف پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در ضمن قصیده لامیه اش که شهرت بسیار دارد می گوید:
    وابیض یُستسقی الغمام بوجهه ••• ثِمال الیتـامی عصمـةٌ للأرامل
    یطیف به الهلاک من آل هاشم ••• فهم عنـده فی نعمة وفواضل [۲۷] سپید چهره ای که از ابرها به آبروی او باران طلب شود و پناه یتیمان و نگهدار بیوه زنان باشد
    هاشمیان فقیر و رو به زوال بدو پناه آرند و به نزد او در رحمت و فراوانی ها به سر برند.
    و وقتی پیامبر در قحطی مدینه به قصد استسقاء بر منبر رفت و دعا کرد و باران آمد این اشعار را بیاد آورد و فرمود: خداوند ابوطالب را جزای خیر دهد، اگر زنده بود چشمانش نورانی می شد. [۲۸]
    وقتی در محضر امام صادق (علیه السلام) گفته می شود:مردم می گویند ابوطالب کافر بوده است، امام در ردّ آن به این شعر ابوطالب استناد می کند: «آیا نمی دانید که ما محمد را همچون موسی پیامبر می دانیم که در کتاب های پیشین معرفی شده است» [۲۹] ابن ابوالحدید اشعار ذیل را نقل می کند:
    «به راستی که خداوند پیامبر (محمد) را گرامی داشت پس گرامی ترین آفریدگان خداوند در میان مردم، احمد است.
    برای بزرگداشت او، نامش را از نام خود گرفت زیرا که خداوندِ صاحب عرش، محمود است و این محمد
    فرستاده پروردگار را یاری کردم با شمشیری چون صاعقه از رسول خدا پشتیبانی می کنم همانند پشتیبانی که برایش دل می سوزاند». [۳۰]
    و شاید از همه صریح تر این بیت باشد:
    یا شاهِـدَ اللّه عَلَی فَاشْهَـد إنّی عَلی دِین النَّبی أحمد.
    «خدایا شاهد باش که من بر دین پیامبر یعنی احمد می باشم». [۳۱]

    ← دیدگاه اهل بیت

    پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در فوت ابوطالب سخت گریست و از خداوند برای او طلب مغفرت کرد. [۳۲] و فرمود: در اذیت و رنج، آنچه قریش بر سرم آوردند کمتر از مصیبت ابوطالب بود و در جریان دعوتم بازو و نگهدار من بود و تا زمانی که ابوطالب زنده بود قریشیان نمی توانستند مرا اذیت کنند [۳۳] و هنگام دفن وی فرمود: ای عمو مرا در کودکی پرورش دادی، در یتیمی کفالت کردی و در بزرگی یاری نمودی، پس خداوند جزای خیرت دهد. [۳۴] پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در تشییع جنازه او شرکت کرد و وعده کرد که روز قیامت برای پسر و مادر و عمویش ابوطالب شفاعت کند [۳۵] با آن که تشییع جنازه کافر و شفاعت وی صحیح نیست.
    علی (علیه السلام) سوگند یاد می کند که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم وعبدمناف هرگز بتی را نپرستیدند بلکه به سوی کعبه و به آیین ابراهیم (علیه السلام) نماز می گزاردند [۳۶] و او را کسی می داند که اگر تمام گناهکاران روی زمین را شفاعت کند خداوند می پذیرد. [۳۷] امام سجاد (علیه السلام) در پاسخ کسی که از ایمان ابوطالب سؤال می کرد فرمود: چقدر جای تعجب است خداوند رسولش را نهی کرده که زن مسلمانی در نکاح کافری باشد، فاطمه بنت اسد از زنانی است که در اسلام بر دیگران سبقت گرفته است در حالی که تا آخر عمر ابوطالب، همسر او بود. [۳۸] [۳۹] امام باقر (علیه السلام) ایمان ابوطالب را از ایمان بسیاری از مردم برتر می داند و نقل می کند که علی (علیه السلام) دستور می داد به نیابت وی حج به جا آورند [۴۰] امام کاظم (علیه السلام) ابوطالب را از اوصیاء انبیاء پیشین می داند که به نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) شهادت داد و در روز وفات وصایا را به او تحویل داد. [۴۱]


    1. سیره ابن هشام، ج۱، ص ۱۸۹.
    2. ↑ انساب الاشراف، ج۱، ص ۸۵.
    ۳. ↑ سیره ابن هشام، ج۲، ص ۳۰.
    ۴. ↑ طبقات ابن سعد، ج۱و۲، ص ۱۲.
    ۵. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص ۲۱۹.
    ۶. ↑ سنن نسائی، ج۸، ص ۲ـ۴.
    ۷. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص ۲۱۹.
    ۸. ↑ سیره حلبی، ج۱، ص ۱۸۴.
    ۹. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۶۵-۶۶.
    ۱۰. ↑ طرائف، ص ۲۹۸.
    ۱۱. ↑ امالی صدوق، ص ۵۵۰
    ۱۲. ↑ کافی، ج۱، ص۴۴۸.
    ۱۳. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۰.
    ۱۴. ↑ سیره نبویه، ج۱، ص ۴۶۱.
    ۱۵. ↑ الصحیح فی سیرة النبی، ج۲، ص ۱۵۵.
    ۱۶. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۸۱.
    ۱۷. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص ۲۷۲.
    ۱۸. ↑ اسد الغابه، ج۱، ص ۳۸۷.
    ۱۹. ↑ سیره حلبی، ج۱، ص ۴۳۳.
    ۲۰. ↑ ابن هشام، ج۱، ص ۲۶۷.
    ۲۱. ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۲۵ و ۳۱.
    ۲۲. ↑ سیره ابن هشام، ج۲، ص ۳۰.
    ۲۳. ↑ کافی، ج۱، ص ۴۴۹.
    ۲۴. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۸۳ ۸۴.
    ۲۵. ↑ ابن ابوالحدید شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۸.
    ۲۶. ↑ الغدیر، ج۷، ص ۳۴۱.
    ۲۷. ↑ ملل و نحل، شهرستانی، ج۲، ص ۲۲۱.
    ۲۸. ↑ الخرائج والجرائح، ج۱، ص ۵۸ ۵۹.
    ۲۹. ↑ کافی، ج۱، ص ۴۴۹.
    ۳۰. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۸.
    ۳۱. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۸.
    ۳۲. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۶.
    ۳۳. ↑ سیره ابن هشام، ج۲، ص ۳۰.
    ۳۴. ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۳۵۰.
    ۳۵. ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۳۵.
    ۳۶. ↑ کمال الدین، ج۱، ص ۱۷۵.
    ۳۷. ↑ بحارالأنوار، ج۳۵، ص ۱۱۰.
    ۳۸. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۶۹.
    ۳۹. ↑ الغدیر، ج۷، ص ۳۸۰.
    ۴۰. ↑ سیره حلبی، ج۳، ص ۲۰۵.

    ۴۱. ↑ کافی، ج۱، ص ۴۴۵.

    الحمدلله رب العالمین

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

    افضل اعمال شب قدر

    شب قدر است و نومیدی ندارد

    کسی از بارگاه باری امشب
    فروغ رحمت و نور امید است
    به هر جانب که رو می آری امشب


    از شیخ صدوق نقل شده که فرمود: افضل اعمال در إحیای شب قدر؛ «مذاکره علمی» است و از مرحوم سید جواد حسینی عاملی، صاحب «مفتاح الکرامه» نقل شده که فرمودند: افضل و بهترین اعمال شب قدر« تحصیل علوم مذهبی» است.

    علامه مجلسی در بحار آورده است که: «بهترین اعمال در شب قدر؛ طلب آمرزش و دعا برای مقاصد دنیا و آخرت خود و پدر و مادر، خویشان و برادران ایمانی اعم از زندگان و مردگان و اذکار و صلوات بر محمد و اهل بیت اوست.»

    عزیزان؛ شب قدر را قدر بدانیم


    شب قدر بهترین شبها

    نظرهای گوناگونی درباره با فضیلت تر بودن این شب از هزار ماه، ابراز شده است.
    عمل نیک در این شب از هزار ماهی که در آنها شب قدر نباشد بهتر است و در این خصوص، روایت زیر قابل دقت است: راوی از امام صادق (علیه السلام) سوال می‌کند:
    «چگونه ممکن است شب قدر از هزار ماه بهتر باشد؟ امام (ع) فرمودند: «العَمَلُ فِیها خَیرٌ مِنَ العَمَلِ فِی اَلفِ شَهرٍ لَیسَ فِیها لَیلَةُ القَدرِ» عمل در شب قدر بهتر از عمل در هزار ماهی است که شب قدر در آن نباشد.»
    از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
    «خدا به رسول خود محمد (صل الله علیه و اله) گفت : آیا می‌دانی برای چه شب قدر از هزار ماه برتر است؟ اظهار داشت: نه. خداوند فرمود: برای این که در این شب، فرشتگان و روح به اذن باری تعالی هر امری را فرود می‌آورند.»[1]

    نزول قرآن در آن شب قدر

    حال که کلام به این جا رسید، بد نیست تا اشاره‌ای گذرا به دلایل دیگری که عالمان اسلامی نقل کرده‌اند، داشته باشیم:
    عبادت یک شب پیروان پیامبر (صل الله علیه و اله) از سلطنت هزار ماه بنی امیه -که تقریباً هشتاد و اندی سال می‌شود- برتر است.
    نقل است که پیامبر (ص) نام چهار تن از عابدان (یحیی، زکریا، حزقیل و یوشع) را بر زبان جاری کرد و فرمود: اینان هشتاد سال خدا را پرستیدند و لحظه‌ای هم از یاد او غافل نشدند و مرتکب گناه نگردیدند. حضار تعجب کردند. جبرئیل سوره قدر را فرود آورد.[2]

    1)مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۵، ص۸۰.
    2) ملا محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 5، ص548.

    مواظب باشیم شب قدر خواب نمانیم!!


    از آنجا که در شب قدر سرنوشت انسانها براى یک سال، بر طبق لیاقتها و شایستگی هاى آنها، تعیین مى‏شود؛ لذا باید آن شب را بیدار بود، توبه کرد خودسازى نمود و به درگاه خدا رفت و لیاقتى بیشتر و بهتر براى جلب رحمت او پیدا کرد

    خواب شب


    به استناد روایات وارده ماه رمضان افضل ماه‌ها نزد خداوند متعال است؛ که اوّل آن رحمت، وسط آن مغفرت و آخر آن اجابت دعا و رهایی از آتش می‌باشد و به استناد آیات نورانی قرآن کریم شب قدر شب نزول قرآن است که این شب در ماه مبارک رمضان قرار دارد و عظمت این شب به قدرى است که خداوند آن را بهتر از هزار ماه دانسته است.

    به اعتقاد مفسران[1] شب قدر به این جهت" قدر" نامیده شده که جمیع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعیین مى‏شود.[2]

    در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است که ایشان فرمودند:« شب قدر که همه‏ ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجدید مى‏شود شبى است که قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است که خداى تعالى در باره‏اش فرموده:«فِیها یُفْرَقُ کلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ»[3].

    آن گاه فرمود: «در آن شب هر حادثه‏ اى که باید در طول آن سال واقع گردد چه خیر و چه شر، چه طاعت و چه معصیت، و چه فرزندى که قرار است متولد شود، و یا اجلى که بنا است فرا رسد، و یا رزقى که قرار است (تنگ و یا وسیع) برسد، تقدیر مى‏شود؛ پس آنچه در این شب مقدر شود، و قضایش رانده شود قضایى است حتمى، ولى در عین حال مشیت خداى تعالى در آنها محفوظ است».[4]

    به اعتقاد شیعه شب قدر یکی از سه شب نوزدهم بیست و یکم و یا بیست و سوم از ماه مبارک رمضان می باشد که در این خصوص در متون روایی شیعه روایتی ازامام صادق علیه السلام آمده که ایشان فرمودند:«تقدیر مقدرات در شب نوزدهم، و تحکیم آن در شب بیست و یکم، و امضاء در شب بیست و سوم است».[5]

     برای این شب در کتب ادعیه اعمال خاصی[6] ذکر شده که لازمه آن تهجد و شب زنده‌داری در این شب است. لکن برخی بدون توجه به آثار و اهمیت این شب در تعیین سرنوشت آنان شب قدر را همچون سایر شب‌ها انگاشته و اجازه می‌دهند خواب غفلت آنان را برباید.

    امام باقر علیه السلام فرمودند: «کسی که شب قدر را احیا بدارد گناهان وی حتی اگر به تعداد ستارگان آسمان سنگینی کوه‌ها و اندازه دریاها باشد آمرزیده می‌‌شود.»

     خواب نیاز طبیعی هر انسانی است که جسم وی پس از ساعت‌ها تلاش برای کسب روزی و کارهای روزانه آن را می‌طلبد با این وجود از آنجا که در شب قدر سرنوشت انسانها براى یک سال، بر طبق لیاقتها و شایستگی هاى آنها، تعیین مى‏شود؛ لذا باید آن شب را بیدار بود، توبه کرد خودسازى نمود و به درگاه خدا رفت و لیاقتى بیشتر و بهتر براى جلب رحمت او پیدا کرد.[7]

    زیرا هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که در لحظاتى که سرنوشت انسان تعیین مى‏شود و فرد می تواند در سرنوشت و مقدرات خود اثر مستقیمی داشته باشد او در خواب و از همه چیز غافل و بی‌خبر باشد. از طرفی کسانی که به دنبال آمرزش و توبه به درگاه الهی هستند شب قدر بهترین فرصت برای آنان است؛ زیرا درهای رحمت و مغفرت الهی در این ماه و به ویژه در این شب بیش از پیش به روی بندگان گناهکار باز است و وعده استجابت دعا و نیایش‌های آنان نیز به آن‌ها داده شده است. به نظر می‌رسد اینکه در روایات رهایی از آتش جهنم را به دهه آخر ماه رمضان نسبت داده اند به دعا و نیایش فرد در شب قدر بستگی دارد.

    در این خصوص امام باقر علیه السلام فرمودند: «کسی که شب قدر را احیا بدارد گناهان وی حتی اگر به تعداد ستارگان آسمان سنگینی کوه‌ها و اندازه دریاها باشد آمرزیده می‌‌شود.» [8] و همچنین امام صادق علیه السلام فرمودند: «کسی که ماه رمضان آمرزیده نشود آمرزیده نمی‌شود مگر آنکه عرفه را درک کند و در آن حاضر باشد».[9]

    برخی از انسانها به گونه‌ای در این دنیا زندگی می‌کنند که گویی به ماندن ابدی در آن اطمینان دارند و یا دست کم مرگ را فرسنگ‌ها از خود دورتر می‌پندارند در حالی که چنین نیست و تضمینی برای هیچ‌یک از افراد وجود ندارد که لحظه‌ای بعد در قید حیات باشند و یا اینکه شب قدر دیگری را بتوانند تجربه کنند؛ لذا بر هر انسانی واجب است تا از فرصت‌های موجود بیشترین بهره را کسب کند. و شب قدر همان فرصتی است که خداوند در اختیار انسان قرار داده تا از آن در جهت تقرب به درگاه الهی استفاده کند و کاهلی انسان در این شب به هر نحو که باشد سرنوشت غم‌انگیزی برای وی به دنبال خواهد داشت.

    و به راستی:

    گر گدا کاهل بُود  تقصیر صاحب خانه چیست؟  

     

    پی نوشت ها

    [1]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏27، ص187

    [2]. شاهد این معنى در آیات 3و4 سوره دخان است كه مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ»

    [3]. الدخان/4

    [4]. الكلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق, الكافی, تصحیح: على اكبر غفارى و محمد آخوندى, چاپ چهارم, تهران, دار الكتب الإسلامیة ‏1407ه, ج 4 صص158 و 157, ح6

    [5]. ر.ک: همان ج 4 ص159 ح9

    [6].همچون: صد ركعت نماز, دو ركعت نماز با هفت قل هو اللَّه احد استغفار هفتاد مرتبه  قرآن به سر گرفتن هزار بار سوره انا انزلناه فى لیله القدر خواندن, دعاء شریف جوشن و زیارت حضرت ابى عبد اللَّه الحسین علیه السلام و اعمال دیگر

    [7].ر.ک: مکارم شیرازی تفسیر نمونه، ج‏27، صص 192و191

    [8]. حر عاملى، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعه، قم, مۆسسه آل البیت علیهم‏السلام قم، 1409 ه, ج10, ص 358, ح13599و ر.ک: همان ح13600 و ح13601

    [9]. حرعاملی, وسائل‏الشیعه ج10 ص305 ح13480
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 5

    قسمت 2 دجال


    با توجه به خصوصیاتی که ذکر شد و در بعضی موارد با هم اختلاف دارند، بعضی معتقدند: همان گونه که از ریشه لغت دجال از یک سو و از منابع حدیث از سوی دیگر استفاده می شود، دجال منحصر به فرد معینی نیست ، بلکه عنوانی است کلی برای افراد پر تزویر و حیله گر که برای کشیدن توده های مردم به دنبال خود از هر وسیله ای استفاده می کنند، چنان که پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) فرموده اند:«هر پیامبری بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال بر حذر داشت و من نیز شما را بر حذر می دارم.»

     
    ممکن است این نظر درست باشد، چون اگر از مفاهیم رمزی کفایی روایات مورد بحث صرف نظر کنیم، بیشتر آنها از نظر ضوابط سندی ، اخبار واحدی می باشند که چندان معتبر نیستند

    بر این اساس، دجال‏ها متعدد خواهند بود. وجود روایاتى كه در آن سخن از دجال‏هاى متعدد رفته است، این احتمال را تقویت مى‏كند؛ مانند: «قال رسول الله(ص): یكون قبل خروج الدجال نیّف على سبعین رجالاً؛ پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال خروج خواهند كرد
     
    گردانند‌ه‌های این جریان، جریان‌هایی مشابه را نیز اداره می‌كنند كه عنوان دجّال و خصوصیاتش بر همه آنها صدق می‌كند، این گرداننده‌ها، شبكه‌ها و جریان‌های متّصل به آنها، در اختیار صهیونیسم و استكبار جهانی هستند كه مقام معظّم رهبری از آنها با عنوان «شبكه زورگویان صهیونیست جهانی» یاد نموده است؛ جریانی كه تمامی یا حدّاقل، اكثر فساد، تباهی و جنایات سراسر جهان، زاییده اعمال آنهاست.
     
    فراماسونری چیست؟
    معنای لغوی فراماسونری
    واژه فراماسونری از لغت فرانسوی «فران ماسونری» (fran masonery) به معنای بنّا یا معمار آزاد است كه در زبان انگلیسی به آن «فری میسون» (free mason) به همان معنا می‌گویند.
     
    مفاهیم و توضیحات اوّلیه
    این عبارت، نام سازمانی است كه در عصر حاضر جزو تشكیلات مخفی وابسته به یهودیّت جهانی می‌باشد. اینان همان معماران نظام‌های سیاسی جهانند كه از تمام قیود و قوانین كشورها و ادیان، آزاد و تنها به اربابان یهودی خود جواب‌گو هستند.
     
    اعضای فراماسونری
    به اعضای این سازمان مخفی، فراماسونر یا ماسون می‌گویند.
    در حال حاضر بیش از هشت میلیون فراماسونر در سراسر جهان وجود دارد كه اكثر آنها در آمریكا زندگی می‌كنند، به راحتی می‌توان یك كشور را با چند هزار نخبه در عرصه‌های مختلف هدایت و كنترل نمود؛ پس آنها به راحتی می‌توانند بر دنیا حكومت پنهان خود را داشته باشند و جهان را به سوی اهداف از پیش تعیین شده، سوق دهند.
     
    اعضای این تشكیلات از میان نخبگان سیاسی، اقتصادی (سرمایه‌داران بزرگ)، نظامی، فرهنگی و علمی كشورهای مختلف انتخاب می‌شوند و در مكان‌هایی به نام «لژ» تشكیل جلسه می‌دهند.
     
    پیدایش فراماسونری
    پیدایش این سازمان مخفی به دوران جنگ‌های صلیبی بازمی‌گردد؛ آنگاه كه گروهی خود را شوالیه‌های معبد نامیدند و در فلسطین به حفاری‌هایی برای پیدا كردن معبد و گنج‌های آن دست زدند. این گروه كه برخی آنها را یهودی و برخی، مسیحی می‌پندارند، بعد از بازگشت به فرانسه، عقاید و اعمال كفر‌آمیزی از خود بروز دادند كه باعث قتل عام و فرار آنها به مناطقی كه تحت حاكمیّت كلیسای كاتولیك نبود، شد. فراماسونرها در سال 1717 م. از حالت فرقه‌ای عقیدتی به حالت عقیدتی ـ سیاسی تغییر هویّت دادند و وارد بازی بین المللی شدند.
     
    پی‌نوشت‌ها:
    1. مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص 965.
    2. راز بزرگ، ص 175.
    حجّت الاسلام سیّد مهدی غفّاری

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 9

    دجال قسمت 1

    یکی از علائم ظهور آن حضرت که در برخی روایات از علائم حتمی شمرده شده ، خروج شخصی به نام «دجال» است . او یک طاغوت بسیار حیله گر است و عده بسیاری را با خود همراه می کند.

     

    حتمی بودن خروج او : حضرت علی (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله و سلم) نقل می کند که فرمود:«پیش از قیامت ده امر حتمی واقع می شود : خروج سفیانی ، دجال ، دود ، دابة الارض ، خروج قائم ، طلوع خورشید از مغرب ، نزول عیسی ، فرو رفتن در مشرق جزیرة العرب ، بیرون آمدن آتشی از قعر یمن که مردم را به محشر براند»

     دجال کیست؟

    نام و نسب او : عده ای گویند که نام دجال صائد بن صید یا ابن صیاد است ،و برخی مخالف این امر هستند صائد بن صید کسی بود که اسلام را انکار کرد و با دروغ و حیله ادعای پیامبری کرد و رسول خدا صل الله او را دجال خطاب نمود در لغت دجال به معنی کذاب (بسیار دروغ گو) است، و فعل آن را به معنی «آب طلا و آب نقره دادن» دانسته اند. دجال را در زبان های انگلیسی و فرانسه،«آنتی کریست» نامیده اند که به معنی دشمن و ضد مسیح است.

    امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «او چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست و مانند ستارة صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است، وی در یک قحطی سخت می‌آید و بر الاغ سفیدی سوار است.» ۱۷

     

    ترمینولوژی روایت:

     

    بزرگترین مشخّصة دجّال که در روایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به آن اشاره شده است: داشتن یک چشم چپ است، با اوّلین نگاه به آرم رسمی سازمان فراماسونری می‌توانید این چشم چپ را مشاهده نمایید، که در وسط رأس آرم قرار دارد (او چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست)، این چشم درون آرم، درخشان است (و مانند ستارة صبح می‌درخشد) اگر به معنای لغت دجّال توجّه شود، به معنای کذّاب است که این بارزترین خصوصیّت این جامعة مخفی است، مخفی‌کاری این سازمان، نمونة بارز نفاق در ادبیات قرآنی

     

     

    خصوصیات فردی او : حضرت امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «او چشم راست ندارد ، و چشم دیگرش در پیشانی اوست ، و مانند ستاره صبح می درخشد، چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. وی در یک قحطی سختی می آید ، و بر الاغ سفیدی سوار است...»

     

    و در صحیح مسلم در کلام رسول خدا (صل الله علیه و آله) دجال چنین توصیف شده است:«او مردی چاق سرخ روی ، با موی سر مجعد و اعور است ،چشمش همچون دانه انگوری است که بر روی آب قرار گرفته باشد.»

     

    عقیده او : امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:«او با صدای بلندی فریاد می زند که بین مشرق و مغرب ، صدایش را جن و انس و شیطان می شنوند (به فرض صحت روایت ، ممکن است این عمل به وسیله رادیو و تلوزیون صورت بگیرد) و می گوید: ای دوستان من! به سوی من آیید. من هستم کسی که آفریده است، پس استوار ساخته و مقرر کرده و هدایت نموده است. من پروردگار برتر شما هستم.»

     

    مکان خروج : امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:«او از شهری که آن را اصفهان می گویند و قریه ای که معروف به «یهودیه» است بیرون می آید.»

     

    مرگ  او : رسول خدا (ص) می فرمایند:«دجال در امت من بیرون می شود در چهل روز ، پس خداوند عیسی بن مریم را مأمور می کند او را طلب می کند و از بین می برد.» و حضرت علی (ع) ضمن یک خطبه طولانی فرمود:«مهدی (عجل الله تعالی فرجه) با یارانش از مکه به بیت المقدس می آیند، و در آن مکان بین آن حضرت با دجال و ارتش او، جنگ واقع می شود، دجال و ارتش او مفتضحانه شکست می خورند ، به طوری که از اول تار آخر آنها به هلاکت می رسند و دنیا آباد می شود و حضرت مهدی (ع) عدالت و قسط را در جهان به پا می دارد، و طبق روایتی آن حضرت دجال را در کناسه کوفه به دار می زند.»

     

    دجال خطرناك ترین دشمن اسلام است و تاریخ ادیان تا كنون چنین دشمنی به خود ندیده است.

    دجال ازنظر لغوی به معنای دروغگو، حیلت باز و مكرورز می باشد.

    طبق روایات دجال در غروب همان روزی كه صیحه آسمانی جبرئیل بلند می شود و می گوید حق با علی و اولاد علی است با صدای بلند فریاد می زند بطوریكه همه جن و انس صدای او را می شنوند و می گوید، ای دوستان من به سوی من آیید كه من همان كسی هستم كه شما را خلق كردم منم آن پروردگار شما و بر همه امور قادر و توانا هستم و همین امر باعث می شود گروهی در شك و تردید گرفتار شوند (بحارالانوار ج13 / ص483).

    گفته شده اكثر پیروان دجال از طایفه یهود و زنان و اعراب تشكیل می شود (بحارالانوار ج13 / ص485).

    شیعه معتقد است كه دجال یك شخصیت حقیقی و یهودی می باشد كه پیروان او ناصبی هستند.

    اهل سنت می گوید دجال آمده است و اكنون در مصر زندگی می كند و اسمش (عبدا...ابن ساعد) می باشد.

    در بحارالانوار آمده كه در شهر شام بالای تلی بنام تل افیق در حالی  كه سه ساعت از روز جمعه گذشته دجال به دست كسی كه مسیح بن مریم پشت سرش نماز می گذارد كشته می شود و در روایتی دیگر این است كه دجال در كوه دخان به دست حضرت عیسی(ع) كشته می شود (بحارالانوار ج13 / ص481،482

    بعضی از علما چون شیخ صدوق(ره) با استناد به پاره ای از روایات از جمله روایت امیرالمومنین معتقدند که غرض و هدف الهی ، بر این تعلق گرفته است که دجال زنده باشد و کسی نتواند او را بکشد تا دجال آینده باشد.

     

    محدث قمی (ره) می  گوید: در روایت ابو امامه است که رسول خدا (ص) فرمودند: «هر مؤمنی که دجال را ببیند آب دهان خود را بر روی او بیندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نماید، و میان او و لشکر قائم (ع) جنگ واقع شود و بلاخره آن ملعون به دست مبارک حضرت حجت (عج) یا به دست عیسی بن مریم (ع) کشته شود.»

     

    البته عقیده شیعه بر این است که امام مهدی" target="_blank">امام مهدی (عج) است که دجال را می کشد نه حضرت عیسی(ع) .



    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 15

    ماه رجب

    امام باقر علیه السلام فرمود: هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد خواه از ابتدا، خواه از وسط و خواه از پایان این ماه، خداوند بهشت را بر او واجب می گرداند و خداوند در روز قیامت او را در رتبه ما و در کنار ما قرار می دهد و هر کس دو روز از این ماه را روزه بگیرد به او گفته می شود اعمالت را از نو شروع کن زیرا تمام گناهان گذشته تو آمرزیده شد و هر کس سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد به او گفته می شود گناهان گذشته و آینده تو بخشیده شد و تو اجازه داری دوستان و آشنایان گنهکار خود را شفاعت کنی و هر کس هفت روز از این ماه را روزه بگیرد هفت در از درهای جهنم بر روی او بسته می شود و هر کس که هشت روز آن را روزه بگیرد هشت در بهشت به رویش باز می شود و به او گفته می شود: از هر دری که دوست داری وارد شو

    رَجَب یا رَجَب المُرَجَّب (به عربی: رَجَب) هفتمین ماه از ماه‌های قمری است. در زمان جاهلیت رجب ماه مقدسی بود: در آن برای خدایان قربانی می‌شد و جنگ در آن حرام بود. هرچند پس از ظهور اسلام این اعمال به تدریج از بین رفتند. در حدیث مهمی از پیامبر اسلام آمده: «رجب ماه خداست، شعبان ماه من است و رمضان ماه مردم من است.» که رجب را هم‌پایهٔ دو ماه مبارک دیگر نهاده‌است. همچنین از او نقل است که هرکس یک روز در ماه رجب روزه بگیرد مانند آن است که یک ماه را روزه گرفته است. طبق روایات اسلامی ماه رجب، ماه تهذیب و عبادت و خودسازی، و آغاز یک دوره جدید سلوک به سوی خداست.

    لیلة الرغائب به نخستین شب جمعهٔ ماه رجب گفته می‌شود. وقوع مناسبت‌های تاریخی متعدد صدر اسلام در این ماه آن را به زمان برجسته‌ای از سال تبدیل کرده‌است.

     

    از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد

    . علی پسر سالم از پدرش نقل می کند که در روزهای پایانی ماه رجب به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم. حضرت نگاهی به من کردند و فرمودند: سالم! چیزی هم از این ماه روزه گرفته ای؟ پاسخ دادم: نه. حضرت به  من فرمودند: ثوابی از تو فوت شده است که ارزشش را جز خدا کسی نمی داند. بعد فرمودند: این ماه را خداوند بر دیگر ماهها برتری داده و قدرش را بزرگ دانسته و کَرمش را بر روزه داران این ماه ضروری کرده است.

     

    سالم می گوید پرسیدم: اگر در باقیمانده این ماه روزه بگیرم به بخشی از ثواب روزه داران این ماه دست پیدا می کنم؟

     

    امام فرمود علیه السلام فرمودند: هر کس آخرین روز را روزه بگیرد از سختی جان دادن و ترس آغاز سفر قیامت و نیز از عذاب قبر در امان خواهد بود و هر کس دو روز پایانی این ماه را روزه بدارد اجازه نامه عبور از صراط به او داده می شود و هر کس سه روز پایانی این ماه را روزه بدارد از ترسها و سختی های روز قیامت در امان خواهد بود و به او نامه دوری از جهنم داده می شود.

     

    و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد

     

    امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد؛ گناهان گذشته او بخشیده می شود و هر کس سه روز از اول، سه روز از وسط و سه روز از پایان ماه رجب را روزه بگیرد گناه گذشته و آینده او بخشیده می شود(که توضیح این مطلب قبلا گذشت) و هر کس یک شب از شبهای این ماه را زنده نگه دارد، خداوند او را از جهنم آزاد کرده و شفاعت او را درباره هفتاد هزار گنهکار خواهد پذیرفت. کسی که در این ماه با قصد تقرب به خداوند متعال، صدقه ای دهد، در قیامت خداوند او را به پاداشی تکریم خواهد کرد که تا آن لحظه نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به ذهن کسی خطور کرده است..

    از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

    ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

    پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

    ویژگیهای 313 نفر یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه :

    در برخی روایات به بعضی از خصوصیات یاران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) اشاره شده است که با بیان برخی احادیث، ویژگی های آنان مشخص خواهد شد:

    ۱خداجویی:

    خداجویی و توحید سرلوحه عقاید و خصال یاران مهدی است. آنان خدا را به شایستگی شناخته و همه وجودشان غرق جلوه نور ایزدی است و ایمانی خالصانه در سینه دارند که شک و تردید با آنان بیگانه است.(۱) امام صادق(علیه السلام) فرمود: “مردانی که گویا دل‌هایشان پاره‏های آهن است، غبار تردید در ذات مقدس خدای، خاطرشان را نمی‏آلاید… همانند چراغ‏های فروزانند، گویا دل‌هایشان نور باران است… برای شهادت دعا می‏کنند”.(۲)

    ۲بصیرت و آگاهی:

    یکی از ویژگی‏های یاران امام بصیرت و آگاهی است. آنان در فرمانبری از امام و شناخت او و تشخیص حق و باطل دچار مشکل نشده و در فتنه‏ ها هوشیارانه راه جویند. بصیرت آنان سبب می‏شود که در احیای سنت و مبارزه با بدعت درنگ نکنند و در رسالت شرک‌زدایی به همراه امام خود تبر بردارند و بت شکنی کنند. “چون فرمان خدا آزمایش را به سر آورد، شمشیرها را در راه حق آختند و بصیرتی را که در راه دین داشتند، آشکار کردند…”.(۳)

    ۳عبادت و بندگی:

    یکی از ویژگی‏های مهم یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه عبادت و بندگی است. یاران مهدی، شیران روز و نیایشگران شب هستند. عبادت از دیدگاه یاران امام، نوعی معامله و داد و ستد نیست، بلکه عبادت آنان، نیایش عارفانه و پاکبازانه، پیوند روح با ابدیت، عالی‏ترین واکنش سپاسگزارانه انسان در برابر خدا و عبادت آزادگان است. آنان چون مادران فرزند مرده می‏گریند.(۴)

    امام باقر(علیه السلام) فرمود: “گویا قائم و یارانش را در نجف اشرف می‏نگرم، توشه هایشان به پایان رسیده و لباس‏های شان مندرس گشته است. جای سجده بر پیشانیشان نمایان است. شیران روزند و راهبان شب”.(۵)

    ۴شجاعت:

    یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه دلیر مردند و جنگ آوران میدان‏های نبرد. ایمان به هدف، همه وجودشان را تسخیر کرده و هر کدام قوّت چهل مرد را دارند.(۶)

    شجاعت بی بدیلشان، ترس را بر دل‏های مستکبران چیره ساخته و جان‌هاشان از سنگ خارا محکم‏تر

    است. امام باقر(علیه السلام) فرمود: “گویا آنان را می‏نگرم… سیصد و اندی مرد بلند بر بلندای نجف و کوفه ایستاده‏اند، دل‏هایی چون پولاد دارند…”.(۷)

    ۵فرمانبری:

    یکی از ویژگی‏های یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه اطاعت و فرمانبری از مولا و مقتدای شان است. آنان عاشقان مولای خود و فرمانبرترین انسان‏ها هستند و در انجام دستورهای امام خویش بر یکدیگر پیشی می‏گیرند.(۸)

    پیامبر اسلام(صل الله) فرمود: “کدّادون مجدّون فی طاعته؛(۹) تلاشگر و کوشا در پیروی از او هستند”.

    ۶ایثار (از خود گذشتگی) و برابری‏

    از خصوصیات بارز 313 نفر یاران مهدی عجل الله ایثار و برابری است. وحدت مقصد و اخلاص نیّت، دل‌هایشان را به هم پیوند داده و یار و غمخوار یکدیگرند. آنان برای یکدیگر خود را به رنج افکنده و در بهره‏گیری از مواهب الهی، دیگران را بر خود پیش می‏دارند. یکی از شاخصه‏ های حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه مواسات و برابری است.

    در برخی از روایات از یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه به “رفقا” یاد شده که به معنای دوستان همدل، همراز، با لطف و صفا است، گویا برادران تنی‏اند: “کأنّها ربّا هم أبٌ واحد أو أمٌ واحدةٌ، قلوبهم مجتمعة بالمحبّة و النّصیحة؛(۱۰) گویا یک پدر و مادر آنان را پروریده ‏اند. دل‏های آنان از محبت و خیرخواهی به یکدیگر آکنده است”.

    ۷نظم:

    یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه دارای نظم و تشکیلات مناسب با حکومت جهانی‏ اند. با مردم روابط گرم داشته، ولی کارهای خویش را بر اصولی محکم و روشن پیش می‏برند.

    سپاهیان امام از لباس یکسان استفاده می‏کنند و منظم‏ترین نیروی رزمی جهان هستند. امام علی(علیه السلام) یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه را این گونه می‏ستاید: “گویا آنان را می‏نگرم که زی و هیأتی یکسان، قد و قامت برابر، در جمال و برازندگی همانند و هم لباس‏اند”.(۱۱)

    ۸زهد و ساده زیستی:

    زهد و ساده زیستی زینت 313 نفر یاران مهدی است. آنان خوشکامی و نیک بختی را در آرامش دیگران می‏جویند و بستر بهره‏گیری از مواهب الهی را برای دیگران فراهم کرده و خود با دنیا گرایی در ستیزند. غذایشان ساده و لباسشان بی پیرایه است. امام صادق(ع) در برابر پافشاری دوستان برای قیام و شتاب در خروج قائم(ع) فرمود: “چرا در خروج قائم شتاب می‏ورزید؟! به خدا سوگند، لباسش درشت و غذایش ناچیز است. زندگی در حکومت او جنگیدن و مرگ در سایه شمشیر است”.(۱۲)

    ۹عدالت:

    یکی از ویژگی‏های 313 نفر یاران امام زمان(ع) عدالت است. عدالت که در رعایت حقوق دیگران و پرهیز از هر گونه ستم ظهور می‏کند، زینت یاران مهدی(ع) است.

    یکی از شاخصه‏ های مهم حکومت جهانی عدالت است.(۱۳)

    کارگزاران و سربازان او نیز باید عدالت گرا باشند. کسانی که در صدد هستند از 313 نفر یاران امام زمان(ع) باشند باید با بهره‏گیری از دستورهای اسلامی و رعایت واجبات، ترک محرّمات و تقواگرایی، به تقویت ریشه عدالت در وجود خود اقدام کنند تا بتوانند قابلیت دیدن یار را پیدا کنند که امام عادل، یاران عادل را می‏طلبد




    پی نوشت‏ها:

    ۱کمال الدین، ج ۲، ص ۳۷۸٫

    ۲همان.

    ۳نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۱۵۰٫

    ۴علی یزدی حایری، الزام الناصب، ج ۲، ص ۲۰٫

    ۵بحالارانوار، ج ۵۳، ص ۷٫

    ۶خصال شیخ صدوق، ترجمه کمره‏ای، ج ۲، ص ۳۱۸٫

    ۷بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۱۰٫

    ۸عیون اخبار الرضا، ص ۶۳٫

    ۱۰ – . الزام الناصب، ج ۲، ص ۲۰٫

    ۱۱الملاحن و الفتن، ص ۱۴۸٫

    ۱۲نعمانی، الغیبه، ص ۲۳۳٫

    ۱۳کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴؛ ینابیع المودّه، ج ۱ – ۲، ص ۴۶۹؛ نعمانی، کتاب الغیبه، ص ۴۲۵٫

    تعداد یاران و نام شهرها و کشورها

    بنابر نقل روایات اصحاب و یاران خاص آن حضرت 313 نفر به تعداد یاران رسول خدا ( صل الله علیه و اله ) در غزوه بدر خواهند بود که تعداد آنان از شهرهای مختلف مشخص است و ما بعضی از آنها را ذکرمی کنیم : 24 نفر از طالقان ، 18 نفر از قم ، 14 نفر از کوفه ، 12 نفر از هرات ، 12نفر از مرو، 3 نفر از سجستان ، 3 نفر از رقه ، ( نزدیک مرز سوریه و ترکیه است )، 12 نفر از گرگان، 9 نفر از بیروت، 8 نفر از مداین، 8 نفر از نیشابور، 3 نفر از بصره، 3 نفر از خابور ( نزدیک مرز عراق و سوریه در استان حسکه ودیرزور )، 7 نفر از ری، 7 نفر از طبرستان ( مازندران )، 6 نفر از یمن، 5 نفر ازطوس ( مشهد )، 3 نفر از دمشق، 2 نفر از مدینه منوره، 5 نفر از تفلیس، 4 نفراز همدان، 4 نفر از دیلم، 4 نفر از زنجار، 4 نفر از فسطاط (در کشور عراق)، 2نفر از سبزوار و بقیه از سایر شهرها و مناطق خواهند بود. در این مورد به کتاب ( ( منتخب التواریخ ، ص 1119 ) ) مراجعه کنید .

    وظیفه ومسوولیت 313 نفر

    یاران خاص (313 نفر) نخستین کسانی هستند که گرد حضرت جمع می آیند و دعوت جهانی امام مهدی با آنان شروع می شود. پس از آشکار شدن دعوت حضرت , تعداد ده هزار نفر, کسانی هستند که به امام (ع ) می پیوندند و به عنوان هسته اولیه نیروهای حضرت , تحت فرماندهی همان 313 نفر, قیام جهانی امام زمان آغاز می شود: »امام جواد(ع )می فرماید : زمانی که سیصد و سیزده نفر از یاران خاص امام قائم به خدمت آن بزرگوار رسیدند حضرت , دعوتش را به جهانیان آشکار می کند و وقتی این تعداد به ده هزار نفر رسید, به اذن خداوند متعال قیام مسلحانه می کند«, (بحارالانوار, ج 52, ص 283, حدیث 10). و در ادامه نهضت , توده های انبوه مردم از سراسر جهان که در انتظار منجی بشریت به سر می برند و از ظلم و ستم به ستوه آمده اند, به ایشان می پیوندند, (منتخب الاثر, الفصل السابع , الباب السادس , ص 597; الملاحم و الفتن , سید ابن طاووس , ص 65).

    در واقع مهم ترین وظیفه این یاران خاص,یاری حضرت مهدی (ع) درشکل گیری انقلاب جهانی و بر عهده گرفتن فرماندهی سپاه و محافظت از وجود مبارک آن حضرت است.

    پس از پیروزی و تثبیت انقلاب جهانی ,نوبت به تشکیل حکومت جهانی فرا می رسد. در این نظام حکومتی گسترده حضرت مهدی (ع) به عنوان امام ورهبر جهانیان حاکمان و روسای کشور ها را انتخاب و با دستوراتی مبنی بر عدل و احسان به این مناطق اعزام می کند. براساس روایات حاکمان جهان از میان همین 313 تن انتخاب خواهند شد ؛چنان که امام صادق(ع) می فرماید: گویا قائم را بر فراز منبری در کوفه می بینیم و پیرامون او یارانش قرار دارند که313 تن به تعداد اصحاب بدر می درخشند.آنان پرچمداران سپاه و حاکمان زمین از سوی خداوند در بین بندگان او هستند (کمال الدین, ج12 ,ص672).

    همچنین آمده است :مردان الهی با مهدی (ع) همراه هستند مردانی که به دعوت او پاسخ گفته اند و او را یاری می کنند. آنان وزرا و دولتمندان اویند که بار سنگین مسوولیت های حکومت جهانی را بر دوش دارند (وافی ج2ص114).

    ویژگیهای یاران

    به طور خلاصه درباره صفات و ویژگی های این 313 بزرگان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

    1.آنان از اقصی نقاط عالم جمع شده و نخستین بیعت کنندگام با امام زمان(ع) هستند.

    2.آنان مدافعان مخصوص و حافظان ویژه امام زمان (ع) هستند.

    3.آنان پرچمداران نیروی اسلام و از فرماندهان سپاه حق هستند.

    4.آنان حاکمان روی زمین وکارگزاران حکومت جهانی مهدوی هستند.

    5.آنان امت معدوده ای هستند که برای دشمنان عذاب و نقمتند.

    6.آنان 313 نفر سوار بر ابرها (شاید به وسیله ای پیشرفته) در یک ساعت خود را به امام عصر (ع) می رسانند.

    7.آنان ارکان و پایه های خلا ناپذیر و پشتیبان محکم دولت مهدی (ع) هستند.

    8.ایشان به دلیل اینکه دست خدا بالای سر آنان است همیشه پیروز و ثابت قدم اند.

    9.آنان به قدرت ایمان کامل و ممتازند و شک و تردید در باور آنان راه ندارد.

    برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: رحیم کارگر , آینده جهان (دولت و سیاست در اندیشه مهدویت) ,صص 257-266

    » حدیث هایی درمورد همنشینی با علما

    + نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 و ساعت 17:6 | آرشیو نظرات

     امام موسی کاظم(علیه اسلام):

    ۱- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ مُحَادَثَةُ الْعَالِمِ عَلَى الْمَزَابِلِ خَيْرٌ مِنْ مُحَادَثَةِ الْجَاهِلِ عَلَى الزّرَابِيّ

    ۱- گفتگوى با عالم در خاكروبه بهتر از گفتگوى با جاهل است روى تشكها.

     

    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم):

     ۲- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ الْبَرْقِيّ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص قَالَتِ الْحَوَارِيّونَ لِعِيسَى يَا رُوحَ اللّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ يُذَكّرُكُمُ اللّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغّبُكُمْ فِي الْ‏آخِرَةِ عَمَلُهُ

     ۲- حواريين به عيسى عليه السلام گفتند يا روح‏ الله  با كه بنشينيم فرمود: با كسيكه ديدارش شما را بياد خدا اندازد و سخنش دانشتان را زياد كند و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.

     

    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم):

     ۳- مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص مُجَالَسَةُ أَهْلِ الدّينِ شَرَفُ الدّنْيَا وَ الْ‏آخِرَةِ

     ۳- همنشينى با اهل دين شرف دنيا و آخرتست .

     

     امام باقر(علیه اسلام):

    ۴- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ الْأَصْبَهَانِيّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ مِسْعَرِ بْنِ كِدَامٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لَمَجْلِسٌ أَجْلِسُهُ إِلَى مَنْ أَثِقُ بِهِ أَوْثَقُ فِي نَفْسِي مِنْ عَمَلِ سَنَةٍ

    ۴- نشستن نزد كسيكه باو اعتماد دارم از عبادت يكسال برايم اطمينان بخش‏تر است.

    براى شناخت اين ياران مخصوص به مطالب زير توجه كنيد:

    در همه جا معروف است و در كتابهاى مربوط به امام زمان عليه السلام نوشته شده كه هنگام ظهور آن حضرت 313 نفر ياران مخصوصش به او مى پيوندند و همچون كوه در برابر حوادث ايستادگى كرده و همراه امام (علیه السلام) هستند، اكنون بجاست كه در اين كتاب درباره اين افراد خاص به بررسى فشرده اى بپردازيم ، براى روشن شدن مطلب نخست صحت اصل حديث را مورد بررسى قرار داده سپس ويژگيهاى اين ياران را بيان مى كنيم .

    به طورى كه در كتب مربوطه مانند بحارالانوار، (طبق قديم ، جلد 13، و نيز چاپ جديد جلد 52)، اثباة الهداة ، جلد 7، و منتخب الاثر و... آمده ، حديث ماجراى پيوستن 313 نفر از ياران خاص حضرت قائم (علیه السلام) به آن حضرت ، هنگام ظهور در مكه “متواتر” است ، يعنى به اندازه اى نقل شده كه انسان با بررسى آنها علم پيدا مى كند كه اين حديث صحيح است ، و از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام نقل شده است .

    بنابراين نبايد شكى در صدور حديث مذكور از جانب معصومين عليهم السلام نمود.

    توضيح بيشتر اينكه : اين حديث با تعبيرات گوناگون نقل شده و در مجموع به اصطلاح ، تواتر معنوى بر صحت صدور آن از معصومين عليهم السلام داريم .

    ويژگيهاى اين افراد

    اكنون با توضيحات كوتاه ، ويژگيهاى اين افراد و 313 نفر ياران مخلص ديگر امام قائم (علیه السلام) را در امور ده گانه زير بررسى مى كنيم :

    1-امام در انتظار آنها بسر مى برد:

    هنگام ظهور امام قائم (علیه السلام) آن حضرت قبل از آنكه كنار كعبه برود و تكيه بر كعبه (كانون و مركز توحيد) كند و صداى دل آراى خود را بلند كرده و به جهانيان برساند، در مكانى بنام “ذى طوى “ (152) در انتظار 313 نفر از ياران خاصش توقف مى كند، تا اينكه آنها مى آيند و به آن حضرت مى پيوندند... (153) و از آنجا همراه امام به كنار كعبه مى روند... (154)

    2- آنها از اطراف جهان جمع مى شوند:

    اين 313 نفر از اطراف جهان و دورترين نقطه ها جمع شده و به امام قائم (علیه السلام) مى پيوندند چنانكه در حديثى از امام باقر عليه السلام بيان شده :

    يجمع اللّه من اقاصى البلاد على عدة اهل بدر ثلاثماءة و ثلاث عشر رجلا؛

    خداوند براى حضرت قائم از دورترين شهرها، به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع مى كند.” (155)

    3- آنها نخستين بيعت كنندگان با امام قائم (علیه السلام) هستند:

    هنگام ظهور، نخستين كسانى كه پس از جبرئيل امين عليه السلام با امام قائم (علیه السلام) بيعت مى كنند، همين 313 نفر هستند، چنانكه اين مطلب را امام باقر عليه السلام در ضمن حديثى فرمود. (156)

    البته بايد توجه داشت كه در آغاز ظهور، ياران امام زمان عليه السلام 313 نفرند، و گرنه به طور سريع بر ياران آن حضرت افزود مى شود به طورى كه در همان آغاز به 000/10 نفر مى رسند، چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود:

    ما يخرج الا فى اوله قوم و ما يكون اولو القوة اقل من عشرة آلاف ؛

    امام زمان عليه السلام خروج و ظهور نمى كند مگر همراه ياران نيرومند و رشيد، و اين ياران كمتر از 000/10 نفر نيستند. (157)

    4- آنها جانبازان سلحشورند:

    اين 313 نفر در حدى از ايثار و جانبازى و شجاعت و سلحشورى هستند كه دشمنان قائم (علیه السلام) جمع مى شوند تا آن حضرت را به قتل برسانند، همين 313 نفر با دفاع قهرمانانه و جانبازى در راه آن بزرگوار، دشمنان را دفع كرده و آنان را در راه رسيدن به هدف شوم خود، مفتضحانه شكست مى دهند، چنانكه اين مطلب در ضمن حديثى از امام سجاد عليه السلام نقل شده است . (158)

    5- آنها پرچمداران و حاكمان روى زمينند:

    اين افراد، در روايات بسيار، تشبيه به 313 نفر مسلمانان شجاع و سلحشورى شده اند كه در جنگ بدر، نخستين شكست بزرگ را بر كفار و دشمنان اسلام وارد آوردند، كه تا آن وقت دشمنان چنين شكستى از اسلام نخورده بودند، و اصلا تصور چنين شكستى را نمى كردند.

    به علاوه ، اين 313 نفر پرچمداران روى زمين ، و حاكمان خدا بر مردم در سراسر زمين مى باشند، اين ويژگيها حكايت از آن مى كند كه اين افراد علاوه بر سلحشورى و شجاعت ، داراى علم و بينش بوده كه لياقت رهبرى جامعه ها را دارند و شايستگى آن را دارند كه پرچمدار كشورها باشند.

    شايد بتوان گفت : هنگام برقرارى حكومت جهانى حضرت مهدى (علیه السلام) همه جهان به 313 ايالت و استان تقسيم گردد، و در هر يك از اين ايالتها و استانها اين مردان بزرگ رهبر آنجا گردند، اينك به اصل روايت توجه كنيد:

    عن الصادق عليه السلام و كاءنى انظر الى القائم (علیه السلام) على منبر الكوفة و حوله اصحابه ثلثماءة و ثلاث عشر رجلا عدة اهل البدر و هم اصحاب الاءلوية و هم حكام اللّه فى ارضه على خلقه ...؛

    امام صادق عليه السلام فرمود: گويا امام قائم (علیه السلام) را بر بالاى منبر كوفه مى نگرم كه يارانش 313 نفر مرد به تعداد جنگاوران مسلمان جنگ بدر، اطرافش را گرفته اند، اين ياران پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از جانب خدا هستند. (159)

    6- آنها امت معدود و همچون پاره هاى ابرهاى متراكم هستند:

    در قرآن مى خوانيم :

    هر جا كه باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند.” (160)

    در تفسير اين آيه ، امام باقر عليه السلام فرمود:

    يعنى اصحاب القائم (علیه السلام) الثلاثماءة و البضعة عشر رجلا و اللّه هم الامة المعدودة قال يجتمعون و اللّه فى ساعة واحدة قزع كقزع الخريف ؛

    منظور ياران قائم (علیه السلام)اند كه 313 نفرند، به خدا سوگند منظور از امت معدوده (كه در آيه 8، سوره هود آمده ) آنها هستند، به خدا سوگند در يك ساعت همگى جمع مى شوند همچون پاره هاى ابر پائيزى كه بر اثر باد جمع و متراكم مى گردد.” (161)

    و در حقيقت آيه مباركه مذكور مى گويد: خدائى كه قدرت دارد ذرات پراكنده خاك انسانها را در قيامت از نقاط مختلف جهان جمع آورى كند به آسانى مى تواند ياران مهدى (علیه السلام) را در يك روز و يك ساعت براى براى افروختن نخستين جرقه هاى انقلاب به منظور تاءسيس حكومت جهانى عدل الهى و پايان دادن به ظلم و ستم جمع نمايد.

    تعبير “امة معددة “ و همچنين با پاره هاى ابر پائيزى كه توده هاى آن جمع و متراكم مى گردند، حاكى است كه اين 313 نفر خود يك “امت “ هستند و همچون توده هاى ابرهاى متراكم ، خلل ناپذير و تيز پرواز و نيرومند مى باشند.

    7- آنها ركنها و پايه هاى خلل ناپذير و پشتيبانان محكم اند:

    امام صادق عليه السلام در تفسير آيه 80، سوره هود عليه السلام كه در آن آمده حضرت لوط عليه السلام به قوم سركش و تبهكار خود گفت :

    لو اءن لى بكم قوة اءو آوى الى ركن شديد؛

    “(افسوس ) اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود (آنگاه مى دانستم كه با شما پس فطرتان چه كنم ) “.

    فرمود: منظور از “قوه “ همان قائم “عج “ است و منظور از “ركن شديد” (پشتيبانان محكم ) 313 نفر از يارانش هستند. (162)

    آرى حضرت لوط عليه السلام آرزو مى كند كه اى كاش مردانى مصمم ، با قدرت روحى و جسمى كافى و هم پيمانهاى نيرومند همانند 313 نفر مردانى كه هسته مركزى حكومت جهانى حضرت مهدى (علیه السلام) را تشكيل مى دهند در اختيار داشت تا قيام كند و با تكيه بر قدرت ، با فساد و انحراف مبارزه نمايد.

    و طبق روايت مى خوانيم آنها همچون پاره هاى آهن “محكم و استوار” هستند. (163)

    8- چند نشانه ديگر از اين 313 نفر:

    امام صادق عليه السلام به يكى از ياران مخصوص “مفضل “ رحمة اللّه فرمود:

    وقتى كه امام قائم (علیه السلام) از سوى خدا اجازه خروج و ظهور بگيرد، خدا را به اسم اكبر در لغت عبرانى بخواند و 313 نفر از اصحابش كه از افراد نخستين در مورد قبول ولايت امام هستند، مانند پاره هاى ابر پائيزى كه به سوى او مى شتابند، جمعى شبانگاه از بستر خود ناپديد شوند، و صبحگاه در مكه باشند و جمعى در روز ديده مى شوند كه بر روى ابر حركت مى كنند تا آنجا كه فرمود:

    اين آيه “هر كجا باشيد خداوند همه را حاضر مى كند” (164)

    درباره آنها نازل شده است .” (165)

    يكى از اصحاب مى گويد: در مسجدالحرام در مكه در حضور امام باقر عليه السلام بودم آن حضرت دستم را گرفت و فرمود:

    بزودى خداوند متعال 313 نفر را در همين مسجد حاضر كند، مردم مكه مى دانند كه هنوز پدران و اجداد آنها خلق نشده اند، همراه آنها شمشيرهائى است كه بر هر شمشيرى نام شخص و نام پدر و اوصاف و نسبش نوشته شده ، سپس به دستور امام (علیه السلام) شخصى اعلام مى كند:

    اين مهدى (علیه السلام) همچون داود عليه السلام و سليمان عليه السلام قضاوت مى كند و گواهى نمى خواهد.” (166)

    و در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

    بر شمشيرهاى آنان هزار كلمه نوشته شده كه هر كلمه آن كليد هزار كلمه ديگر است و آن حضرت ، باد را در هر دره اى بفرستد كه ندا كند: اين مهدى (علیه السلام) است كه قضاوت و حكومتش همچون قضاوت و حكومت داود عليه السلام است و گواهى از متخلفين نمى خواهد.” (167)

    و بالاخره امام باقر عليه السلام فرمود:

    امام قائم (علیه السلام) داراى 313 نفر ياور است كه اين افراد از نژاد “عجم “ هستند، بعضى از آنها در روز بر روى ابر سوار شده و راه مى روند، و بنام و پدر و اوصاف و نسب معروفند (168) و بعضى از آنها در بستر خود خوابيده اند و بدون وعده قبلى در مكه به حضور امام قائم (علیه السلام) شرفياب مى گردند.” (169)

    اين روايات حاكى است كه 313 نفر در همه ابعاد انسانى ، افراد شايسته و شخصيتهاى ممتاز و قاطع و دلير و داراى امكانات وسيع بوده و شايستگى آن را دارند كه نخستين دسته گروندگان به آن حضرت باشند و هسته مركزى حكومت حضرت قائم (علیه السلام) و سران ارتش انقلاب جهانى ايشان را تشكيل مى دهند.

    9- دست خدا بالاى سر امام عج و يارانش :

    از آنجا كه اين مردان آزاده ، براستى به امام (علیه السلام) مى پيوندند تا در راه او هر گونه جانبازى لازم را بنمايند، خداوند نيز يار و ياور آنها است و با نيروهاى غيبيش آنها را كمك مى كند.

    چنانكه قرآن مى فرمايد:

    ان تنصرو اللّه ينصركم و يثبت اقدامكم ؛

    اگر شما خدا را يارى كنيد، خداوند شما را يارى مى كند و گامهاى شما را استوار مى دارد.” (170)

    امام سجاد عليه السلام فرمود:

    گويا صاحب شما (حضرت قائم “عج “ ) را مى بينم كه همراه سيصد و اندى نفر در پشت كوفه به نجف مشرف شده ، جبرئيل عليه السلام در طرف راست و ميكائيل عليه السلام در طرف چپ و اسرافيل عليه السلام در پيش روى او است ، پرچم پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را برافراشته و آن پرچم را به جانب هيچ گروهى از مخالفان متمايل نكند، مگر اينكه خداوند آنان را به هلاكت مى رساند”. (171)

    نيز در ضمن روايتى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:

    هنگام خروج قائم (علیه السلام) منادى خدا از آسمان فرياد مى زند: اى مردم ! مدت ستمگران تمام شد، و كار بدست بهترين امت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم افتاد، روانه مكه شويد.” (172)

    به اين ترتيب مى بينيم دست خدا همراه مهدى (علیه السلام) و يارانش است ، در اين صورت پيروزى آنها حتمى است از طرفى در روايات مى خوانيم خداوند خروج قائم (علیه السلام) را در يك شب سامان مى بخشد. (173)

    به هر حال طبق مضمون فرموده امام باقر عليه السلام اين انقلاب نياز به ياران قهرمان و رشيد دارد، و بايد در اين راه خونها ريخته شود و عرقها در بدن جارى گردد. (174)

    يارانى كه شايسته اطراف امامى باشند كه پرچم رسول خدا را به دست گرفته و اسلحه هاى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را با خود حمل مى كند، و پيراهن خونى شده اى را كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در جنگ احد در تن داشت به تن دارد. (175)

    10- نقش زنان در انقلاب حضرت مهدى (علیه السلام):

    جالب اينكه از امام باقر عليه السلام نقل شده فرمود:

    “ ... و يجى و اللّه ثلاث ماءة و بضعة عشر رجلا فيهم خمسون امرئة يجتمعون بمكهة على غير ميعاد قزعا كقزع الخريف ؛

    سوگند به خدا 313 سيصد و اندى نفر مرد مى آيند در ميانشان 50 نفر زن هستند، در مكه اجتماع مى كنند بى آنكه قبلا وعده داده باشند، آمدنشان همچون ابرهاى پائيزى است (كه با حركات تند مى آيند و در آن مركز جمع مى گردند).” (176)

    شكى نيست و به تجربه ثابت شده كه زنان در انقلابها نقش مؤ ثر و تعيين كننده دارند، زنان هستند كه جوانان رشيد و سلحشور در دامان پاك خود مى پرورانند و در پشت جبهه و خانه دارى ، پشتيبان محكم و خوب براى مردان مى شوند، آنها مى توانند با تصميم آهنين خود شهيد پرور باشند، آتش انقلاب را شعله ور سازند، و در كنار جبهه ها به پانسمان زخمى ها بپردازند و نوازشگر انقلابيون شوند.

    در روايات آمده پس از جنگ احد بدن حضرت على عليه السلام پر از زخم شد به طورى كه 60 مورد از بدن مولا على عليه السلام بريدگى سخت پيدا كرد، پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دو زن بنام ام سليم و ام عطيه رحمهمااللّه را ماءمور مداوا و پانسمان زخمهاى بدن مبارك امام على عليه السلام نموده ، آنها طبق ماءموريت به زخم بندى مشغول شدند، بعد گزارش دادند بقدرى بدن حضرت على عليه السلام پر از زخم شده كه هر زخمى را مى بنديم در كنارش زخم ديگرى شكافته مى شود. (177)

    نيز در روايات آمده پنجاه نفر از اصحاب (ياران خاص ) حضرت قائم (علیه السلام) زن هستند. (178)

    به اين ترتيب : زنان نيز بايد شخصيت و نيروى معنوى خود را بيابند و بدانند كه مى توانند نقش سازنده داشته باشند و از اصحاب امام مهدى (علیه السلام) گردند، و در جبهه هاى سياسى و نظامى ، شركت و تلاش فعال نمايند، و همچون زينب كبرى عليهاالسلام مسؤوليتهاى سنگين يك انسان كامل را بدوش بكشند و رسالت خود را انجام دهند. (به اميد آن روز).

    به اين حديث جالب نيز توجه كنيد:

    مفضل رحمة اللّه گويد: امام صادق عليه السلام فرمود:

    همراه مهدى (علیه السلام) سيزده زن هست .

    عرض كردم اين بانوان براى چه در كنار مهدى (علیه السلام) هستند؟ فرمود: اينها مجروحان را مداوا مى كنند و از بيماران جنگى پرستارى مى نمايند، چنانكه زنان در زمان پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم همراه آن حضرت در جنگها اين كارها را به عهده مى گرفتند.”

    ضمنا ناگفته نماند كه از كتاب خطبة البيان منسوب به امام على عليه السلام آمده نخستين كسى كه از 313 نفر به خدمت امام عصر عليه السلام مى رسد دو نفر بصرى بنام على و محارب ، و شش نفر ديگر از ابدال بنام عبداللّه هستند. (179)

    و بالاخره در وصف ياران مهدى (علیه السلام) از امام صادق عليه السلام به اين مضمون آمده است :

    آنچنان در برابر فرمانده كل قوا خبردار ايستاده اند كه گويا مرغى بر سرشان است و تكان نمى خورند غذايان تمام شده ، در عين حال آثار سجده در پيشانيشان پيدا است ، شيران روز و پارسايان شب هستند و قلبشان همچون پاره آهن محكم است .

    همراه آنها پرچمى است كه جبرئيل عليه السلام در جنگ بدر براى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم آورد. پرچمى كه تا يك ماه راه از چهار طرفش ‍ ترس را بر دشمنان مسلط مى كند از مكه بيرون نمى آيد تا اينكه “حلقه اى “ در اطرافش باشند، شخصى پرسيد: اين حلقه از چند نفر تشكيل شده ؟

    امام صادق عليه السلام فرمود: از ده هزار نفر كه جبرئيل عليه السلام در طرف راست و ميكائيل عليه السلام در طرف چپ اين حلقه هستند، سپس ‍ امام عليه السلام پرچم فتح را برافرازد و حركت كند و در مشرق و مغرب كسى نماند جز اينكه “از روى عناد” بر آن پرچم لعنت كند.” (180)






    پی نوشت ها :

    152- ذى طوى در حدود يك فرسخى مكه در راه تنعيم قرار گرفته است (مجمع البحرين ماده طوى ).

    153- اين حديث از امام باقر عليه السلام نقل شده (بحار، ج 52، ص 304 و 307).

    154- اثباة الهداة ، ج 7 ص 92.

    155- بحار، ج 52، ص 310 به همين مضمون در كتاب اثباة الهداة ، ج 7، ص 176، نقل شده با اين بيان كه حضرت قائم (علیه السلام) كنار در حرم مى ايستد و با فرياد، يارانش را مى طلبد، خداوند در يك شب 313 نفر يارانش را از دورترين نقاط زمين در آنجا به گرد هم مى آورد.

    156- بحار، ج 2، ص 317 اول من بايع جبرئيل ثم ثلاثماءة و ثلاث عشر رجلا.

    157- بحار، ج 52، ص 323، ص 337.

    158- بحار، ج 52، ص 306.

    159- بحار، ج 52، ص 436.

    160- سوره بقره ، آيه 148.

    161- تفسير نور الثقلين ، ج 1، ص 139، به نقل از روضه كافى و اثباد الهداة ، ج 7، ص 50 بحار ج 52، ص 342.

    162- تفسير برهان ، ج 2، ص 228 اثباة الهداة ، ج 7 ص 100.

    163- بحار، ج 52، ص 343.

    164- سوره بقره ، آيه 148.

    165- اثباة الهداة ، ج 7، ص 94.

    166- مدرك پيشين ، ص 90

    167- مدرك پيشين ، ص 91.

    168- اثباة الهداة ، ج 7، ص 92 و بحار، ج 52، ص 370 و المجالس السنيه ، ج 5، ص 24.

    169- اثباة الهداة ، ج 7، ص 92.

    170- سوره محمد صلى اللّه عليه و آله ، ايه 7.

    171- اثباة الهداة ، ج 7، ص 113.

    172- مدرك پيشين .

    173- مدرك پيشين ، ص 114، يصلح اللّه امره فى ليلة .

    174- بحار الانوار، ج 52، ص 358.

    175- بحارالانوار، ج 52، ص 242 301.

    176- مدرك پيشين ، ص 223.

    177- تفسير الميزان ، ج 4، ص 69، به نقل از اصول كافى .

    178- ويروى آن خمسين امرئة من اصحب الامام المهدى (علیه السلام) (المجالس السنيه ، ط، نجف ج 5، ص ‍ 551

    179- الاوائل ، ص 33.

    180- بحار، ج 523، ص 367 اثباة الهداة ، ج 7، ص 88 گويا اشاره به شرقيهاى طرفدار سيستم كمونيسم و غربيهاى طرفدار كابيتاليسم كه با اين پرچم مخالفت مى كنندمى باشد.

    ارسال مقاله توسط کاربر محترم سایت : sm1372

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 11

    سفیانی از افرادی است که چند ماه مانده به ظهور حضرت مهدی عجل الله در ماه مبارک رجب همزمان با یمانی و سید خراسانی( در یک روز) از ناحیه شامات(که شامل 5 منطقه است) خروج کرده و با تصرف سوریه و عراق لشگری را برای یافتن و قتل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به طرف مکه می فرستد که این لشگر در بین راه مدینه ومکه در منطقه ای بنام «بیداء» به زمین فرو رفته و نابود خواهند شد ، جنایتهای سفیانی در سوریه و مخصوصا در عراق وحشتناک و ناجوانمردانه است ، صدها هزار نفر از مردم بیگناه تا زنان و کودکان به دست او کشته خواهند شد تا اینکه توسط لشگر سید خراسانی که از ایران قیام کرده و رهسپار عراق گردیده است ، شکست خورده و نابود می گردد.
    در روایات آمده است سفیانی با حمایت صهیونیستها و غربی ها در سوریه ( ویا اردن) کودتا می کند و سپس یک گروه به نام بنی کلب از او حمایت می کنند ، بنی کلب جماعتی هستند که بخشی از آنها در ارتش اسرائیل ، بخشی در سوریه و بخشی در لبنان زندگی می کنند.

    مقدمه :

    سفياني كيست و چه رابطه اي با ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارد ؟

    مهم ترين، مشهورترين و در عين حال مشکل ترين نشانه اي که براي ظهور مهدي عليه السلام به طور گسترده در منابع قديم و جديد بيان مي شود ظهور سفيان است.

    عبدالملک بن اعين گويد: نزد امام باقر عليه السلام سخن از قائم به ميان آمد. من گفتم اميدوارم که (ظهور) او نزديک باشد و سفياني در کار نباشد. امام فرمود: نه، به خدا قسم او حتمي است و چاره اي از آمدن او نيست.

    در روايات شيعه، سفياني غالبا همراه چند علامت مشهور: نداء، نفس زکيه، فرو رفتن سرزمين بيداء ياد شده است .

    معلي بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مي کند که موضوع سفياني حتمي است و خروج او در ماه رجب خواهد بود.

    در نقل محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام آمده است:... بر شما بشارت باد به آن چه مي خواهيد. آيا نمي خواهيد دشمنانتان در راه معصيت با يک ديگر بجنگند و به خاطر دنيا برخي، برخي ديگر را بکشند و شما در خانه هايتان در امان باشيد؟ سفياني براي دشمنان شما کافي است و آن از نشانه هاست...

    فرو رفتن لشكر سفياني در زمين در چه زماني رخ مي‌دهد؟
    اين واقعه ـ خسف ـ چند روز پس از ظهور صورت مي‌گيرد و معجزة بزرگي است كه امدادي الهي براي قيام مهدي(ع) است و با اين رخداد مردم به صراحت به عدالتِ دعوت او (علیه السلام) و حقانيت قيامش ايمان مي‌آورند.
     در كتاب ”سيماي حضرت مهدي [عليه السـّـلام ] در قرآن “ ذيل آيه 47 سوره مباركه نساء در حديثي طولاني آمده است:

     ” و فرمانده لشكريان سفياني در بيابان بيدا فرود مي آيد سپس منادي از آسمان بانگ مي زند : اي بيدا ،اين قوم را نابود كن كه زمين بيدا آن ها را به كام خود فرو مي كشد و جز سه تن كسي از  آن ها جان سالم به در نبرد. خداوند صورت هاي آن سه را به پشت بر مي گرداند و آنان از قبيله كلب مي باشند و در باره آن ها اين آيه نازل شده : اي كساني كه كتاب آسماني به آن ها عطا شده،به آنچه نازل كرديم – كه آنچه را نزد خود داريد تصديق مي كند - ايمان آوريد. پيش از آنكه صورت هايي را تغيير دهيم و آن ها را به پشت برگردانيم ... تا آخر آيه٭


    صفات و ویژگی های سفیانی

    از روایاتی که به بیان صفات او پرداخته اند روایتی است که در کتاب کمال الدین (ص610) آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

    (اگر سفیانی را ببینی او پلید ترین مردمان است,بور و سرخ آبی است. می گوید:«پروردگارا,ابتدا انتقام سپس اتش جهنم پروردگارا, پروردگارا, پروردگارا,سپس برای اتش جهنم» پلیدی او به اندازه ای است که یکی از همسرانش که از او فرزند نیز دارد را از ترس اینکه رازش فاش نشود زنده به گور می کند)

    ***مانند روایت بالا در کتاب الغیبه نعمانی (ص 253) نیز آمده است***

    در روایتی آمده است که منظور از "بور و سرخ آبی بودن سفیانی" آن است که او مردی است با چهره ای سرخ , دارای مو های طلایی و چشمان آبی رنگ.

    وی دارای صورتی سرخ، پوستی سفید و چشمانی زاغ می‌باشد. او از شهرهای روم (شاید مراد اروپای فعلی باشد) بپا می‌خیزد و بر گردن صلیب دارد.

    شاید او مسیحی یا مسلمان منحرفی باشد که دشمنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به دل دارد.

    سفیانی مردی است که از قبیله بنی صخر خروج می کند. او مردی است چهار شانه که چهره ای بسان وحوش دارد و دارای سری بزرگ است و در چهره اش آثار آبله وجود دارد. آنگاه که او را بینی پنداری که نابیناست. نامش عثمان و نام پدرش عنبسه است.

    البته لازم به ذکر است روایاتی که این نام را(عثمان بن عنبسه)برای سفیانی ذکر کرده اند بدون استثنا همگی ضعیف هستند واین نام در هیچ حدیثی که سند معتبر داشته باشد نیامده واحتمال می رود که این نام جعلی باشد بخصوص اینکه حدیثی وجود دارد بدين مضمون :

    در کتاب  کمال الدین از عبد الله بن منصور نقل شده است که از ابا عبدالله(علیه السلام) در مورد نام سفیانی سوال کردم، ایشان فرمودند:

    (با اسم او چکار داری؟ آنگاه که گنجهای مناطق پنجگانه شام «دمشق،حمص،فلسطین،اردن و قنسرین»را بدست آورد، منتظر فرج باشید)

    حضرت امام صادق(علیه السلام) مي‌فرمايد: «قائم(علیه السلام) وارد نجف اشرف مي‌شود، سفياني با يارانش از كوفه حركت مي‌كند، حضرت با آنها محاجّه مي‌كند... . آنگاه پرچم پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به اهتزاز در مي‌آورد، فرشتگان بدر به ياري‌اش فرود مي‌آيند... . پس سپاه سفياني را شكست داده، تا داخل كوفه به عقب‌نشيني وادار مي‌كند.

    • شاخص‌ترين اقدامات سفياني در عراق
    . سيطرة سفياني بر شهر كوفه
    پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به هنگام شمارش «أشراط السّاعة» يعني حوادث ده‌گانه‌اي كه بايد پيش از رستاخيز رخ دهد، از خروج سفياني و سيطره‌اش بر كوفه سخن گفته است.7 اميرمؤمنان(علیه السلام) در اين رابطه مي‌فرمايد: «پسر هند جگرخواره، از تبار ابوسفيان، عثمانْ نام، پسر عنبسه، مردي چهارشانه، بدچهره، سر ستبر، آبله‌رو و كورنما از وادي يابس خروج كرده، در سرزمين كوفه فرود آيد، بر منبر آن قرار مي‌گيرد» امام باقر(علیه السلام) در اين زمينه فرمود: «آنچه انتظار مي‌كشيد اتّفاق نمي‌افتد، جز هنگامي كه سفياني بر فراز منبرِ آن قرار بگيرد. در آن هنگام قائم آل محمّد(علیه السلام) از سوي حجاز به طرف شما حركت مي‌كند».

    ـ1. تقارن خروج سفياني با يماني و خراساني: فضل بن شاذان با سند صحيح از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: «خروج سه تن: خراساني، سفياني و يماني، در يك سال، يك ماه، و در يك روز خواهد بود». نظير همين تعبير از امام باقر(علیه السلام) نيز روايت شده است.در فرازي از اين حديث آمده است: «سفياني و خراساني، يكي از مشرق و ديگري از مغرب، به سوي آنها (بني‌العبّاس) خروج مي‌كند و مانند دو اسب مسابقه، هم‌زمان وارد كوفه شوند و نابودي بني فلان ـ بني‌العبّاس ـ به دست آنها خواهد بود».


    ـ2. دوازده نيروي مسلّح در كوفه: امام باقر(علیه السلام) مي‌فرمايد: «ابقع خروج كرده، با قومي كه ابزار و ادوات جنگي دارند مي‌جنگد، سفياني خروج كرده با هر دو مي‌جنگد. سفياني اخوَص ملعون بر همة آنها پيروز مي‌شود. آنگاه منصوريان (يماني پيروز) با سپاهيانش، با شوكت و قدرت، از صنعا خروج كرده، با پرچم‌هاي زرد و جامه‌هاي رنگين با سفياني درگير شده، آنها را به شيوة عهد كهن از پاي در مي‌آورد.

    در آن ايّام دوازده پرچم شناخته شده در كوفه نصب مي‌شود. مردي از تبار امام حسن يا امام حسين(علیه السلام) كه به سوي پدرش فرا مي‌خواند، در كوفه كشته مي‌شود و مردي از مواليان خروج مي‌كند كه وصفش معلوم است و در كشتار اسراف مي‌كند و به دست سفياني كشته مي‌شود.


    ـ3. نسل كشي سفياني در كوفه: اميرمؤمنان(علیه السلام) در مورد نسل كشي سپاه سفياني مي‌فرمايد: «لشكر اعزامي سفياني به شرق، هفتاد هزار نفر را در كوفه مي‌كشد، شكم سيصد زن را مي‌شكافد و به هنگام ورود به كوفه گروه انبوهي را به قتل مي‌رساند» و در حديث ديگري فرمود: «سپاه اعزامي او به شرق، وارد كوفه شده، چه خون‌هايي كه ريخته شود، چه شكم‌هايي كه دريده گردد، چه اموالي كه به يغما رود و چه خون‌ها كه هدر شود». و در فرازي از خطبه‌اش فرمود: «سپاه سفياني وارد كوفه مي‌شود، كسي را در آنجا فروگذار نمي‌كند، جز اينكه مي‌كشد، اشياء قيمتي را مي‌بيند و متعرّض نمي‌شود، ولي كودكان را دستگير كرده گردن مي‌زند». از طريق عمّار ياسر روايت شده كه سفياني وارد كوفه شده، دوستان و شيعيان آل محمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به قتل مي‌رساند و شخصيّت معروفي را در آنجا مي‌كشد.


    ـ4. در به در به دنبال شيعيان: امام صادق(علیه السلام) مي‌فرمايد: «گويي سفياني (يا امير لشكر سفياني) را مي‌بينم كه در رُحْبَة كوفه رحل انداخته، منادي‌اش فرياد مي‌زند: «به هر كس سر شيعه‌اي را بياورد، هزار درهم جايزه مي‌دهم». پس همسايه به همسايه يورش برده، گردنش را مي‌زند و مي‌گويد: اين نيز از آنها مي‌باشد. پس هزار درهم جايزه مي‌گيرد».

    آنگاه از وضع زمامداران سخن مي‌گويد و از جاسوسان ماسك‌دار خبر مي‌دهد كه خود را از پيروان آيين شما نشان مي‌دهند، شما را شناسايي مي‌كنند و از يكايك شما گزارش تهيّه مي‌كنند. چنين افرادي جز، حرام‌زادگان نخواهند بود.


    1ـ5. ويراني كوفه به دست سفياني
    در ذيل آية شريفة: «و إن من قريةٍ إلّا نحن... حذيفه نيز از رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روايت كرده كه فرمود: «سپاه سفياني به سوي كوفه سرازير مي‌شوند و اطراف كوفه را ويران مي‌كنند».


    2. سفياني بر كرانة رود دُجَيل
    پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مورد كاركرد سفياني مي‌فرمايد: «چون سفياني از فرات عبور كند و به محلّي به نام «عاقرقَوْفا»25 برسد، خداوند ايمان را از دلش مي‌زدايد، در كرانة رود دُجيل هفتاد هزار مرد جنگي و بيش از آن از افراد غير نظامي را به قتل مي‌رساند. بر خزانه دست پيدا مي‌كند، نظاميان را مي‌كشد و شكم بانوان را مي‌شكافد، به اين بهانه كه شايد حامله باشند و فرزند پسر به دنيا آورند». در ادامه مي‌فرمايد: «بانوان قريشي از رهگذرها و قايق‌ران‌ها استمداد مي‌جويند و از آنها مي‌خواهند كه آنان را سوار كرده، به منطقة امني ببرند، ولي آنها به جهت دشمني با اهل‌بيت آنان را سوار نمي‌كنند».

    در حديث ديگري مي‌فرماید: «براي پسرعموهايم (بني‌العبّاس) شهري در سمت مشرق، در ميان دجله، و دجيل خواهد بود... نابودي آن به دست سفياني مي‌باشد. گويي با چشم خود مي‌بينم كه سقف‌هاي آن روي پايه‌هايش فرو ريخته است».


    3. جنايات سفياني در شهر بصره
    سفياني سه بار وارد بصره مي‌شود، اشراف (سادات) را مي‌كشد، عزيزان را بر خاك مذلّت مي‌نشاند، بانوان را به اسارت مي‌برد؛ واي بر آبروهاي بر باد رفته، شمشيرهاي از نيام بر آمده، كشته‌هاي روي هم انباشته و دامن‌هاي در مورد تعرّض قرار گرفته.


    4. كاركرد سفياني در عَينُ التّمر
    در منابع حديثي آمده است كه، سفياني در «عَينُ التّمر»30 هفتاد هزار نفر را به قتل مي‌رساند.


    5. ديوار حايل
    سفياني با لشكري جرّار به سوي عراق حركت مي‌كند، يكصد هزار نفر به دنبال او حركت مي‌كنند، در بين جلولا و خانقين سدّ ايجاد مي‌كند و معترضان را همانند گوسفند سر مي‌برد.32


    6. كشار فجيع در موصل
    در خطبة البيان منسوب به اميرمؤمنان(علیه السلام) آمده است: «سفياني پس از حوادث خون‌بار حِمص، حلب، رقّه، رأس‌العين و نُصَيبين، وارد موصل مي‌شود، مردم بغداد در آنجا گرد آيند و اهالي شهر حضرت يونس به لخمه مي‌روند، نبرد سختي در موصل رخ مي‌دهد كه تعداد شصت هزار نفر در آن ميان كشته مي‌شود».


    7. جنايات بي‌شمار سفياني در بغداد
    از پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روايت شده كه سپاه سفياني بيش از پانصدهزار نفر را در بغداد به قتل مي‌رساند.34 اميرمؤمنان(علیه السلام) در فرازي از يك خطبة طولاني از كشته شدن هفتاد هزار نفر در بغداد خبر داده است. امام صادق(علیه السلام) از انتقال پايتخت عبّاسيان به زوراء (بغداد) خبر داده، در فرازي از آن مي‌فرمايد: «در آن هنگام سفياني خروج كرده بدترين شكنجه‌ها را روا مي‌دارد».


    8. درگيري‌هاي پراكنده
    امام باقر(علیه السلام) مي‌فرمايد: «هنگامي كه سفياني بر ابقع، منصور، كندي، ترك و روم چيره شود، به سوي عراق عزيمت مي‌كند... بر شهري سيطره پيدا مي‌‌كند، كشتار فجيعي در آن به راه مي‌اندازد، افرادي را ـ صبراً ـ مي‌كشد و شش تن از افراد برجستة بني‌العبّاس را به قتل مي‌رساند». و در حديث ديگري از درگيري سپاه سفياني در اصطخر، قومس، دولات ري، مرز زريخ... ري، بابل، مداين و نصيبين و حوادث مرگ‌بار در آنها سخن گفته است.


    9. ديگر جنايت‌ها
    آنچه گفته شد نمي از يَم و اندكي از جنايات بي‌شماري است كه سفياني در عراق مرتكب مي‌شود. در حديثي، امير بيان مولاي متّقيان(علیه السلام) شماري از جنايات او را بر شمرده كه در زير مي‌آوريم:
    1. دستگيره‌هاي اسلام را يكي پس از ديگري نابود مي‌كند،
    2. اهل دانش و فضيلت را مي‌كشد،
    3. قرآن‌ها را طعمة حريق مي‌سازد،
    4. مساجد را ويران مي‌كند،
    5. محرّمات را مباح مي‌سازد،
    6. دستور ساز و آواز در كوچه و بازار مي‌دهد،
    7. فرمان باده نوشي در گذرگاه‌ها صادر مي‌كند،
    8. كارهاي ناشايست را مباح اعلام مي‌كند،
    9. از انجام فرايض جلوگيري مي‌كند،
    10. در گسترش فسق و ستم تلاش مي‌كند،
    11. هر لحظه بر طغيان و سركشي خود مي‌افزايد،
    12. از روي دشمني با اهل‌بيت، هر كس را كه نامش: محمّد، احمد، علي، جعفر، حمزه، حسن، حسين، فاطمه، زينب، رقيّه، امّ كلثوم، خديجه و عاتكه باشد، به قتل مي‌رساند،
    13. كودكان را جمع مي‌كند، در ديگ با زيتون مي‌جوشاند،
    14. دو كودك را كه حسن و حسين نام دارند، دستگير كرده، به دار مي‌زند.39
    • افول قدرت سفياني و بشارت ظهور
    جنايات بي‌شمار سفياني موجب مي‌شود كه گروه‌هاي غيور با يكديگر پيمان بسته، عليه سفياني خروج كنند، كه به چند نمونه از آنها اشاره مي‌كنيم:
    1. سپاه سفياني بر عفّت سي هزار دوشيزه در كوفه تعدّي مي‌كنند، سپس سرهاي آنها را برهنه كرده، به عنوان برده در معرض فروش قرار مي‌دهند... خبر به اهل بصره مي‌رسد، از دريا و خشكي حمله مي‌كنند و زن‌ها را از دست آنها رهايي مي‌دهند.
    2. نيروهايي از كوفه و بصره هم پيمان شده‌اند، با سفياني به نبرد مي‌پردازند.
    3. سفياني چهل روز با آنها درگير مي‌شود، چون نيروي كمكي نمي‌رسد، ناگزير با روميان قرارداد صلح امضا مي‌كند، كه هيچ يك از طرفين، چيزي به طرف ديگر پرداخت نكند.
    4. سيّد هاشمي با پرچم‌هاي سياه به پرچم‌داري «شعيب بن صالح» از خراسان حركت مي‌كند، در دروازة اصطخر با سپاه سفياني درگير مي‌شود، نبرد سختي روي مي‌دهد، پرچم‌هاي سياه پيروز مي‌شوند و سپاه سفياني فرار مي‌كنند.
    5. به هنگام خروج سفياني از كوفه، دو سپاه متّحد شده، با سپاه او مي‌جنگند، آنها را از پاي در مي‌آورند، غنايم و اسيران جنگي را از دست آنها مي‌رهانند.
    6. جوان هاشمي، با خالي در كف دست چپ، با پرچم‌هاي سياه و جلوداري مردي از بني تميم به نام شعيب بن صالح، با سپاه سفياني نبرد مي‌كند و آن را شكست مي‌دهد.
    پرچم‌هاي سياه سپاه سفياني شكست داده، آنها را تا بيت‌المقدّس عقب مي‌رانند و زمينه را براي حكومت حضرت مهدي(علیه السلام) فراهم مي‌سازند.
    بشارت ظهور: پيشواي پرواپيشگان، اميرمؤمنان(علیه السلام) در فرازي از خطبة مفصّلي مي‌فرمايد: «هنگامي كه لشكر سفياني به سوي كوفه عزيمت نمود، منتظر ظهور بهترين آل‌محمّد(علیه السلام) باشيد».47 از طريق عمّار ياسر روايت شده كه چون سفياني وارد كوفه شود و ياوران آل محمّد(علیه السلام) را به قتل برساند، حضرت مهدي(علیه السلام) ظاهر شود و پرچم او را شعيب بن صالح حمل كند.48 امام زين‌العابدين(علیه السلام) مي‌فرمايد: «قائم(علیه السلام) از مدينه حركت نموده... وارد قادسيّه مي‌شود، در حالي كه مردم با سفياني بيعت كرده، در كوفه گرد آمده باشند».

    دستگيري سفياني: رئيس مذهب، حضرت امام صادق(علیه السلام) مي‌فرمايد: «قائم(علیه السلام) وارد نجف اشرف مي‌شود، سفياني با يارانش از كوفه حركت مي‌كند، حضرت با آنها محاجّه مي‌كند آنگاه پرچم پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به اهتزاز در مي‌آورد، فرشتگان بدر به ياري‌اش فرود مي‌آيند... . پس سپاه سفياني را شكست داده، تا داخل كوفه به عقب‌نشيني وادار مي‌كند.

    منادي حضرت ندا سر مي‌دهد: زخمي‌ها را نكشيد و فراري‌ها را دنبال نكنيد. پس با آنها همانند سيرة اميرمؤمنان(علیه السلام) در مورد اهل بصره رفتار مي‌كند».
    در خطبةالبيان منسوب به اميرمؤمنان(علیه السلام) آمده است: «سفياني با دويست هزار مرد جنگي از سواره و پياده حركت مي‌كند تا در حيره فرود آيد... در آنجا نبرد سختي بين او و حضرت مهدي(علیه السلام) رخ مي‌دهد. سپاه سفياني شكست مي‌خورد، سفياني با تعداد اندكي از يارانش فرار مي‌كند. يكي از ياران حضرت به نام «صيّاح» با گروهي از اصحاب، او را دنبال كرده، دستگير نموده، به نزد حضرت مي‌آورد».

    بيعت سفياني: امام باقر(علیه السلام) در مورد فرجام كار سفياني مي‌فرمايد: «به سفياني خبر مي‌رسد كه حضرت قائم(علیه السلام) به سوي او عزيمت نموده، با سپاهيانش به سوي آن حضرت حركت مي‌كند و تقاضاي ديدار مي‌نمايد. حضرت مهدي(علیه السلام) حجّت را بر وي تمام مي‌كند، او تسليم شده، بيعت مي‌كند. چون به سوي سپاهيانش بر مي‌گردد، آنها او را سرزنش مي‌كنند، پس بيعتش را مي‌شكند و آمادة نبرد مي‌شود و حضرت مهدي(علیه السلام) آنها را شكست مي‌دهد. اگر يكي از آنها پشت درخت، يا پشت سنگي مخفي شده باشد، آن درخت و آن سنگ مي‌گويد: «اي مؤمن، فرد كافري در پشت من مخفي شده است»
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 8

    بيان فضايل و مناقب انبيا و اوصيا و مشتركات و مجملات احوال ايشان در حال حيات و بعد از فوت

    بسم الله الرّحمن الرّحیم


    به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ما گروه پيغمبران به خواب مى رود ديده هاى ما، و به خواب نمى رود دلهاى ما، مى بينيم از پشت سر خود چنانچه مى بينيم از پيش روى خود.
    و در روايت معتبر ديگر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى نفرستاده است پيغمبرى را مگر عاقل ، و بعضى از پيغمبران بر بعضى زيادتى دارند در عقل ؛ و خليفه نگردانيد حضرت داود حضرت سليمان را تا عقلش ‍ را آزمود، و داوود سليمان را خليفه كرد در سن سيزده سالگى ، و چهل سال ايام پادشاهى و پيغمبرى او بود؛ و ذوالقرنين در سن دوازده سالگى پادشاه شد، و سى سال در پادشاهى بود و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه مسجد سهله خانه ادريس پيغمبر عليه السلام است كه در آن خياطى مى كرد؛ و از آنجا حضرت ابراهيم عليه السلام رفت به جانب يمن به جنگ عمالقه ؛ و از آنجا داود عليه السلام رفت به جنگ جالوت ؛ و در آن مسجد سنگ سبزى هست كه در آن صورت هر پيغمبرى هست ؛ و از زير آن سنگ گرفته اند طينت هر پيغمبرى را؛ و آن محل نزول حضرت خضر است .
    و در حديث معتبر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : در مسجد كوفه نماز كرده اند هفتاد پيغمبر و هفتاد وصى پيغمبر، كه من يكى از ايشانم به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : در مسجد كوفه هزار و هفتاد پيغمبر نماز كرده اند، و در آن هست عصاى موسى و درخت كدو و انگشتر سليمان ، و از آن جوشيد تنور نوح ، و كشتى نوح در آنجا تراشيده شد، و آن بهترين جاهاى بابل است  و مجمع پيغمبران است
    و به سند معتبر منقول است كه : از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند از تفسير قول خداى تعالى يا ايها الرسل كلوا من الطيبات كه ترجمه اش اين است كه : اى پيغمبران مرسل !بخوريد از چيزهاى طيب ، فرمود كه : مراد روزى حلال است .
    و در روايتى ديگر منقول است كه شخصى در خدمت حضرت صادق عليه السلام دعا كرد كه : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو روزى طيب . حضرت فرمود كه : هيهات ، هيهات ، اين كه سؤ ال مى كنى قوت پيغمبران است ، و ليكن سؤ ال كن از پروردگار خود روزيى كه تو را بر آن عذاب نكند در روز قيامت ، هيهات ، حق تعالى مى فرمايد يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا .
    و به سند معتبر ديگر منقول است از ابوسعيد خدرى كه گفت : ديدم رسول خدا را و شنيدم كه مى فرمود به حضرت اميرالمؤ منين كه : يا على !نفرستاد خدا پيغمبرى را مگر آنكه خواند او را بسوى ولايت محبت تو خواهى نخواهى .
    و در حديث معتبر از حضرت امام زين العابدين عليه السلام منقول است كه : حق تعالى خلق كرد پيغمبران را از طينت عليين ، دلهاى ايشان و بدنهاى ايشان را، و خلق كرد دلهاى مؤ منان را از آن طينت ، و خلق كرد بدنهاى ايشان را از طينتى از آن پست تر. و بر اين مضمون احاديث بسيار است .
    و به سند معتبر منقول است از حضرت امام رضا عليه السلام كه : حق تعالى نفرستاده است پيغمبرى را مگر صاحب خلط سوداى صافىف گويد كه : چون با غلبه اين خلط، غايت حذاقت و فطانت و حفظ مى باشد، و ليكن به اينها گاهى جمع مى شود خيالات فاسده و جبن و غضب و طيش ، لهذا وصف فرمود حضرت اين خلط را به صافى و خالص از اين اخلاق رديه كه غالبا با صاحب اين خلط مى باشد.
    و به سند معتبر منقول است از حضرت صادق عليه السلام كه : حق تعالى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم را مبعوث گردانيد در وقتى كه روح بود بسوى پيغمبران در وقتى كه ايشان ارواح بودند، پيش از آنكه خلايق را خلق كند به دو هزار سال ، و ايشان را دعوت نمود بسوى توحيد الهى و اطاعت او و متابعت او، و وعده داد ايشان را كه چون چنين كنند بهشت از براى ايشان باشد، و وعيد نمود هر كه را مخالفت كند آنچه ايشان اجابت بسوى آن نموده اند و انكار نمايد به آتش جهنم . و به اسانيد معتبره بسيار منقول است از حضرت صادق عليه السلام كه : از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدند كه : به چه سبب سبقت گرفتى بر پيغمبران و از همه بهتر شدى و حال آنكه بعد از همه مبعوث شدى ؟ فرمود: زيرا كه من اول كسى بودم كه اقرار به پروردگار خود نمودم ، و اول كسى كه جواب گفت در وقتى كه حق تعالى ميثاق و پيمان مى گرفت از پيغمبران و گواه گرفت ايشان را بر نفسهاى ايشان كه گفت (الست بربكم ) آيا نيستم پروردگار شما؟ گفتند: بلى ، پس اول پيغمبرى كه بلى گفت من بودم ، پس سبقت گرفتم بر ايشان در اقرار خدا
    و در احاديث بسيار بعد از اين خواهد آمد كه حق تعالى در عالم ارواح از جميع پيغمبران پيمان گرفت بر پروردگارى خود و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و سلم و امامت اميرالمؤ منين عليه السلام و ائمه طاهرين صلوات الله عليهم و گفت به ايشان : الست بربكم و محمد نبيكم و على امامكم و الائمة الهادون ائمتكم ؟ ، همه گفتند: بلى ، پس گرفت بعد از آن ، پيمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را كه به او ايمان آورند و يارى كنند حضرت اميرالمؤ منين را در رجعت آن حضرت
    به سند معتبر منقول است از ائمه طاهرين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: حق تعالى هيچ پيغمبرى را از دنيا نبرد تا امر كرد او را كه وصى گرداند يكى از خويشان نزديك خود، و مرا امر كرد كه وصى براى خود تعيين كنم ، پرسيدم كه : كى را تعيين نمايم ؟ وحى نمود: وصيت كن بسوى پسر عمت على بن ابى طالب كه من در كتابهاى گذشته نام او را ثبت كرده ام و نوشته ام كه او وصى توست ، و بر اين گرفته ام پيمان خلايق را و پيمانهاى پيغمبران و رسولان خود را، گرفتم پيمان ايشان را براى خود به پروردگارى و براى تو يا محمد به پيغمبرى و براى على بن ابى طالب به ولايت
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حق تعالى دوست داشت براى پيغمبرانش زراعت نمودن و گوسفند چرانيدن را، كه كراهت نداشته باشند از باران آسمان
    و در حديث معتبر ديگر فرمود كه : خدا نفرستاده است پيغمبرى را هرگز مگر آنكه او را تكليف گوسفند چرانيدن نموده است ، تا تعليم او نمايد كه مردم را چگونه رعايت نمايد و عادت كند كه از اخلاق بد ايشان حلم نمايد
    و به روايت ديگر منقول است : آن حضرت فرمود كه : بود پيغمبرى از پيغمبران كه مبتلا مى شد به گرسنگى تا از گرسنگى مى مرد؛ و بود پيغمبرى كه مبتلا مى شد به تشنگى و از تشنگى مى مرد؛ و بود پيغمبرى كه مبتلا مى شد به عريانى تا عريان مى مرد؛ و بود پيغمبرى كه مبتلا مى شد به دردها و مرضها تا او را هلاك مى كرد؛ و بود پيغمبرى كه مى آمد نزد قومش و مى ايستاد در ميان ايشان و امر مى كرد ايشان را به طاعت و عبادت خدا، و مى خواند ايشان را بسوى توحيد خدا و قوت يك شب خود را نداشت ، پس نمى گذاشتند كه از سخن خود فارغ شود و گوش نمى دادند بسوى او تا او را مى كشتند. و مبتلا نمى كند خدا بندگانش را مگر به قدر منزلتهائى كه نزد او دارند
    در حديث ديگر از آن حضرت منقول است كه : خدا هيچ پيغمبرى نفرستاده است مگر خوش آواز
    و به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : از اخلاق پيغمبران است خود را پاكيزه كردن و خود را خوشبو كردن و مو تراشيدن و بسيار جماع كردن يا بسيار زنان داشتن
    و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : طعام خوردن آخر روز پيغمبران ، بعد از نماز خفتن مى باشد.
    و به سند معتبر از حضرت رضا عليه السلام منقول است كه : هيچ پيغمبرى نيست مگر دعا كرده است براى خورنده جو و بركت فرستاده است بر او، و داخل هيچ شكمى نمى شود مگر آنكه برون مى كند هر دردى را كه در آن هست ، و آن قوت پيغمبران است و طعام نيكوكاران است ، و حق تعالى ابا كرده است از اينكه نگرداند قوت پيغمبرانش را غير از جو.
    و به سند حسن از آن حضرت منقول است كه : گوشت با ماست ، شورباى پيغمبران است
    و در حديث معتبر ديگر فرمود كه : سركه و زيت ، طعام پيغمبران است)
    و به سند معتبر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : سركه و زيت نان خورش پيغمبران است .
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : مسواك كردن از سنتهاى پيغمبران است .
    و در حديث ديگر فرمود كه : حق تعالى روزيهاى پيغمبرانش را در زراعت و شير پستان حيوانات قرار داده است تا آنكه از باران آسمان كراهت نداشته باشند
    و در حديث ديگر فرمود كه : مبعوث نگردانيد حق تعالى پيغمبرى را مگر آنكه با او بوى به بود
    و در حديث موثق فرمود كه : بوى خوش از سنتهاى پيغمبران مرسل است
    و به سند معتبر از حضرت اميرالمؤ منين منقول است كه : بوى خوش در شارب از اخلاق پيغمبو به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : سه چيز را حق تعالى به پيغمبران عطا فرموده است : بوى خوش و جماع زنان و مسواك كردنو در حديث معتبر از موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى هيچ پيغمبر و وصى پيغمبر را نفرستاده است مگر آنكه سخى و بخشنده بوده است
    و به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : در مسجد خيف كه در منى واقع است نماز كرده است هفتصد پيغمبر، و بدرستى كه ميان ركن و حجرالاسود و مقام ابراهيم پر است از قبور پيغمبران ، بدرستى كه قبر آدم در حرم خداست
    و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه : مدفون شده اند در ميان ركن يمانى و حجر الاسود هفتاد پيغمبر كه مردند از گرسنگى و پريشانى و بد حالى .
    و در حديث معتبر ديگر وارد است كه شخصى به حضرت صادق عليه السلام عرض كرد كه : من كراهت دارم از نماز كردن در مسجدهاى سنيان .
    فرمود كه : كراهت مدار، هيچ مسجدى بنا نشده است مگر بر قبر پيغمبرى يا وصى پيغمبرى كه كشته شده است ، پس به آن بقعه قطره اى چند از خون او رسيده است ، و خدا خواسته است كه او را در آن جاها ياد كنند، پس نماز فريضه و نافله و قضاى هر نماز كه از تو فوت شده است در آن مسجدها بكن
    و در حديث حسن فرمود كه : حق تعالى نفرستاد پيغمبرى را مگر به راستى گفتار و امانت را رد كردن به نيكوكار و بدكار
    و در روايتى ديگر مذكور است كه : چون حضرت زكريا شهيد شد، ملائكه نازل شدند و او را غسل دادند و سه روز بر او نماز كردند پيش از آنكه دفن شود، و چنين اند پيغمبران ، بدن ايشان متغير نمى شود و خاك ايشان را نمى خورد و بر ايشان سه روز نماز مى كنند پس ايشان را دفن مى كنند.
    و در چند حديث از رسول صلى الله عليه و آله و سلم منقول است كه فرمود: حق تعالى گوشت ما را حرام گردانيده است بر زمين كه از آن چيزى بخورد
    و به سند صحيح از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : هيچ پيغمبرى و وصى پيغمبرى در زمين زياده از سه روز نمى ماند تا آنكه روح او و استخوان و گوشتش را بسوى آسمان بالا مى برند، و مردم نمى روند مگر به موضع اثرهاى ايشان و از دور سلام مى رسانند و از نزديك در مواضع اثرهاى ايشان سلام را به ايشان مى شنوانند
    مؤ لف گويد كه : در اين باب چند حديث وارد شده است و در كتاب امامت انشاءالله تحقيق اين مساءله خواهد شد.
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : ما را در شبهاى جمعه حال غرييى و كار بزرگى هست .
    پرسيدند كه : آن حال چيست ؟
    فرمود: رخصت مى دهند ارواح پيغمبران مرده را و ارواح اوصياى مرده را و روح آن وصى كه زنده است و در ميان شماست كه اين ارواح به آسمان بالا مى روند تا به عرش پروردگار خود مى رسند، پس هفت شوط طواف مى كنند بر دور عرش و نزد هر قايمه اى از قايمه هاى عرش دو ركعت نماز مى كنند پس بر مى گردانند آن ارواح را به بدنها كه در آنها بوده اند، پس صبح مى كنند پيغمبران و اوصيا و حال آنكه مملو شده اند و شادى عظيم يافته اند، و صبح مى كند آن وصى كه در ميان شماست و حال آنكه علم بسيار بر علم او افزوده است
    و در حديث معتبر ديگر منقول است از حضرت امام محمد باقر عليه السلام كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ارواح ما و ارواح پيغمبران نزد عرش ‍ حاضر مى شوند پس صبح مى كنند با اوصياى ايشان .
    و در حديث ديگر فرمود كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سه خصلت است كه حق تعالى نداده است آنها را مگر به پيغمبر، و آنها را به امت من عطا فرموده است ، زيرا كه حق تعالى پيغمبرى كه مى فرستاد به او وحى مى نمود كه : در دين خود سعى كن و بر تو حرج نيست ، و خدا اين را به امت عطا كرده است در آنجا كه فرموده است كه : نگردانيده است خدا بر شما در دين هيچ حرج يعنى تنگى ؛ و چون پيغمبرى را مى فرستاد مى فرمود به او: هر امرى كه تو را رو دهد كه از آن كراهت داشته باشى مرا بخوان تا دعاى تو را مستجاب كنم ، و خدا به امت من نيز عطا كرده است در آنجا كه فرموده است در قرآن كه : مرا بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم ؛ و چون پيغمبرى مى فرستاد او را گواه بر قومش مى گردانيد، و حق تعالى امت مرا گواهان بر خلق گردانيده است در آنجا كه فرموده است كه : براى اينكه بوده باشد پيغمبر بر شما گواه و شما گواهان باشيد بر مردم .
    و در حديث معتبر منقول است از حضرت صادق عليه السلام كه : مردى از يهود آمد به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و نظر تندى بسوى آن حضرت مى كرد، حضرت پرسيد كه :اى يهودى !چه حاجت دارى ؟
    گفت ، تو بهترى يا موسى بن عمران كه خدا با او سخن گفت ، و تورات و عصا براى او فرستاد، و دريا را براى او شكافت ، و ابر را براى او سايبان گردانيد؟
    حضرت رسول فرمود كه : مكروه است بنده را كه خود را ثنا گويد و ليكن بر من لازم است ، مى گويم كه : چون آدم گناه نمود توبه اش اين بود كه گفت : خدايا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه البته مرا بيامرزى ، پس خدا او را آمرزيد؛ و نوح چون در كشتى سوار شد و از غرق شدن ترسيد گفت : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد مرا نجات دهى از غرق ، پس او نجات يافت ؛ و ابراهيم را چون به آتش انداختند گفت : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه مرا نجات دهى از آتش ، پس حق تعالى آتش را بر او سرد و سلامت گردانيد؛ و جون موسى عصاى خود را انداخت و در نفس خود ترسى يافت گفت : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه البته مرا ايمن گردانى ، پس ‍ حق تعالى فرمود: مترس كه توئى اعلا و بلندتر.اى يهودى !اگر موسى مرا مى يافت و ايمان به من و به پيغمبرى من نمى آورد، ايمان و پيغمبرى او هيچ نفع به او نمى كرد.اى يهودى !از ذريه من است مهدى كه چون برون آيد نازل مى شود عيسى بن مريم از براى يارى او، پس او را مقدم دارد و در عقب او نماز كند
    و به سندهاى صحيح منقول است از حضرت امام محمد باقر عليه السلام : علمى كه با آدم نازل شد بالا نرفت ؛ و هيچ عالمى نميرد كه علم او برطرف شود، و علم به ميراث مى رسد، و زمين هرگز بى عالمى نمى باشد، و هر عالمى كه مى ميرد البته بعد از او عالمى هست كه بداند مثل علم او را يا زياده
    و در احاديث معتبره بسيار وارد شده است كه : خدا را در زمين هرگز حجتى نمى باشد كه امت او به امرى محتاج باشند و او نداند، يا چيزى از امور ايشان بر او مخفى باشد، يا لغتى از لغتهاى ايشان را نداند
    و در احاديث معتبره بسيار وارد شده است كه : نمى كشد پيغمبران را و اولاد پيغمبران را مگر كسى كه فرزند زنا باشد
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : فرزند آدم گناهى نمى كند كه بزرگتر باشد از اينكه پيغمبرى يا امامى را بكشد، يا كعبه را خراب كند، يا آب منى خود را در فرج زنى به حرام بريزد.
    و به سند معتبر از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه : حق تعالى پيغمبران و اوصياى ايشان را در روز جمعه خلق كرد، و در روز جمعه پيمان ايشان را گرفت
    و به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است : حق تعالى خلق كرده است پيغمبران و امامان را بر پنج روح : روح الايمان و روح القوة و روح الشهوة و روح القدس ، و روح القدس از جانب خداست و به روحهاى ديگر مى رسد آفتها، و روح القدس غافل نمى شود و متغير نمى شود و بازى نمى كند، و به روح القدس ‍ مى دانند هر چه هست از مادون عرش تا زير زمين
    و در حديث ديگر فرمود كه : جبرئيل بر پيغمبران نازل مى شد و روح القدس با ايشان و اوصياى ايشان مى بود و از ايشان جدا نمى شد ، و ايشان را علم مى آموخت و درست مى داشت از جانب خدا.
    و به سند معتبر منقول است كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود در تفسير اين آيه و السابقون السابقونَ اولئك المقربون كه : سابقون ، پيغمبرانند، خواه مرسل باشند و خواه غير مرسل ، و مؤ يدند ايشان به روح القدس .
    به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است : حق تعالى بيست و پنج حرف را به آدم عطا كرد؛ و بيست و پنج حرف را به نوح داد؛ و هشت حرف را به ابراهيم داد؛ و به حضرت موسى چهار حرف داد؛ و به حضرت عيسى دو حرف داد؛ و به همين دو حرف مرده را زنده كرد و كور و پيس را شفا مى بخشيد؛ و عطا كرد به محمد صلى الله عليه و آله و سلم هفتاد و دو حرف را؛ و يك حرف را از خلق پنهان كرد و مخصوص خود گردانيد و در روايت ديگر فرمود كه : به ابراهيم شش حرف داد و به نوح هشت حرف داد
    و به سند معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه طينتها سه طينت است : طينت پيغمبران ، و مؤ منان از آن طينتند مگر آنكه پيغمبران از اصل و برگزيده آن طينتند و مؤ منان از فرع آن طينتند، از (طين لازب ) يعنى : گل چسبنده ، لهذا خدا ميان ايشان و شيعيان ايشان جدائى نمى افكند؛ و طينت ناصبى و دشمن اهل بيت از (حما مسنون ) است يعنى : لجن گنديده متغير شده ؛ و مستضعفان از خاكند.
    و در حديث ديگر فرمود كه : مؤ منان از طينت پيغمبرانند.
    و به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : چون نوح عليه السلام مشرف بر غرق شد دعا كرد خدا را به حق ما، پس خدا غرق را از او دفع كرد؛ و چون ابراهيم عليه السلام را در آتش انداختند خدا را به حق ما دعا كرد، پس ‍ خدا آتش را بر او برد و سالم گردانيد؛ و چون موسى عليه السلام عصا بر دريا زد به حق ما دعا كرد، پس راههاى خشك براى او در ميان دريا پيدا شد؛ و چون يهود خواستند كه حضرت عيسى را بكشند خدا را به حق ما دعا كرد، پس خدا او را از كشتن نجات داد و بسوى آسمان بالا برد
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : چون حضرت قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم ظاهر شود، بگشايد رايت رسول را، پس فرود آيند براى آن رايت نه هزار و سيصد و سيزده ملك ، و اينها آن ملائكه اند كه با نوح عليه السلام در كشتى بودند، و با ابراهيم عليه السلام بودند چون او را به آتش ‍ انداختند، و با موسى عليه السلام بودند در وقتى كه دريا را شكافت ، و با عيسى عليه السلام بودند در وقتى كه خدا او را به آسمان برد
    و در روايت ديگر سيزده هزار و سيزده ملك وارد شده است
    و به سندهاى معتبر از ائمه عليهم السلام منقول است كه : بلاى پيغمبران از همه شديدتر است ، و بعد از آن اوصياى ايشان ، و بعد از ايشان هر كه نيكوتر و بهتر باشدو حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه قاصعه كه از خطب مشهوره آن حضرت است مى فرمايد كه : حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه پوشيد لباس عزت و كبريا را، و اين دو صفت را مخصوص خود گردانيد، و اينها را قرق و حرم خود گردانيد، و اختيار نمود اينها را براى جلال خود، و لعنت كرد كسى را كه با او منازعه كند در اين دو صفت از بندگانش . پس امتحان نمود به اين ، ملائكه مقربين خود را تا جدا كند متواضعان ايشان را از متكبران ، پس گفت با آنكه عالم بود به آنچه در قلوب پنهان گرديده و در عيوب محجوب شده كه : من خلق كننده ام بشرى را از گل پس هرگاه او را درست كنم و بدمم در او روح خود پس در افتيد براى او به سجده ، پس سجده كردند جميع ملائكه مگر ابليس كه او را عارض شد حميت ، پس فخر كرد بر آدم به خلق خود، و تعصب كرد بر آدم از براى اصل خود، پس ‍ شمرده شد امام متعصبان و سلف متكبران ، آن است كه نهاد اساس عصبيت را و با خدا منازعه كرد، و به دوش انداخت رداى جبروت و بزرگوارى را، و پوشيد لباس ‍ تعزز و سركشى را، و انداخت كمند قناع تذلل و شكستگى را، نمى بينيد كه خدا چگونه او را صغير و حقير گردانيد به سبب تكبر او، و او را پست گردانيد به سبب ترفع او؟ پس گردانيد در دنيا او را رانده شده و مهيا گردانيد از براى او در آخرت آتش افروزنده ، و اگر حق تعالى مى خواست كه خلق كند آدم را از نورى كه مى ربود ديده ها را روشنائى او،و حيران مى كرد عقلها را نيكى منظر آن ، و از طيبى كه مى گرفت نفسها بوى خوش آن ، مى توانست كرد، و اگر چنين مى كرد گردنها براى او خاضع و ذليل مى گرديد، و در آن باب ابتلا و امتحان بر ملائكه سبك مى شد، و ليكن حق تعالى امتحان مى فرمايد بندگانش را بعضى از چيزها كه اصلش را ندانند، تا تمييز كند ايشان را به امتحان ايشان ، و نفى كند تكبر را از ايشان ، و دور گرداند خيلاء و فخر را از ايشان ، پس عبرت گيريد از آنچه خدا كرد به ابليس ، كه حبط و باطل كرد عمل دور و دراز او را، و سعى او را كه در آن مشقت بسيار كشيده بود، بتحقيق كه او عبادت خدا كرده بود شش هزار سال ، كه نمى دانستند مردم كه از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت از بزرگى يك ساعت آن ، پس كى بعد از شيطان سالم مى ماند نزد خدا هرگاه مثل معصيت او كه تكبر باشد بكند؟ حاشا نه چنين است كه خدا بشرى را داخل بهشت كند با كردن كارى كه به سبب آن كار بيرون كرده است از بهشت كسى را كه ظاهرا از جنس ملائكه مى نمود و در ميان ايشان بود، بدرستى كه حكم خدا در اهل آسمان و اهل زمين يكى است ، و ميان خدا و احدى از خلقش ‍ خاطر جوئى نمى باشد در اينكه مباح كند بر او قرقى را كه بر عالميان حرام گردانيده است .
    پس بعد از سخنان بسيار در مذمت تكبر و تحذير از مكايد شيطان فرمود كه : مباشيد مثل آنكه تكبر كرد بر فرزند مادر خود بى آنكه فضيلتى خدا در او قرار داده باشد بغير آنچه ملحق گردانيده بود عظمت و تكبر به نفس او از عداوت حسد، و افروخته بود حميت در دل او از آتش غضب ، و شيطان دميده بود در بينى او از باد تكبر يعنى قابيل كه برادر خود را كشت و حق تعالى به او ملحق ساخت پشيمانى ابدى را و بر او لازم ساخت گناه ساير كشندگان را تا روز قيامت .
    پس بعد از مواعظ بسيار ديگر فرمود: اگر خدا رخصت مى داد در تكبر از براى احدى از بندگانش ، هر آينه رخصت مى داد براى مخصوصان پيغمبرانش ، و ليكن حق تعالى مكروه گردانيد بسوى ايشان تكبر را، و پسنديد براى ايشان تواضع و فروتنى را، پس چسبانيدند بر زمين گونه هاى خود را، و بر خاك ماليدند روهاى خود را، و بال مرحمت خود را گستردند براى مؤ منان ، و بودند قومى چند كه مردم ايشان را ضعيف گردانيده بودند در زمين و اختيار كرده بود حق تعالى ايشان را به گرسنگى و آزموده بود ايشان را به ترسها و گداخته بود ايشان را به مكروهات ، بدرستى كه حق تعالى امتحان مى كند بندگان متكبر خود را به دوستان خودش كه در ديده هاى ايشان ضعيف مى نمايد، و بتحقيق كه داخل شد موسى بن عمران و با او همراه بود برادرش هارون بر فرعون و بر ايشان دو پيراهن پشم بود و در دست ايشان عصاها بود، پس شرط كردند از براى او كه اگر مسلمان شود ملكش باقى و عزتش دايم بوده باشد. فرعون گفت : آيا تعجب نمى كنيد از اين دو شخص كه براى من شرط مى كنند دوام عزت و بقاى ملك را و ايشان خود در آن حالند از فقر و خوارى كه مى بينيد؟!و چرا نيفتاده است بر ايشان دست برنجها از طلا ؟ زيرا كه طلا و جمع كردن او در نظرش عظيم مى نمود و اين پشم پوشيدن در نظرش حقير مى نمود.
    اگر خدا مى خواست در وقتى كه پيغمبران خود را مبعوث مى گردانيد كه بگشايد براى ايشان گنجهاى طلا و معدنهاى آن را و باغها و بوستانها و جمع كند با ايشان مرغان آسمان و وحشيان زمين ، هر آينه مى توانست ، و اگر مى كرد امتحان ساقط مى شد و جزا باطل مى شد و بى فائده مى شد خبرهاى حشر و نشر و ثواب و عقاب ، و هر آينه واجب نمى شد براى قبول كنندگان قول ايشان اجرها كه واجب مى شود براى آنها كه با ابتلا و امتحان قبول حق مى نمايند، و هر آينه مستحق نمى شدند مؤ منان ثواب نيكوكاران را، و هر آينه مؤ من و كافر قلبى و صالح و فاسق واقعى معلوم نمى شد، و ليكن حق تعالى گردانيده است رسولان خود را صاحبان قوت در عزمهاى خود، و ضعيفان در آنچه در نظر در مى آيد از حالات ايشان ، با قناعتى كه پر مى كند دلها و ديده ها را توانگرى آن ، و با پريشانى و فقرى كه پر مى كند گوشها و ديده ها را از آن .
    و اگر مى بودند پيغمبران با قوتى كه احدى قصد ايشان به ضررى نتواند كرد، و با عزتى كه كسى ظلم بر ايشان نتواند كرد، و با پادشاهى كه گردنهاى مردان بسوى آن كشيده شود، و بارها به اميد آن از اطراف عالم بندند، هر آينه آسان بود بر خلق در اعتبار و دورتر بود براى ايشان از تكبر كردن ، و هر آينه ايمان مى آوردند يا براى ترسى كه قهر كننده ايشان بود يا براى رغبت و طمعى كه ميل دهنده بود ايشان را بسوى آن . پس تمييز نشد ميان نيتها كه كى از براى خدا ايمان آورده است و كى از براى دنيا، و حسناتى كه از براى آخرت يا از براى دنيا كرده است از هم جدا نمى شد، و مؤ من واقعى و منافق معلوم نمى شد، و ليكن خداوند عالميان مى خواست كه متابعت كردن رسولان او، و تصديق كردن به كتابهاى او، و خشوع نزد ذات مقدس او، و ذليل شدن براى امر او، و انقياد نمودن براى اطاعت او، امرى چند باشد كه مخصوص او باشد و شايبه اى از ديگران در آنها داخل نباشد، و هر چند ابتلا و امتحان عظيم تر است ثواب و جزا بزرگتر استمؤ لف گويد كه : خطبه بسيار طويلى است و به همين قدر كه در اين مقام انسب بود اكتفا نموديم .

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

    هنگامی که پرچم های سیاه از خراسان به راه افتاد به سویش بشتابید ولو با سینه خیز رفتن بر روی برفها باشد ، که صاحبان آن پرچم ها  طرفداران حق هستند ، آنها حق را مطالبه می کنند ولی به آنها داده نمی شود ، نبرد می کنند و پیروز می شوند ، آنچه می خواستند به آنها داده نمی شود ، نبرد می کنند و پیروز می شوند آنچه می خواستند به آنها داده می شود ولی آنها دیگر نمی پذیرند ، گویی با چشم خود می بینم که شمشیرها را حمایل کرده اند ، و پیش می تازند تا پرچم ها را به مهدی(عجل الله) تسلیم  کنند ، آگاه باش که آنها یاران مهدی اند و زمینه سلطنت جهانی او را فراهم می سازند ، دلهای آنها چون قطعات آهن است ، هنگامی که پرچم های سیاه را مشاهده کردید که از سوی مشرق به حرکت درآمده فارسیان را گرامی بدارید که دولت ما در میان آنها می باشد. غیبت شیخ طوسی ص 262 ، ملاحم و الفتن ص 27




    چون حکومت بنی فلان سپری شود، خداوند با مردی از ما اهل بیت(علیه السلام) بر آل محمد(صل الله) منت می نهد ، که با تقوا گام می سپارد و بر اساس هدایت رفتار می کند ، و در کارهایش رشوه نمی گیرد ، به خدا سوگند نام خود او و پدرش را می دانم ، آنگاه به محضر امام عادل از ما می رسد .....

    بشاره الاسلام ص 161

    چون نشانه های ظهور فرا رسد ، خداوند یکی از شیعیان ایرانی را برمی انگیزد که گرامی ترین اسب سوار عرب(هاشمی و بلندمرتبه است) است ، خداوند به وسیله آنها دین را یاری می کند. بشاره الاسلام ص 29

    وقتى که دیدید از طرف مشرق بیرقهاى سیاهى نمایان شد فارس را اکرام کنید، زیرا که دولت ما در میان آنها است. ملاحم و الفتن ص16



    شعیب بن صالح از دیدگاه روایات:


    ١) - در روایات از عمّار یاسر نقل شده که:
    «شعیب بن صالح، پرچمدار حضرت مهدی(عجل الله) است». ابن طاووس، ملاحم، ص 53.

    2) «از خراسان سپاهی حرکت می‌کند که کمربندهای سیاه و پیراهن سفید پوشیده‌اند، جزو پیش‌قراولان سپاه، فرمانده‌ای است به نام شعیب بن صالح... آنان سپاهیان سفیانی را شکست داده، گریزان می‌کنند و در بیت‌المقدّس فرود می‌آیند و زمینة ظهور حضرت مهدی(ع) را پایه‌ریزی می‌کنند»
    ابن حماد، همان، ص 84 و عقد الدرر، ص 125.

    3) امیرمؤمنان(علیه السلام) می‌فرمایند: «سفیانی و صاحبان پرچم‌های سیاه با یکدیگر روبرو می‌شوند در حالی که میان آنان جوانی از بنی‌هاشم است که در کف دست راستش، خال سیاهی است و در پیشاپیش لشکریان او، شخصی از قبیلة بنی تمیم به نام شعیب بن صالح قرار دارد».
    ابن حماد، فتن، ص 86.

    4) در منابع اهل سنّت نیز آمده است:
    إن على مقدمة جیش المهدی رجلاً من تمیم ضعیف اللحیة یقال له شعیب بن صالح
    «فرماندة لشگریان پیشرو حضرت مهدی(عجل الله) مردی از قبیلة بنی تمیم است که محاسن کمی دارد و او را شعیب بن صالح می نامند». شبلنجی، نور الابصار، ص 138

    5) «از خراسان سپاهی حرکت می‌کند که کمربندهای سیاه و پیراهن سفید پوشیده‌اند، جزو پیش‌قراولان سپاه، فرمانده‌ای است به نام شعیب بن صالح... آنان سپاهیان سفیانی را شکست داده، گریزان می‌کنند و در بیت‌المقدّس فرود می‌آیند و زمینة ظهور حضرت مهدی(ع) را پایه‌ریزی می‌کنند».
    ابن حماد، فتن، ص 84 و عقد الدرر، ص 125.

    6) امام سجاد (علیه السلام) فرمود:

    خروج شعیب‌ بن صالح، پس از عوف سلمی و پیش از خروج سفیانی است.

    شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص443.

    7) پیامبر اکرم(ص) : پرچم هایی از مشرق برمی خیزد که مردی از بنی تمیم به نام شعیب بن صالح آنها را رهبری می کند ، آنچه از اسیران کوفه در دستشان باشد ، می گیرد و طعمه شمشیر می سازد.
    الحاوی للفتاوی ج 2 ص 160
    مائتان وخمسون علامةحتى ظهور الإمام المهدی السید محمد علی الطباطبائی الحسنی ص" 62"

    8) جابر از امام باقر (ع)روایت می کند: جوانی از بنی هاشم از خراسان با پرچم های سیاه قیام می کند که در کف دست راست او خالی(خللی)است و پیشاپیش او مردی بنام شعیب بن صالح است که با لشکریان سفیانی می جنگد و آنها را شکست میدهد.
    الملاحم و الفتن باب97 ص52

    9) بدرستی که پرچمدار سپاه امام مهدی مردی از بنی تمیم است که ریش کم دارد و به او شعیب بن صالح می گویند. ابن حماد ص 86

    10) و عن محمد بن الحنفیة:
    سپس پرچم های سیاهی از خراسان که حاملان آنها کلاه های سیاه و لباسهای سفید بر تن دارند ، خروج می کنند پیشاپیش آنها مردی است بنام شعیب بن صالح از قبلیه بنی تمیم ، طرفداران سفیانی را شکست می دهد تا اینکه در بیت المقدس فرود آمده و زمینه ظهور حضرت مهدی(عج) را مهیا می نماید. ابن حماد / فتن

    11) ثم یسیر إلى الکوفة فیقتل أعوان آل محمد صلى الله علیه واله ویقتل رجلا من مسمیهم ثم یخرج المهدی على لوائه شعیب بن صالح

    بحار الأنوار للمجلسی (1111 هـ) الجزء52 صفحة207

    (12 شعیب بن صالح، جوان گندمگون و تیزفهمی از اهالی تهران که سرپرستی نیروهای خراسانی را بر عهده دارد. الممهدون المهدی، ص 54 به نقل از شش ماه پایانی، ص 94

    13) پرچمهای سیاه کوچکی به اهتزاز درمی آید که با مردی از اولاد ابوسفیان نبرد می کند و برای اطاعت از حضرت مهدی(عج) زمینه سازی می کند، در پیشاپیش این پرچم ها مردی به نام تمیم بن صالح حرکت می کند . بشاره الاسلام ص 212 و 184 ، و المهدی ص 190


    14) ... ... اذا رایتم ذالک فعلیکم بالفتی التمیمی...
    ... وقتی که آن را مشاهده کردید ، به سوی جوان تمیمی بشتابید که او از طرف مشرق می آید و او پرچمدار حضرت مهدی است الامام المهدی ص 64 ، الحاوی للفتاوی ج 2 ص 130


    15) ... آنگاه این مرد تمیمی – که خداوند بر سرزمینش باران رحمت فروریزد – با پرچم سیاه مهدوی با نصرت الهی و دعوت حقه پیش می تازد تا به محضر حضرت مهدی برسد و دست بیعت بدهد. الملاح و الفتن ص 112 و 41

    16) ... حضرت مهدی(ع) خروج می کند و شعیب بن صالح پرچمدار او می باشد.
    بشاره الاسلام ص 177- بحارالانوار ج 52 ص 208 ، الملاحم و الفتن ص 44 و ...

    17) سپاهیان خراسان به حرکت درمی آید ، شعیب بن صالح تمیمی در طالقان به آنها می پیوندد ، در خوزستان به یک سید موسوی بیعت می شود و ... الزام الناصب ص 213 ، بشاره الاسلام ص 73

    18) هنگامی که سپاه سفیانی به سوی کوفه عزیمت می کند ، سفیانی گروهی را به جستجوی اهل خراسان می فرستد ، که برای یاری حضرت مهدی(عج) خروج کرده اند ، سپاه سفیانی با سپاه سید هاشمی(سیدخراسانی) که پرچم های سیاهی دارند و پرچمدارش شعیب بن صالح است در دروازه اصطخر روبرو می شود .... ابن حماد ص86، الملاحم و الفتن ص 51 ، بشاره الاسلام ص 184 و ...

    19).... فرمانده آنها مردی از تمیم بنام شعیب بن صالح است ، بزرگ و کوچک شمشیر به دست گرفته و وارد کارزار می شوند ، سید حسنی (حسینی) که صورتش چون ماه تابان است در این نبرد شمشیر می زند... الزام الناصب ص 201 و 218 ، بحارالانوار ج 53 ص 15 و 35 و ....

    20) یخرج بالری رجل ربعه اسمر ، مولی لبنی تمیم ، کوسج ....
    مردی گندمگون ، متوسط القامه ، کم ریش و کوسه به نام شعیب بن صالح با چهارهزار نفر از ری خروج می کند کسی در برابرش ایستادگی نمی کند جز اینکه کشته شود. الملاحم و الفتن ص 42 ، الحوی للفتاوی ج 2 ص 139

    21) پرچم های سیاهی برای نبرد با سفیانی به حرکت درمی آید که در میان آنها جوانی از بنی هاشم هست که صورتش چون قرص قمر است و در دست راستش خالی(خللی) هست ، در پیشاپیش این سپاه شعیب بن صالح تمیمی است که کلاههای سپاهیانش سیاه است و جامه هایشان سفید. سپاه سفیانی را شکست می دهند و به سوی غرب پیش می روند و زمینه را برای حضرت مهدی فراهم می کنند ، فاصله بین خروج او تا تقدیم امور به حضرت مهدی(عج) هفتاد و دو ماه می باشد. الملاحم و الفتن ص 41 ، بشاره الاسلام ص 185

    22) و از محمد بن حنیفه : افرادی از خراسان با درفشهایی سیاه به رهبری سید خراسانی و فرماندهی نظامی فردی به اسم شعیب بن صالح ظهور خواهند کرد که رهبری افرادی با لباس های به رنگ سفید و کلا ه های سیاه بر عهده دارد آنها طرفداران سفیانی را شکست خواهند داد و در بیت المقدس فرود آیند تا دولت مهدی را پایه گذاری کنند و مهدی او را به فرماندهی قوای نظامی خود بر میگزیند ابن حماد

    23) درفش های سیاهی از بنی عباس و پس از آن درفش های سیاهی از خراسان خروج می کند که حاملان آنها کلاه سیاه و سفید برتن دارند ، پیشاپیش آنان مردی است که وی را صالح بن شعیب یا شعیب بن صالح می نامند ، او از قبیله بنی تمیم است ، آنان نیروهای سفیانی را شکست داده و در بیت المقدس فرود می آیند ، تا زمینه را برای حضرت مهدی(ع) فراهم کنند ، تعداد 300 تن دیگر از شام به او می پیوندند. فاصله بین خروج او تا تقدیم امور به حضرت مهدی(عج) هفتاد و دو ماه می باشد. نسخه خطی ابن حماد ص 84 و 74

    24) غلام حدث السن ، اسمراصفر، خفیف الحیه کوسج ...
    جوانی نورس ، زرد و گندمگون ، محاسن کم پشت (خفیف اللحیه) و کوسه ، کسی در برابر او نمی ایستد مگر اینکه او را می کشد ، اگر با کوهها درگیر شود ، از بن برمی کند تا وارد سرزمین قدس شود ، او پرچمدار حضرت مهدی(ع) خواهد بود. المهدی ص 190 ، الملاحم و الفتن ص 43 ، 57 ، 68 و ...

    25) شعیب بن صالح از سمرقند خروج می کند بحارالانوار ج 52 ص 213 ، المهدی ص 222


    از روایات فوق صفات دوازده گانه ای برای شعیب استخراج می شود که به شرح زیر است:

    1- رنگ چهره ای گندمگون و قهوه ای دارد
    2- محل خروج وی از ری(تهران) است
    3- محاسن کم پشتی دارد
    4- ضعیف الجثه و لاغر است
    5- صاحب ارده ای بسیار قوی و خلل ناپذیر است
    6- صاحب بصیرت و یقین است و فردی بسیار سخنور است به طوری که لقب خطیب الانبیاء را به او داده اند
    7- نام مستعار وی شعیب بن صالح است
    8- مورد اعتماد و تایید سید خراسانی قرار دارد
    9- از بنی تمیم می باشد یا با آنها ارتباط دارد
    10- هدف نهایی او بیت المقدس است
    11- شاب(سر زنده و باطراوت) و جوان است
    12- برای امام زمان(عج) زمینه سازی می کند
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 3 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 22

    علت بعثت پيغمبران و معجزات ايشان به سند معتبر منقول است كه : مردى از ملاحده به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام آمد و سؤ الى چند كرد و به شرف اسلام مشرف شد، كه از جمله سؤ الهاى او اين بود كه : به چه دليل اثبات مى نمائى بعثت انبيا و رسل را؟

    فرمود كه : ما چون اثبات كرديم به برهان كه ما را خالقى و صانعى هست كه بلندتر است از ما و از جميع آفريده ها، و او منزه است از آنكه خلق او را توانند ديد، يا او را لمس توانند كرد، يا بر او گفتگو توانند كرد، و دانستيم كه او صانع حكيم است و هر چه حكمت و مصلحت بندگان در آن است از او صادر مى گردد؛ پس ثابت شد كه بايد سفيران و رسولان از او در ميان خلق باشند كه كلام او را به بندگان او برسانند، و ايشان را دلالت نمايند بر آنچه مصلحت و منفعت ايشان در آن است ، و بقاء ايشان به آن است ، و ايشان پيغمبران اند و برگزيده هاى او از ميان خلق او كه حكيمان و دانايند، و حق تعالى ايشان را به علم و حكمت تاءديب نموده است و ايشان مبعوث به حكمت گردانيده است كه با ساير مردم شريك نيستند در احوال و صفات ايشان ، هر چند به ايشان در خلقت و تركيب ايشان شبيه و شريكند، و مؤ يدند از جانب حكيم عليم به علم و حكمت و دلايل و براهين و شواهد و معجزات كه دلالت بر صدق دعوى ايشان نمايد، از مرده زنده كردن و كور و پيس را شفا بخشيدن و امثال آنها از امورى كه ساير مردم از اتيان آن عاجزند و به اين علت اين معنى مسمى و جارى است در هر عصر و زمان ، پس هرگز زمين خدا خالى نيست از حجتى از خدا بر خلق ، كه با او علم و معجزه اى باشد كه دلالت بر صدق مقال او، و پيغمبرى كه پيش از او بوده است بكند.
    مترجم گويد كه : حاصل اين حديث شريف آن است كه : چون ثابت شد وجود صانع و علم و حكمت و لطف و كمال او و آنكه عبث و بى فايده از او صادر نمى شود، پس ‍ ظاهر است كه اين خلق را عبث نيافريده است ، از براى حكمتى عظيم خلق فرموده و اين حكمت فوايد و منافع نشاءه فانى دنيا كه منسوب به انواع المها و دردها و غمها و محنتها و مشقتهاست نمى تواند بود، پس بايد كه براى امرى از اين عظيم تر و فايده اى از اين بزرگتر آفريده باشد. ديگر منقول است كه : حسين بن صحاف از آن حضرت پرسيد كه : آيا مى تواند بود كه مؤ منى كه ايمانش نزد خدا ثابت شده باشد خدا او را بعد از ايمان ، به كفر متصل گرداند؟ فرمود كه : حق تعالى عادل است و پيغمبران را فرستاده است كه مردم را دعوت نمايند بسوى ايمان به خدا، و خدا كسى را بسوى كفر نمى خواند.
    پرسيد كه : آيا كسى كه كفرش نزد خدا ثابت شده باشد، خدا او را از كفر به ايمان متصل مى سازد؟
    فرمود كه : حق تعالى همه مردم را خلق كرده است براى خلقتى كه همه را بر آن خلق كرده است كه قابل ايمان هستند، و نمى دانستند ايمان به شريعتى را و نه كفر را به انكار ايمان ، پس فرستاد پيغمبران بسوى ايشان كه بخوانند ايشان را به سوى ايمان به خدا تا حجت خود را بر ايشان تمام كند، پس بعضى به توفيق خدا هدايت يافتند و بعضى هدايت نيافتند.
    و در حديث معتبر منقول است كه : ابن السكيت از حضرت امام رضا عليه السلام يا امام على النقى عليه السلام سؤ ال نمود كه : به چه سبب حق تعالى حضرت موسى را با دست نورانى و عصا و چيزى چند كه شبيه به سحر بود فرستاد، و حضرت عيسى را با معجزه اى كه شبيه به طبابت طبيبان بود فرستاد، و محمد را به كلام فصيح و خطبه هاى بليغ مبعوث گردانيد؟ آن حضرت جواب فرمود كه : حق تعالى چون مبعوث گردانيد حضرت موسى را، غالب بر اهل عصر او سحر و جادو بود، پس ‍ آورد بسوى ايشان از جانب خدا معجزه اى چند را كه از نوع سحر ايشان بود و مثل آن در قوه ايشان نبود و جادوى ايشان را بر آنها باطل كرد و حجت را بر ايشان تمام كرد.
    و حضرت عيسى را مبعوث گردانيد در وقتى كه ظاهر گرديده بود در آن زمان بيماريهاى مزمن و مردم محتاج به طبيب بودند، و طبيبان در ميان ايشان بسيار بود، پس آمد بسوى ايشان از جانب خدا با چيزى چند كه نزد ايشان مثل آنها نبود، از زنده كردن مرده ها و شفا بخشيدن كورهاى مادرزاد و پيس به اذن خدا، حجت را بر ايشان تمام كرد چون ايشان با نهايت حذاقت از مثل آنها عاجز بودند.
    و حق تعالى حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم را در زمانى فرستاد كه غالب تر بر اهل عصرش خطبه هاى فصيح و سخنان بليغ بود، و پيشه و كمال ايشان هم چنين بود، پس آورد بسوى ايشان از كتاب خدا و مواعظ احكام و آنچه قول ايشان را باطل گردانيد، و عاجز گرديدند از اتيان به مثل آن ، و حجت را بر ايشان تمام كرد.
    ابن السكيت گفت : تا حال ، چنين سخن شافى نشنيده بودم ، پس امروز حجت خدا بر خلق چيست ؟
    فرمود: عقلى كه خدا به تو داده است كه تمييز مى توانى كرد ميان كسى را كه راست مى گويد بر خدا يا دروغ مى بندد بر او.
    ابن السكيت گفت : و الله كه جواب اين است .
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 5


    آیات قرآن کریم در قالب تصویر


    حدیثی از امام علی علیه السلام


    دوستی حضرت فاطمه سلام الله علیها


    مجموعه کلام معصومین علیهالسلام درباره سعادت انسان

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 3

    کسی نیامده جز او سر قرار خودش


    نشسته غرق تماشای شیعیانِ خودش


    چه انتظار عجیبیست این که شب تا صبح


    کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش

    اللّهمّ عجّل لولیک الفرج


    پیامبر خدا (صل الله علیه و آله) فرموده است: گروهی از امت من تلاش فکری و معنوی فراوانی خواهد کرد تا حقیقت را قبل از فرارسیدن قیامت برپا کند. در چنین هنگامه ای مسیح پسر مریم به زمین نزول خواهد کرد. رهبر آن گروه قائم ، به مسیح خواهد گفت که ما را در برپایی نماز مقتدایی کن. و او در پاسخ خواهد گفت : نه . سپس مسیح ، مقام امامی را به او اعطا خواهد کرد».


    حضرت مهدی (اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف) دستوراتی را که خداوند به حضرت رسول داده است را جامه عمل خواهد پوشاند.


    دانش و اطلاعات مربوط به آخرالزمان را خداوند از طریق حضرت جبرئیل به رسول گرامی اسلام داده است. و رسول اکرم نیز این دانش را که از طریق الهامات برای وی منکشف گردیده است، از طریق احادیث با دیگر مسلمانان در میان گذاشته است. حضرت مهدی (اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف) بصورت کامل از این دستورات الهی ، که پیشتر بر پیامبر اکرم نازل شده است، اطاعت خواهد کرد. حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان کسی که در عشق و ترس از خدا به سر می برد، به تلاش بی وقفه خود در راستای اجرای دستورات الهی ادامه خواهد داد. او با گسترش عشق، علم، هنر، اخلاق حسنه، صلح،و خردورزی، اخلاق و سیرت اسلامی را در تمام جهان مستقر خواهد کرد.


    دستوراتی که از طریق الهام بر قلب مبارک حضرت رسول نازل شده و اجرای آنها بر حضرت مهدی

    علیه السلام واجب می باشد، از این قرار است:

    ۱- حضرت مهدی (علیه السلام ) خونی نخواهد ریخت.

    مردم پیرامون حضرت مهدی (علیه السلام ) جمع خواهند شد، همانگونه که زنبوران به دور ملکه خویش حلقه می زنند. او زمین را که مملو از ظلم شده است با عدل پر خواهد کرد. عدالت او به شکلی خواهد بود که هیچ خوابیده ای از خواب نخواهد پرید و قطره ای خون به زمین نخواهید ریخت. و زمین به دوران وفور نعمت باز خواهد گشت. ( ابن حجر الهیثمی، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر – چاپ قاهره – ص ۲۹ )



    البته این احادیث جای تفسیر دارد ممکن است منظور این باشد که خونی را به ناحق نخواهند ریخت چرا که در زمان رسول خدا صل الله خون کفار در جنگها ریخته میشد و ممکن است خوابیده ای را انسان اگر جان او در خطر باشد بیدار کند در کل احتمالا منظور حق را ناحق نمیکنند باشد احتمال هم برای این است که ما از آینده خبر نداریم و این یک احتمال و استدلال عقلیست




    حضرت مهدی (راه حضرت رسول را ادامه خواهد داد)، هیچ خوابیده ای را از خواب بیدار نخواهد کرد و هیچ خونی نخواهید ریخت. ( البرزنجی ، العشاء لعشرة الصئاح – ص ۱۶۳ )


    در زمان [حضرت مهدی (عجل الله ) ] هیچ خوابیده ای از خواب نخواهید پرید، و خونی نخواهید ریخت. ( ابن حجر الهیثمی، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر – چاپ قاهره – ص ۴۴ )

    کسانی که از او حضرت مهدی(علیه السلام] اطاعت می کنند، و تابع او هستند با او در بین رکن و مقام ( در مسجدالحرام) بیعت خواهند کرد. آنها کسی را از خواب بیدار نخواهند کرد، و هرگز خونی نخواهند ریخت. ( ابن حجر الهیثمی، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر – چاپ قاهره – ص ۲۴ )


    ۲ – حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف) از طریق اقدامات علمی، اخلاقیات اسلامی را در تمام جهان نهادینه خواهد کرد.

    حضرت مهدی (علیه السلام ) بقدری مهربان و دلسوز است که هیچ خوابیده ای را از خواب بیدار نخواهد کرد و هیچ خونی نخواهید ریخت.(ابن حجر الهیثمی، القول المختصر فی علامات  – چاپ قاهره – ص ۴۲ )

    ادامه مطلب را بخوانید

    مهدویت">

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

    این پرسش که آیا امام زمان علیه السلام همسر و فرزند دارد یا خیر، از جمله پرسش هایی است که در جامعه ما بسیار مطرح می شود و در کتاب ها و منابع مطالعاتی موضوع مهدویت هم پاسخ روشنی به آن داده نشده است. گروهی به استناد برخی روایات و قواعد عمومی اسلام معتقدند که امام مهدی" target="_blank">امام مهدی علیه السلام ازدواج کرده است و همسر و فرزند دارد.


    گروهی هم با توجّه به پاره ای دیگر از روایات بر این باورند که آن حضرت همسری اختیار نکرده است. در این جا برای روشن شدن پاسخ این پرسش، به بررسی ادلّه و مستندات این  گروه ها می پردازیم.


    در پاسخ به شبهات ازدواج امام زمان (عجل الله) ، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حکمت یا فلسفه غیبت، و نیز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظریّه در بین دانشمندان شیعه که هر یک برخاسته از پاره‌ای روایات است وجود دارد:


    1- امام زمان (عج)  ازدواج کرده و داراى فرزندانى نیز هست.


    2-  ازدواج انجام گرفته ولى امام زمان (عج)   اولاد ندارد.


    3-  اساساً امام زمان (عج)  ازدواج نکرده است.


     


    نظریه اول :


    آن حضرت ازدواج کرده و دارای اولاد می باشد:


    عده بسیاری از دانشمندان ومحققان اسلام عقیده دارند آن حضرت ازدواج کرده ودارای اولاد می باشد


    من جمله :


      مرحوم شیخ حرّ عاملی در کتاب الایقاظ من الهجعة بابی را به بحث از دولت فرزندان امام ‌زمان‌عجل‌الله تعالی‌فرجه اختصاص داده است.(2)


     مرحوم علامه مجلسی نیز بابی را به بحث و گفتگو از جانشینان و فرزندان حضرت ولی‌عصرعجل‌الله‌ تعالی‌فرجه اختصاص داده است.(3)  


    میرزا حسین طبرسی نوری از کسانی است که بر این مطلب پافشاری زیادی دارد. ایشان در نجم الثاقب بابی رابا  عنوان «دفع شبهه نبودن اولاد برای آن حضرت» آورده است(4) .


    مرحوم نهاوندی (5)  و شهید سید محمد صدر راهم میتوان از این دسته نام برد


    کسانی که بر این باورند اعتقاد دارند آن حضرت نه فقط ازدواج کرده که دارای فرزندانی نیز هست و آنان نیز فرزندانی دارند .... برای درستی ادعای خود چند دلیل می آورند :


    الف -  وجود روایات ودعاهای مختلف  دال بر فرزند داشتن آن حضرت


    ب - وجود حکایاتی از افراد مختلف که مدعی هستند خانواده  حضرت را دیده اند


    ج -  قواعد کلى و استحباب ازدواج : یعنى بر طبق احکام اسلام یکى از سنت هاى مهم پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) ازدواج است که امام زمان (علیه السلام) به رعایت سنت هاى پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)از همه مردم اولى است.


    د : وجود القاب و کنیه هایی که نشان میدهد ایشان فرزند دارند


    حال هر کدام از آنها را بررسی میکنیم :


     الف -  وجود روایات و دعاهای مختلف  دال بر فرزند داشتن آن حضرت :


    در مورد ازدواج امام مهدی(عج) همسر و فرزندان آن حضرت روایت صریح و روشنی وجود ندارد. تنها در برخی احادیث، جملاتی به چشم می‌خورند که از ازدواج آن حضرت سخن گفته‌اند.


    1-  در کتاب الایفاظ آمده که شیخ طوسی از امام صادق(ع) نقل کرده که پیامبر(ص) در شب وفات خود، خطاب به حضرت علی(ع) فرمودند: «دوات و کاغذ بیاور». سپس حضرت(ص) وصیت نامه‌ای املاء فرمودند که در آن آمده بود: «ای علی پس از من دوازده امام و پس از آنها نیز دوازده مهدی خواهند بود. تو اولین نفر از دوازده امام هستی»، سپس یکایک امامان را نام بردند و هنگام که به امام یازدهم رسیدند، فرمود: «هنگام وفاتش این وصیت نامه را به پسرش، محمد، می‌سپارد و با او دوازده امام کامل می‌شوند.....


     آنگاه وصیت‌هائی هم در رابطه با فرزندان حضرت مهدی علیه‌السلام بیان فرمود، و دستور داد که آن‌را امامان معصوم دست به دست به‌ حضرت مهدی‌علیه‌السلام برسانند، ...؛» (6)  


     2- امام علی (ع) در سخنی در مورد امام زمان (عج)  فرموده اند  :


    « ومسکنه واهل بیته الرحبة التی انما کانت مسکن نوح وهی ارض طیبة ولا یسکن رجل من آل محمد ولا یقتل الا فی ارض طیبة زکیة فهم الاوصیاء الطیبون »


    اوواهل بیتش دررحبه اقامت میگزینند که آنجا سرزمین مقدسی است واقامتگاه حضرت نوح بود(7)  


    بر فرض درست بودن این روایت چیزی که مسلم است این است که این روایت اشاره به زمان  بعد از ظهور حضرت دارد وعنوان نکرده در زمان غیبت ، ایشان فرزند دارند


     3- امام صادق (ع)در مورد مسجد سهله  فرموده اند :


    اماانه منزل صاحبنااذا قدم باهله :آنجا منزل صاحب ماست هنگامی که با اهل بیت خود وارد شود (8)


     4- علامه مجلسی می‌گوید: محمدبن مشهدی مؤلف کتاب مزار کبیر به اسناد خود از ابو بصیرو ایشان از امام صادق  علیه السلام  نقل کرده که آن حضرت فرمود: «کَأَنِّی أَرَی نُزُولَ الْقَائِمِ فِی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ بِأَهْلِهِ وَ عِیَالِه : گویا می بینم فرود آمدن قائم را در مسجد سهله با اهل و عیالش».(9)


    این دو روایت بالا  نیز گذشته از ضعف سند دلالتى بر اثبات فرزند براى امام زمان(ع) پیش از ظهور نداردهرچند  این روایات برای آن حضرت، همسر و فرزند اثبات کرده، اما هیچ دلالتی ندارد که در دوران غیبت نیز دارای زن و فرزند است، چرا که احتمال دارد این زن و فرزند پس از ظهور برای ایشان حاصل آید.


    دوما  این روایات  در مورد مکان زندگی حضرت پس از ظهور، صحبت می‌کند، به ویژه آن که مکان حضرت در زمان غیبت، مخفی و نامشخص است. پس هر روایتی که مکان زندگی حضرت را مشخص نماید به یقین مربوط به زمان ظهور حضرت خواهد بود.


     5ـ احمد بن ادریس عن علی بن محمد عن الفضل بن شاذان عن عبداغلله بن بجله عن عبدالله بن المستنیر عن المفضل بن عمر قال سمعت ابا عبدالله(ع) یقول:« «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ یَقُولَ بَعْضُهُمْ قُتِلَ وَ یَقُولَ بَعْضُهُمْ ذَهَبَ حَتَّی لَا یَبْقَی عَلَی أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی أَمْرَهُ» : از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند:  صاحب الزمان(ع) را دو غیبت است: یکى از آن دو به اندازه اى طولانى شود که بعضى گویند آن حضرت از دنیا رفته و برخى گویند کشته شده است و بعضى نیز بر این باور باشند که جز اندکى از یاران بر امامت وى ماندگار نماندند و کسى هم از مکان و جایگاه زندگى آن حضرت آگاه نیست نه از فرزندان و نه دیگرى جز آن کسى که امور وى را پى مى گیرد.» (10)


    قابل ذکر است که در برخی کتب این روایت با اندکی تفاوت به امام محمد باقر هم نسبت داده شده است


    برخی از این روایت استفاده کرده‌اند که آن حضرت در دوران غیبت دارای فرزند است، چرا که اگر فرزند نداشت این روایت بی معنا می‌شد.


    استدلال براى اثبات زن و فرزند براى حضرت به جمله اخیر روایت است: (ولا یطلع على موضعه احد من ولده…)


    امّا با تأمّل در این روایت نکاتى به نظر میرسد که مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نکات عبارتند از:


    الف-  این روایت در کتاب الغیبه نعمانى نیز نقل شده است، و به جاى کلمه (ولد) کلمه (ولى) آورده است به این شکل: (ولا یطلع على موضعه احد من ولى ولاغیره)


    یعنی  از مکان او کسى از ولى و غیر ولى اطّلاع نمی یابد، یعنى دوست و غیر دوست، آشنا و غیر آشنا، از مکان او خبرى ندارند، و نمیدانند او کجاست. (11)


    در این روایت هیچ سخنی از فزرند و فرزندان نیست، بنابراین با توجه به این نقل اعتماد زیادی  بر روایت شیخ طوسی نیست.

    ب : با توجه به سیاق حدیث و دقت در الفاظ آن به نظر می‌رسد که اقتضای صحت ترکیب کلام این است که به جای واژه «ولا غیره»، از واژه «و لا غیر هم» استفاده شود زیرا ولده صیغه جمع است و ضمیری هم که به این مرجع بر می‌گردد باید جمع باشد. بنابراین وجود واژه «و لا غیره» در  حدیث می‌رساند که مرجع ضمیر تنها کلمه «ولی» است که مفرد است و این مسئله احتمال نبودن واژه ولده در اصل روایت را افزایش می‌دهد


    بنابراین گفته میشود احتمالا  در روایت شیخ طوسی تحریف واقع شده است زیرا در روایت ضمیر خود به جای ضمیر جمع استفاده شده ومی گوید : از فرزندان او ودیگری ،در حالی که صحیح این بود که بگوید : از فرزندان او ودیگران


    با توجه به این که کتاب «الغیبه» نعمانی به مراتب بر «کتاب الغیبه» شیخ طوسی مقدم بوده و بخشی از سند هر دو کتاب، مشترک است و نیز بین کلمه «ولی» و «ولد» از نگاه نوشتار نزدیکی وجود دارد، احتمال تحریف بسیار قوی است.


    آیت الله صافی گلپایگانی، یکی از مراجع تقلید معاصر، پس از ذکر هر دو روایت می‌نویسد: «با وجود این اختلاف، استناد به نقل «غیبت شیخ» اطمینان بخش نیست؛ بلکه نقل «غیبت نعمانی» از برخی جهات، مانند علوّ سند و لفظ حدیث، معتبرتر به نظر می‌رسد.»(12)


    بنابراین اعتمادى بر آن روایت با توجه به این نقل نیست. دست کم با وجود این احتمال استدلال تمام نیست.


    ج : بر فرض که این روایت رابپذیریم ، در روایت سخن از فرزند است، ولی از این جهت که بگوییم الآن امام(علیه السلام) دارای فرزند و همسر باشد نیست و به اصطلاح مجمل است، چرا که امکان دارد منظور فرزندانی باشند که در آستانه ظهور و یا پس از ظهور امام(علیه السلام) به دنیا می‌آیند.

    د -  ممکن است این روایت و امثال آن بیانگر مبالغه در خفاى شخص باشد یعنى هیچ کس نمیداند که او در کجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نیز از جایگاه او اطّلاع ندارند.(13)


    با این احتمال نیز استدلال به روایت براى اثبات اولاد براى امام زمان(ع) ناتمام است.


    ذ ـ در بررسی اسناد حدیث نیز متوجه می‌شویم که صحت و اعتبار حدیث زیاد ثابت نشده است حدیث  از زبان افرادی مختلف  نقل شده  وبااستفاده از کتب رجال شناسی  این را متوجه میشویم که در سند هر یک از آنها دست کم یک راوی مجهول به چشم می‌خورد که باعث ضعف روایت شده، درستی آن را مخدوش می‌سازد. در روایت اول، عبدالله بن المستنیر مجهول است؛ در روایت دوم، ابراهیم بن المستنیر


     6-  مرحوم محدث نوری، در نجم الثاقب، آورده است: «شیخ ابراهیم کفعمی در مصباح نقل کرده که همسر آن حضرت یکی از دختران ابی لهب است.»(14)  


    همین مطلب مورد استناد سایر نویسندگان و پژوهشگران عرصه مهدویت قرار گرفته و برخی نیز آن را یکی از روایات مصباح کفعمی دانسته‌اند.(15)  .


    مرحوم کفعمی آن‌ را در مصباح نقل کرده است. براساس این روایت همسر آن حضرت از نسل عبدالعزّی فرزند عبدالمطلب می‌باشد.(16)  


    چنانچه  یکی از نویسندگان معاصر در این باره نوشته است:  درباره همسر و یا همسران حضرت بقیة الله  علیه السلام  فقط یک سر نخ وجود دارد و آن روایتی است که مرحوم «کفعمی» در مصباح نقل کرده است.   آن‌گاه گویی با قاطعیّت تمام ، همسردار بودن آن حضرت ثابت شده، در پی اثبات فرزندان می‌رود و می‌نویسد: اما درباره اولاد آن حضرت، روایاتی هست که وجود آنها را به روشنی اثبات می‌کند(17)  


     با این حال، در کتاب نجم الثاقب ، چنین حدیثی یافت نشده و آن چه در این کتاب، در مورد حضرت مهدی(عج) آمده، این است که مرحوم کفعمی، در جدولی خلاصه‌ای از شرح حال امامان معصوم(ع) را به ترتیب ذکر نموده و یکی از موضوعات جدول، نام و تعداد همسران ائمه(ع) است. در شرح حال امام زمان(ع) در زیر عنوان همسر، آورده است: «من بنات ابی الشیب» (18)  


     نکته مهم اینجاست که مشخص نیست که محدث نوری به چه دلیل ابی الشیب را ابی لهب دانسته است!!! در صورت درستی این سخن، نمی‌توان ازدواج امام زمان(عج) را در زمان غیبت ثبت کرد، زیرا جمله مذکور، اسمیه است و دلالت بر زمان انجام کار ندارد، تنها همسر حضرت(عج) را یکی از دختران ابی الشیب می‌شمارد و در مورد زمان این ازدواج، سکوت کرده است.

    برای دیدن ادامه متن به ادامه مطلب مراجعه فرمائید

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 3 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 3

     مرا با عشق خود درگیر کردی

    به پایم با غمت زنجیر کردی بدان دنیای بی تو هیچ باشد

    دلم را از زمانه سیر کردی تو با رفتن به پشت ابر ایّام

    غروب جمعه را دلگیر کردی یا اباصالح ادرکنی



    احادیث معصومین علیه السلام" target="_blank">احادیث معصومین علیه السلام


    رسول اللّه (صل الله علیه و آله) می‌فرمایند:

    لاتقوم الساعه حتی یقوم القائم الحق منّا و ذلک حین یأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلک. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو علی الثلج فانّه خلیفه اللّه عزّوجلّ و خلیفتی.(1)

    روز قیامت فرا نمی‌رسد مگر آنکه از بین ما، قائم حقیقی قیام نماید؛ و آن قیام، زمانی خواهد بود که خدای عزوجل او را اجازه فرماید. هرکس پیرو او باشد، نجات می‌یابد و هر که از فرمانش تخلف ورزد، هلاک می‌شود. ای بندگان خدا، خدا را، خدا را، بر شما باد که به نزدش آیید، اگرچه بر روی یخ و برف راه روید. زیرا او خلیفه خدای عزوجل و جانشین من است.


    امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: همانا برای صاحب این امر، غیبتی هست، پس بنده خدا در آن دوران باید تقوای الهی پیشه کند و به دینش چنگ زند.

    قال الحسین (علیه‌السلام): التاسع من ولدک یا حسین! هو القائم بالحق، المظهر للدین، الباسط للعدل، قال الحسین (علیه‌السلام) فقلت: یا امیرالمۆمنین و إنّ ذلک لکائن؟ فقال (علیه‌السلام) : ای و الذی بعث محمداً بالنبوه و اصطفاه علی جمیع البریّه و لکن بعد غیبه و حیره لاتثبت فیها علی دینه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین الذین أخذ اللّه میثاقهم بولایتنا و کتب فی قلوبهم الایمان و ایّدهم به روح منه.(2)

    امام علی (علیه‌السلام) به امام حسین (علیه‌السلام) فرمودند: نهمین فرزند تو ای حسین، قیام کننده به حق و آشکار سازنده دین و گستراننده عدالت است. امام حسین (علیه‌السلام) گویند: پرسیدم: یا امیرالمۆمنین، آیا حتماً چنین خواهد شد؟

    فرمودند: آری، قسم به کسی که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را به پیامبری بر انگیخت و او را بر تمام خلایق برگزید، چنین خواهد شد، اما بعد از غیبت و حیرتی که در آن، کسی ثابت قدم بر دین نمی‌ماند، مگر مخلصین و دارندگان روح یقین، آنان که خداوند نسبت به ولایت ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحی از جانب خود تأیید فرموده است


    حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌فرمایند:

    قال لی رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) أبشری یا فاطمه، المهدیّ منک.(3)

    رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به من فرمودند: ای فاطمه، تو را بشارت باد به اینکه حضرت مهدی (عج) از نسل توست


    امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمودند:

    ما منّا احدٌ اِلاّ ویقع فی عنقه بیعه لطاغیه زمانه اِلاّ القائم الّذی یصلّی روح اللّه عیسی بن مریم خلفه فان اللّه عزّوجلّ یخفی ولادته و یُغیّب شخصه لئلاّ یکون لأحد فی عنقه بیعه.(4)

    هیچ یک از ما اهل بیت نیست مگر آنکه بیعتی از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت قائم که عیسی بن مریم، روح اللّه پشت سر او نماز می‌گذارد. خداوند ولادت او را مخفی می‌دارد و شخص او را از دیدگان، غایب می‌گرداند، تا بیعت هیچ کس را بر گردن نداشته باشد.
    امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    منّا اثنا عشر مهدیّاً اوّلهم امیرالمۆمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) و آخرهم التاسع من ولدی و هو الامام القائم بالحق. یحیی اللّه به الأرض بعد موت‌ها و یظهر به دین الحق علی الدین کلّه و لو کره المشرکون.(5)

    دوازده هدایت شده هدایتگر از بین ما هستند، اولین آنان امیرالمۆمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) و آخرین آنان، نهمین فرزند من است که پیشوای قیام کننده به حق خواهد بود، خداوند به وسیله او زمین را پس از موات شدنش زنده می‌کند و به دست او، دین حق را بر تمامی ادیان پیروز می‌سازد، اگر چه مشرکان را ناخوشایند باشد.

    امام زمان (عج)


    احادیث معصومین علیه السلام
    امام زین العابدین (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    إن للقائم منّا غیبتین، احداهما أطول من الأخری... فیطول أمرها حتی یرجع عن هذا الامر اکثر من یقول به، فلایثبت علیه اِلاّ من قوی یقینه و صحّت معرفته و لم یجد فی نفسه حرجاً ممّا قضینا و سلّم لنا اهل البیت.(6)

    برای قائم ما دو غیبت هست. یکی از آن دو، طولانی‌تر از دیگری است، و آن قدر طول خواهد کشید که اکثر معتقدین به ولایت، از او دست خواهند کشید. در آن زمان کسی بر امامت و ولایت او ثابت قدم و استوار نمی‌ماند مگر آن که ایمانش قوی، و شناختش درست باشد و در نفس خویش، نسبت به حکم و قضاوت ما هیچ گرفتگی و کراهتی احساس نکند و تسلیم ما اهلبیت باشد.
    امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    راوی گوید از امام (علیه‌السلام) درباره آیه شریفه فلا أقسم بالخنّس الجوار الکنّس (تکویر: 15 و 16) سوال کردم. فرمود: هذا مولود فی آخر الزمان. هو المهدی من هذه العتره. تکون له حیره و غیبه، یضلّ فیها اقوام و یهتدی فیها أقوام. فیاطوبی لک إن أدرکته و یا طوبی لمن أدرکه.(7)

    مراد این آیه، مولودی در آخر الزمان است که همان مهدی از این خاندان است. او را حیرت و غیبتی هست که در آن، گروه‌هایی گمراه شوند و گروه‌هایی دیگر هدایت پذیرند. خوشا به حال تو اگر او را درک کنی و خوشا به حال هرکسی که او را درک کند.
    امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    إنّ لصاحب هذا الامر غیبه، فلیتّق اللّه عبد و لیتمسّک بدینه.(8)

    همانا برای صاحب این امر، غیبتی هست، پس بنده خدا در آن دوران باید تقوای الهی پیشه کند و به دینش چنگ زند.
    امام کاظم (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    صاحب هذا الامر، هو الطرید الوحید الغریب الغائب عن أهله الموتور بأبیه.(9)

    صاحب این امر (حضرت مهدی (عجل الله) رانده شده، تنها، غریب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خویش می‌باشد.
    امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    ... و بعد الحسن ابنه الحجّه القائم المنتظر فی غیبته، المطاع فی ظهوره، لو لم یبق من الدنیا اِلاّ یوم واحد لطوّل اللّه ذلک الیوم حتی یخرج فیملأها عدلا کما ملئت جوراً.(10)

    و بعد از امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرزندش حضرت حجت قائم، امام خواهد بود آن کس که در دوران غیبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مۆمنان است. اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدا همان روز را چنان طولانی کند که قیام فرماید و زمین را از عدالت پر کند، چنانکه از ستم پر شده باشد.
    امام جواد (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    درباره اینکه چرا حضرت مهدی (عج) منتظَر نامیده می‌شود فرمودند:

    إن له غیبه یکثر ایام‌ها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزئ به الجاحدون و یکذَّب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجو فیها المسلّمون.(11)

    او را غیبتی هست که زمانش زیاد است و پایانش به طول می‌انجامد. پس مخلصین، چشم انتظار قیام او می‌مانند و شک کنندگان به انکار او بر می‌خیزند و منکرین به استهزای او می‌پردازند و تعیین کنندگان وقت ظهور، مورد تکذیب قرار می‌گیرند و عجله کنندگان در آن هلاک می‌شوند و تسلیم شدگان نجات می‌یابند.

    امام زمان (عج)


    احادیث معصومین علیه السلام
    امام علی النقی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    اذا غاب صاحبکم عن دار الظالمین، فتوقّعوا الفرج.(12)

    زمانی که صاحب و امام شما از دیار ستمگران غایب گشت، چشم انتظار فرج باشید.
    امام حسن عسکری (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    المنکر لولدی کمن اقرّ به جمیع أنبیاء اللّه و رسله ثم انکر نبوّه محمد رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) و المنکر لرسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) کمن انکر جمیع الانبیاء لأن طاعه آخرنا کطاعه اوّلنا و المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا.(13)

    کسی که فرزندم، مهدی (عج) را انکار کند مانند کسی است که تمام پیامبران و رسولان الهی را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) را انکار کند؛ و انکار کننده رسول اللّه مانند کسی است که همه انبیاء را انکار نماید. چون اطاعت آخرین امام ما، به منزله اطاعت اولین امام است و منکر آخرین امام ما، به منزله منکر اولین امام است.

    پی نوشت‌ها:

    1. بحارالانوار ج 51 ص 65.

    2. مدرک پیشین ص 51.

    3. منتخب الاثر صفحه 192.

    4. کمال‌الدین و تمام النعمه جلد 1 باب 29 صفحه 316.

    5. مدرک پیشین ص 317.

    6. مدرک پیشین ص 323 و 324.

    7. مدرک پیشین ص 330.

    8. مدرک پیشین 343.

    9. مدرک پیشین 361.

    10. مدرک پیشین صفحه 372 ـ عیون اخبار الرضا.

    11. بحارالانوار ج 51 ص 158 ـ کمال‌الدین صفحه 378.

    12. کمال‌الدین جلد 2 باب 37 ـ صفحه 380.

    13. مدرک پیشین باب 38، صفحه 409.

    منبع: کتاب امامت، غیبت، ظهور، انتشارات مسجد مقدس جمکران

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

    فرا رسیدن ماه شریف و پرخیر و برکت ربیع الاول را به محضر رسول خدا (صل الله علیه و آله) و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشّریف) و شما دوستان تبریک عرض میکنم

    رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله فرمودند:

    هرکس بشارت ماه ربیع الاول را به من بدهد من هم بشارت بهشت را به او می دهم .

    حلول ماه ربیع الاول بر همه مسلمین خصوصاً شما دوستان گرامی مبارک باد .

    جلوه گل عندلیبان را غزلخوان می کند
    نام مهدی صد هزاران درد درمان میکند
    مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
    من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
    نهم ربيع الاول، عید منتظران مبارک

    آداب ماه ربيع الاول  
    اين ماه همانگونه كه از اسم آن پيداست بهار ماههاست ؛ به جهت اين كه آثار رحمت خداوند در آن هويداست . در اين ماه ذخاير بركات خداوند و نورهاى زيبايى او بر زمين فرود آمده است ؛ زيرا ميلاد رسول خدا صل الله عليه و آله در اين ماه است و مى توان ادعا كرد كه از اول آفرينش زمين ، رحمتى مانند آن بر زمين فرود نيامده است .
    از آداب اين ماه است :
    1. تمام ماه را در روز تولد پيامبر صل الله عليه و آله با تلاشهاى نيكو و اطاعتهاى گرانقدر و بزرگ ، بزرگ داشته و با پروردگار خود در مورد اين نعمت بزرگ مناجات نمايد.
    2. دعا كردن در اول اين ماه با دعاهايى كه روايت شده است از مهم ترين اعمال اين ماه مى باشد.
    3. روز هشتم ربيع الاول ، روز وفات امام حسن عسگرى عليه السلام مى باشد. پس سزاوار است در اين روز اندوهگين باشد، بخصوص با در نظر گرفتن اين كه صاحب مصيبت حضرت امام عصر (عجل الله) مى باشد؛ پس بايد آن امام عليه السلام را با هر زيارتى كه به ذهنش مى رسد زيارت نموده و به امام زمان عليه السلام تسليت بگويد.
    4. روز نهم ربيع الاول ، چنانكه در روايت گرانقدرى آمده است ، روز نابودى دشمن خدا بوده و اين روز و خوشحالى در آن فضيلت داشته و روز شادى پيروان آل محمد صل الله عليه و آله مى باشد. سزاوار است كه دوستان آل محمد صل الله عليه و آله شادى خود را در اين روز، به خاطر نابودى دشمن خدا آشكار كنند.
    5. روز دهم ربيع الاول ، روز ازدواج پيامبر صل الله عليه و آله با حضرت خديجه عليهاالسلام مى باشد و بر شيعيان لازم است كه به خاطر تاءثير اين ازدواج مبارك و فرخنده ، در خوبى ها و سعادت ها و انتشار نورهاى درخشان و پاك ، آن را بزرگ بدارند.
    6. روز هفدهم ربيع الاول ، همان طور كه گفته شد روز ميلاد حضرت رسول صل الله عليه و آله است . از كارهاى مهم اين روز، روزه داشتن اين روز، به خاطر شكرگزارى و به جا آوردن دو ركعت نماز مى باشد كه در هر ركعت آن يك بار سوره حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره اخلاص مى خواند. سپس در مكان نماز خود نشسته و دعايى را كه روايت شده است را مى خواند.
    7. از كارهاى مهم در روز ميلاد پيامبر صل الله عليه و آله ، رعايت آداب عيد و اظهار مراسم شرعى عيدهاى بزرگ است ، تا ديگران اين روز را به عنوان عيد بشناسند.
    8. از مهمترين اعمال مهم اين روز به پايان رساندن روز خود با سلام به حاميان و نگهبانان آن روز و به درگاه آنان جهت شفاعت و اصلاح حال تضرع نمودن ، مى باشد.
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

    برگی از مناجات های حضرت سجاد علیه السلام
    طاووس فقیه نقل کرده است : امام سجاد علیه السلام از سر شب تا سحرگاه به عبادت می پرداخت، آن گاه رو به آسمان می کرد و با صدای بلند گریه و مناجات می کرد. گاهی به خود می گفت: وای بر من! هر چه از عمرم می گذرد، گناهانم زیاد می شود و توبه نمی کنم. آیا وقت آن نرسیده است که از پروردگارم حیا کنم؟ و گاهی نیز به خدا عرض می کرد: «خدایا! آیا واقعا مرا به خاطر گناهانم می سوزانی؟ پس امید و محبتم به تو چه می شود؟ خدایا! چنان از فرمانت سرپیچی می کنیم که گویا نمی بینی! و چنان حلم می ورزی که گویا کسی تو را معصیت نکرده! خدایا! چنان به مردم نیکی می نمایی که گویا محتاج آنهایی، در حالی که تو سَرورِ بی نیازی».

    طاووس گوید: امام سجاد علیه السلام ناگهان به حالت سجده روی زمین افتاد. دیدم سجده اش طول کشید. نزدیک شدم، سرش را به دامن گرفتم، دیدم از حال عادی خارج شده است. گریه کردم، اشکم روی صورت مبارکش ریخت. به هوش آمد و فرمود: کیست که مرا از توجه به معبودم بازداشت؟


    هر که با تو آشنا شد از جهان بیگانه گردد 

    ترک خان و مان بگوید دست از جان هم بشوید

    هر که او روی تو بیند بر تو کی غیری گزیند   

    جز حدیث تو نگوید جز وصال تو نجوید


    آثار لذت مناجات و محبت الهی

    فیض کاشانی

    از زبان رسول گرامي اسلام چنين است: «إنّ‌الله عزّوجلّ حرَّم الجنّةَ جَسداً غُذِّي بِحَرامٍ»؛ (خداوند عزيز و جليل بهشت را بر بدني كه از مال حرام تغذيه كرده حرام كرده است). (تنبيه الخواطر، ج1، ص 61).


    و مال حرام لذت مناجات الهی را از بین میبرد

    همانطور که در آخرت بهشت قرب الهی را از انسان میگیرد


    چون دانستى كه محبت خدا در حق بندگان ممكن، و راس همه فضايل و سرمايه جمله سعادات است.بدان كه: الذ همه لذات، و بالاترين جمله ابتهاجات نيز هست.وبيان اين مطلب آن است كه: آنچه سابقا اشاره به آن شد معلوم شد كه محبت، ميل ورغبت طبع است به چيزى كه ادراك آن ملايم طبع باشد.يا بهجت و سرور به ادراك ملايم و لذت آن، خود ادراك ملائم و رسيدن به آن است.پس لذات، تابع ادراكات اند، و انسان جامع قواى چند هست و از براى هر قوه، لذتى است كه عبارت است از: رسيدن و ادراك آن قوه به مقتضاى طبع خود.
    و چون مقتضاى قوه غضبيه، انتقام و برترى است، پس لذت آن در تسلط و غلبه است.و قوه شهويه كه مقتضاى آن تحصيل غذا و حصول مباشرت و امثال آن است پس لذت آن در رسيدن به آنها است.و همچنين لذت قوه سامعه در شنيدن الحان ونغمه ها.و لذت باصره در ديدن آبها و سبزه ها و صور جميله.و [لذت قوه] شامه دربوييدن عطرهاى طيبه.و [لذت] قوه عاقله كه آن را بصيرت باطنه گويند، مقتضاى آن معرفت حقايق اشياء و احاطه علمى به موجودات است.پس التذاذ آن در علم و معرفت است.و نظر به اينكه منتهاى كمال انسانى، بلكه اخص اوصاف الهيه و اشرف صفات ربوبيه، علم است.پس آن، اقواى لذات و اكمل ابتهاجات خواهد بود.و از اين جهت،هرگاه كسى بشنود كه او را به زيركى و دانايى و كثرت علم ستايش مى كنند، به نشاطمى آيد، زيرا از اين ستايش كردن و ثنا نمودن، كمال ذات و جمال علم خود را استنباط مى نمايد.پس برخود مى بالد و لذت مى يابد، بلكه اگر به نظر حقيقت و تحقيق بنگرى،ادراكى كه كمال است، نيست مگر علم و معرفت، و ساير ادراكات و رسيدن به مقتضيات ساير قوا، مثل حصول غلبه و تحصيل غذا و وصول به وقاع و «سماع » و امثال اينها، هيچ يك از جمله كمال شمرده نمى شود.پس، كمال منحصر در علم است.و چون اقواى لذات، وصول به كمالات است، پس علم، لا محالة اقواى لذات است.
    و شك نيست كه: لذت جميع بر يك «نسق » نيست، چون لذت علم به خياطى و «جولائى » ، هرگز مانند لذت علم به سياست و تدبير مملكت و نظم امور خلايق نيست.و همچنين لذت علم نحو و صرف و شعر و تواريخ، چون لذت علم به خدا واوصاف جلال و جمال او، و معرفت ملك و ملكوت و عجايب خلقت آسمان و زمينهانيست.بلكه، لذت هر علمى به قدر شرف آن علم است.و شرف هر علمى به قدر شرافت معلوم است.پس اگر در معلومات، چيزى باشد كه اشرف و اجل و اعظم از همه باشد،علم به آن، الذ همه علوم، و اشرف و اكمل آنها خواهد بود.
    و اين خود، ظاهر و روشن است كه: در كشور هستى و اقليم وجود، هيچ چيز اعلى واشرف و اكمل و اجل از خالق كل و قيوم همه و مربى كاينات و مدبر آنها نيست، وچگونه تصور مى شود كه احدى در ملك و كمال عظمت و جلال و قدرت و جمال وكبريا و بها بالاتر باشد از كسى كه ذات مقدس او در صفات كمال و اوصاف جلال وجمال، تام فوق تمام، و قدرت و عظمت و مملكت او غير متناهى است.
    و بعد از آنكه اين مراتب را يقين داشته باشى، تشكيكى باقى نمى ماند.اگر ديده بصيرت باطنيه كور نباشد لذت به خدا اقواى لذات است.و توهم نكنى كه همه معارف و ادراكات در لذت تفاوتى ندارند، زيرا همچنان كه لذات مختلفه در نوع تفاوت دارند،همچنين لذاتى كه از يك نوع اند نيز در ضعف و قوت، نهايت اختلاف از براى ايشان هست.چنان كه مى بينى كه: لذات جوان قوى الشهوه صاحب شبق در جماع اقوى است،از لذت پير سست شهوت.و لذت نظر به صورت جميل، اضعف است از لذت نظر به صورتى كه از آن بهتر باشد.و لذت علم به لغت، پست تر است از لذت علم به احوال سماوات و ستارگان.
    و همچنين ضابطه در شناختن اينكه كدام لذت اقوى از ديگرى است، آن است كه اورا اختيار بر ديگرى كند.چنان كه مى بينيم كه: اگر كسى مسرور بشود ميان بوييدن بوى خوشى، يا مشاهده جمال دلكشى، اگر دوم را اختيار كند مى دانيم كه لذت ملاحظه جمال نزد او بيشتر است از لذت بوى خوش.و شكى نيست كه: امور نفسانيه و لذات باطنيه در نزد ارباب كمال، به مراتب بسيار از لذات ظاهريه جسمانيه بالاتر و بهتر است،زيرا اگر مردى را مخير سازى ميان خوردن طعام لذيذى و لذت يافتن از آن، و ميان سرورى و رياست و استيلاى بر خلايق، لا محاله دوم را اختيار مى كند، و روزهاى بسيارگرسنگى را تحمل مى كند.مگر اينكه شخص رذلى، دون همتى، دل مرده اى، ناقص عقلى باشد، مانند طفلان، و عمل چنين شخصى حجت نيست.
    و همچنان كه لذت رياست و كرامت، و ساير امور معنويه در نزد كسانى كه از مرتبه سفاهت طفلى ترقى كرده اند، بالاتر است از لذت ظاهريه جسميه، همچنين لذت معرفت حضرت رب العزة، و مشاهده جمال حضرت ربوبيت به مراتب غير متناهيه برتر و بالاتراست، از لذت سرورى و خسروى و رياست و سلطنت، در نزد كسى كه هر دو لذت را چشيده باشد و طعم هر دو را يافته باشد.
    اما كسى كه به لذت معرفت خدا، و مطالعه جمال و جلال كبريا نرسيده باشد، قابليت ترجيح دادن ندارد.و كلام ما در چنين شخصى نيست.و ممكن نيست كه تا خود به آن لذت نرسد، بتوان كيفيت آن را و ترجيح آن را به او فهمانيد.همچنان كه لذت نگاه به صورت جميلى را حالى كور مادرزاد نمى توان نمود.و لذت جماع را به عنين نمى توان فهمانيد.طفل شير خواره را كه بجز پستان مادر نديده، كيفيت لذت فرمانفرمايى را بر اوثابت نتوان كرد.
    پس، همچنين كسى كه بجز لذت محسوسات را ادراك نكرده، چگونه ايمان مى آورد به لذت معرفت خدا، و ترجيح آن بر همه لذتها. و حال اينكه نه از براى خداشبيه است تا تشبيه كنند، و نه شكل و صورتى است تا تمثيل زنند.پس حقيقت حال همان است كه گفته اند: «من ذاق، عرف » .يعنى: «هر كه چشيد فهميد» .
    پس هر كه اين دو لذت را ادراك كرد، البته ترك لذت رياست مى كند.و آستين برملك و سلطنت مى افشاند.و ارباب اين لذت را خوار و حقير مى شمارد، زيرا اين لذات به انواع كدورات مخلوط، و به صد محنت و رنج مربوط، و به مرگ منقطع است.و ازپى معرفت خداى - متعال - و مشاهده جمال و جلال، و مطالعه صفات و افعال اومى رود، كه از همه كدورات و آفات محفوظ است.

    پادشاهان جهان از بى رگى ورنه ادهم وار، سرگردان و دنگ ملك را برهم زند ادهم وار زود
    بو نبردند از شراب بندگى ملك را برهم زدندى بى درنگ تا بيابى جان من ملك خلود
    و لذت رياست همه تنگى و مزاحمت است، زيرا هر كسى او را طالب، و اجتماع همگى بريك رياست غير ممكن.خلاف لذت غير معرفت و ابتهاج قرب بارگاه رب العزة، كه به كثرت طالبين و اجتماع «متواردين» مزاحم و تنگى در آن نيست.و ازبراى عرض و طول آن نهايتى متصور نه.بلكه هر يك از اهل معرفت به مشاهده بهشت غير متناهى، كه نه او را مبدااى و نه منتهايى فايز، هر لحظه از گلستانى گل تازه مى چيند، ومردم از سرچشمه جامى لبريز مى نوشند.هر نفسى از درختى ميوه مى چينند.نه آن بساتين را از پى خزانى، و نه آن گل چينان را بيم از باغبانى. «لا مقطوعة و لا ممنوعة ».

    ما عندليب گلشن قدسيم و باغ ما

    ايمن بود زباد خزان و هواى دى


    پس، جميع اقطار سماوات و ارضين، بلكه همه آفاق عالم ربوبيت كه غير متناهى است، ميدان اهل محبت و ارباب معرفت است.هر جا كه خواهند سير مى كنند و مقام مى سازند، بى آنكه احتياج به حركت بدن داشته باشند، يا بعضى جا بر بعضى ديگر تنگ نمايند. بلى، ايشان در وسعت ميدان مختلف اند:
    «و لكل درجات مما عملوا».
    و تفاوت درجات ايشان، به حيز حصر و عالم احاطه نمى آيد.و هر كه به اين بهجت رسيد، و اين لذت را چشيد، همه غمهاى او زايل، و جمله خواهشها و شهوتهاى او باطل مى گردد.ودل او مستغرق لجه عظمت و معرفت مى شود.نه دل او به انديشه جهنم مشغول، و نه خاطر او به اميد بهشت مشعوف.زيرا به جاى لذات كثيفه خسيسه دنيا، و علايق آن دردنيا و آخرت، دل او به ياد يك كس بسته، و از همه يادها و فكرها رسته.اگر او را درآتش اندازند، المش را نيابد، و اگر به بهشتش در آورند به نعيمش التفات ننمايد.
    و شايد كه اشاره به همين لذت، يعنى لذت مشاهده جمال ربوبيت باشد، آنچه راسيد رسل از پروردگار حكايت فرمود كه: «از براى نيكان بندگان خود آماده ساخته ام آنچه را هيچ چشمى نديده، و هيچ گوشى نشنيده، و به خاطر هيچ كس نگذشته.و اين لذت است كه خداى - تعالى - فرموده:
    «فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين ».
    يعنى: «هيچ كس نمى داند كه چه ذخيره شده از براى ايشان، از آنچه ديده ها را روشن مى كند» .
    و وصول به نهايت اين لذت، و حصول غايت اين بهجت، اگر چه بعد از قطع علاقه روح از بدن مى شود، و ليكن اگر در دنيا صفاى تام از براى دلى حاصل شود بسا باشد كه به بعضى از اين لذات برسد، اما به جهت حجب عالم طبيعت، رسيدن به كنه آن،موقوف به خلع بدن عنصرى و رفع علايق دنيوى است.
    و مخفى نماند كه: كسى كه خدا را شناخت و به حقيقت اين لذت رسيد، مى داند كه جميع لذتهاى مختلفه و خواهشهاى متفاوته، در تحت آن مندرج، و آن مجمع همه لذات و مرادات و خواهشهاست.

    كانت لقلبى اهواء مفرقة
    فاستجمعت اذ راتك القلب اهوايى
    يعنى: دل مرا خواهشهاى بسيار و هواهاى بى حد و شمار بود، چون تو را ديد همه خواهشها و هواهاى آن يكى گرديد، و در يك جا مجتمع گرديده شد.

    فصار يحسدنى من كنت احسده
    و صرت مولى الورى اذ صرت مولايى
    يعنى: رسيدم به جايى كه محسود كسانى شدم كه پيش از اين به ايشان حسد مى بردم،و چون تو مولى و سرور من شدى، سرور مولاى همه عالم گرديدم.

    اميد خواجگيم بود، بندگى تو جستم تركت للناس دنياهم و دينهم
    هواى سلطنتم بود، خدمت تو گزيدم شغلا بذكرك يا دينى و دنيايى
    دين و دنياى مردم را به ايشان واگذاردم، و ياد تو مرا از همه آنها باز داشت.تويى دنياى من و دين من، و تويى حيات من و آخرت من.

    سايه «طوبى » ، و دلجوئى حور و لب حوض
    به هواى سركوى تو برفت از يادم
    و بدان كه: همچنان كه مذكور شد، آنچه در دنيا حاصل مى شود، از معرفت خداى - تعالى - خالى از كدورات و تيرگى عالم طبيعت نيست.و ليكن، بعد از آنكه اصل آن راتحصيل نمود، در عالم آخرت جلا و انكشاف مى يابد.و به تفاوت صفاى دلها و تجردآنها از علايق، ظهور و جلاى آن زياد مى شود.تا به حدى كه به مراتب بسيار از مشاهده روشن تر مى گردد.
    پس، تفاوت معرفت در دنيا و آنچه در آخرت رو مى دهد، از مشاهده و لقا، به زيادتى ظهور و جلاست.و اين مثل كسى است كه شخصى را ببيند، و چشم بر هم نهد، كه در اين وقت صورت او در خيالش است حاضر.و ليكن چون ديده بگشايد، تفاوتى ميان صورت خيالى و صورتى كه مى بيند مى يابد.و شكى نيست كه: اين تفاوت در صورت نيست، بلكه از زيادتى كشف و ظهور است.و از اين جهت، او را ديدن مى نامند.پس معنى ديدن، حصول غايت كشف و جلاست، خواه به چشم باشد يا به غير آن.پس، اگرفرض شود تفاوتى كه بعد از گشودن چشم از براى آن صورت خيالى حاصل شود،ادراك آن از عضوى ديگر چون سينه يا جبهه مى شد، آن را ديدن مى گفتند.پس همچنين آنچه به خيال در نمى آيد، و از براى آن صورتى نيست، چون ذات اقدس بارى - تعالى - از براى ادراك و معرفت آنها دو مرتبه است: يكى به منزله آن صورتى است كه در خيال بود، و آن معرفتى است كه در دنيا حاصل مى شود و يكى ديگر به منزله صورتى است كه بعد از گشودن چشم مشاهده مى گردد و آن است كه در آخرت به آن مى رسد.و تفاوت اينها در وضوح و ظهور چون تفاوت آن دو صورت است.و از اين جهت مرتبه اخرويه را نسبت به مرتبه دنيايى، لقاء و مشاهده و رؤيت گويند.و اين گفتن صحيح است، زيرا رؤيت را رؤيت گويند از آن جهت كه موجب غايت ظهور است.
    پس مادامى كه آدمى گرفتار علايق بدنيه است در معرفت عقليات مانند كسى است كه ديده برهم گذارده باشد در ديدن محسوسات.و چون به مرگ، حجاب بدن برداشته شدو نفس قدسى از چنگال جسم عنصرى مستخلص گرديد مانند آن است كه ديده گشوده شود، و ليكن نه آن است كه هر كه چشم بگشايد صورتهاى حسيه را مى بيند.چون بعضى چشمها از حليه ديدن عارى است و اصلا نورى ندارند.و بعضى تيرگى دارند، كه مى بينند و ليكن در غبار، تاريك مى بينند.و بعضى در نهايت نورانيت اند.
    پس همچنين نفوس انسانيه بعضى چندان زنگ شهوات و چرك عالم طبيعت بر آن نشسته كه جوهر آن فاسد شده و ديگر قابل اصلاح نيست.و اين نفس، ابد الآباد از لقاى پروردگار به مشاهده نعيم دار القرار محجوب، و در دركات عذاب مخلد مى ماند.وبعضى ديگر اگر چه زنگ گرفته و ليكن به اين حد نرسيده و جوهر آن فاسد نشده وقابل صفا و تطهير هست.و چون از براى غرق شهوات و كثافات جسمانيه عرض عريضى است لهذا از براى اين قسم از نفوس، درجات و مراتب بى حد است.و اين نفوس، محتاج به تطهير و پاك ساختن هستند تا قابليت و استعداد مشاهده و لقا، هم رسانند.و پاك شدن آنها به نوعى از عقوبت و عذاب اخرويه خواهد شد.و مراتب عقوبت نيز چون درجات نفوس، بى حد و نهايت است، اول آنها سكرات مرگ است و آخر سوختن به آتش جهنم، و در ميان اين دو گرفتاريهاى عالم برزخ و انواع اهوال وشدايد عرصه قيامت است.
    پس هر نفسى كه صفاى تام از براى او در دنيا حاصل شده باشد و اصلا زنگ وكدورتى نداشته باشد بى حساب به نعيم ابدى فايز مى گردد و ساير نفوس لا محاله به يكى از اين عقوبات تطهير خواهند شد، بعضى به مجرد سكرات مرگ و شدت جان كندن پاك و از زنگ خلاص مى شوند.و بعضى به عقوبات عالم برزخ، زنگ آن زدوده مى شود.و بعضى پاكى آن موقوف است به اينكه الم عقوبت آخرت را بچشد.و بعضى ديگر پاك نمى شود مگر به آتش دوزخ، كه بايد به شدت آن چركهاى او سوخته شود وخباثت او برطرف گردد.بلكه گاه باشد كه لحظه اى در آتش پاك شوند.و گاه باشد كه هفت هزار سال اين عالم، در جهنم گداخته شوند.و بعضى بيشتر از اين و برخى كمتر، وتفصيل آن را بجز علام الغيوب كسى نمى داند.و آنهايى كه زنگ شهوات، نفس ايشان را فاسد كرده در جهنم مخلد بمانند.
    هان، هان! به اين مغرور نشوى كه من از اهل اسلامم و مسلم در جهنم مخلد نخواهد بود، زيرا كه از خاتمه امور، هيچ كس آگاه نيست.
    و بعد از آنكه به واسطه شهوات نفسانيه، جوهر نفس فاسد شد در دم رفتن، ايمان ظاهرى سلب مى شود و به كفر از دنيا مى رود - نعوذ بالله منه -.
    و از آنچه گفتيم معلوم شد كه: رسيدن به درجه لقا و مشاهده، موقوف است به تحصيل معرفت در دار دنيا.ومعرفت در دنيا حكم تخم دارد كه چون به زمين دل، زرع شد درخت لقا و مشاهده ازآن سربر مى كشد.و كسى كه تخم ندارد چگونه صاحب درخت مى شود.پس كسى كه در دنيا خدا را نشناخت چگونه در آخرت او را مى بيند؟ ! و كسى كه در اين عالم، لذت معرفت را نيافت چگونه در آن عالم به بهجت مشاهده جمال حق مى رسد؟ ! زيرا حشر هر كس به نحوى است كه بر آن مرده.و مردن هر كسى به طريقى است كه بر آن زيسته:
    «من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى و اضل سبيلا».
    و چون از براى معرفت در دنيا مراتب بسيار است پس تجلى نور حق نيز در آخرت درجات مختلفه خواهد داشت، همچنان كه زرع به اختلاف تخم آن مختلف مى شود.وهر قدر كه تجلى و مشاهده اقوى باشد محبت و انس به خدا بيشتر مى گردد.و هر قدر كه محبت و انس بيشتر شد ثمره آن كه بهجت و لذت باشد بالاتر مى شود تا به جايى مى رسدكه جميع لذات اخرويه و نعمتهاى بهشت در جنب آن مضمحل مى شود.بلكه بسا باشدبه حدى منتهى مى شود كه از هر نعمت و لذتى به غير از لذت لقاى حق و مشاهده جمال مطلق، متاذى گردد و گويد:

    از در خويش خدايا به بهشتم مفرست

    كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس

    لذت مناجات و محبت الهی

    و از اينجا روشن شد كه اصل جمله سعادات، و مايه همه ابتهاجات، معرفت خداست، كه در شريعت مقدسه از آن به ايمان تعبير مى شود.و آن است كه ثمره آن بهجت و لذتى است كه چون آدمى در عالم آخرت به آن رسيد همه لذتهاى بهشت راحقير مى شمارد. بلكه از براى ارباب معرفت در دنيا در حالت ذكر و فكر ياد خدا ومناجات پروردگار ابتهاجات و لذتهايى حاصل مى شود كه اگر بهشت و نعيم آن را دردنيا به عوض آنها دهند راضى نمى شوند و مى گويند:

    ريزند اگر در دامنت نقد دو كون و در عوض
    خواهند كالاى غمش زنهار اين سودا مكن

    و معذلك اين لذت را اصلا نسبتى نيست به لذت لقا و مشاهده كه بعد از قطع علاقه بدن حاصل مى شود.و همچنان كه نسبتى نيست ميان لذت خيال معشوق و رسيدن به وصال او.


    الهی دلی ده که جای تو باشد    لسانی که در وی ثنای تو باشد
    الهی بده همتی آن چنانم     که سعیم وصول لقای تو باشد
    ای چنانم کن از عشق خود مست     که خواب و خورم از برای تو باشد
    الهی عطا کن به فکرم تو نوری     که محصول فکرم دعای توباشد

    طوطی همدانی
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 7

    در مورد  مدتی كه حضرت امام مهدی" target="_blank">امام مهدی(عجل الله ) حكومت می‏كند، و  بعد از آن زمان تا برپایی قیامت آخرت، نمی‏توان پاسخ قاطع و روشنی از احادیث به دست آورد، چرا كه در لابه لای روایات مدت حكومت حضرت مهدی (عجل فرجه) نوزده سال و چند ماه،[1] هفتاد سال،[2] سیصد و نه سال،[3] آمده است.
    در حدیثی ذكر شده كه بعد از امام مهدی" target="_blank">امام مهدی(عج) فردی از اهل بیت علیه السلام سیصد و نه سال حكومت خواهد كرد.[4] و بعد قیامت بپا خواهد شد، یا همه امامان (علیه السلام) رجعت و حكومت می‏كنند و سپس قیامت بر پا خواهد شد[5] و... .

    برخی از پژوهش گران اسلامی بیان کرده اند: در مورد مدت حكومت امام مهدی(عجل الله) اگر چه برخی روایات حد معیّنی را بیان كرده ‏اند و دوران حكومت حضرت را به هفت یا نه سال محدود نموده ‏اند، لیكن این گونه روایات در منابع اهل سنّت ذكر شده، و عده ‏ای بدون تحقیق این گونه روایات را در كتاب‏های شیعی وارد نموده ‏اند. هیچ روایت صحیح السندی از امامان(ع) نرسیده است كه دوران حكومت حضرت مهدی(عج) را محدود كرده باشد. این گونه روایات علاوه بر ضعف سند، با روح احادیث و محتوای روایات متواتری (كه وعده داده ‏اند با ظهور و قیام حضرت، زحمات انبیا به ثمر می‏رسد و جهان پر از عدل و مساوات می‏گردد منافات دارد.[6]

     رهبری در این باره می‏فرماید: "بعضی خیال می‏كنند دوران ظهور حضرت بقیة اللَّه آخر دنیا است. من عرض می‏كنم دوران ظهورحضرت بقیة اللَّه (عجل الله) اوّل دنیا است. اوّل شروع حركت انسان در صراط مستقیم است، با مانع كمتر یا بدون مانع، با سرعت بیشتر، با فراهم بودن همه امكانات برای این حركت. اگر صراط  مستقیم الهی را مثل یك جاده بزرگ وسیع، مستقیم و همواری فکر كنیم، همه انبیاء الهی در این چند هزار سال گذشته آمده ‏اند تا بشر را از كوره راه‏ها به این جاده برسانند. وقتی به این جاده رسید، مسیر تندتر، عمومی‏ تر، موفق‏ تر، بی ضایعات یا كم ضایعات‏ تر خواهد بود. دوره ظهور، دوره ‏ای است كه بشریت می‏تواند نفس راحتی بكشد. می‏تواند راه خدا را طی كند. می‏تواند از همه استعدادهای موجود در دنیای طبیعت و در وجود انسان به شكل بهینه استفاده كند".[7]


    همچنین روایات تعیین كننده دوران کوتاه حكومت امام مهدی (عجل الله) با دسته‏ای دیگر از روایات  در تزاحم و تعارض است. مفضل بن عمر می‏گوید: به امام صادق(ع) عرض كردم: مدت خلافت حضرت قائم ال محمد(عجل الله) چه مقدار است. حضرت در جوابم آیات 105 تا 108 سوره هود را تا "عطاء غیر مجذوذ" تلاوت فرمود، سپس در توضیح آیه فرمود: منظور از "عطاء غیر مجذوذ" این است كه آن نعمت و عطا از ایشان بریده نمی‏شود بلكه نعمتی است دایمی و مُلْكی است كه نهایت ندارد و حكمی است كه منقطع نمی‏گردد و امری است كه نابود نمی‏شود، مگر به اراده و مشیّت خداوند و از آن اراده و مشیّت كسی جز ذات او، آگاه نیست.[8]
    آیات مذكور بیانگر طولانی بودن نعمت‏های خدا برای اهل بهشت است. حضرت صادق(ع) با تلاوت آن و سپس تفسیر فرمود: "همان گونه كه نعمت‏های الهی از اهل بهشت منقطع نمی‏گردد مگر به اراده خداوند، مدت خلافت حضرت قائم نیز بسیار طولانی است و از پایان آن كسی جز خداوند تبارک آگاهی ندارد".

    طبق مفاد آیات وروایت، عصر ظهور، عصر شكوفایی، عدالت اجتماعی و برقراری صلح و سازندگی و تكامل علم و دین و امنیت و آرامش مردم وجامعه است. قرآن می‏فرماید:
    «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ؛[قصص/5] ما اراده كردیم بر آنانكه در زمین استضعاف و خوار شدند، منّت گذاریم و آنان را پیشوای مردم و وارث زمین و ملك و جاه گردانیم».

    رسول گرامی اسلام(صل الله)فرمودند: "اگر از دنیا مگر یك روز باقی نماند خداوند مردی از اهل بین مرا بر می‏انگیزد كه زمین را از عدل و مساوات پر كند، چنان كه از ستم پر شده باشد".[9]

    به هر حال این لطف و منت بزرگ را خداوند بر بشر قرار داده است كه روزی درعالم شاهد آبادانی و حاكمیت عدل به دست صاحب العصر و الزمان مهدی ال محمد عجل الله فرجه باشد واین حقیقت را باید باور کرد. به دلیل حضور مستقیم حضرت حجت میان مردم، جامعه و جوّ عمومی متأثر شده و عدل و دادش تمام زمین را فرا می‏گیرد و مردم با یكدیگر مهربان شده، با صدق و صفا زندگی می‏كنند. امنیت عمومی مردم همه جا را فرا می‏گیرد و كسی در صدد اذیت و آزار دیگری نخواهد بود. وضع اقتصادی مردم خوب شده، به گونه‏ای كه مستحق زكات یافت نمی‏شود، باران‏های زیاد نافع و سودمند پی در پی می‏بارد، تمام زمین سبز و خرم می‏شود؛ توجه مردم به خدا تبارک زیاد شده و دور گناهان نمی‏گردند. این‏ها نوید ظهور و حضور امام مهدی(عجل الله) است.

    [1]. محمد بن ابراهیم نعمانی، كتاب الغیبة، صفحه 331.
    [2]. مهدی موعود، صفحه 767.
    [3]. همان، صفحه 767.
    [4]. نعمانی، همان، صفحه 332.
    [5]. مهدی موعود، ص 851 به بعد.
    [6]. گفتمان مهدویّت، صفحه 126.
    [7]. سخنرانی مقام معظم رهبری در مدرسه فیضیه (حضور ولایت).
    [8]. حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای، مهدی موعود، ج 2، صفحه 355 و 412.
    [9]. منتخب الاثر، فصل 2، باب 1، ج 4، ص 142.
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

    يكي از رسالت‌هاي مهمّ حضرت مهدي موعود (علیه السلام) احياي قرآن و زنده كردن تعاليم و آموزه های اسلام است. زيرا مي‏دانيم آن حضرت هنگامي ظهور خواهند كرد كه از قرآن جز اثري ناچیز و از اسلام جز اسمي کم باقي نماند- بلکه ممكن است كسي بگويد: مگر اسلام و قرآن مي‏ميرد كه امام زمان(علیه السلام) آن را زنده مي‏كند؟
     


     با اينكه امام صادق(علیه السلام) در يكي از سخنان ارزشمند خود، جاويد بودن قرآن‏ را به دوام و استمرار نواميس حيرت‏ انگيز طبيعت تشبيه كرده و فرموده است:

    «قرآن كتاب زنده ‏اي است كه مرگ و نيستي در آن راه نمي‏ يابد و مانند شب و روز و آفتاب و ماه ساري و جاري است-)1

    البتّه حقايق ديني و اصول كلّي‌اي كه دين ذكر كرده است، مردني نيست و هرگز نمي‏ ميرد- چيزي در اجتماع قابل مردن يا منسوخ شدن است كه يك اصل بهتري جاي آن را بگيرد- مثلاً «هيئت بطلميوس‏) به عنوان يك اصل علمي مدّتي در دنيا زنده بود، بعد حقايق آن و اصول ديگري در علم هيئت و آسمان‏ شناسي پيدا شد و هيئت بطلميوس را از بين برد، ولي اين معني دربارة اسلام با توجّه به خاتميّت آن صادق نيست-

    پس اينكه در روايات وارد شده است كه «قرآن يا سنّت مي‏ميرد بايد كسي يا كساني باشندكه آن را زنده كنند)، به چه معني است؟

    امام علي(علیه السلام) در «نهج ‏البلاغه) از دوستان و ياران با وفاي خويش چون عمّار، ابن‏ تيهان‏ و ذوالشّهادتين به اين صفت ‏ياد كرده است كه آنها دين را زنده كردند:
    «آنها سنّت پيامبر را زنده كردند و بدعت را ميراندند-)2

    و دربارة حضرت امام زمان(علیه السلام) با اين تعبير فرموده است كه:
    «قرآن و سنّت مرده را زنده مي‏كند-)3

    پس آنچه مي‏ميرد حقيقت دين نيست، بلكه غرض آن است كه دين در ميان مردم مي‏ميرد- آري، وقتي كه به دستورات دين در جامعه عمل نشود و قوانين آن پياده نگردد، مي‏توان گفت كه دين در آن جامعه مرده است- چرا كه مردن يك قانون، متروك شدن آن است و اينكه امام زمان(علیه السلام) آن را زنده مي‏كند، به اين معني است كه تعاليم اسلام و قوانين متروكة قرآن را به جريان مي‏اندازد و آن را در جامعه پياده مي‏كند- به عبارت ديگر آن قدر وصله‏ ها و پيرايه‏ ها و بدعت‌ها به دين بسته مي‏شود كه حقيقت آن زير پرده‏ هاي ضخيم اوهام پنهان مي‏گردد و غبار كهنگي بر چهره‏ اش مي‏نشيند و آن را فرسوده مي‏سازد- و مردم کهنه میپندارند يكي از اقدامات اساسي حضرت وليّ امر(علیه السلام) پيراستن اسلام از اين وصله‏ ها، پيرايه‏ ها، بدعت‌ها، خرافات و تحريف‌ها و تفسيرهاي نادرست و تلقّي‏ن هاي غلطي است كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده و مي‏آيد-

    بنابراين، ايشان اسلام را تجديد بنا مي‏كنند و لباس نو بر قامت آن مي‏پوشانند و گرد فرسودگي و كهنگي را از سيماي آن مي‏زدايند و سنّت‌هاي مرده و فراموش شده را احيا مي‏نمايند و مجموع اين نوسازي‏ آن چنان وسيع ‏و دگرگون‏كننده، خواهد بود كه در برخي از روايات از آن به «دين جديد) تعبير شده است و سپس با پياده كردن تعاليم اسلام در جامعه، فكر ديني را در ميان مردم زنده مي‏كنند و در نتيجه دين مردم زنده مي‏شود و آنها نيز دين را زنده نگه مي‏دارند و بدعت را مي‏ميرانند-

    آيا با اين همه اختلاف اهواء و تشتّت آرا و تعدّد اسباب انحراف، قرآن كه اساسي‏ترين‏ پاية ‏اسلام ‏است،‏ اساسش به خطر نخواهد افتاد و احكام آن متروك نخواهد شد؟ مسلّماً هر فرقه و گروهي قرآن را مطابق عقيده و سليقة خود تأويل و توجيه خواهد كرد و عقايد باطل خود را به اسلام و دين منتسب خواهد كرد- پس با اين همه اختلاف مذهب‌ها و مسلك‌ها و فرقه‏ ها از قرآن چه باقي خواهد ماند؟ مسلّماً آن همان روزي و وعده ای خواهد بود كه علي(علیه السلام) آن را پيش‏بيني كرده و فرموده: «عصري از پردة زمان رخ مي‏نمايد كه در آن از قرآن و اسلام جز اسم و رسم چيزي باقي نمي‏ماند-)4

    ناگفته نماند هرچند وجود قرآن ـ طبق وعدة الهي ـ از تحريف و تفسير مصون مانده و تا حدودي جلو اين دگرگوني‌ها را گرفته است، ولي بايد اعتراف كرد كه بسياري از مفاهيمش نزد گروه كثيري از مسلمانان چنان مسخ و واژگون شده كه مي‏توان گفت چندان شباهتي به اسلام اصيل عصر پيامبر(ص) ندارد-

    در چنين زماني است كه مهدي موعود(علیه السلام) قيام مي‏كند و تمام بدعت‌ها و تحريف‌ها و رسوم جاهلي را از بين مي‏برد و زنگار تفسيرهاي نادرست را مي‏زدايد- گرد و غبار كهنگي و فرسودگي را از آن پاك مي‏كند و دست‌هاي آلودة مغرضان و منحرفان را از آن كوتاه مي‏نمايد و احكام خدا را همان طوري كه صادر شده، جاري مي‏سازد-

    پس عمل آن حضرت در بيان و تبليغ دين دو صورت پيدا مي‏كند:

    1- از بين بردن بدعت‌ها و احياي سنّت‌هاي متروك و دعوت جديد به اسلام و قرآن خواهد بود-

    2- اظهار حقايق و تأويلات و تنزيلات قرآن كه تا آن زمان بيان نشده است-
    در هر دو صورت مردم چون تعاليم وي را خلاف عقايد و عادات خود مي‏بينند، آن را «دين جديد) مي‏نامند- در صورتي كه كتاب ايشان همان قرآن است و دعوت ايشان نيز به اسلام و قرآن خواهد بود-
    اكنون رواياتي كه دراين‏باره رسيده است، نقل مي‏شود تا حقيقت موضوع كاملاً روشن گردد-

    1- امام صادق(علیه السلام) فرمود:
    «اذا خرج ‏القائم يقوم بامر جديد و كتاب جديد و سنة جديدة و قضاء جديد---؛
    هنگامي كه قائم خروج كند، امر تازه و كتاب تازه، روش تازه و داوري تازه‏اي با خود مي‏آورد-)5

    2- و نيز آن حضرت(علیه السلام) فرمود: «هرگاه قيام كند، به امر جديد خواهد آمد چنان كه پيامبر اكرم(ص) در ابتداي امر به امر جديد دعوت كرد-)6

    3- امام باقر(علیه السلام) مي‏فرمايد: «به خدا قسم گويا مي‏بينم او را كه در بين ركن و مقام از مردم بيعت مي‏گيرد به امر تازه و كتاب تازه كه بر عرب سخت است و سلطنتي تازه از آسمان-)

    4- و در روايتي ديگر از امام صادق(علیه السلام) مي‏خوانيم كه فرمود: «هنگامي كه قائم ظهور مي‏كند، آيين جديدي با خود مي‏آورد، همچنان‏كه رسول خدا(ص) در آغاز اسلام، مردم را به آيين جديد دعوت مي‏كرد-)7

    ناگفته پيداست كه تازه بودن امر نه به اين معني است كه مذهب جديدي با خود مي‏آورد؛ بلكه آن چنان اسلام را از ميان انبوه خرافات و تحريف‌ها و تفسيرهاي ناروا، بيرون مي‏آورد كه كاملاً به صورت نو جلوه مي‏كند-
    و همچنين جديد بودن كتاب نيز به اين معني نيست كه آن حضرت با كتاب جديد آسماني غير از قرآن ظاهر مي‏شود؛ زيرا امام، حافظ دين است نه پيامبر و آورندة دين و كتاب جديد- بلكه قرآن اصيل فراموش شده را چنان از زنگار تحريف‌ها و تفسيرهاي نادرست پاك مي‏كند كه به نظر كاملاً  تازه مي‏نمايد-
    شاهد اين مطلب علاوه بر صراحت قرآن و احاديث فراوان دربارة ختم نبوّت و مصون بودن قرآن از هر گونه تحريف، احاديث متعدّدي است كه در آنها تصريح شده است كه امام زمان(علیه السلام) با همان روش پيامبر اكرم(ص) و كتاب و سنّت و آيين او قيام خواهد كرد-

    5- يكي از دوستان امام صادق (علیه السلام) به نام عبدالله بن عطا مي‏گويد: از آن حضرت پرسيدم سيره و روش مهدي(علیه السلام) چگونه است؟ فرمود:
    «همان كاري را كه رسول خدا (صل الله) انجام داده، انجام مي‏دهد، بدعت‌هاي موجود را ويران مي‏كند همچنان‏كه رسول خدا(ص) اساس جاهليّت را ويران ساخت و اسلام را نوسازي مي‏نمايد-)8

    6- امام‏ صادق (علیه السلام) فرمود:
    «وقتي قائم قيام كند، مردم را از نو به اسلام فراخواند و آنان را به امري كه پوشيده شده، رهنمون شود و عامّة مردم [پيش] از او به گمراهي افتاده‏اند و از آن جهت قائم، مهدي ناميده شده كه راهنمايي مي‏كند به امري كه از مردم گمشده است و بدين جهت قائم ناميده شده است كه قيام كننده به حق است-)9

    اين حديث صراحت دارد به اينكه دعوت او به اسلام است وليكن از نو دعوت مي‏كند؛ زيرا كه بسياري از امور از مردم پوشيده و از دست آنها خارج شده است- به اين معني گرد فرسودگي و كهنگي را آن چنان از سيماي اسلام مي‏زدايد و تعاليم واقعي اسلام را از نو زنده مي‏كند كه گويا آن حضرت مردم را به آيين جديد فرا مي‏خواند-

    7- نعماني در «كتاب الغيبـة) از ابوبصير و او از كامل از امام باقر(علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: «وقتي قائم ما قيام مي‏كند مردم را به امر تازه‏اي دعوت مي‏نمايد، چنان كه پيغمبر(ص) مردم را بدين گونه دعوت نمود، اسلام در حال غربت ظاهر شد و به زودي مانند روز اوّل غريب مي‏شود، پس خوش به حال غربا-)10
    8- و نيز در آن كتاب از ابوبصير روايت نموده كه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

    «اسلام با غربت ظاهر شد و به زودي نيز غريب مي‏شود چنان كه بود، پس خوشا به حال غربا-)
    دين و احكام اسلامي روزي چنان غريب و بي‏ارزش مي‏شود و بر اثر سلطة دشمنان و جعل قوانين بشري در برابر آن، طوري از نظر مي‏افتد كه مانند روز نخست، مردم از آن بي‏خبر مي‏شوند، پس خوشا به حال غريبان، يعني عمل‏كنندگان به اسلام در آن روزگار، سپس قائم آل محمّد(ص) و دعوت‏كنندة اهل بيت(علیه السلام)، قيام كرده با احيا و تجديد معالم دين، احكام قرآن و دستورات تعطيل شده و از نظر افتادة اسلام، مجدّداً مردم را به اسلام دعوت مي‏كند و تبليغ اسلام را از سر مي‏گيرد، مثل جدّش پيغمبر(ص) كه هنگام ظهورش تمام دستورات ديني سابق فراموش شده بود، او نيز مردم را به اسلام و دين خدا دعوت مي‏نمايد-11

    9- و در روايتي از رسول خدا(ص) آمده است كه:
    «دوازدهمين فرزندم از نظرها پنهان مي‏گردد و ديده نمي‏شود و زماني بر پيروان من خواهد آمد كه از اسلام جز نام و نقشي باقي نماند- در اين هنگام خداوند منان بزرگ مرتبه به او اجازه مي‏دهد و اسلام را با او آشكار و تجديد مي‏كند-)12

    10- فضل‏ بن ‏يسار از امام صادق  (علیه السلام) روايت نموده است كه فرمود: «هنگامي كه قائم ما قيام مي‏كند با مردم ناداني روبه‌رو مي‏گردد كه در نفهمي از جهّال و حمقای جاهليّت كه پيغمبر با آنها مواجه بود، بدترند-)

    عرض كردم: چطور؟ فرمود: «وقتي پيغمبر مبعوث شد مردم بت‌هايي از سنگ و صخره و چوب‌هاي تراشيده را مي‌پرستيدند و زماني كه قائم قيام مي‏كند مردم كتاب خدا (قرآن) را به ميل خود تأويل نموده و به آن استدلال مي‏كنند، آنگاه فرمود: آگاه باشيد به خدا قسم عدل قائم (چنان گسترش مي‏يابد كه) مانند سرما و گرما به داخل خانه‏هاي مردم نفوذ مي‏كند-)13

    11- پيامبر اكرم(ص) دربارة سيره و روش كلّي او فرمودند:
    «قائم از فرزندان من، هم‌نام و هم كنية من است، خوي او خوي من و سيرة او، سيرة من مي‏باشد- مردم را بر ملّت و دين من وادار مي‏نمايد و آنان را به سوي كتاب خدا (قرآن) فرا مي‏خواند-)14

    12- در روايتي از امام‏صادق(علیه السلام) آمده است:
    «وقتي قائم قيام كرد به سيرت رسول خدا(صل الله) رفتار مي‏كند، وليكن آثار محمّد(ص) را تفسير و بيان مي‏نمايد-)15

    13- شيخ طوسي در كتاب «تهذيب) با سند خود از محمّد بن مسلم روايت مي‏كند كه گفت: از امام باقر(علیه السلام) پرسيدم، قائم(علیه السلام) چگونه در ميان مردم رفتار مي‏كند؟ فرمود: «به روش پيامبر عمل مي‏نمايد تا اينكه اسلام را آشكار مي‏سازد-)

    عرض كردم: روش پيامبر(ص) چگونه بود؟ فرمود:
    «پيامبر آثار كفر جاهليّت را از ميان برد، با مردم به عدالت رفتار كرد- قائم هم موقعي كه قيام مي‏كند هر اعمال نامشروع و بدعتي را كه هنگام صلح و سازش با بيگانگان اسلام در ميان مسلمانان مرسوم گشته، از ميان مي‏برد و مردم را به عدالت‏گستري رهبري مي‏كند-)16

    اين احاديث كاملاً دلالت دارند بر اينكه آن حضرت، اسلام را از نو تجديد خواهد كرد و سنّت‌هاي مرده و فراموش شده را از نو بازسازي خواهد نمود و از اين روايات استفاده مي‏شود، مهدي دست ‏به يك انقلاب وسيع ديني و فرهنگي خواهد زد و تمام بدعت‌ها و انحرافاتي را كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده است از بين خواهد برد و اسلام را از نو زنده خواهد كرد و تخريب بعضي از بناها و مساجد هم طبق همين اصل انجام خواهد گرفت-

    14- امام ‏صادق(علیه السلام) مي‏فرمايد:
    «قائم مسجدالحرام و مسجدالنّبي را خراب كرده و بر اساس اوّل مي‏سازد، درِ خانة خدا را در جاي خود بنا مي‏كند و در جاي خود برپا مي‏دارد-)17

    15- ابوبصير از امام باقر(علیه السلام) در يك حديث طولاني روايت مي‏كند كه فرمود:
    «هنگامي كه امام قائم قيام كند، به كوفه رود و در آنجا چهار مسجد را ويران كند و مسجد كنگره‏داري در روي زمين نباشد، جز اينكه حضرت آن را خراب و هموار سازد و راه‌هاي بزرگ (شاهراه‌ها) را وسيع گرداند و هر بالكني كه از خانه‏ها به كوچه آمده باشد، خراب كند و سر در خانه‏ها و ناودان‌هايي كه در كوچه‏هاست از ميان بردارد و هيچ بدعتي به جاي نگذارد، جز اينكه از ميان ببرد و سنّتي به جاي ننهد  جز اينكه آن را به پا دارد---)18

    16- امام ‏حسن‏ عسكري(علیه السلام) فرمود:
    «هنگامي كه قائم قيام كند دستور مي‏دهد مناره‏ها و اتاق‌هايي را كه در مساجد مي‏سازند، خراب نمايد-)
    راوي مي‏گويد، با خود گفتم: چرا قائم چنين كاري مي‏كند؟ ناگاه امام حسن عسكري(علیه السلام) روكرد به جانب من و فرمود:
    «معني اين كار اين است كه اينها چيز تازه و بدعتي است كه پيغمبر و امام آن را نساخته است-)

    يعني تمام انحرافاتي كه در زمينه‏هاي مختلف در تعاليم ‏اسلامي به وجود آمده است و پيرايه‏هايي كه به اسلام بسته شده است همه را از بين مي‏برد و اسلام را از نو تجديد بنا مي‏كند-

    اين احاديث صراحت دارد به اينكه امام قائم(علیه السلام) اسلام را دوباره تازه مي‏كند و احكام و سنّت‌هاي مرده و فراموش‏شده را زنده مي‏نمايد و قرآن را با تفسير و تأويل و تنزيل اصلي خود انتشار مي‏دهد و منظور از كتاب جديد و سنّت جديد همين معني است نه اينكه كتاب تازه و دين تازه مي‏آورد، چنان كه برخي از فرقه‌هاي گمراه اين اخبار را براي خود مستمسك قرار داده‏اند-

    17- چنان كه امام‏ باقر(علیه السلام) فرمود: «دنيا به آخر نخواهد رسيد تا اينكه خداوند از ما اهل‏بيت، مردي را برانگيزاند كه عمل به كتاب خدا (قرآن) كند-)19


    داود الهامي(ره)

    ماهنامه موعود شماره 115




    پي‏ نوشت‌ها:
    1- سيّد ابوالقاسم، خويي، تفسير البيان، چاپ نجف-
    2- نهج ‏البلاغه، شرح و ترجمة فيض‏الاسلام، خ 182-
    3- نهج ‏البلاغه، شرح و ترجمة فيض‏الاسلام، خ 138-
    4- محمّدباقر، مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 90-
    5- حرّ عاملي، محمّد بن ‏الحسن، اثبات ‏الهداة، ج ‏3، ص 542، ح 521-
    6- شيخ مفيد، محمّد بن‏ محمّد بن نعمان، ارشاد، خ ‏343-
    7- بحارالأنوار، ج 52، ص 338-
    8- همان، ص 352-
    9- الارشاد، ص ‏343-
    10- محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبـ↨، ص‏172؛ بحارالأنوار، ج 52، ص‏366-
    11- لطف‏الله صافي گلپايگاني، منتخب‏الاثر، ص 98-
    12- بحارالأنوار، ج‏36، ص‏283-
    13- اثباة الهداة، ج ‏3، ص 482-
    14- بحارالأنوار، ج 52، ص‏352-
    15- محمّد بن ‏الحسن طوسي، تهذيب الاحكام، ج 2، ص 52؛ اثباة الهداة، ج ‏3، ص 454؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 381-
    16- بحارالأنوار، ج 52، ص‏332-
    17- الارشاد، ص 344-
    18- كتاب ‏الغيبـ↨، ص 131-
    19- اثباة الهداة، ج ‏3، ص 588-
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 7

    1- جهل و بى اطلاعى

    «الناس اعداء ما جهلوا؛ مردم با آنچه نمى‌دانند، دشمن هستند-» پيامبر گرامى اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) در مقابل دشمنى‌ها و ستيزه جويى‌هاى دشمنان چنين با خدا مناجات مى‌كند: اللهم اهد قومى فانهم لايعلمون -سیره مهدویت

    نگاهى گذرا به تاريخ پيامبران و اوصياء آنان (علیهم السلام) ، به خوبى روشن مى‌سازد كه بسيارى افراد به دليل ناآگاهى و جهل و، و عدم شناخت، نه از سر عناد و لجاجت، با آنان به دشمنى پرداخته اند:

    پيرمرد شامى، چون اسراى كربلا را در ميان شهر خود ديد، زبان به شكر خدا گشود: امام سجاد (علیه السلام) خود و همراهان و شهدا را معرفى نمود؛ پيرمرد شرمنده شد و فرياد پشيمانى سرداد و،  اين نمونه‌ها در تاريخ بسيارند-
    جهل و ناآگاهى نسبت به حضرت، دو گونه است:


    1- عده‌اى، صرفاً به خاطر عدم شناخت امام، عدم شناخت مهربانى، منطق، حكمت و ديگر آثار حضور و قيام او، به ستيز با او مى‌پردازند- يا به ياريش بر نمى‌خيزند-
    2- گروه ديگر، به دليل عدم شناخت جايگاه حضرت؛ و حل نشدن مسأله اضطرار به حجت؛ به دشمنى بر مى‌خيزند، اينان از آنجا كه به سراى ديگر قائل نيستند و اين دنيا را صرفاً امور حيوانى تصوّر كرده اند؛ نيازى به آل محمد احساس نمى‌كنند- جايگزينى قدرتها و نظامهائى چون ليبرال دموكراسى در ديدگاه هائى نظير فوكوياما، هانتينگتون و، به عنوان تنها راه به جاى منجى و نظام الهى و دينى، از غرور ناشى از عدم نياز به امام سرچشمه مى‌گيرد:
    حضرت على (علیه السلام)  فرمود: ]حضرت مهدى (علیه السلام)  غيبتى مى‌نمايد كه جاهل گويد: نيازى به آل محمد (علیهم السلام)  نيست-
    جايگزين ساختن تجربه دينى و عقل ابزارى به جاى وحى؛ همه و همه از اين توهم سرچشمه مى‌گيرد-
    2- تعصب بى جا
    بل قالوا انا وجدنا آباءنا على اُمَّة و انا على آثارهم مهتدون؛ بلكه گفتند ما پدرانمان را به عقائد و آئينى يافتيم و البته ما هم در پى آنها بر هدايت هستيم-  هركسى، در هر اعتقادى پيوسته بايد مجال بحث و گفتگو را باز ببيند و دنبال حق باشد- و اگر حق را يافت بپذيرد- ولى عده اى هستند كه در اعتقاد خويش جمود و تعصب بى جا دارند؛ يعنى با آنكه حق برايشان هويدا شده و مشخص گرديده است كه راه و مرامشان يا ديدگاهى كه برگزيده اند، بر خطاست- باز بر عقيده خويش پافشارى كرده و سر تسليم در مقابل آن فرود نمى‌آورند-
    اينان كسانى اند كه به فكر و انديشه ارجى نمى‌نهند- به برهان و استدلال محكم بى اعتنا و صرفاً بر ايمان سطحى و تقليدى خويش پا فشارى مى‌كنند- شهامت تجزيه و تحليل را ندارند- از شنيدن حق و پذيرفتن آن امتناع مىورزند گروه زيادى از دشمنان حضرت مهدى (علیه السلام) و انديشه مهدويت، كسانى اند كه صرفاً به خاطر تعصب بى جا مخالفت مىورزند- امام صادق (علیه السلام): «، اذا خرج القائم لم يبق مشرك بالله العظيم و لا كافر الا كره خروجه-  وقتى قائم قيام كند، مشركان و كافران، قيام او را ناخوشايند دانند-
    3- منفعت طلبى
    دنيا خواهى، منفعت طلبى و شهوترانى، يكى ديگر از عواملى است كه عده زيادى را از مسير حق جدا كرده يا مانع ورود آنان به مسير حق شده است؛ كم نبوده اند افرادى كه به خاطر مطامع دنيوى، در مقابل حق و حقداران، به مخالفت و دشمنى برخاسته‌اند- خواه اين مطامع، ثروت، جاه و مقام باشد و خواه هوى و هوس و،-
    هميشه افرادى چون طلحه و زبير وجود دارند كه به دنبال جاه و مقام و منويات نفسانى خويش به مخالفت برخيزند-
    امام حسين (علیه السلام)  فرمود: ان الناس عبيدالدنيا والدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرّت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديّانون؛ مردم بنده دنيايند، دين لقلقه زبانشان است- وقت امتحان، دينداران واقعى كم‌اند-
    امام صادق (علیه السلام) ، مدعيان محبت اهل بيت (علیهم السلام)  را چنين توصيف مى‌كند:
    افترق الناس فينا على ثلاث فرق؛ فرقة احبونا انتظار قائمنا ليصيبوا من دنيانا، فقالوا و حفظوا كلامنا و قصروا عن فعلنا، فسيحشرهم الله الى النار و فرقة احبونا و سمعوا كلامنا و لم يقصروا عن فعلنا، ليستأكلوا الناس بنا فيملأ الله بطونهم نارا يسلط عليهم الجوع و العطش و فرقة احبونا و حفظوا قولنا و اطاعوا امرنا و لم يخالفوا فعلنا فاولئك منا و نحن منهم-سیره مهدویت
    مردم نسبت به ما سه گروهند: دسته اى ما را به اين اميد دوست دارند كه از دنياى ما بهره مند شوند- سخنان ما را مى‌گويند و حفظ مى‌كنند اما از برنامه‌هاى عملى ما كوتاهى مى‌كنند- خدا آنان را بدوزخ كشد- فرقه اى ما را دوست دارند- گفتارمان را مى‌شنوند، در عمل هم كوتاهى نمى‌كنند اما منظورشان تنها دنيا و شكم است- خدا شكم‌هاى آنها را پر از آتش خواهد كرد و گرسنگى و تشنگى را بر آنان مسلط سازد و گروه ديگر ما را دوست دارند- سخنانمان را به خاطر سپارند- فرمانمان را اطاعت كنند و در عمل با ما مخالفت ننمايند- آنها از ما هستند و ما از آنها-
    هوس مداران نيز چنين اند؛ انسانى كه در منجلاب لذت جويى و بى بندوبارى غوطه ور است و خوشبختى خود را در ارضاى نامحدود غرايز مى‌جويد؛ كجا مى‌تواند به نداى وجدان و فرمان خرد كه بار تعهد و مسئوليت را بر دوش او مى‌گذارد، پاسخ دهد؟
    انسانى كه در محيط پَست لذت جويى، تنها به شهوترانى و پركردن شكم مى‌انديشد ممكن نيست كه مشكلات فردى و اجتماعى ديگران برايش مفهومى داشته باشد-
    آنكه، تنها به فكر تأمين لذت جويى‌هاى پليد خويش است و دراين مسير گاه انسانهايى را نيز لگدمال مى‌كند كجا توان مبارزه با پايمال كنندگان حقوق انسانى را دارد- كجا ميتواند انسانيت را زنده سازد- بلكه با هر كسى كه بخواهد به فكر آزادى انسانيت باشد، در عمق جان دشمن است و عداوت مىورزد-
    ديدگاه لذت گرايى، چون با ديدگاه سعادت بشر و بشريت سازگار نيست، با كسانى كه به دنبال تحقق چنين امرى هم هستند، به طور طبيعى مخالف است-
    4- روحيه استكبارى
    «دشمن ترين اشخاص با اين عقيده و با شخص آن بزرگوار، ستمگران عالم‌اند- از روز غيبت آن حضرت، بلكه از روز ولادت آن حضرت تا امروز آن كسانى كه وجودشان با ستم و زورگويى همراه بود، بر دشمنى با اين بزرگوار، با اين پديده الهى، با اين نور و با اين شمشير الهى مشغول شدند- امروز هم مستكبرين و ستمگران عالم، با اين فكر و اين عقيده، مخالف و دشمن اند و مى‌دانند كه اين عقيده و اين عشق ـ كه در دل‌هاى مسلمين، به خصوص در دل‌هاى شيعه است ـ براى هدف‌هاى ستمگرانه آنها مزاحم است»
    بنابراين، دشمنان تفكر و اعتقاد به مهدويت ـ كه اين انديشه را به زيان خود مى‌دانند ـ همواره، تلاش كرده اند تا آن را از اذهان مردم بزدايند و يا مفاهيم اعتقاد به مهدويّت را تحريف كنند-سیره مهدویت
    بدين صورت كه استكبار جهانى و صهيونيزم در تلاش هستند تا ملّت‌هاى تحت سيطره آنان به وضع تحميل شده، عادت كنند و آن را رنگى ثابت و ابدى و تغييرناپذير پندارند-
    قدرتهاى استكبارى، خواهان غفلت و خواب آلوده بودن و نيز عدم تحرك ملت‌ها هستند و چنين وضعى را بهشت خود مى‌دانند؛ اما انتظار فرج موجب مى‌شود كه انسان به وضع موجود قانع نباشد و بخواهد به وضعى بهتر و برتر دست پيدا كند-
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

    سيد عليخان در كلم طيّب فرموده است : اين استغاثه اى است به حضرت صاحب الزّمان عجل الله ، هرجا كه باشى دو ركعت نماز به حمد و هر سوره كه خواهى بخوان ، پس رو به قبله زير آسمان بايست و بگو:



    سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّامُّ الشّامِلُ الْعامُّ وَ صَلَواتُهُ الدّآئِمَةُ وَ بَرَكاتُهُ الْقآئِمَةُ التّامَّةُ عَلى حُجَّةِ اللّهِ وَ وَلِيِّهِ فى اَرْضِهِ وَ بِلادِهِ وَ خَليفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَ عِبادِهِ وَ سُلالَةِ النُّبُوَّةِ وَ بَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ وَ الصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَ مُظْهِرِ الاِْيْمانِ وَ مُلَقِّنِ ] مُعْلِنِ [اَحْكامِ الْقُرانِ وَ مُطَهِّرِ الاَْرْضِ وَ ناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ وَ الْعَرْضِ وَ الْحُجَّةِ الْقآئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ ] الْمُرْتَضى [وَ ابْنِ الاَْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْوَصِىِّ بْنِ الاَْوْصِيآءِ الْمَرْضِيّينَ الْهادِى الْمَعْصُومِ ابْنِ الاَْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُعِزَّ الْمُؤْمِنينَ الْمُسْتَضْعَفينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُذِلَّ الْكافِرينَ الْمُتَكَبِّرينَ الظّالِمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومينَ وَ الاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِص لَكَ فِى الْوِلايَةِ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلا وَ فِعْلا وَ اَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ فَرَجَكَ وَ سَهَّلَ مَخْرَجَكَ وَ قَرَّبَ زَمانَكَ وَ كَثَّرَ اَنْصارَكَ وَ اَعْوانَكَ وَ اَنْجَزَ لَكَ ما وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقآئِلينَ وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ حاجَتى كَذا وَ كَذا


    و به جاى « كذا و كذا » حاجت خود را ذكر كند


    فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ لَكَ عِنْدَ اللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَ مَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّكُمْ بِاَمْرِهِ وَ ارْتَضاكُمْ لِسِرِّهِ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَ اللّهِ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ سَلِ اللّهَ تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَ اِجابَةِ دَعْوَتى وَ كَشْفِ كُرْبَتى


    و بخواه هر چه میخواهى كه برآورده مى شود اِن شاء اللّه تعالى .

    مؤلف گويد كه بهتر آن است كه در ركعت اوّل نماز اين استغاثه ، بعد از حمد ، سوره انّا فتحنا بخواند و در ركعت دوّم اذا جاء نصر اللّه.

    احادیث مهدویت...

    پیامبر (صل الله) فرمودند: من ضامن خانه ای در بالاترین قسمت بهشتم برای کسی که مجادله را رها کند هر چند حق با او باشد و کسی که دروغ را وا گذارد هر چند شوخی باشد و کسی که اخلاقش را نیکو گرداند.

    (بحارالانوار,ج2,ص128)

    The Prophet he said, I sponsor a House at the highest part of paradise for someone who makes release the dispute although the right to be with him and who lies me though is a joke and someone that the ethics Niko.(Bihar Al-Anwar, ج2, ص128)


    امیرالمومنین(علیه السلام):اگر زمین یک لحظه از حجت خدا خالی بماند ساکنان خود را فرو می برد.رحجت خدا همه را می شناسد ولی کسی او را نمی شناسد چنان که یوسف مردم را می شناخت ولی کسی او را نمی شناختر(الغیبة النعمانی.ص۱۴۱)
    موضوعات مرتبط: احادیث امام علی (ع)
    Ali (AS): if the Hujjat of Allah be blank for a moment, took down their residents. Proof God knows but he does not know anyone, so that He knew people who did not know him, but (Alghybh Alnmany. p 141)
    Related topics: sayings of Imam Ali (AS)

    امام صادق(علیه السلام):برای امام مهدی" target="_blank">امام مهدی غیبتی است حتمی که برای آشکار کردن علت او اذن نداریم و آشکار نمیشود مگر بعد ظهور او؛همانگونه که حکمت کارهای خضر برای موسی آشکار نشد مگر هنگام جدایی
    صراط مستقیم.ج۲.ص۲۳۷(مهدویت)
    موضوعات مرتبط: احادیث امام صادق (ع)

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6



    امام زمان (عجل الله)

    دلائل الامامه از انس بن مالک آورده است: روزى رسول خدا بر ما وارد شد و على را دید. دست بر شانه اش گذاشت و فرمود: اى على! اگر از دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خدا آن را طولانى مى کند تا مردى از خاندان تو که به او مهدى مى گویند، حکمرانى کند. به سوى خداى عزوجل هدایت مى کند و همانطور که تو کفار و مشرکان را هدایت کردى، او نیز عرب را هدایت مى کند. سپس فرمود: بر کف دستش نوشته شده: با او بیعت کنید، که بیعت با خداست.


    نعمانى از عبد خیر نقل مى کند: شنیدم امیرمۆمنان على بن ابى طالب(علیه السلام) فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: اى على! یازده امام هدایتگر و هدایت شده و معصوم، از فرزندان تواند. اوّلین شان تویى و آخرینشان هم نام من است. قیام مى کند و زمین را پُر از عدالت مى نماید، پس از آنکه از ستم و بیداد آکنده شده بود. اموال بسیار دارد و مردم نزد او مى آیند و مى گویند: اى مهدى! به ما ببخش، و او مى گوید: برگیرید و ببرید. (الغیبة طوسى)
     
    خبر از ظهور و سیستم حکومتی حضرت مهدی(عج)

    او(حضرت مهدی«عج») خواسته ها را تابع هدایت وحی می کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس های خویش قرار می دهند، در حالی که به نام تفسیر نظریه های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می کنند، او نظریه ها را تابع قرآن می سازد...


    اى على! اگر از دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خدا آن را طولانى مى کند تا مردى از خاندان تو که به او مهدى مى گویند، حکمرانى کند


    بدانید آن کس از ما(حضرت مهدی«عج») که فتنه های آینده را دریابد،با چراغی روشنگر در آن گام می نهد و برهمان سیره و روش پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیه السلام) رفتارمی کند تا گره ها را بگشاید،بردگان و ملّت های اسیر را آزاد سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان پراکنده را جمع آوری می کند. حضرت مهدی«عج» سال های طولانی در پنهانی از مردم به سر می برد آنچنان که اثر شناسان، اثر قدمش را نمی شناسند، گرچه در یافتن اثر و نشانه ها تلاش فراوان کنند. سپس گروهی برای در هم کوبیدن فتنه ها آماده می گردند و چونان شمشیرها صیقل می خورند، دیده هاشان با قرآن روشنایی گیرد ودر گوش هاشان تفسیر قرآن طنین افکند و در صبحگاهان و شامگاهان جام های حکمت سر می کشند. (خطبه 150/2


    نعمانى از حسن بن ابوالحسن بصرى با سند مرفوع روایت کرده است: جبرئیل خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: اى محمد! خداى عزّوجلّ به تو دستور مى دهد که فاطمه را به ازدواج برادرت( على) درآورى. رسول الله(صلی الله علیه و آله)على را فراخواند و فرمود: اى على! دخترم فاطمه، سرور زنان جهان را به ازدواجت درمى آورم. او محبوب ترین فرد پس از تو، نزد من است. سروران جوانان اهل بهشت، از شما به وجود مى آیند. همچنین شهدایى که در خون خود غلتیده و پس از من به آنان ظلم و ستم خواهد شد! همان نجیب زادگان نورانى که خدا به برکت وجودشان، ستم را از بین مى بَرَد، حق را توسط آنها زنده مى کند و باطل را مى زداید و مى می راند. شمارشان به اندازه ماه هاى سال]12 تن [است و "عیسى بن مریم" پشت سر آخرینشان نماز مى گزارد


    در آینده آتش جنگ میان شما برافروخته می گردد و چنگ و دندان نشان می دهد، با پستان هایی پر شیر، که مکیدن آن شیرین، امّا پایانی تلخ و زهرآگین دارد، به سوی شما می آید. آگاه باشید! فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست، زمامداری حاکمیت پیدا می کند که غیر از خاندان حکومت های امروزی است(حضرت مهدی«عج»)عمّال و کارگزاران حکومتها را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد، زمین میوه های دل خود(معادن طلا و نقره) را برای او بیرون می ریزد و کلید هایش را به او می سپارد، او روش عادلانه در حکومت حق را به شما می نمایاند و کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را که تا آنروز متروک ماندند. (خطبه 138/1

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1

    سفیهان از منظر قرآن چه کسانی هستند؟

    اللّهمَّ ارزُقنی فیهِ الذّّهنَ وَ التَّنبیهَ وَ باعِدنی فیهِ مِنَ السَّفاهَةٍ وَالتَّمویهِ واجعَل لی نصیباً مِن کُلِّ خَیرٍ تُنزِلُ فیهِ بِجُودِکَ یا اَجوَدَ الاَجوَدینَ.

    خدایا در این روز تیزهوشی و بیداری را نصیب من بفرما و مرا از بی‌خردی و اشتباه‌کاری دور گردان و مرا از هر خیری که در آن نازل می‌کنی بهره‌مند بفرما، به بخشندگیت ای بخشنده‌ترین بخشندگان.

    تفاوت رزق و مال
    فرق رزق و روزی با مال چیست؟ مال در واقع آن چیزی است که اعتباراً به نام ما می‌باشد. یعنی در دفاتر رسمی اسناد ثبت شده است که مثلاً این زمین مال ما است، قبلا به نام کسی دیگری بود، الان به نام ما شده است، اما رزق، آن بهره‌ای است که خود ما از مال می‌بریم، یعنی آن قسمت و سهمی از مال است که مورد استفاده فرد قرار می‌گیرد، مثلا آن را می‌خوریم، می‌پوشیم و…. .

    ممکن است چیزی، مال ما باشد، ولی رزق ما نباشد و نتوانیم از آن استفاده کنیم، هر رزقی مال است، ولی هر مالی، رزق نیست.

    انواع رزق
    رزق دو نوع است، یک رزق مادی که شامل: خوراک، پوشاک، مسکن و دیگر مسایل می‌باشد، فضل‌بن ابی قره می‌گوید: بر امام صادق (ع) وارد شدیم و دیدیم آن حضرت مشغول کار بر روی زمین خودشان هستند، پس گفتیم: فدای شما گردیم، یا به ما بفرمایید این کار را انجام دهیم و یا به غلامان خود! فرمود: نه، بگذارید خودم کار کنم. من مایل هستم خداوند را در حالی ملاقات کنم که با دست خود کار کرده و با تحمل سختی‌ها‌ در طلب رزق حلال باشم. سپس فرمود: حتی حضرت علی(ع) نیز نفس خود را برای طلب مال حلال به زحمت می‌انداخت. شنیده‌های تاریخ، ص۵۴۱، تلاش برای رزق حلال

    رزق دیگر معنوی است که شامل اقسامی چون عقل، علم و معرفت، عبادت، زیارت، طاعت، محبوبیت، عبودیت، اخلاص و مکارم اخلاق می‌باشد.

    در دعای حضرت ولی‌عصر‌(عج) می‌خوانیم « اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَ صِدْقَ النِّیَّة… (دعای حضرت مهدی عج)، کلیات مفاتیح الجنان، ص: ۱۱۶؛ در این دعا روزی اطاعت و دوری از گناه از خدا طلب می‌کنیم. این دعا را حتما بخوانید و در معنای آن دقت کنید که سراسر آن درخواست روزی معنوی و دینی از خداست.

    در بخش دیگری از دعا، از خدا می‌خواهیم که به ما هوشمندی و دوری از سفاهت و کم‌خردی عنایت کند. در روایت آمده که پیامبر‌(ص) می‌فرماید: الْمُؤْمِنُ کَیِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ. بحار ج۶۴ ص ۳۰۷ مومن هوشمند و زیرک است.

    حضرت امیر‌(ع) نیز می‌فرماید: الْعَاقِلُ مَنْ تَغَمَّدَ [تَعَمَّدَ] الذُّنُوبَ بِالْغُفْرَانِ، (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص۵۴).

    عاقل کسی است که گناهان خود را با طلب آمرزش، بیامیزد.

    همچنین آن حضرت می‌فرماید: إِنَّمَا الْکَیِّسُ مَنْ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ وَ إِذَا أَذْنَبَ نَدِمَ.

    یعنی، زیرک کسی است که زمانی که کار زشتی کرد، استغفار کند و موقعی که گناه کرد پشیمان شود. (شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم ج ۷ ص ۲۹۵)، چه خوب است انسان در پایان هر صفحه از اعمال خود و در زیر هر گناهی استغفار بنویسد، استغفار سبب می‌شود که صفحه اعمال ما نورانی شود و به بالا برود.

    فراز دیگر دعای روز سوم این است «و با عدنی فیه من السفاهة و التمویه» مرا در این روز از کم خردی و کم‌اندیشی دور بدار.

    سفیهان از منظر قرآن چه کسانی هستند؟

    قرآن کریم، چند گروه، را احمق می‌داند.

    وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ، «سوره نساء آیه ۵»

    اموال خود را به سفیهان و کم‌خردان ندهید در روایتی، ذیل این آیه آمده است منظور از سفیهان، شراب‌نوشان هستند.

    شراب‌نوشان سفیه هستند و به تصریح قرآن فرد، شراب‌نوش، کم‌خرد و سفیه است، کسی که شراب می‌نوشد، چراغ عقل خود را خاموش می‌کند، مانند این که کسی شب در حال رانندگی چراغ خودروی خود را خاموش کند.

    اسماعیل فرزند امام صادق‌(ع) به پدرش عرض کرد: آیا اجازه می‌دهید مال خود را به تاجری برای تجارت بدهم که فقط عیب شراب‌نوشی دارد؟ حضرت اجازه ندادند، اما اسماعیل مال خود را به این تاجر شراب‌خور داد، او مال را گرفت و تمامی آن را خورد، امام صادق‌(ع) فرزندش اسماعیل را دیدند که به سختی گریه می‌کند حضرت فرمودند: تقصیر خودت است، زیرا قرآن می‌فرماید: اموال خود را به سفیهان ندهید«ولا توتوا السفهاء اموالکم»

    مصداق دوم سفیهان
    دومین مورد از مصادیق سفیهان، کسانی هستند که از دین الهی سرپیچی کردند، قرآن می‌فرماید« وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحینَ»، «سوره بقره، آیه ۱۳۰»، جزء افراد سفیه و نادان، کسی است که از آیین ابراهیم، روی‌گردان خواهد شد…؟!

    منافقان سومین مصداق، سفیهان می‌باشند

    خداوند می‌فرماید: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُون».

    منافقان می‌گویند: آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟ بدانید این‌ها، همان سفیهان هستند ولی نمی‌دانند.

    در روایت آمده است: أَحْمَقُ النَّاسِ مَنْ ظَنَّ أَنَّهُ أَعْقَلُ النَّاس، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۷۷

    احمق و سفیه، کسی است که گمان می‌کند عاقل‌ترین مردمان است.

    نشانه‌های احمق
    در روایت دیگری آمده است، حماقت هر کسی در سه چیز شناخته می‌شود، سخن گفتن در موردی که به کار او نمی‌آید، استاد ما روزی گفتند: یکی از علما از کسی سوال کرده بود، «این اتاق مال کیست؟» و بعداً سه روز به خاطر این سؤال روزه گرفته بود. از او سوال کردند چرا؟ گفته بود؛ زیرا این سوال من، موردی نداشت و به من مربوط نمی‌شد.

    شخصی می‌گفت: از یک طلبه آفریقایی سوال کردم، پدر شما در آفریقا چه کاره است؟ به من گفت؛ برای شما چه سودی دارد که پدر من در آنجا، ماست می‌فروشد یا کشک.

    لذا دخالت در اموری که مربوط به انسان نمی‌شود و ثمره و بهره‌ای برای او ندارد، را نباید سئوال کرد.

    دومین نشانه سفیه بودن در این روایت، آن است به چیزی جواب بدهد که از او سوال نشده است و نشانه سوم سفیهان نیز شجاعت بی‌دلیل از خود نشان دادن است، یعنی در مواردی که نیاز به تفکر، تأمل و آرامش وجود دارد، بدون درنظرگرفتن بسیاری از مسائل دیگر، شجاعت خود را به رخ‌ دیگران می‌کشد. این امر نشانه حماقت اوست که آثار بد اجتماعی و فردی بسیاری دارد.

    فرار حضرت عیسی از احمق
    حضرت عیسی (ع) با شتاب به سوی کوهی می‌گریخت. شخصی او را در آن حال دید، به او گفت: با این سرعت کجا فرار می کنی؟ من که پشت سر تو، نه شیری می‌بینیم و نه دشمنی! حضرت عیسی (ع) به او گفت: من از دست آدم‌های احمق فرار می‌کنم. آن شخص کنجکاو می‌پرسید: مگر تو آن همه کور و عاجز و بیمار را شفا نداده‌ای؟ و مگر تو نبودی که آن همه معجزه جاری ساختی که چشم همگان مات و متحیر ماند؟ حال که این همه قدرت داری، پس احمق‌ها را هم عاقل کن. آن حضرت گفت: آری من با دم گرم الهی خود حتی به مردگان روح و حیات بخشیدم، اما با این که بارها و بارها به اندرز آدم‌های احمق پرداخته‌ام، مواعظ من هیچ تأثیری در آنها نبخشیده است.

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 196


    مشهورترین دعای ما یا مهدیست 
    فرمانده و مقتدای ما یا مهدیست 
    اینجا همگی به نام او می‌گذرند 
    اسم شب کوچه‌های ما یا مهدیست  


    سید حسنی سید بزرگواریست زیبا رو که خالی در دست راست خود دارد ودر بعضی از روایات آمده که او اهل دیلم است که توسط مردم به رهبری انتخاب میشود ولی خود او رغبتی به ان ندارد مردم صدای او را با این جمله میشنوند که : ای مردم، مضطر و بی پناه را دریابید که گنج های طالقان او را اجابت می کنند . گنج هایی که از طلا و نقره نیستند بلکه انسانهایی استوار هستند. سید حسنی نیز شعیب بن صالح را به عنوان فرمانده نظامی خود بر می گزیند. و سپس به خراسان و اصفهان وقم رفته و انجا را آرام ساخته و امنیت بر پا می کند. و سپس به خوزستان رفته و تهاجمی که در آنجا واقع شده را دفع می کند و سپس به کوفه رفته و با لشگر سفیانی که دشمن امام زمان(عج) است در گیر شده و لشگر سفیانی را شکست می دهد . سپس خبر می آورند که شخصی در مکه خروج کرده و خود را امام زمان می نامد . وقتی لشگریان او در مورد آن شخص میپرسند . سید حسنی میگویید: باید برویم و ببینیم که او کیست . این در حالی است که او می داند که آن شخص حضرت صاحب زمان (عج) است . ولی می خواهد تا واقعیت آن بر یارانش روشن شود . لذا به سوی مکه حرکت می نمایید. از طرفی هم ممکن است منظور از سید حسنی همان سید خراسانی باشد.

    یکى دیگر از نشانه هاى ظهور که در روایات بدان اشاره شده است پدیدار شدن پرچم خراسانى است البته آنچه که از سخنان معصومان ـ علیهم السلام ـ بدست مى آید ، پرچم خراسانى مهمترین پرچمهاست. و به این اعتبار ازآن برایات شرقى تعبیر شده که داراى پرچم هاى سیاه هستند.

    نکته ى دیگر اینکه در روایات به سه پرچم از خراسان اشاره شده است که در سه مرتبه قیام مى کنند که دو مورد از آنها تحقق یافته یکى بیرقهاى سیاه ابو مسلم خراسانى که براى تشکیل دولت بنى العباس بوده است و دوم پرچم مغول که از ناحیه خراسان آمد و دولت بنى العباس را بر هم زد لیکن سوم باقیمانده و اوست که متصل به ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود و با سفیانى خواهد جنگید. حضرت باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:

    «آنگاه که لشکر سفیانى در کوفه مشغول قتل و غارت باشند بیرقهایى از طرف خراسان برسند که منزلها را بسرعت طى کنند و با ایشان چند نفر از اصحاب قائم ـ ارواحنا فداه ـ باشد»

    قال رسول اللّه ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ :


    (انّا أهل البیت، اختار اللّه لنا الآخرة على الدنیا وانّه سیلقى أهل بیتی من بعدی تطریداً وتشریداً حتّى ترفع رایات سود من المشرق فیسألون الحقّ فلا یعطون فیقاتلون فینصرون فیعطون الذی سألوا فمن أدرکهم منکم أو من أبنائکم فلیأتهم ولو حبواً على الثلج، فانّها رایة الهدى یدفعونها إلى رجل من أهل بیتی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً بعدما ملئت جوراً وظلماً).

    براى ما اهل بیت خداوند آخرت را بر دنیا برگزیده است. همانا پس از من دودمانم آواره و مطرود مردم واقع خواهند شد تا آنگاه که پرچمهاى سیاه از سوى مشرق پدیدار شود پس آنان حق را طلب کنند لیکن به ایشان داده نشود پس مى رزمند و پیروز مى شوند پس هر کس از شما و یا نسل شما ایشان را درک کرد باید خود را به آنان رساند اگر چه بر روى یخها بخزد آنان امر را به مردى از خاندان من مى سپارند که زمین را از عدل و داد لبریز مى سازد پس از آنکه از ظلم و جور مالامال شود

    یکى دیگر از نشانه هاى ظهور امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ که بوى حتم و یقین به خود گرفته است، خروج فردى به نام سید حسنى است.

    او جوانمردى از بنى هاشم و از نسل پیامبر خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ است و در دست راست او خالى وجود دارد ـ که البته بنا بر برخى روایتها در دست چپ او چنین نشانه اى ست ـ و از خراسان حرکت و جنبش خود را آغاز مى کند.

    او شیعه و پیرو خاندان وحى و رسالت است بر عقیده ى خویش پایبند و استوار و داراى نفوذ گسترده و محبوبیّت در دلهاست او همان کسى است که پیش از سپاه سفیانى و قتل و غارت آنها وارد کوفه مى شود و همزمان با ورود او یمانى نیز از یمن به وى مى پیوندد و سپاه سفیانى را در خارج کوفه از بین مى برند و بعد از آن امر را به امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ تسلیم مى کند و با او بیعت مى کند.

    امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:

    یخرج شاب من بنی هاشم بکفّه الیمنى خال، ویأتی من خراسان برایات سود بین یدیه شعیب بن صالح، یقاتل أصحاب السفیانی فیهزمهم

    امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:

    جوانى از نسل هاشم که در دست راست وى خالى هست از طرف خراسان با پرچمهاى سیاه خروج مى کند فرمانده لشکر او شعیب بن صالح است و او با لشکر سفیانى نبرد کرده و آنان را متلاشى مى نماید.

    خروج سید حسنى از نشانه هایى است که در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) رخ مى دهد .خروج سید حسنى با یارانش براى یارى آن حضرت است . سید حسنى جوان خوش صورتى است که از طرف دیلم و قزوین خروج مى کند و با صداى بلند فریاد مى زندکه به فریاد قائم آل محمد(ع) برسیدکه از شما یارى مى طلبد.

    این سید حسنى ظاهر از فرزندان امام حسن مجتبى (ع) مى باشد. او از مکان خود تاکوفه را از لوث وجود ظالمان پاک مى کند. چون با اصحاب خود واردکوفه مى شود، به او خبر مى دهند که حضرت حجت (ع) ظهورکرده و از مدینه به کوفه تشریف آورده است. پس با اصحاب خود، خدمت آن حضرت مشرف مى شوند و از آن حضرت مطالبة دلائل امامت و مواریث انبیاء را مى نماید. او مى داندکه مهدى (ع) بر حق است، ولکن مقصودش این است که حقیقت امام را بر مردم و اصحاب خود ظاهر نماید. پس آن حضرت دلائل را براى او ظاهر مى کند. وقتى سید حسنى یقین به صدق امام ندا مى کند، مى گوید: الله اکبر دستت را بده تا با تو بیعت کنم . با آن حضرت بیعت مى کند و به پیروى از او، سپاهش نیز بیعت مى کنند

    این حادثه نیز، در منابع دینى به عنوان نشانه ظهور بیان شده و در مورد آن ، روایاتى از معصومان (ع ) رسیده است . مضمون این روایات آن است که پیش از ظهور مهدى (ع ) در منطقه خراسان (خراسان قدیم : قسمتهاى زیادى از ایران ، افغانستان ، ترکمنستان ، تاجیکستان و ازبکستان انقلابى برپا مى شود و مردم در حالى که پرچمهاى سیاه را به اهتزاز در آورده اند، به حرکت در مى آیند .

    ظاهرا، پدیدار شدن این نشانه در آستانه ظهور و یا اندکى پیش از آن است ، به گونه اى که در زمان ظهور، آنان هستند، و حضرت مهدى آنان را به سوى خویش فرا مى خواند.

    امام باقر مى فرماید : تنزل الرایات السود التى تخرج من خراسان الى الکوفة ، فاذا ظهر المهدى (ع ) بعث الیه بالبیعة .

    بیرقهاى سیاهى از خراسان بیرون مى آید و به جانب کوفه به حرکت در مى آیند. پس چون مهدى (ع ) ظاهر شود، اینان وى را دعوت به بیعت مى کنند.

    غیر از روایت فوق روایات دیگرى نیز وجود دارد که نشان مى دهد، خروج پرچمهاى سیاه از خراسان قیامى است که در آینده و در آستان ظهور برپا مى شود. در حقیقت ، آن پرچمهاى سیاه را یاران مهدى (ع ) به همراه خواهند آورد

    برخى احتمال داده اند که منظور از خروج پرچمهاى سیاه از خراسان ، همان قیام ابومسلم خراسانى در سال 140 ه - . ق . علیه حاکمیت هزار ماهه بنى امیه است که به از هم گسستن حکومت بنى امیه و روى کار آمدن بنى عباس انجامید.

    مستند اینان ، روایت زکار از امام صادق (ع ) و برخى قرائن و مؤ یدات تاریخى است . در این روایت ، با اشاره به نام و مشخصات ابومسلم خراسانى ، از وى به عنوان صاحب پرچمهاى سیاه ، یاد شده است .

    ولى این احتمال درست نیست ، زیرا روایت زکار، که مهم ترین مستند و دلیل آن به شمار مى رود، از نظر سند ضعیف و غیرقابل اعتماد است . افزون بر این ، تطبیق این نشانه بر شورش ابومسلم خراسانى در پیش از یک قرن قبل از تولد مهدى (ع ) و نشانه ظهور دانستن آن ، بسیار بعید است .

    به نظر مى رسد تبیین حوادث و وقایع دوران بنى امیه و بنى عباس ، در برخى روایات ، به منظور هوشیار ساختن مسلمانان و آگاهى دادن به آنها نسبت به وظایف حساس خویش در آن دوران است نه تبیین علام ظهور.

    پیش گویى این حوادث ، به خاطر اهمیت فوق العاده آن براى مسلمانان آن زمان و نسلهاى آینده بود.

    این نکته نیز در خور توجه است که حاکمان بنى عباس تلاش مى کردند، قدرت را از دست بنى امیه بگیرند، از این روى ، ((نفس زکیه )) را مهدى معرفى مى کردند و از جانب دیگر سعى مى کردند شورش ابومسلم خراسانى را در راستاى قیام مهدى (ع ) و نشانه ظهور وى قلمداد کنند. بر این اساس ، همان گونه که پیش از این هم یادآور شدیم ، بعید نیست حاکمان بنى عباس ، به دلخواه خویش ، در این روایات دست برده باشند و آنها را با خود تطبیق کرده باشند

    امیرالمومنین علی(ع) در این خصوص می‌فرمایند:

    پیش از قیام سفیانی، سید هاشمی (حسنی) از گیلان خروج می‌کند و سید مشرقی (خراسانی) او را یاری می‌کند، سپس (سید هاشمی) به سوی بصره می‌تازد و آن را ویران می‌کند و به سوی کوفه عزیمت کرده و آن را آباد می‌کند، آنگاه سفیانی برای نبرد با او (سیدهاشمی) آماده می‌شود و با سپاهیانش برای نابودی او حرکت می‌کند[.


    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 6 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 108

    سعید بن جبیر از ابن عباس و او نیز از پیامبر آورده است که فرمود ان خلفائى و اوصیائى و حجج الله على الخلق بعدى لاثناعشر، اولهم اخى و آخرهم ولدى . قیل : یا رسول الله ! و من اخوک ؟ قال (ص ): على بن اءابى طالب . قیل : و من ولدک ؟ قال (ص ): المهدى الذى یملاها _ اى یملاءها _ قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. و الذى بعثنى بالحق بشیرا لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتى یخرج فیه ولدى المهدى ، فینزل روح الله عیسى بن مریم فیصلى خلفه و تشرق الارض بنور ربها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب یعنى : حضرت فرمودند: (جانشینان من و حجت هاى خدا بر مردم پس از من ، دوازده نفرند، نخستین آنان برادر من و آخرین شان فرزندم مى باشد) پرسیدند: برادر شما کیست اى پیامبر خدا؟ فرمود: على بن ابى طالب پرسیدند: فرزندتان کیست ؟ فرمود: فرزندم ، مهدى است و همو که زمین را لبریز از عدل و داد مى کند، همانگونه که از ظلم و بیداد در آستانه ظهور او لبریز شده است . بخدایى که مرا بحق و بشارت دهنده برانگیخت اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانى خواهد ساخت تا فرزندم مهدى علیه السلام در آن روز ظهور کند، آنگاه عیسى بن مریم از آسمان فرود مى آید و به امامت او، نماز مى گذارد و زمین را به نور پروردگارش نورباران مى گردد و حکومت او به شرق و غرب گیتى گسترش مى یابد و زمین در قلمرو عدالت و قدرت او قرار مى گیرد. شعر : مخور غم همزبانی خواهد آمد زمان مهربانی خواهد آمد رسد از ره دگر فصل بهاران حیات جاودانی خواهد آمد رود فصل خزان از روزگاران بهار زندگانی خواهد آمد به پایان میرسد دوران غیبت که آن گنج نهانی خواهد آمد که دیگر بگذرد ایام هجران وصال یار جانی خواهد آمد منال از ظلمت و بیداد دوران که نور آسمانی خواهد آمد نمی ماند دگر اینگونه دوران که منجی جهانی خواهد آمد مشو نومید از آن دیدار رویش که از او یک نشانی خواهد آمد مشو غافل ز گلبانگ ندایش که روزی ناگهانی خواهد آمد الا یا اهل عالم مژده بادا سوار جمکرانی خواهد آمد

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 75

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
    طرح ختم صلوات برای تعجیل در ظهور منجی
    •◄ طرح ختم صلوات برای ظهور حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتما شرکت کنید!










    مطالب تصادفی مهدویت :
    عضويت سريع با یک صلوات
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    ورود کاربران با یک صلوات
    نام کاربری :
    رمز عبور :

    رمز عبور را فراموش کردم ؟
    خبرنامه مهدویت
    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    آمار سایت مهدویت
    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 73
    کل نظرات کل نظرات : 81
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 3
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 59

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 556
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 1,066
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 1
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 4
    بازدید هفته بازدید هفته : 4,482
    بازدید ماه بازدید ماه : 21,483
    بازدید سال بازدید سال : 86,202
    بازدید کلی بازدید کلی : 3,463,777

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.81.150.27
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :