close
متخصص ارتودنسی
احادیث دیگر معصومین علیه السلام

ذکر کاشف الکرب

برای تعجیل در ظهور صـــلـوات : الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم

حدیث موضوعی
دوشنبه 25 تیر 1397
  • Translator site ، موقع الترجمة ، مترجم سایت
  • احادیث دیگر معصومین علیه السلام

    اللّهم عجّل لولیک الفرج
    ساعت فلش مذهبی
    درباره ما
    امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف
    سلام ♦ به نام حضرت دوست که هر چه داریم ازوست ♦ یا مهدی ادرکنی ♦ اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ ♦ یا علی مدد.
    امکانات جانبی
    Free Sitemap Generator
    سایت نوکر امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله
    به سایت نوکر امام زمان عجل الله خوش آمدید تعجیل در فرجش صلوات بفرست
    اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ
    جستجوگر پیشرفته سایت مهدویت



    آخرين ارسال هاي تالار گفتمان مهدویت
    کمی طاقت داشته باشید یا مهدی...
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    0 2624 mahdi14
    4 1279 mahdi14
    0 837 mahdi14
    7 1265 sedaghat12
    1 844 sedaghat12

    صاحب مدرسه غدیر، یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در عظمت و منزلت، در مرتبه پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است، و ایشان چنان منزلت والایی در نزد خداوند تبارک و تعالی دارند که هیچ کس را جز حضرت رسول یارای همسنگی با او نیست. از همین رو امام صادق (علیه السلام) درباره «حکم بن عتیبه» که می‌خواست از غیر طریق امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به مراتب خداشناسی دست یابد، فرمود:

     

    ... فَلْیُشَرِّقْ وَلْیُغَرِّبْ، اَما وَاللهِ لایُصیبُ الْعِلْمَ إِلا مِنْ اَهْلِ بَیْت نَزَلَ عَلَیْهِمْ جَبْرَئیلُ (۱)؛ برود و شرق و غرب را در نوردد. آگاه باشید که ـ به خدا سوگند ـ [هر کجا که رود] به علم [واقعی] دست نخواهد یافت، مگر از محضر کسانی که جبرئیل بر آنان نازل شده است.

    ۱) کافی، ج ۱، ص سیصد و نود و نه.

     

    افتخار پرچم داری امیرالمؤمنین جهان حیدر کرّار علی علیه السلام


     

    حدیث الرّایة:


    در یکی از روزهای جنگ خیبر فرماندهی عملیّات با خلیفه اوّل بود که متاءسّفانه فرار کرد و به وقت برگشتن، او نفرات خود را متّهم به ترس و فرار می‌کرد و نفراتش او را.

    روز دوّم، فرماندهی با خلیفه دوّم بود، او نیز مانند خلیفه اوّل فرار کرد.

    رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که از این پیشامد بسیار ناراحت شده بودند، فرمودند:

    قالَ: لاءُعطِیَنَّ الرّایَةَ غَدا رَجُلا یُحِبُّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ و یُحِبُّهُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ کرّارٌ غَیْرُ فَرّارٍ، لا یَرْجِعُ حَتّی یَفْتَحُ اللّهُ عَلَی یَدَیْهِ

    فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش ‍ را دوست دارد، هجوم کننده است، فرار کننده نیست از حمله بر نمی‌گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح کند.

    فردای آن روز که همه انتظار به دست آوردن این مقام را داشتند، آن حضرت، علی بن ابیطالب علیه السلام را خواست و پرچم را به او داد و خدای بزرگ با دست او پیروزی را به مسلمانان عطا فرمود.

     منبع حدیث :

     جریان فرار خلیفه اوّل و خلیفه دوّم بسیار مشهور است که ابن ابی الحدید آنرا به شعر درآورده است.
    ارشاد مفید ص پنجاه و هفت و اعلام الوری ص شصت و دو و شصت و سه به نقل بحار ج بیست و یک ص بیست و یک، صحیح بخاری ج پنج ص ‍ صد و هفتاد و یک (باب غزوة خیبر) و صحیح مسلم ج ۲ ص سیصد و شصت بابٌ من فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام



    لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار


    تا نگویی یا علی رونق نگیرد هیچ کار

    نوح پیغمبر که در کشتی نشست

    این دعا را خواند و از طوفان گذشت

    یا علی و یا علی و یا علی و یا علی و یا علی
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 120

    نشانه‌های ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

     

    «آن ساعت نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد. پس از آنان روی بگردان تا روزی که ندا کننده ای خلق را به عالمی حیرت آور و هول انگیز دعوت کند». (قمر: 1 و 6)


     در حدیثی آن ساعت را خروج حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) دانسته که مردم را به آئینی فرا می‌خواند که آن را منکر و ناشناخته می‌دانند و باور نمی‌کنند که آئین اسلام باشد.

     

    امام صادق (علیه السلام) برخی از ویژگیهای آئین اسلام در آن زمان را این گونه بر می‌شمارد: وقتی حضرت قائم قیام کند، به جانب کوفه رهسپار می‌شود و ۴ مسجد را در کوفه ویران می‌سازد [چرا که با موازین اسلام همخوان نیستند] و در روی کره زمین مسجدی که دارای اشراف و بالکن باشد، باقی نخواهد ماند جز این ویران می‌سازد و آن‌ها را بدون صاف و مستوی [بدون بالکن و اشراف] می‌سازد، راههای بزرگ را توسعه می‌بخشد و همه چیزهایی که از دیوارها به کوچه و خیابان موجود است، از قبیل بالکن، ناودان و... دستور می‌فرماید برچیده شوند، همه بدعت‌ها را از بین می‌برد و همه سنت‌ها را تجدید می‌فرماید شهرها و کشورهای قسطنطنیه، چین و کوهستان‌های دیلم را می‌گشاید و ۷ سال این گونه حکم می راند که هر سالی برابر ۱۰ سال از سالهای معمولی است. سپس آنچه خدا خواهد انجام می‌دهد.

     

    راوی خبر می‌پرسد: فدایت گردم چگونه سال‌ها طولانی می‌شود [و یک سال به اندازه ۱۰ سال خواهد گشت] فرمود: خداوند متعال فرمان می‌دهد فلک درنگ و حرکت را کند گرداند از این رو روزها و سال‌ها طولانی خواهند گشت.

     

    ابو بصیر که راوی خبر است، باز می‌پرسد: آنان می گویند فلک اگر تغییر کند [و از حرکت معمولی باز ایستد یا کند شود]، از بین خواهد رفت؟ فرمود: این سخن زندیقان است، اما مسلمانان چنین راهی را نخواهند پیمود و حال آن که خداوند متعال ماه را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) شکافت و قبل از آن خورشید را برای یوشع بن نون برگرداند، از همه بالاتر، خبر داد به طولانی بودن روز قیامت روزی که برابر هزار سال از سالهای معمولی مردمان است.

     

     

     

    تأیید سخن از دیدگاه دانش روز

     

    ۱ - طولانی شدن روز و سال در زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) از دیدگاه دانش روز با مشکل روبه رو نخواهد بود، بلکه دانش جدید آن را تأیید می‌کند.

     

    ما در این راستا با توجه به این که نیروی جاذبه (گرانش عام) در همه اجرام آسمانی و اجسام عنصری و زمینی کارگر و مؤثر است، به نیروی جاذبه ماه و تأثیر آن بر آب دریاها، خاک و خشکی‌ها و ایست دادن به کره زمین اشاره خواهیم داشت.

     

    از دیر باز مردم روزگاران می‌دانستند میان طلوع و غروب ماه و برآمدن و فرونشینی آب دریاها بایستی رابطه ای وجود داشته باشد، اما چگونگی آن را نمی‌دانستند تا این که:

     

    نابغه بزرگ جهان دانش «اسحاق نیوتون» برای نخستین بار بر این معما دست یافت و چگونگی پیدایش آن را به درستی بیان داشت. پدیده کشنده (جزر و مد) اساساً زاییده نیروی جاذبه کره ماه است، بدیهی است دریاها در مقایسه با خشکی‌های زمین از قابلیت انعطاف و نرمی بیشتری برخوردار بوده و بالطبع در برابر نیروی کشش ماه کمتر ایستادگی می‌کنند، به همین مناسبت توده‌های آب در زیر پای ماه انباشته می‌گردند و پدیده ای را به نام «برکشند» ایجاد می‌کنند.

    امام صادق (علیه السلام) برخی از ویژگیهای آئین اسلام در آن زمان را این گونه بر می‌شمارد: وقتی حضرت قائم قیام کند، به جانب کوفه رهسپار می‌شود و ۴ مسجد را در کوفه ویران می‌سازد [چرا که با موازین اسلام همخوان نیستند] و در روی کره زمین مسجدی که دارای اشراف و بالکن باشد، باقی نخواهد ماند جز این ویران می‌سازد و آن‌ها را بدون صاف و مستوی [بدون بالکن و اشراف] می‌سازد

     

    همزمان با «برکشند» رو به ماه، «برکشند» دیگری در آن سوی کره زمین ایجاد می‌گردد بدین سان که آب‌های آن سوی کره زمین که از ماه بدورند، کمتر متأثر گردیده و به اصطلاح عقب می‌مانند و آب توده عظیمی را ایجاد می‌کنند، لذا روزانه هر نقطه از سطح دریا دوبار دستخوش برکشند و ۲ بار هم دستخوش «فروکشند» می‌گردد.

     

    بنابراین، به طور متوسط فاصله (زمان) بین دو جزر و مد متوالی ۱۲ ساعت و 5/۲۵ دقیقه است، درست نصف زمانی که طول می‌کشد تا ماه ظاهراً یک دور کامل دور زمین بپیماید یعنی ۲۴ ساعت و ۵۱ دقیقه.

     

    جزر و مد همراه با حرکت ظاهری ماه از افق شرقی ناظر، به سمت افق غربی او پیش می‌روند.

     

    اثر جاذبه خورشید در جزر و مد نسبت به ماه از درجه دوم اهمیت برخوردار است، زیرا فاصله آن بیشتر (فاصله خورشید از زمین صد و پنجاه میلیون کیلومتر) است، از این رو نسبت نیروی مولد جزر و مد خورشید تنها حدود ۷ درصد (۷%) نیروی ماه است.

     

    وقتی که نیروهای مولد ماه و خورشید هماهنگ عمل می‌کنند، مثلاً هنگام ماه نو که هر دو در یک طرف زمین هستند، جزر و مدها در حداکثر خود هستند و به نام جزر و مد ۲ بهاری یا «مهکشند» (Sprinq tide) نامیده می‌شود، حد دیگر وقتی است که خورشید و ماه باهم زاویه ۹۰۰ درجه (تربیع) می‌سازند در این هنگام جزر و مد را به حد اقل و به جزر و مدهای خفیف یا «کهشکند» (Iveap tide) مبدل می‌سازند.

    امام زمان علیه السلام

     

    نزدیکی ماه نیز تاثیری در ارتفاع جزر و مد دارد، هنگامی که ماه در حضیض زمینی قرار دارد نیروی مولد جزر و مد آن به اندازه ۲۰% بیش از حد عادی است.

     

    جاذبه ماه سبب می‌شود علاوه بر آماسیدن آب‌های کره زمین خشکی‌ها نیز دستخوش تورم گردند که در مقایسه با آماس آب‌ها نامحسوس است.

     

    نیروی حاصل از جاذبه ماه و لنگری که از جانب انباشته شدن آب‌ها به وجود می‌آید، سبب می‌شوند چرخش محوری زمین به آرامی ایست (ترمز) کند و بدین سان بر طول شبانه روز زمینی می‌افزایند.

     

    بررسی خطوط رشد و نمو سنگواره‌های مرجانی بیانگر آن است که در سیصد و پنجاه میلیون سال پیش طول شبانه روز حدود سه (۳) ساعت کوتاه‌تر از شبانه روز کنونی بوده و طول سال خورشیدی به چیزی حدود ۴۰۰ روز بالغ می‌گردیده است.

     

    بررسی‌هایی که از روی سوابق بجا مانده از کسوف و خسوف‌های گذشته به عمل آمده، نشان می‌دهد که روند افزایش طول روزهای زمینی 0016% ثانیه در هر قرن است.

     

    ۲ - کسی که این نیروی بنیادین و زیربنایی را به نام جاذبه در سرتاسر این نظام اعم از جسمانی، جرمانی و کیهانی به ودیعه نهاده است و شاید این آیه (چنان که برخی از مفسران برآنند) به آن اشاره داشته باشد:

     

    «خدا است آن ذات پاکی که آسمان‌ها را بدون ستون برافراشت و شما آن را ملاحظه می‌کنید آنگاه با کمال قدرت عرش را در خلقت بیاراست و خورشید و ماه را مسخر اراده خود ساخت که هرکدام در وقت خاص و مدار معین به گردش آیند». ...(رعد: ۲)

     

    چنین خدایی قدرت دارد پریود روزانه و سالیانه (حرکت وضعی و انتقالی) کره زمین را کاهش دهد یک دور گردش وضعی زمین را ده برابر کرده به دویست و چهل ساعت برساند و یک دور گردش سالیانه زمین در مدار خود را ده برابر کرده یعنی کره زمین که در هر ثانیه سی (۳۰) کیلومتر حرکت می‌کند، به ۳ کیلومتر کاهش دهد از این رو امام صادق (علیه السلام) برای رفع تعجب از ابوبصیر می‌فرماید: آنگونه که ماه برای رسول خدا شکافته شد [روایات در این باره از سنی و شیعه به سر حد یقین و تواتر است] و پیش از آن خورشید بر یوشع بن نون باز گشت [به احتمال قوی به مقدار چند ساعت کره زمین در حرکت وضعی خود از راست به چپ (غرب به شرق) برگشته باشد]، چنان که امروزه منجمان ناهید (زهره) شناس معتقدند حرکت وضعی ناهید از شرق به غرب یعنی برخلاف حرکت وضعی زمین است، از این رو در زهره خورشید از مغرب طلوع و به مشرق غروب می‌کند، پس خداوند قادر است که چنین حرکتی را ظرف چند ساعت برای کره زمین در زمان یوشع بن نون پدید آورد؛ و از همه مهم‌تر روز قیامت است که قرآن در باره مقدار آن می‌فرماید: «همانا یک روز نزد خدا چون هزار سال به حساب شماست». (حج:۴۷)

     

    و می‌فرماید: «او امر عالم را به نظام احسن و اکمل از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس روزی که مقدارش به حساب شما بندگان هزار سال است، باز به‌سوی خود بالا می‌برد». (سجده: ۵)

     

    ۳ - ایستادن آفتاب

     

    نوشته سید اسماعیل عقیلی را می‌توان تأیید دیگری دانست بر فرمایش امام صادق (علیه السلام) یعنی بربازگشت خورشید که ما به تعبیر دیگر بازگشت حرکت وضعی زمین دانستیم، وی در باب علائم ظهور نوشته است: از آن علایم ایستادن آفتاب است در وسط آسمان از اول ظهر تا وقت عصر بدون آن که حرکت نماید و این دلیل است بر تغییر حرکت افلاک مورخان و محدثان این سخن را ذیل آیه نوشته‌اند:

     

    «ما اگر بخواهیم از آسمان نشانه و آیت قهری نازل گردانیم تا همه بر آن گردن نهند و خاضع شوند». (شعراء:۴)

     

    ابوبصیر گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه شنیدم فرمود: به زودی خداوند درباره آنان چنین خواهد گرد گفتم: اینان چه کسانی می‌باشند؟ فرمود: بنی امیه و یارانشان می‌باشند، گفتم آن نشانه و آیه چیست؟ فرمود: ایستادن خورشید بین اول ظهر تا وقت عصر و خارج شدن و پدیدار گشتن یک صورت تا سینه شخصی -که حسب و نسب او شناخته شده است- در خورشید، این پدیده در زمان سفیانی واقع شود در این هنگام سفیانی و دار و دسته او به هلاکت خواهند رسید.

     

    امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیش از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) پنج نشانه واقع می‌شود:

     

    ۱ - صیحه آسمانی، آن حضرت در مکه داخل می‌شود و در جانب خانه کعبه ظهور می‌نماید و چون آفتاب بلند شود، قبل از آن منادی ندا کند که همه اهل زمین و آسمان بشنوند و بگوید: ای گروه خلایق آگاه باشید که این مهدی آل محمد است. او را به نام و کنیه جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یاد نماید و در این باره این آیه نازل شد:

     

    ۲ - سفیانی: او از بیابان بی آب و علف واقع میان مکه و شام خروج کند، سفیانی مردی است بد صورت، آبله رو، چهارشانه، ازرق چشم و نام او «عثمان بن عنبسه» و از فرزندان یزید بن معاویه است، او شهرهای دمشق، حمص، فلسطین، اردن و قنسرین را به تصرف خویش آورد...

     

    ۳ - فرو رفتن لشگر سفیانی، در بیابانی بین مکه و مدینه، نیروهای او در این محور به سیصد هزار نفر می‌رسند و سرانجام خود او به دست لشگریان حضرت مهدی (علیه السلام) در بیت المقدس کشته خواهد گشت.

     

    ۴ - قتل نفس زکیه و آن پسری است از آل محمد (صلی الله علیه و آله) که بین رکن و مقام شهید می‌شود.

     

    ۵- یمانی: خروج یمانی از یمن اتفاق می‌افتد. در پاره‌ای اخبار واردشده که یمانی و خراسانی و سفیانی در زمان واحد خروج خواهند نمود یعنی در یک روز و یک ماه و یک سال و در میان این سه نفر از یمانی هدایت‌کننده‌تر نیست وی خلایق را به‌سوی حق دلالت می‌کند.

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 18

     دلایل غیبت چیست؟

     

    در روایات، به سبب‌های مختلفی اشاره‌شده است که می‌توان آن‌ها را به هشت دسته، تقسیم کرد:


     

    یکم - اجرای سنن انبیا علیهم‌السلام دربارهٔ حضرت مهدی (عجل الله);

     

    دوم - خدا نمی‌خواهد که امام، در میان قوم ستمگر باشد;

     

    سوم - تنبه مردم;

     

    چهارم - امتحان مردم;

     

    پنجم - خوف و ترس از قتل;

     

    ششم - تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد;

     

    هفتم - خالی شدن صلب‌های کافران از مؤمنان;

     

    هشتم - سر غیبت معلوم نیست و فقط خدا می‌داند.

     

     

     

    اول - اجرای سنن انبیا علیهم‌السلام دربارهٔ حضرت مهدی (عج)

     

    حدیث یکم - حنان بن سدیر، از پدرش از امام صادق علیه‌السلام روایت کند که فرمود: «برای قائم ما، غیبتی است که مدت آن به طول می‌انجامد». گفتم: «ای فرزند رسول‌الله آن، برای چیست؟». فرمود: «خداوند عز و جل، می‌خواهد دربارهٔ او، سنت‌های پیامبران علیهم‌السلام را در غیبت‌هایشان جاری سازد. ای سدیر! گریزی از آن نیست که مدت غیبت‌های آن‌ها به سر آید. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همهٔ شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می‌شوید» (انشقاق: 19); یعنی، سنت‌های پیشینیان، دربارهٔ شما هم جاری است.

     

    البته روایات دیگری به این مضمون واردشده که در ادامهٔ مبحث، بدان اشاره می‌شود.

     

     

    دوم - خدا نمی‌خواهد امام در میان قوم ستمگر باشد

     

    حدیث یکم - مروان انباری گوید: از ابوجعفر (امام باقر علیه‌السلام) نامه‌ای رسید که نوشته بود: «همانا، خداوند، اگر ناخوش بدارد و دوست نداشته باشد که ما، در مجاورت و کنار قومی باشیم، ما را از میان آن‌ها بیرون می‌برد».

     

    حدیث دوم - محمد بن فرج گوید: ابوجعفر (امام جواد علیه‌السلام) به من نوشت: «هنگامی‌که خداوند تبارک‌وتعالی، بر خلقش خشم کند، ما را از میانشان دور می‌کند».

     

     

     

    سوم - تنبیه و تنبه مردم

     

    حدیث - در حدیث محمد بن الفرج: «خشم خدا، به جهت تنبیه و تنبه مردم است تا قدرشناس باشند».

     

     

     

    چهارم - امتحان مردم

     

    حدیث - زرارة بن اعین گوید: از امام صادق شنیدم که می‌فرمود: «همانا برای قائم (پیش از آن‌که قیام کند) غیبتی است». سپس فرمود: «او، منتظری است که مردم; در ولادتش; به شک و تردید می‌افتند و بعضی می‌گویند: «زمانی که پدرش (امام حسن عسکری علیه‌السلام) رحلت کرد، فرزندی برای او نبود» و بعضی گویند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولدشده است»; زیرا خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست می‌دارد و در آن هنگام، باطل جویان، شک و تردید می‌کنند».

     

    این حدیث و احادیث دیگر وجه غیبت را، امتحان مردم دانسته که مطابق با آیات خداوند و تعلیمات دینی است.

    امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خداوند عز و جل، می‌خواهد دربارهٔ او، سنت‌های پیامبران علیهم‌السلام را در غیبت‌هایشان جاری سازد. ای سدیر! گریزی از آن نیست که مدت غیبت‌های آن‌ها به سر آید. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همهٔ شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می‌شوید (انشقاق: 19); یعنی، سنت‌های پیشینیان، دربارهٔ شما هم جاری است

     



    پنجم - خوف و ترس از قتل

     

    حدیث یکم - ابان و دیگران، از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کنند که رسول‌الله صلی‌الله علیه و اله فرمود: «گریزی از غیبت برای غلام و پسر خردسال (اشاره به امام مهدی (عج)) نیست». عرض کردند: «یا رسول‌الله! برای چه غیبت می‌کند؟». فرمود: «می‌ترسد او را بکشند».

     

    حدیث دوم - زراره گوید: از ابوجعفر (امام باقر علیه‌السلام) شنیدم که می‌فرمود: «همانا برای قائم ما (حضرت مهدی علیه‌السلام) قبل از ظهورش، غیبتی است». گفتم: «برای چه؟». فرمود: «می‌ترسد - و با دست به شکمش اشاره کرد -». زراره گوید: «مقصود، قتل است (می‌ترسد او را بکشند)».

     

    در کتاب غیبت نعمانی این حدیث، به طریق دیگر، از «زراره» از امام صادق علیه‌السلام نقل‌شده است و نیز احادیث زیادی در ارتباط با این وجه وجود دارد؛ و در این مرحله صرفاً، به معرفی وجوه مختلف علت غیبت می‌پردازیم. عالمانی مانند شیخ طوسی، بحث مفصلی در تأیید این وجه دارند که در مرحلهٔ بحث و بررسی‌های دلالی، به آن‌ها اشاره خواهیم کرد.




    ششم - امام زمان عجل الله تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد

     

    حدیث یکم - الطبرسی عن الکلینی، عن اسحاق بن یعقوب، انه ورد علیه من الناحیة المقدسة علی ید محمد بن عثمان: «و اما علة ما وقع من الغیبة. فان الله عزوجل یقول: یا ای‌ها الذین امنوا لا تسالوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم انه لم یکن احد من آبائی الا وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه وانی اخرج حین اخرج ولابیعة لاحد من الطواغیت فی عنقی...».

     

    طبرسی در کتاب احتجاج از ثقة الاسلام کلینی «ره» و ایشان نیز از اسحاق بن یعقوب نقل می‌کند که این مطلب از ناحیه مقدس امام عصر (عج) به‌واسطهٔ علی بن محمد بن عثمان وارد شد: «و اما علت وقوع غیبت، این است که خداوند عزوجل می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار شود، شمارا ناراحت می‌کند». بر گردن همهٔ پدرانم، بیعت سرکشان زمانه بود، اما وقتی‌که من خروج کنم، بیعت هیچ ظالم سرکشی بر گردن ام نیست.

     

    حدیث دوم - محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن ابن ابی عمیر، عن هشام بن سالم، عن ابی‌عبدالله علیه‌السلام قال: یقوم القائم ولیس لاحد فی عنقه عهد ولاعقد ولا بیعة.

     

    هشام ابن سالم از امام صادق علیه‌السلام نقل کند که امام فرمود: «قائم، قیام می‌کند درحالی‌که پیمان و قرارداد و بیعت هیچ‌کس در گردنش نیست».

     

    این وجه، در احادیث زیادی مطرح گردیده است، به‌طوری‌که شیخ صدوق در کمال‌الدین باب چهل چهار (علة الغیبة) یازده حدیث را نقل کرده که پنج حدیث نخست را (از شماره 1 تا 5) اختصاص به این وجه قرارداده است.

     

     

     

    هفتم - خالی شدن صلب‌های کافران از مؤمنان

     

    حدیث یکم - ابن مسرور، عن ابن عامر، عن عبدالله بن عامر، عن ابن ابی عمیر، عمن ذکره، عن ابی‌عبدالله علیه‌السلام قال: قلت له: «ما بال امیرالمؤمنین علیه‌السلام لم یقاتل مخالفیه فی الاول؟». قال: «لایة فی کتاب الله عزوجل «لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذابا الیما»». قال: قلت: «وما یعنی بتزایلهم؟».

     

    قال: «ودائع مؤمنین فی اصلاب قوم کافرین، وکذالک القائم علیه‌السلام، لن یظهر ابداً حتی تخرج ودایع الله عزوجل، فاذا خرجت ظهر علی من ظهر من اعداء الله عزوجل جلاله، فقتلهم».

    زرارة بن اعین گوید: از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: «همانا برای قائم علیه‌السلام (پیش از آن‌که قیام کند) غیبتی است». سپس فرمود: او، منتظری است که مردم; در ولادتش; به شک و تردید می‌افتند و بعضی می‌گویند: «زمانی که پدرش (امام حسن عسکری علیه‌السلام) رحلت فرمود، فرزندی برای او نبود» و بعضی گویند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولدشده است»; زیرا خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست می‌دارد و در آن هنگام، باطل جویان، شک و تردید می‌کنند

     

    ابن ابی عمیر، از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که از اباعبدالله (امام صادق علیه‌السلام) پرسیدم: «چرا امیرالمؤمنین علیه‌السلام در ابتدای امر، با مخالفان خود کارزار و جنگ نکرده؟». فرمود: به جهت آیه‌ای که در کتاب خداوند عزوجل بوده: «اگر مؤمنان و کفار (در مکه) از هم جدا می‌شدند، همانا کافران را عذاب دردناکی می‌کردیم.» گوید: گفتم: مقصود از «تزایلهم (جدا شدن) چیست؟». فرمود: مقصود نطفه‌های مؤمنانی است که در صلب‌های کافران به ودیعت گذاشته‌شده‌اند.

     

    همین‌طور قائم هم مادامی‌که ودایع خداوند عزوجل آشکارنشده، ظهور نخواهد کرد. پس وقتی مؤمنان از صلب‌های کافران، آشکار شدند، او نیز ظهور می‌کند و بر دشمنان خداوند عزوجل غلبه یافته و آنان را می‌کشد.

     

    شیخ صدوق، در کتاب علل الشرایع این روایت را به سند دیگر از ابراهیم کرخی، از امام صادق علیه‌السلام نقل کرده است.

     

     

     

    هشتم - سر غیبت معلوم نیست و فقط خدا می‌داند

     

    حدیث - عبدالله بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق جعفر بن محمد علیهم‌السلام شنیدم که می‌فرمود: «همانا صاحب این امر را غیبتی است که ناچار از آن است؛ و هر باطل جویی، در آن، به شک می‌افتد».

     

    گفتم: «فدایت شوم! برای چه؟». فرمود: «به جهت امری که به ما اجازه نداده‌اند آن را بر شما آشکارسازیم». عرض کردم: «چه حکمتی در غیبت او است؟». فرمود: حکمت غیبت او، همان حکمتی است که در غیبت حجت‌های الهی پیش از او بوده است. وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد، همچنآن‌که وجه حکمت کارهای حضرت خضر علیه‌السلام - از شکستن کشتی و کشتن پسربچه و به پا داشتن دیوار بر موسی علیه‌السلام روشن نبود تا آن‌که وقت جدایی فرارسید.

     

    ای پسر فضل! این، امری از امور الهی و سری از اسرار خدا و غیبی از غیب‌های پروردگار است و چون دانستیم که خداوند، عزوجل، حکیم است، تصدیق می‌کنیم که تمام‌کارهای او حکیمانه است هرچند وجه و علت آن برای ما آشکار نباشد.

     

    ما تا اینجا، سعی کردیم نمونه‌ای از روایاتی را که دربارهٔ اسباب غیبت بودند، دسته‌بندی و معرفی کنیم؛ و این‌که این علت‌ها را به‌عنوان علت، می‌پذیریم یا نه و یا این‌که در صورت پذیرفتن، آیا هرکدام از این‌ها، علت تام هستند و یا ناقص، یعنی وجودشان برای وجود معلول، لازم و کافی است و وجود معلول، به چیز دیگری به‌غیراز آن، توقف ندارد، یا این‌که بودن و وجودشان برای وجود معلول، لازم است، اما کافی نیست و یا اینکه هیچ‌کدام به‌عنوان علت نبود، ان شاء الله، در جای خودش بحث خواهیم کرد.

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 7

    فرشتگان بدر در سپاه حق

     

    حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: هنگامی‌که جاه‌طلبان بمیرند، زمامداران منحرف شوند و دل‌ها به‌افراط و تفریط بگرایند، آن‌ها که با حق درافتند، نابود می‌شوند و فقط مؤمنان باقی می‌مانند که تعدادشان در حدود سیصد و کمی بیشتر است که همراه آن‌ها گروهی جهاد می‌کنند که در جنگ بدر همراه پیامبر (صلی‌الله علیه و اله) جنگیدند و کشته نشدند و به اجل طبیعی نیز از بین نرفتند.

     

    منظور امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) از این گروه، فرشتگانی است که در جنگ بدر از رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله) حمایت کردند و در دولت حق از سپاه حق، حمایت خواهند نمود. (1)

     

     

     

    پا در رکابانِ صاحب شمشیر

     

    اولین مأموریت یاران حضرت، جنگی تمام‌عیار با مستکبران عالم است که در آغاز انقلاب بزرگ حضرت، در رأس همه کارها قرار دارد. یاران خاص حضرت مهدی (عجل الله فرجه) در این جنگ سربازانی شجاع و فداکار در رکاب امام زمان (عجل الله فرجه) و گوش‌به‌فرمان آن حضرت هستند.

     

    امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: قائم آل محمد (علیه‌السلام) شباهت‌هایی با پنج‌تن از پیامبران دارد ... اما شباهت او به جد خود (پیامبر صلی‌الله علیه و اله) قیام با شمشیر است و کشتن دشمنان خدا و پیامبر و نیز جباران و سرکشان، او با (نیروی) شمشیر و (نیروی) ترس، (که در دل جباران انداخته می‌شود) مدد می‌گیرد. (2)

     

    در این روایت به دو شباهت اصلی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) با جد بزرگوارش اشاره‌شده که یکی از آن‌ها، قیام با شمشیر و دیگری، پشتیبانی خدا از او به‌وسیله ایجاد ترس و وحشت در دل دشمنان است.

     

    هنگام ظهور، خداوند متعال چنان ترس و وحشتی در دل دشمنان آن امام می‌اندازد که عقل آنان را مختل می‌کند و آنان را از تصمیم‌گیری درست و به‌موقع در مقابل سپاه حضرت مهدی (عجل الله فرجه) بازمی‌دارد. تا جایی که به هر عملی دست می‌زنند به ضررشان تمام می‌شود

     

    روایات فراوانی وجود دارد که قیام حضرت (عجل الله فرجه) را با شمشیر، صراحتاً بیان می‌کند؛ و در آن روایات حضرت مهدی (عجل الله فرجه) را «قائم بالسیف» یا «صاحب السیف» نامیده‌اند؛ مانند روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) که در جواب فردی که در مورد حضرت مهدی (عجل الله فرجه) از ایشان سۆال پرسیده بود، فرمودند:

     

    همه ما یکی پس از دیگری، برپادارنده امر خداییم تا اینکه صاحب شمشیر ظهور کند. پس آنگاه‌که صاحب شمشیر ظهور کند، شیوه‌ای غیر ازآنچه پیش از آن بوده است، در پیش می‌گیرد. (3)

     

     

     

    وحشت در دل دشمنان حق

     

    روایات فراوان دیگری در باب پشتیبانی خداوند از حضرت (عجل الله فرجه) به‌وسیله ایجاد رعب و وحشت، نیز وجود دارد و این ویژگی یکی از ویژگی‌های قیام حضرت مهدی (عجل الله فرجه) می‌باشد که مانند ویژگی انقلاب پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و اله) می‌باشد.

     

    در آیات متعددی از قرآن کریم، به این مسئله اشاره‌شده است که خداوند با ایجاد ترس و وحشت در دل کافران و مشرکان، به یاری پیامبر اسلام و سپاه او برخاسته و آن‌ها را بر دشمنانشان غالب ساخته است؛ مانند آیه 12 سوره انفال که می‌فرماید:

     

    «(به یادآور) آن هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد، من با شمایم. مؤمنان را ثابت‌قدم بدارید که همانا من در دل کافران ترس خواهم افکند

     

     

     

    مردمی برتر از مردم هر زمان

     

    امام سجاد (علیه‌السلام) درباره منتظران و یاران حضرت مهدی (عجل الله فرجه) به یکی از دوستانش به نام ابو خالد (رحمة الله علیه) چنین فرمود:

     

    مردمی که در زمان غیبت امام زمان (عجل الله فرجه) به سر می‌برند و معتقد به امامت و رهبری آن حضرت بوده و منتظر ظهور و قیامش هستند، از مردم هرزمانی برترند؛ چراکه خداوند آن‌ها را آن‌چنان از عقل و فهم و شناخت برخوردار کرده که غیبت امام زمان (عجل الله فرجه) برای آنان همچون ظهور آن حضرت است. خداوند آن‌ها را در این زمان همچون مجاهداتی قرار داده که با شمشیر در پیشاپیش رسول خدا (صلی‌الله علیه و اله) با دشمن می‌جنگیدند، در حقیقت مردان خالص و شیعیان راستین ما چنین افرادی هستند که در آشکار و پنهان به‌سوی خدا دعوت کنند. (4)

     

    اولین مأموریت یاران حضرت، جنگی تمام‌عیار با مستکبران عالم است که در آغاز انقلاب بزرگ حضرت، در رأس همه کارها قرار دارد. یاران خاص حضرت مهدی (عجل الله فرجه) در این جنگ سربازانی شجاع و فداکار در رکاب امام زمان (عجل الله فرجه) و گوش‌به‌فرمان آن حضرت هستند

     

    وقتی دشمن به دست‌وپا می‌افتد

     

    با توجه به مطالب فوق می‌توان نتیجه گرفت که هنگام ظهور، خداوند متعال چنان ترس و وحشتی در دل دشمنان آن امام می‌اندازد که عقل آنان را مختل می‌کند و آنان را از تصمیم‌گیری درست و به‌موقع در مقابل سپاه حضرت مهدی (عجل الله فرجه) بازمی‌دارد. تا جایی که به هر عملی دست می‌زنند به ضررشان تمام می‌شود.

     

    «اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بعد المعصیة و صدق النیة»

     

     


     

    پی‌نوشت:

     

    1. غیبت نعمانی، صفحه 103.

     

    2. کمال‌الدین و تمام النعمة، جلد 1، صفحه 327.

     

    3. بحارالانوار، جلد 23، صفحه 189.

     

    4. کمال‌الدین، صفحه 320.

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 7

     فَاصْبِر صَبراً جَمیلا (سوره معارج، آیه 5)

    پس «صبر» کن، صبری جمیل و زیبا (خالی از هر گونه ناسپاسی)


     یَا ایُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطوا وَ اتَّقُواللّهَ لَعَلَّکُم تُفْلِحُونَ (سوره آل عمران، آیه 200) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! (در برابر مشکلات و مصائب و هوس‌های سرکش) استقامت کنید! و در برابر دشمنان (نیز) پایدار باشید و از مرزهای خود مراقبت نمائید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.


     یَا ایُّهَاالَّذینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ اِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (سوره بقره، آیه 153) ای افرادی که ایمان آورده‌اید! از صبر (واستقامت) و نماز، کمک بگیرید; (زیرا) خداوند با صابران است


    قُلْ یَا عِبَادِی الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُم لِلَّذینَ اَحْسَنُوا فی هَذِهِ الدُّنیا حَسَنَةٌ وَ اَرضُ اللّهِ وَاسِعَةٌ اِنَّمَا یُوفَّی الصَّابِرُونَ أَجرَهُم بِغَیرِ حِساب (سوره زمر، آیه 10) بگو «ای بندگان من که ایمان آورده‌اید از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده‌اند، پاداش نیکی است و زمین خدا وسیع است (اگر تحت فشار سران کفر بودید، مهاجرت کنید) که صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می‌دارند.


     سَلامٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ (سوره رعد، آیه 24)

    (فرشتگان در قیامت به آنان می گویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نیکوست عاقبت آن سرا (ی جاویدان)


     اُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُواْ وَ یُلَقَّونَ فی‌ها تَحِیَّةً وَ سَلاماً (سوره فرقان، آیه 75) (آری) آن‌ها (عباد الرَّحمن) هستند که درجات عالی بهشت، در برابر شکیبایی و صبرشان به آنان پاداش داده می‌شود و در آن با تحیّت و سلام رو به رو می‌شوند.

     

    ابوبصیر می‌گوید، که از امام صادق علیه السلام چنین شنیدم: " شخص آزاد در همه حالت‌ها آزاد است اگر مصیبتی به او برسد، بر آن صبر می‌ورزد، و اگر مصیبت‌ها بر او هجوم آورند، او را نمی‌شکند هر چند اسیر و مقهور گردد، و سختی را به جای آسانی بگیرد؛ چنان که یوسف بسیار راستگو، وقتی به بندگی گرفته شد و اسیر و مقهور گردید، به آزادی او ضرر نرسید و تاریکی چاه و ترس از آنچه به او رسید به او زیان نرساند، تا اینکه خداوند بر او منت نهاد. و جبار متکبری را بنده او قرار داد، پس از آن که مالک بود. پس خداوند او را (به پیامبری) فرستاد و به خاطر او به امتی ترحم رساند، و همین طور صبر (کرد تا) خیر را به دنبالش آورد.

     

    پس شکیبایی بورزید و خود را مهیای شکیبایی سازید تا پاداش داده شوید. "

     

    روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نقل شده است: «اَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ، صَبْرٌ عَلَی الْمُصیبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِوَ صَبْرٌ عَلَی الْمَعْصِیَةِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَی المُصیبَةِ حَتَّی یَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزائِهَا، کَتَبَ اللّهُ لَهُ ثَلاثَ مِأَة دَرَجَة مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلَی الدَّرَجَةِ کَما بَینَ السَّمَاءِ اِلَی الاَرضِ، وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی الطَّاعَةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ سِتَّ مِأَةِ دَرَجَة، مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلَی الدَّرَجَةِ کَمَا بَینَ تُخُومُ الْاَرضِ اِلَی الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی الْمَعْصیةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ تِسْعَ مِأَةِ دَرَجَة مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلی الدَّرَجَةِ کَمَا بَینَ تُخُومِ الاَرْضِ اِلَی مُنْتَهَی الْعَرْشِ; صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر معصیت کسی که صبر بر مصیبت کند و آن را با شکیبایی و صبر جمیل تحمل نماید، خداوند سیصد درجه برایش می‌نویسد که فاصله میان هر درجه همانند فاصله آسمان و زمین است و هر کس صبر بر اطاعت کند، خداوند ششصد درجه برایش می‌نویسد که فاصله هر یک با دیگری همانند فاصله انتهای زمین تا عرش خداست. و هر کس صبر بر معصیت کند، خداوند نهصد درجه برایش می‌نویسد که فاصله هر یک با دیگری، همانند فاصله منتهای زمین تا منتهای عرش خداست». (بحار الانوار، جلد 68، صفحه 77؛ اصول کافی، جلد 2، صفحه 91)

     

    امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در حدیثی می‌فرماید: «وَ الْصَّبْرُ مِنْهَا عَلَی اَرْبَعِ شُعَب، عَلَی الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ; صبر چهار شعبه دارد، اشتیاق، ترس، زهد و انتظار.» و سپس در شرح آن می‌فرمایند: «کسی که اشتیاق بهشت داشته باشد، از شهوات و هوس‌های سرکش به کنار می‌رود، و آن کسی که از آتش دوزخ بترسد، از محرّمات دوری می‌گزیند و کسی که زهد بر دنیا داشته باشد، مصیبت‌ها را ناچیز می‌شمرد، و کسی که در انتظار سرانجام نیک باشد، برای انجام نیک سرعت می‌گیرد». (نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 31.)

     

    اسارت شهوت، منشأ همه اسارت‌ها

    هر گاه انسان در چنگال شهوت و هوس‌های نفسانی قرار بگیرد، در ادامه، کارش به جایی می‌رسد که اطاعت از آن‌ها را بر پیروی از اوامر و نواهی خدای متعال مقدم می‌دارد. در این حالت عزت و آزادگی از وجودش رخت برمی بندد. و غبار ذلت، خواری بر او می‌نشیند و پیش اهل دنیا کرنش می‌کند.

     

    کسانی که بنده دنیا و شهوت خودشان هستند، نزد هر کس که دنیا را پیدا کنند یا احتمال بدهند که می‌توانند نزد او به خواسته‌های خودشان برسند خضوع می‌ورزند و این بندگی و اسارت، انسان را همیشه در رنج و تلخی قرار می‌دهد.

     

    اگر نفس انسان متوجه ذات مقدس خداوند شود، ریسمان بندگی مخلوق را ازگردن بگشاید. چنان که در روایت آمده است: بندگی خداوند، گوهر ارزشمندی است که باطن آن آزادی است.

     

    در این صورت، چنان حالتی در قلب پیدا می‌شود که روح، احساس عظمت و رفعت می‌کند، و حتی در این حالت اگر در اسارت کسی هم باشد استقلال و آزادگی نفس محفوظ خواهد ماند، مانند حضرت یوسف و لقمان علیهما السلام. امام سجاد علیه السلام فرمود:" من عار دارم این دنیا را از آفریدگار آن خواستار شوم، پس چگونه آن را از مخلوقی چون خود خواهش کنم؟ "

     

     

    صبر، نتیجه آزادگی

    از دستاوردهای مهم خروج از اسارت نفس، شکیبایی در هنگام سختی و بلا است.

     

    مرحوم محقق طوسی، صبر را نگه داری نفس از بی تابی در هنگام فرا رسیدن سختی و کراهت دانسته است. صبر را از مقامات متوسطین دانسته‌اند، زیرا تا هنگامی که نفس، بلاها را ناخوش بدارد، معرفتش ناقص است، لذا رضای به قضای الهی نسبت به صبر، مقام برتری می‌باشد، اگر چه ممکن است این را نیز از مقامات متوسطین عنوان کنیم. بر اساس این مطلب صبر بر معاصی و صبر بر طاعات نیز از مقامات متوسطین است؛ زیرا کسی که حقیقت عبادت را بفهمد و صورت زشت گناهان را درک کند، صبر برای او معنا ندارد.

     

    عارف معروف، کمال الدین عبد الرزاق کاشانی در شرح منازل می‌گوید: صبر، خودداری از شکایت نزد مخلوق است، و الّا شکایت به حق تعالی و اظهار ناراحتی نزد خداوند با صبر منافات ندارد، چنانکه حضرت ایوب به پروردگار شکوه کرد (سوره ص، 41)


    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 12

    سه حدیث از زنان آخرالزمان


    حدیث حجاب و زنان آخرالزمان


    • 1.رسول خدا - صلّی الله علیه و آله : زمانی که دیدید زنانی موهای سر خود را مثل برآمدگی پشت شتر نموده و در میان نامحرمان ظاهر می شوند، به آنها بگوئید که نمازشان قبول نیست.«کنزالعمال/ ج 16/ ص 392»


    • 2.پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله : دو گروره از دوزخیان را دیدم که در این زمان هنوز نیامده اند ... زنانی که پوشیده ولی برهنه اند .... سرهایشان را مانند کوهان شتر برجسته می کنند، اینان به بهشت نمی روند و بوی بهشت را که از فاصله ای بسیار زیاد به مشام می رسد، استشمام نمی کنند. «میزان الحکمه/ج1/ص530»

    • 3.رسول خدا - صلّی الله علیه و آله: در آخر الزمان از میان امت من زنانی خواهند آمد که پوشش دارند اما برهنه اند و بر سرهایشان بر آمدگی مانند کوهان شتر خراسانی وجود دارد ... پس آنان را لعنت کنید که ملعونند. «صحیح مسلم /ج6/ص168»

    چهل حدیث در مورد حجاب زنان و مردان


    1-  امام على علیه السّلام فرموده اند : پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر و دوام زیبایى اوست . غرر الحکم(5820)

    2- امام صادق علیه السلام می فرمایند: حجاب زن برای طراوت و زیبایی اش مفیدتر می باشد. ( المستدرک، ج5)

    3-  امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمی‌داری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بی‌حساب و بی‌رویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر می‌توانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند

    4- حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟» فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند

    5- رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) از حضرت جبرئیل (علیه السلام) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت(پدر و برادر و شوهرش و... از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 4 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 31

    بسم الله الرحمن الرحیم


    معرفی حضرت ابوطالب علیه السلام


    ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف، عمو و حامی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و پدر حضرت علی (علیه السلام)، حدود هشتاد و چند سال قبل از هجرت متولد شد. نام وی عبدمناف و به نقلی عمران ـ، و به جهت فرزند بزرگش طالب به «ابوطالب» مشهور شد. ابوطالب رئیس خاندان بنی هاشم و وارث دو منصب مهم رفادت (مهمانداری حاجیان) و سقایت (آب رساندن به حاجیان) بود.
    بعد از نبوت برادر زاده اش محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) با تمام وجود به حمایت از وی پرداخت و در محاصره اجتماعی و اقتصادی بنی هاشم توسط قریش با مسلمانان به «شعب ابوطالب» رفت و کمی پس از پایان یافتن محاصره در اثر رنج و سختی، در ماه ذی القعده یا شوال سال دهم (سه سال قبل از هجرت) وفات یافت. [۱] [۲]
    ابوطالب در میان قریش مشهور به سخاوت بود، و به سبب درایت و عدالت و نفوذ کلام، قبایل عرب در مکه وی را به داوری اختیار می کردند. [۳] [۴] در عصر جاهلیت نخستین کسی بود که سوگند در شهادت برای اولیای دم را بنا نهاد و بعدها اسلام نیز این امر را امضا کرد. [۵] [۶] وی در عصر جاهلیت از پلیدی ها دوری می گزید و به شیوه پدرش شراب را بر خود حرام کرده بود. [۷]

    اختلاف در ایمان ابوطالب علیه السلام


    در حمایت های بی دریغ ابوطالب از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) تردیدی نیست، ولی در ایمان آوردن او به آیین اسلام اختلاف شده است.
    شیعیان اثناعشری بر ایمان آوردن او به آیین اسلام پای فشرده اند و این مطلب مورد اجماع اهل بیت (علیهم السلام) و علمای امامیه می باشد. اکثر زیدیه، برخی از شیوخ معتزله مثل شیخ ابوالقاسم بلخی و ابوجعفر اسکافی [۸] و تعدادی از دانشمندان اهل سنت همچون زینی دحلان مفتی مکه (متوفای سال ۱۳۰۴هـ) صاحب کتاب «اسنی المطالب فی نجاة ابوطالب» نیز برهمین عقیده اند. [۹] امّا اکثر سیره نویسان اهل سنت معتقدند که ابوطالب مشرک از دنیا رفت.
    مسئله ایمان ابوطالب از دیر زمان مورد بحث و گفتگوی دانشمندان اسلامی بوده و از قرون اوّلیه کتاب های مستقلی تألیف کرده اند از جمله: سعد بن عبداللّه اشعری قمی (متوفی ۳۰۱هـ)، ابوعلی کوفی (م۳۴۶هـ)، ابومحمد سهل بن احمد بن عبداللّه دیباچی، ابونعیم علی بن حمزه بصری تمیمی م۳۷۵هـ)، ابوسعید محمّد بن احمد بن حسین خزاعی نیشابوری، شیخ مفید (م۴۱۳هـ) و ابوعلی شمس الدین سیّد فخار بن معد موسوی (م۶۳۰هـ).

    بنی امیه و بنی عباس در مبلغ شرک ابوطالب


    بنی امیه و بنی عباس در ترویج مشرک بودن ابوطالب انگیزه مشترک داشتند و آن کاستن منزلت علی بن ابوطالب (علیه السلام) بود. زیرا بنی امیه و در رأس آنها ابوسفیان تا روز فتح مکه در برابر اسلام مقاومت کردند و تنها در آن روز و از روی ناچاری اظهار مسلمانی کردند و عباس، بزرگ خاندان بنی عباس نیز در جنگ بدر در سپاه قریش مقابل مسلمین جنگ کرد و اندکی قبل از فتح مکه اسلام آورد. و این در حالی بود که حمایت ابوطالب پدر حضرت علی (علیه السلام) از اسلام جای انکار نداشت، لذا کوشیدند به بهانه شرک ابوطالب این افتخار را از علی (علیه السلام) بگیرند.

    سخن سیدبن طاووس


    به گفته سید بن طاووس مخالفان در مسلمان شمردن هیچ کس آن اندازه سخت گیری نکرده اند که در مورد مسلمان بودن ابوطالب سخت گیری کرده اند، زیرا روش آنان این است که با استناد به خبرهای واحد افراد را مسلمان می شمارند. [۱۰]

    ایمان سری ابوطالب علیه اسلام


    آنچه می تواند بهانه مخالفان باشد سرّی بودن ایمان ابوطالب است. امام علی (علیه السلام) با سوگند تأکید می کند که وی مسلمانی بود که ایمانش را کتمان می نمود. [۱۱]، و امام صادق (علیه السلام) با تشبیه ابوطالب به اصحاب کهف، کتمان ایمانش را باعث اجر مضاعف می داند. [۱۲] [۱۳]
    در شرایطی که دین نوبنیاد اسلام نیازمند حمایت شخصیت اجتماعی و نیرومند و در عین حال به ظاهر بی طرفی بود، بدیهی است که اگر ابوطالب اسلام خود را آشکار می کرد، نزد مشرکان قریش آبرو و ابهت و احترام خود را از دست می داد [۱۴] [۱۵] و نمی توانست به عنوان سرپرست قبیله، حَکَم و داور مشرکان گردد و از مقام شیخوخت خود در حمایت از اسلام سود جوید. [۱۶]

    دلایل ایمان ابوطالب علیه السلام


    دلایل ایمان ابوطالب را می توان بر سه قسم کرد: ۱. مواضع عملی، ۲. اقوال و اشعار، ۳. دیدگاه نزدیکان وی زیرا پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت (علیهم السلام) معصوم بوده و رأی آنان ججت معتبر است. و اینها، علاوه بر دلایلی است که مشرک بودن آباء و امّهات امامان و انبیاء را به طور عموم نفی می کند.

    ← مواضع عملی

    ابوطالب کسی بود که همسرش فاطمه بنت اسد را به اسلام دعوت کرد. [۱۷]، وقتی فرزندش علی (علیه السلام) را دید که سمت راست پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و همراه وی به نماز ایستاده نه تنها او را منع نکرد، بلکه او را به همراهی با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمان داد، به فرزند دیگرش جعفر نیز گفت کنار رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و در طرف چپ اونماز بگزار. [۱۸] [۱۹] از سپردن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم به قریش که با بالا گرفتن دعوت اسلام به اندیشه قتل وی افتاده بودند خودداری کرد [۲۰] [۲۱] و در محاصره اقتصادی و اجتماعی مسلمین، همراه مسلمانان به شعب ابوطالب رفت و در آنجا متحمل درد و رنج فراوان گشت. [۲۲] وقتی برادرش حمزه به اسلام گروید، شعری در تجلیل از او سرود وقتی یکی از مشرکان (ابن الزبعری) در مسجدالحرام مشتی خون و سرگین بر چهره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می مالد، ابوطالب شمشیر حمایل کرده به مسجدالحرام می رود و همان کار را بر سر او می آورد [۲۳]، در شعب ابوطالب برای حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم کودک خردسال خود علی (علیه السلام) را هر شب جای او می خواباند و رنج غربت فرزند دیگر خود جعفر را در هجرت به حبشه تحمل می کرد.اینها همه نمی توانست ناشی از انگیزه عاطفی و غیرت خویشاوندی و قبیله ای باشد، زیرا اگر محمد (صلی الله علیه وآله وسلم فرزند برادرش است علی (علیه السلام) فرزند خودش است، چرا فرزند خود را فدای برادرزاده اش می کند؟
    ابن ابوالحدید با این که درباره ایمان ابوطالب از رأی قاطع خودداری می کند [۲۴] امّا حق او بر همه مسلمانان را واجب دانسته و می گوید اگر ابوطالب نبود اسلام نبود.

    ← اقوال و اشعار

    سخنان و اشعاری که در تأیید پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از ابوطالب در منابع معتبر نقل شده بسیار زیاد و متجاوز از هزار بیت است که هم اکنون در کتابی به نام «دیوان اشعار ابوطالب» گردآوری شده است. هر چند این اشعار را در لفظ متواتر نمی داند امّا در دلالت بر تصدیق ابوطالب به نبوّت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) متواتر معنوی می داند. [۲۵] علامه امینی نیز با تعجب می پرسد که اگر این تعابیر گوناگون که در اشعار وی آمده شهادت و اعتراف به نبوت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بشمار نیاید پس اعتراف و شهادت به نبوت چگونه است؟ [۲۶].
    ابوطالب در وصف پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در ضمن قصیده لامیه اش که شهرت بسیار دارد می گوید:
    وابیض یُستسقی الغمام بوجهه ••• ثِمال الیتـامی عصمـةٌ للأرامل
    یطیف به الهلاک من آل هاشم ••• فهم عنـده فی نعمة وفواضل [۲۷] سپید چهره ای که از ابرها به آبروی او باران طلب شود و پناه یتیمان و نگهدار بیوه زنان باشد
    هاشمیان فقیر و رو به زوال بدو پناه آرند و به نزد او در رحمت و فراوانی ها به سر برند.
    و وقتی پیامبر در قحطی مدینه به قصد استسقاء بر منبر رفت و دعا کرد و باران آمد این اشعار را بیاد آورد و فرمود: خداوند ابوطالب را جزای خیر دهد، اگر زنده بود چشمانش نورانی می شد. [۲۸]
    وقتی در محضر امام صادق (علیه السلام) گفته می شود:مردم می گویند ابوطالب کافر بوده است، امام در ردّ آن به این شعر ابوطالب استناد می کند: «آیا نمی دانید که ما محمد را همچون موسی پیامبر می دانیم که در کتاب های پیشین معرفی شده است» [۲۹] ابن ابوالحدید اشعار ذیل را نقل می کند:
    «به راستی که خداوند پیامبر (محمد) را گرامی داشت پس گرامی ترین آفریدگان خداوند در میان مردم، احمد است.
    برای بزرگداشت او، نامش را از نام خود گرفت زیرا که خداوندِ صاحب عرش، محمود است و این محمد
    فرستاده پروردگار را یاری کردم با شمشیری چون صاعقه از رسول خدا پشتیبانی می کنم همانند پشتیبانی که برایش دل می سوزاند». [۳۰]
    و شاید از همه صریح تر این بیت باشد:
    یا شاهِـدَ اللّه عَلَی فَاشْهَـد إنّی عَلی دِین النَّبی أحمد.
    «خدایا شاهد باش که من بر دین پیامبر یعنی احمد می باشم». [۳۱]

    ← دیدگاه اهل بیت

    پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در فوت ابوطالب سخت گریست و از خداوند برای او طلب مغفرت کرد. [۳۲] و فرمود: در اذیت و رنج، آنچه قریش بر سرم آوردند کمتر از مصیبت ابوطالب بود و در جریان دعوتم بازو و نگهدار من بود و تا زمانی که ابوطالب زنده بود قریشیان نمی توانستند مرا اذیت کنند [۳۳] و هنگام دفن وی فرمود: ای عمو مرا در کودکی پرورش دادی، در یتیمی کفالت کردی و در بزرگی یاری نمودی، پس خداوند جزای خیرت دهد. [۳۴] پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در تشییع جنازه او شرکت کرد و وعده کرد که روز قیامت برای پسر و مادر و عمویش ابوطالب شفاعت کند [۳۵] با آن که تشییع جنازه کافر و شفاعت وی صحیح نیست.
    علی (علیه السلام) سوگند یاد می کند که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم وعبدمناف هرگز بتی را نپرستیدند بلکه به سوی کعبه و به آیین ابراهیم (علیه السلام) نماز می گزاردند [۳۶] و او را کسی می داند که اگر تمام گناهکاران روی زمین را شفاعت کند خداوند می پذیرد. [۳۷] امام سجاد (علیه السلام) در پاسخ کسی که از ایمان ابوطالب سؤال می کرد فرمود: چقدر جای تعجب است خداوند رسولش را نهی کرده که زن مسلمانی در نکاح کافری باشد، فاطمه بنت اسد از زنانی است که در اسلام بر دیگران سبقت گرفته است در حالی که تا آخر عمر ابوطالب، همسر او بود. [۳۸] [۳۹] امام باقر (علیه السلام) ایمان ابوطالب را از ایمان بسیاری از مردم برتر می داند و نقل می کند که علی (علیه السلام) دستور می داد به نیابت وی حج به جا آورند [۴۰] امام کاظم (علیه السلام) ابوطالب را از اوصیاء انبیاء پیشین می داند که به نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) شهادت داد و در روز وفات وصایا را به او تحویل داد. [۴۱]


    1. سیره ابن هشام، ج۱، ص ۱۸۹.
    2. ↑ انساب الاشراف، ج۱، ص ۸۵.
    ۳. ↑ سیره ابن هشام، ج۲، ص ۳۰.
    ۴. ↑ طبقات ابن سعد، ج۱و۲، ص ۱۲.
    ۵. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص ۲۱۹.
    ۶. ↑ سنن نسائی، ج۸، ص ۲ـ۴.
    ۷. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص ۲۱۹.
    ۸. ↑ سیره حلبی، ج۱، ص ۱۸۴.
    ۹. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۶۵-۶۶.
    ۱۰. ↑ طرائف، ص ۲۹۸.
    ۱۱. ↑ امالی صدوق، ص ۵۵۰
    ۱۲. ↑ کافی، ج۱، ص۴۴۸.
    ۱۳. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۰.
    ۱۴. ↑ سیره نبویه، ج۱، ص ۴۶۱.
    ۱۵. ↑ الصحیح فی سیرة النبی، ج۲، ص ۱۵۵.
    ۱۶. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۸۱.
    ۱۷. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص ۲۷۲.
    ۱۸. ↑ اسد الغابه، ج۱، ص ۳۸۷.
    ۱۹. ↑ سیره حلبی، ج۱، ص ۴۳۳.
    ۲۰. ↑ ابن هشام، ج۱، ص ۲۶۷.
    ۲۱. ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۲۵ و ۳۱.
    ۲۲. ↑ سیره ابن هشام، ج۲، ص ۳۰.
    ۲۳. ↑ کافی، ج۱، ص ۴۴۹.
    ۲۴. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۸۳ ۸۴.
    ۲۵. ↑ ابن ابوالحدید شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۸.
    ۲۶. ↑ الغدیر، ج۷، ص ۳۴۱.
    ۲۷. ↑ ملل و نحل، شهرستانی، ج۲، ص ۲۲۱.
    ۲۸. ↑ الخرائج والجرائح، ج۱، ص ۵۸ ۵۹.
    ۲۹. ↑ کافی، ج۱، ص ۴۴۹.
    ۳۰. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۸.
    ۳۱. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۸.
    ۳۲. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۶.
    ۳۳. ↑ سیره ابن هشام، ج۲، ص ۳۰.
    ۳۴. ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۳۵۰.
    ۳۵. ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۳۵.
    ۳۶. ↑ کمال الدین، ج۱، ص ۱۷۵.
    ۳۷. ↑ بحارالأنوار، ج۳۵، ص ۱۱۰.
    ۳۸. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۶۹.
    ۳۹. ↑ الغدیر، ج۷، ص ۳۸۰.
    ۴۰. ↑ سیره حلبی، ج۳، ص ۲۰۵.

    ۴۱. ↑ کافی، ج۱، ص ۴۴۵.

    الحمدلله رب العالمین

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

    افضل اعمال شب قدر

    شب قدر است و نومیدی ندارد

    کسی از بارگاه باری امشب
    فروغ رحمت و نور امید است
    به هر جانب که رو می آری امشب


    از شیخ صدوق نقل شده که فرمود: افضل اعمال در إحیای شب قدر؛ «مذاکره علمی» است و از مرحوم سید جواد حسینی عاملی، صاحب «مفتاح الکرامه» نقل شده که فرمودند: افضل و بهترین اعمال شب قدر« تحصیل علوم مذهبی» است.

    علامه مجلسی در بحار آورده است که: «بهترین اعمال در شب قدر؛ طلب آمرزش و دعا برای مقاصد دنیا و آخرت خود و پدر و مادر، خویشان و برادران ایمانی اعم از زندگان و مردگان و اذکار و صلوات بر محمد و اهل بیت اوست.»

    عزیزان؛ شب قدر را قدر بدانیم


    شب قدر بهترین شبها

    نظرهای گوناگونی درباره با فضیلت تر بودن این شب از هزار ماه، ابراز شده است.
    عمل نیک در این شب از هزار ماهی که در آنها شب قدر نباشد بهتر است و در این خصوص، روایت زیر قابل دقت است: راوی از امام صادق (علیه السلام) سوال می‌کند:
    «چگونه ممکن است شب قدر از هزار ماه بهتر باشد؟ امام (ع) فرمودند: «العَمَلُ فِیها خَیرٌ مِنَ العَمَلِ فِی اَلفِ شَهرٍ لَیسَ فِیها لَیلَةُ القَدرِ» عمل در شب قدر بهتر از عمل در هزار ماهی است که شب قدر در آن نباشد.»
    از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
    «خدا به رسول خود محمد (صل الله علیه و اله) گفت : آیا می‌دانی برای چه شب قدر از هزار ماه برتر است؟ اظهار داشت: نه. خداوند فرمود: برای این که در این شب، فرشتگان و روح به اذن باری تعالی هر امری را فرود می‌آورند.»[1]

    نزول قرآن در آن شب قدر

    حال که کلام به این جا رسید، بد نیست تا اشاره‌ای گذرا به دلایل دیگری که عالمان اسلامی نقل کرده‌اند، داشته باشیم:
    عبادت یک شب پیروان پیامبر (صل الله علیه و اله) از سلطنت هزار ماه بنی امیه -که تقریباً هشتاد و اندی سال می‌شود- برتر است.
    نقل است که پیامبر (ص) نام چهار تن از عابدان (یحیی، زکریا، حزقیل و یوشع) را بر زبان جاری کرد و فرمود: اینان هشتاد سال خدا را پرستیدند و لحظه‌ای هم از یاد او غافل نشدند و مرتکب گناه نگردیدند. حضار تعجب کردند. جبرئیل سوره قدر را فرود آورد.[2]

    1)مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۵، ص۸۰.
    2) ملا محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 5، ص548.

    مواظب باشیم شب قدر خواب نمانیم!!


    از آنجا که در شب قدر سرنوشت انسانها براى یک سال، بر طبق لیاقتها و شایستگی هاى آنها، تعیین مى‏شود؛ لذا باید آن شب را بیدار بود، توبه کرد خودسازى نمود و به درگاه خدا رفت و لیاقتى بیشتر و بهتر براى جلب رحمت او پیدا کرد

    خواب شب


    به استناد روایات وارده ماه رمضان افضل ماه‌ها نزد خداوند متعال است؛ که اوّل آن رحمت، وسط آن مغفرت و آخر آن اجابت دعا و رهایی از آتش می‌باشد و به استناد آیات نورانی قرآن کریم شب قدر شب نزول قرآن است که این شب در ماه مبارک رمضان قرار دارد و عظمت این شب به قدرى است که خداوند آن را بهتر از هزار ماه دانسته است.

    به اعتقاد مفسران[1] شب قدر به این جهت" قدر" نامیده شده که جمیع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعیین مى‏شود.[2]

    در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است که ایشان فرمودند:« شب قدر که همه‏ ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجدید مى‏شود شبى است که قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است که خداى تعالى در باره‏اش فرموده:«فِیها یُفْرَقُ کلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ»[3].

    آن گاه فرمود: «در آن شب هر حادثه‏ اى که باید در طول آن سال واقع گردد چه خیر و چه شر، چه طاعت و چه معصیت، و چه فرزندى که قرار است متولد شود، و یا اجلى که بنا است فرا رسد، و یا رزقى که قرار است (تنگ و یا وسیع) برسد، تقدیر مى‏شود؛ پس آنچه در این شب مقدر شود، و قضایش رانده شود قضایى است حتمى، ولى در عین حال مشیت خداى تعالى در آنها محفوظ است».[4]

    به اعتقاد شیعه شب قدر یکی از سه شب نوزدهم بیست و یکم و یا بیست و سوم از ماه مبارک رمضان می باشد که در این خصوص در متون روایی شیعه روایتی ازامام صادق علیه السلام آمده که ایشان فرمودند:«تقدیر مقدرات در شب نوزدهم، و تحکیم آن در شب بیست و یکم، و امضاء در شب بیست و سوم است».[5]

     برای این شب در کتب ادعیه اعمال خاصی[6] ذکر شده که لازمه آن تهجد و شب زنده‌داری در این شب است. لکن برخی بدون توجه به آثار و اهمیت این شب در تعیین سرنوشت آنان شب قدر را همچون سایر شب‌ها انگاشته و اجازه می‌دهند خواب غفلت آنان را برباید.

    امام باقر علیه السلام فرمودند: «کسی که شب قدر را احیا بدارد گناهان وی حتی اگر به تعداد ستارگان آسمان سنگینی کوه‌ها و اندازه دریاها باشد آمرزیده می‌‌شود.»

     خواب نیاز طبیعی هر انسانی است که جسم وی پس از ساعت‌ها تلاش برای کسب روزی و کارهای روزانه آن را می‌طلبد با این وجود از آنجا که در شب قدر سرنوشت انسانها براى یک سال، بر طبق لیاقتها و شایستگی هاى آنها، تعیین مى‏شود؛ لذا باید آن شب را بیدار بود، توبه کرد خودسازى نمود و به درگاه خدا رفت و لیاقتى بیشتر و بهتر براى جلب رحمت او پیدا کرد.[7]

    زیرا هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که در لحظاتى که سرنوشت انسان تعیین مى‏شود و فرد می تواند در سرنوشت و مقدرات خود اثر مستقیمی داشته باشد او در خواب و از همه چیز غافل و بی‌خبر باشد. از طرفی کسانی که به دنبال آمرزش و توبه به درگاه الهی هستند شب قدر بهترین فرصت برای آنان است؛ زیرا درهای رحمت و مغفرت الهی در این ماه و به ویژه در این شب بیش از پیش به روی بندگان گناهکار باز است و وعده استجابت دعا و نیایش‌های آنان نیز به آن‌ها داده شده است. به نظر می‌رسد اینکه در روایات رهایی از آتش جهنم را به دهه آخر ماه رمضان نسبت داده اند به دعا و نیایش فرد در شب قدر بستگی دارد.

    در این خصوص امام باقر علیه السلام فرمودند: «کسی که شب قدر را احیا بدارد گناهان وی حتی اگر به تعداد ستارگان آسمان سنگینی کوه‌ها و اندازه دریاها باشد آمرزیده می‌‌شود.» [8] و همچنین امام صادق علیه السلام فرمودند: «کسی که ماه رمضان آمرزیده نشود آمرزیده نمی‌شود مگر آنکه عرفه را درک کند و در آن حاضر باشد».[9]

    برخی از انسانها به گونه‌ای در این دنیا زندگی می‌کنند که گویی به ماندن ابدی در آن اطمینان دارند و یا دست کم مرگ را فرسنگ‌ها از خود دورتر می‌پندارند در حالی که چنین نیست و تضمینی برای هیچ‌یک از افراد وجود ندارد که لحظه‌ای بعد در قید حیات باشند و یا اینکه شب قدر دیگری را بتوانند تجربه کنند؛ لذا بر هر انسانی واجب است تا از فرصت‌های موجود بیشترین بهره را کسب کند. و شب قدر همان فرصتی است که خداوند در اختیار انسان قرار داده تا از آن در جهت تقرب به درگاه الهی استفاده کند و کاهلی انسان در این شب به هر نحو که باشد سرنوشت غم‌انگیزی برای وی به دنبال خواهد داشت.

    و به راستی:

    گر گدا کاهل بُود  تقصیر صاحب خانه چیست؟  

     

    پی نوشت ها

    [1]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏27، ص187

    [2]. شاهد این معنى در آیات 3و4 سوره دخان است كه مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ»

    [3]. الدخان/4

    [4]. الكلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق, الكافی, تصحیح: على اكبر غفارى و محمد آخوندى, چاپ چهارم, تهران, دار الكتب الإسلامیة ‏1407ه, ج 4 صص158 و 157, ح6

    [5]. ر.ک: همان ج 4 ص159 ح9

    [6].همچون: صد ركعت نماز, دو ركعت نماز با هفت قل هو اللَّه احد استغفار هفتاد مرتبه  قرآن به سر گرفتن هزار بار سوره انا انزلناه فى لیله القدر خواندن, دعاء شریف جوشن و زیارت حضرت ابى عبد اللَّه الحسین علیه السلام و اعمال دیگر

    [7].ر.ک: مکارم شیرازی تفسیر نمونه، ج‏27، صص 192و191

    [8]. حر عاملى، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعه، قم, مۆسسه آل البیت علیهم‏السلام قم، 1409 ه, ج10, ص 358, ح13599و ر.ک: همان ح13600 و ح13601

    [9]. حرعاملی, وسائل‏الشیعه ج10 ص305 ح13480
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 5

    دجال قسمت 1

    یکی از علائم ظهور آن حضرت که در برخی روایات از علائم حتمی شمرده شده ، خروج شخصی به نام «دجال» است . او یک طاغوت بسیار حیله گر است و عده بسیاری را با خود همراه می کند.

     

    حتمی بودن خروج او : حضرت علی (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله و سلم) نقل می کند که فرمود:«پیش از قیامت ده امر حتمی واقع می شود : خروج سفیانی ، دجال ، دود ، دابة الارض ، خروج قائم ، طلوع خورشید از مغرب ، نزول عیسی ، فرو رفتن در مشرق جزیرة العرب ، بیرون آمدن آتشی از قعر یمن که مردم را به محشر براند»

     دجال کیست؟

    نام و نسب او : عده ای گویند که نام دجال صائد بن صید یا ابن صیاد است ،و برخی مخالف این امر هستند صائد بن صید کسی بود که اسلام را انکار کرد و با دروغ و حیله ادعای پیامبری کرد و رسول خدا صل الله او را دجال خطاب نمود در لغت دجال به معنی کذاب (بسیار دروغ گو) است، و فعل آن را به معنی «آب طلا و آب نقره دادن» دانسته اند. دجال را در زبان های انگلیسی و فرانسه،«آنتی کریست» نامیده اند که به معنی دشمن و ضد مسیح است.

    امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «او چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست و مانند ستارة صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است، وی در یک قحطی سخت می‌آید و بر الاغ سفیدی سوار است.» ۱۷

     

    ترمینولوژی روایت:

     

    بزرگترین مشخّصة دجّال که در روایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به آن اشاره شده است: داشتن یک چشم چپ است، با اوّلین نگاه به آرم رسمی سازمان فراماسونری می‌توانید این چشم چپ را مشاهده نمایید، که در وسط رأس آرم قرار دارد (او چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست)، این چشم درون آرم، درخشان است (و مانند ستارة صبح می‌درخشد) اگر به معنای لغت دجّال توجّه شود، به معنای کذّاب است که این بارزترین خصوصیّت این جامعة مخفی است، مخفی‌کاری این سازمان، نمونة بارز نفاق در ادبیات قرآنی

     

     

    خصوصیات فردی او : حضرت امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «او چشم راست ندارد ، و چشم دیگرش در پیشانی اوست ، و مانند ستاره صبح می درخشد، چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. وی در یک قحطی سختی می آید ، و بر الاغ سفیدی سوار است...»

     

    و در صحیح مسلم در کلام رسول خدا (صل الله علیه و آله) دجال چنین توصیف شده است:«او مردی چاق سرخ روی ، با موی سر مجعد و اعور است ،چشمش همچون دانه انگوری است که بر روی آب قرار گرفته باشد.»

     

    عقیده او : امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:«او با صدای بلندی فریاد می زند که بین مشرق و مغرب ، صدایش را جن و انس و شیطان می شنوند (به فرض صحت روایت ، ممکن است این عمل به وسیله رادیو و تلوزیون صورت بگیرد) و می گوید: ای دوستان من! به سوی من آیید. من هستم کسی که آفریده است، پس استوار ساخته و مقرر کرده و هدایت نموده است. من پروردگار برتر شما هستم.»

     

    مکان خروج : امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:«او از شهری که آن را اصفهان می گویند و قریه ای که معروف به «یهودیه» است بیرون می آید.»

     

    مرگ  او : رسول خدا (ص) می فرمایند:«دجال در امت من بیرون می شود در چهل روز ، پس خداوند عیسی بن مریم را مأمور می کند او را طلب می کند و از بین می برد.» و حضرت علی (ع) ضمن یک خطبه طولانی فرمود:«مهدی (عجل الله تعالی فرجه) با یارانش از مکه به بیت المقدس می آیند، و در آن مکان بین آن حضرت با دجال و ارتش او، جنگ واقع می شود، دجال و ارتش او مفتضحانه شکست می خورند ، به طوری که از اول تار آخر آنها به هلاکت می رسند و دنیا آباد می شود و حضرت مهدی (ع) عدالت و قسط را در جهان به پا می دارد، و طبق روایتی آن حضرت دجال را در کناسه کوفه به دار می زند.»

     

    دجال خطرناك ترین دشمن اسلام است و تاریخ ادیان تا كنون چنین دشمنی به خود ندیده است.

    دجال ازنظر لغوی به معنای دروغگو، حیلت باز و مكرورز می باشد.

    طبق روایات دجال در غروب همان روزی كه صیحه آسمانی جبرئیل بلند می شود و می گوید حق با علی و اولاد علی است با صدای بلند فریاد می زند بطوریكه همه جن و انس صدای او را می شنوند و می گوید، ای دوستان من به سوی من آیید كه من همان كسی هستم كه شما را خلق كردم منم آن پروردگار شما و بر همه امور قادر و توانا هستم و همین امر باعث می شود گروهی در شك و تردید گرفتار شوند (بحارالانوار ج13 / ص483).

    گفته شده اكثر پیروان دجال از طایفه یهود و زنان و اعراب تشكیل می شود (بحارالانوار ج13 / ص485).

    شیعه معتقد است كه دجال یك شخصیت حقیقی و یهودی می باشد كه پیروان او ناصبی هستند.

    اهل سنت می گوید دجال آمده است و اكنون در مصر زندگی می كند و اسمش (عبدا...ابن ساعد) می باشد.

    در بحارالانوار آمده كه در شهر شام بالای تلی بنام تل افیق در حالی  كه سه ساعت از روز جمعه گذشته دجال به دست كسی كه مسیح بن مریم پشت سرش نماز می گذارد كشته می شود و در روایتی دیگر این است كه دجال در كوه دخان به دست حضرت عیسی(ع) كشته می شود (بحارالانوار ج13 / ص481،482

    بعضی از علما چون شیخ صدوق(ره) با استناد به پاره ای از روایات از جمله روایت امیرالمومنین معتقدند که غرض و هدف الهی ، بر این تعلق گرفته است که دجال زنده باشد و کسی نتواند او را بکشد تا دجال آینده باشد.

     

    محدث قمی (ره) می  گوید: در روایت ابو امامه است که رسول خدا (ص) فرمودند: «هر مؤمنی که دجال را ببیند آب دهان خود را بر روی او بیندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نماید، و میان او و لشکر قائم (ع) جنگ واقع شود و بلاخره آن ملعون به دست مبارک حضرت حجت (عج) یا به دست عیسی بن مریم (ع) کشته شود.»

     

    البته عقیده شیعه بر این است که امام مهدی" target="_blank">امام مهدی (عج) است که دجال را می کشد نه حضرت عیسی(ع) .



    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 15

    ماه رجب

    امام باقر علیه السلام فرمود: هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد خواه از ابتدا، خواه از وسط و خواه از پایان این ماه، خداوند بهشت را بر او واجب می گرداند و خداوند در روز قیامت او را در رتبه ما و در کنار ما قرار می دهد و هر کس دو روز از این ماه را روزه بگیرد به او گفته می شود اعمالت را از نو شروع کن زیرا تمام گناهان گذشته تو آمرزیده شد و هر کس سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد به او گفته می شود گناهان گذشته و آینده تو بخشیده شد و تو اجازه داری دوستان و آشنایان گنهکار خود را شفاعت کنی و هر کس هفت روز از این ماه را روزه بگیرد هفت در از درهای جهنم بر روی او بسته می شود و هر کس که هشت روز آن را روزه بگیرد هشت در بهشت به رویش باز می شود و به او گفته می شود: از هر دری که دوست داری وارد شو

    رَجَب یا رَجَب المُرَجَّب (به عربی: رَجَب) هفتمین ماه از ماه‌های قمری است. در زمان جاهلیت رجب ماه مقدسی بود: در آن برای خدایان قربانی می‌شد و جنگ در آن حرام بود. هرچند پس از ظهور اسلام این اعمال به تدریج از بین رفتند. در حدیث مهمی از پیامبر اسلام آمده: «رجب ماه خداست، شعبان ماه من است و رمضان ماه مردم من است.» که رجب را هم‌پایهٔ دو ماه مبارک دیگر نهاده‌است. همچنین از او نقل است که هرکس یک روز در ماه رجب روزه بگیرد مانند آن است که یک ماه را روزه گرفته است. طبق روایات اسلامی ماه رجب، ماه تهذیب و عبادت و خودسازی، و آغاز یک دوره جدید سلوک به سوی خداست.

    لیلة الرغائب به نخستین شب جمعهٔ ماه رجب گفته می‌شود. وقوع مناسبت‌های تاریخی متعدد صدر اسلام در این ماه آن را به زمان برجسته‌ای از سال تبدیل کرده‌است.

     

    از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد

    . علی پسر سالم از پدرش نقل می کند که در روزهای پایانی ماه رجب به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم. حضرت نگاهی به من کردند و فرمودند: سالم! چیزی هم از این ماه روزه گرفته ای؟ پاسخ دادم: نه. حضرت به  من فرمودند: ثوابی از تو فوت شده است که ارزشش را جز خدا کسی نمی داند. بعد فرمودند: این ماه را خداوند بر دیگر ماهها برتری داده و قدرش را بزرگ دانسته و کَرمش را بر روزه داران این ماه ضروری کرده است.

     

    سالم می گوید پرسیدم: اگر در باقیمانده این ماه روزه بگیرم به بخشی از ثواب روزه داران این ماه دست پیدا می کنم؟

     

    امام فرمود علیه السلام فرمودند: هر کس آخرین روز را روزه بگیرد از سختی جان دادن و ترس آغاز سفر قیامت و نیز از عذاب قبر در امان خواهد بود و هر کس دو روز پایانی این ماه را روزه بدارد اجازه نامه عبور از صراط به او داده می شود و هر کس سه روز پایانی این ماه را روزه بدارد از ترسها و سختی های روز قیامت در امان خواهد بود و به او نامه دوری از جهنم داده می شود.

     

    و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد

     

    امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد؛ گناهان گذشته او بخشیده می شود و هر کس سه روز از اول، سه روز از وسط و سه روز از پایان ماه رجب را روزه بگیرد گناه گذشته و آینده او بخشیده می شود(که توضیح این مطلب قبلا گذشت) و هر کس یک شب از شبهای این ماه را زنده نگه دارد، خداوند او را از جهنم آزاد کرده و شفاعت او را درباره هفتاد هزار گنهکار خواهد پذیرفت. کسی که در این ماه با قصد تقرب به خداوند متعال، صدقه ای دهد، در قیامت خداوند او را به پاداشی تکریم خواهد کرد که تا آن لحظه نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به ذهن کسی خطور کرده است..

    از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

    ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

    پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

    ویژگیهای 313 نفر یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه :

    در برخی روایات به بعضی از خصوصیات یاران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) اشاره شده است که با بیان برخی احادیث، ویژگی های آنان مشخص خواهد شد:

    ۱خداجویی:

    خداجویی و توحید سرلوحه عقاید و خصال یاران مهدی است. آنان خدا را به شایستگی شناخته و همه وجودشان غرق جلوه نور ایزدی است و ایمانی خالصانه در سینه دارند که شک و تردید با آنان بیگانه است.(۱) امام صادق(علیه السلام) فرمود: “مردانی که گویا دل‌هایشان پاره‏های آهن است، غبار تردید در ذات مقدس خدای، خاطرشان را نمی‏آلاید… همانند چراغ‏های فروزانند، گویا دل‌هایشان نور باران است… برای شهادت دعا می‏کنند”.(۲)

    ۲بصیرت و آگاهی:

    یکی از ویژگی‏های یاران امام بصیرت و آگاهی است. آنان در فرمانبری از امام و شناخت او و تشخیص حق و باطل دچار مشکل نشده و در فتنه‏ ها هوشیارانه راه جویند. بصیرت آنان سبب می‏شود که در احیای سنت و مبارزه با بدعت درنگ نکنند و در رسالت شرک‌زدایی به همراه امام خود تبر بردارند و بت شکنی کنند. “چون فرمان خدا آزمایش را به سر آورد، شمشیرها را در راه حق آختند و بصیرتی را که در راه دین داشتند، آشکار کردند…”.(۳)

    ۳عبادت و بندگی:

    یکی از ویژگی‏های مهم یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه عبادت و بندگی است. یاران مهدی، شیران روز و نیایشگران شب هستند. عبادت از دیدگاه یاران امام، نوعی معامله و داد و ستد نیست، بلکه عبادت آنان، نیایش عارفانه و پاکبازانه، پیوند روح با ابدیت، عالی‏ترین واکنش سپاسگزارانه انسان در برابر خدا و عبادت آزادگان است. آنان چون مادران فرزند مرده می‏گریند.(۴)

    امام باقر(علیه السلام) فرمود: “گویا قائم و یارانش را در نجف اشرف می‏نگرم، توشه هایشان به پایان رسیده و لباس‏های شان مندرس گشته است. جای سجده بر پیشانیشان نمایان است. شیران روزند و راهبان شب”.(۵)

    ۴شجاعت:

    یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه دلیر مردند و جنگ آوران میدان‏های نبرد. ایمان به هدف، همه وجودشان را تسخیر کرده و هر کدام قوّت چهل مرد را دارند.(۶)

    شجاعت بی بدیلشان، ترس را بر دل‏های مستکبران چیره ساخته و جان‌هاشان از سنگ خارا محکم‏تر

    است. امام باقر(علیه السلام) فرمود: “گویا آنان را می‏نگرم… سیصد و اندی مرد بلند بر بلندای نجف و کوفه ایستاده‏اند، دل‏هایی چون پولاد دارند…”.(۷)

    ۵فرمانبری:

    یکی از ویژگی‏های یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه اطاعت و فرمانبری از مولا و مقتدای شان است. آنان عاشقان مولای خود و فرمانبرترین انسان‏ها هستند و در انجام دستورهای امام خویش بر یکدیگر پیشی می‏گیرند.(۸)

    پیامبر اسلام(صل الله) فرمود: “کدّادون مجدّون فی طاعته؛(۹) تلاشگر و کوشا در پیروی از او هستند”.

    ۶ایثار (از خود گذشتگی) و برابری‏

    از خصوصیات بارز 313 نفر یاران مهدی عجل الله ایثار و برابری است. وحدت مقصد و اخلاص نیّت، دل‌هایشان را به هم پیوند داده و یار و غمخوار یکدیگرند. آنان برای یکدیگر خود را به رنج افکنده و در بهره‏گیری از مواهب الهی، دیگران را بر خود پیش می‏دارند. یکی از شاخصه‏ های حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه مواسات و برابری است.

    در برخی از روایات از یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه به “رفقا” یاد شده که به معنای دوستان همدل، همراز، با لطف و صفا است، گویا برادران تنی‏اند: “کأنّها ربّا هم أبٌ واحد أو أمٌ واحدةٌ، قلوبهم مجتمعة بالمحبّة و النّصیحة؛(۱۰) گویا یک پدر و مادر آنان را پروریده ‏اند. دل‏های آنان از محبت و خیرخواهی به یکدیگر آکنده است”.

    ۷نظم:

    یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه دارای نظم و تشکیلات مناسب با حکومت جهانی‏ اند. با مردم روابط گرم داشته، ولی کارهای خویش را بر اصولی محکم و روشن پیش می‏برند.

    سپاهیان امام از لباس یکسان استفاده می‏کنند و منظم‏ترین نیروی رزمی جهان هستند. امام علی(علیه السلام) یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه را این گونه می‏ستاید: “گویا آنان را می‏نگرم که زی و هیأتی یکسان، قد و قامت برابر، در جمال و برازندگی همانند و هم لباس‏اند”.(۱۱)

    ۸زهد و ساده زیستی:

    زهد و ساده زیستی زینت 313 نفر یاران مهدی است. آنان خوشکامی و نیک بختی را در آرامش دیگران می‏جویند و بستر بهره‏گیری از مواهب الهی را برای دیگران فراهم کرده و خود با دنیا گرایی در ستیزند. غذایشان ساده و لباسشان بی پیرایه است. امام صادق(ع) در برابر پافشاری دوستان برای قیام و شتاب در خروج قائم(ع) فرمود: “چرا در خروج قائم شتاب می‏ورزید؟! به خدا سوگند، لباسش درشت و غذایش ناچیز است. زندگی در حکومت او جنگیدن و مرگ در سایه شمشیر است”.(۱۲)

    ۹عدالت:

    یکی از ویژگی‏های 313 نفر یاران امام زمان(ع) عدالت است. عدالت که در رعایت حقوق دیگران و پرهیز از هر گونه ستم ظهور می‏کند، زینت یاران مهدی(ع) است.

    یکی از شاخصه‏ های مهم حکومت جهانی عدالت است.(۱۳)

    کارگزاران و سربازان او نیز باید عدالت گرا باشند. کسانی که در صدد هستند از 313 نفر یاران امام زمان(ع) باشند باید با بهره‏گیری از دستورهای اسلامی و رعایت واجبات، ترک محرّمات و تقواگرایی، به تقویت ریشه عدالت در وجود خود اقدام کنند تا بتوانند قابلیت دیدن یار را پیدا کنند که امام عادل، یاران عادل را می‏طلبد




    پی نوشت‏ها:

    ۱کمال الدین، ج ۲، ص ۳۷۸٫

    ۲همان.

    ۳نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۱۵۰٫

    ۴علی یزدی حایری، الزام الناصب، ج ۲، ص ۲۰٫

    ۵بحالارانوار، ج ۵۳، ص ۷٫

    ۶خصال شیخ صدوق، ترجمه کمره‏ای، ج ۲، ص ۳۱۸٫

    ۷بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۱۰٫

    ۸عیون اخبار الرضا، ص ۶۳٫

    ۱۰ – . الزام الناصب، ج ۲، ص ۲۰٫

    ۱۱الملاحن و الفتن، ص ۱۴۸٫

    ۱۲نعمانی، الغیبه، ص ۲۳۳٫

    ۱۳کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴؛ ینابیع المودّه، ج ۱ – ۲، ص ۴۶۹؛ نعمانی، کتاب الغیبه، ص ۴۲۵٫

    تعداد یاران و نام شهرها و کشورها

    بنابر نقل روایات اصحاب و یاران خاص آن حضرت 313 نفر به تعداد یاران رسول خدا ( صل الله علیه و اله ) در غزوه بدر خواهند بود که تعداد آنان از شهرهای مختلف مشخص است و ما بعضی از آنها را ذکرمی کنیم : 24 نفر از طالقان ، 18 نفر از قم ، 14 نفر از کوفه ، 12 نفر از هرات ، 12نفر از مرو، 3 نفر از سجستان ، 3 نفر از رقه ، ( نزدیک مرز سوریه و ترکیه است )، 12 نفر از گرگان، 9 نفر از بیروت، 8 نفر از مداین، 8 نفر از نیشابور، 3 نفر از بصره، 3 نفر از خابور ( نزدیک مرز عراق و سوریه در استان حسکه ودیرزور )، 7 نفر از ری، 7 نفر از طبرستان ( مازندران )، 6 نفر از یمن، 5 نفر ازطوس ( مشهد )، 3 نفر از دمشق، 2 نفر از مدینه منوره، 5 نفر از تفلیس، 4 نفراز همدان، 4 نفر از دیلم، 4 نفر از زنجار، 4 نفر از فسطاط (در کشور عراق)، 2نفر از سبزوار و بقیه از سایر شهرها و مناطق خواهند بود. در این مورد به کتاب ( ( منتخب التواریخ ، ص 1119 ) ) مراجعه کنید .

    وظیفه ومسوولیت 313 نفر

    یاران خاص (313 نفر) نخستین کسانی هستند که گرد حضرت جمع می آیند و دعوت جهانی امام مهدی با آنان شروع می شود. پس از آشکار شدن دعوت حضرت , تعداد ده هزار نفر, کسانی هستند که به امام (ع ) می پیوندند و به عنوان هسته اولیه نیروهای حضرت , تحت فرماندهی همان 313 نفر, قیام جهانی امام زمان آغاز می شود: »امام جواد(ع )می فرماید : زمانی که سیصد و سیزده نفر از یاران خاص امام قائم به خدمت آن بزرگوار رسیدند حضرت , دعوتش را به جهانیان آشکار می کند و وقتی این تعداد به ده هزار نفر رسید, به اذن خداوند متعال قیام مسلحانه می کند«, (بحارالانوار, ج 52, ص 283, حدیث 10). و در ادامه نهضت , توده های انبوه مردم از سراسر جهان که در انتظار منجی بشریت به سر می برند و از ظلم و ستم به ستوه آمده اند, به ایشان می پیوندند, (منتخب الاثر, الفصل السابع , الباب السادس , ص 597; الملاحم و الفتن , سید ابن طاووس , ص 65).

    در واقع مهم ترین وظیفه این یاران خاص,یاری حضرت مهدی (ع) درشکل گیری انقلاب جهانی و بر عهده گرفتن فرماندهی سپاه و محافظت از وجود مبارک آن حضرت است.

    پس از پیروزی و تثبیت انقلاب جهانی ,نوبت به تشکیل حکومت جهانی فرا می رسد. در این نظام حکومتی گسترده حضرت مهدی (ع) به عنوان امام ورهبر جهانیان حاکمان و روسای کشور ها را انتخاب و با دستوراتی مبنی بر عدل و احسان به این مناطق اعزام می کند. براساس روایات حاکمان جهان از میان همین 313 تن انتخاب خواهند شد ؛چنان که امام صادق(ع) می فرماید: گویا قائم را بر فراز منبری در کوفه می بینیم و پیرامون او یارانش قرار دارند که313 تن به تعداد اصحاب بدر می درخشند.آنان پرچمداران سپاه و حاکمان زمین از سوی خداوند در بین بندگان او هستند (کمال الدین, ج12 ,ص672).

    همچنین آمده است :مردان الهی با مهدی (ع) همراه هستند مردانی که به دعوت او پاسخ گفته اند و او را یاری می کنند. آنان وزرا و دولتمندان اویند که بار سنگین مسوولیت های حکومت جهانی را بر دوش دارند (وافی ج2ص114).

    ویژگیهای یاران

    به طور خلاصه درباره صفات و ویژگی های این 313 بزرگان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

    1.آنان از اقصی نقاط عالم جمع شده و نخستین بیعت کنندگام با امام زمان(ع) هستند.

    2.آنان مدافعان مخصوص و حافظان ویژه امام زمان (ع) هستند.

    3.آنان پرچمداران نیروی اسلام و از فرماندهان سپاه حق هستند.

    4.آنان حاکمان روی زمین وکارگزاران حکومت جهانی مهدوی هستند.

    5.آنان امت معدوده ای هستند که برای دشمنان عذاب و نقمتند.

    6.آنان 313 نفر سوار بر ابرها (شاید به وسیله ای پیشرفته) در یک ساعت خود را به امام عصر (ع) می رسانند.

    7.آنان ارکان و پایه های خلا ناپذیر و پشتیبان محکم دولت مهدی (ع) هستند.

    8.ایشان به دلیل اینکه دست خدا بالای سر آنان است همیشه پیروز و ثابت قدم اند.

    9.آنان به قدرت ایمان کامل و ممتازند و شک و تردید در باور آنان راه ندارد.

    برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: رحیم کارگر , آینده جهان (دولت و سیاست در اندیشه مهدویت) ,صص 257-266

    » حدیث هایی درمورد همنشینی با علما

    + نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 و ساعت 17:6 | آرشیو نظرات

     امام موسی کاظم(علیه اسلام):

    ۱- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ مُحَادَثَةُ الْعَالِمِ عَلَى الْمَزَابِلِ خَيْرٌ مِنْ مُحَادَثَةِ الْجَاهِلِ عَلَى الزّرَابِيّ

    ۱- گفتگوى با عالم در خاكروبه بهتر از گفتگوى با جاهل است روى تشكها.

     

    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم):

     ۲- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ الْبَرْقِيّ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص قَالَتِ الْحَوَارِيّونَ لِعِيسَى يَا رُوحَ اللّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ يُذَكّرُكُمُ اللّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغّبُكُمْ فِي الْ‏آخِرَةِ عَمَلُهُ

     ۲- حواريين به عيسى عليه السلام گفتند يا روح‏ الله  با كه بنشينيم فرمود: با كسيكه ديدارش شما را بياد خدا اندازد و سخنش دانشتان را زياد كند و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.

     

    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم):

     ۳- مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص مُجَالَسَةُ أَهْلِ الدّينِ شَرَفُ الدّنْيَا وَ الْ‏آخِرَةِ

     ۳- همنشينى با اهل دين شرف دنيا و آخرتست .

     

     امام باقر(علیه اسلام):

    ۴- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ الْأَصْبَهَانِيّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ مِسْعَرِ بْنِ كِدَامٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لَمَجْلِسٌ أَجْلِسُهُ إِلَى مَنْ أَثِقُ بِهِ أَوْثَقُ فِي نَفْسِي مِنْ عَمَلِ سَنَةٍ

    ۴- نشستن نزد كسيكه باو اعتماد دارم از عبادت يكسال برايم اطمينان بخش‏تر است.

    براى شناخت اين ياران مخصوص به مطالب زير توجه كنيد:

    در همه جا معروف است و در كتابهاى مربوط به امام زمان عليه السلام نوشته شده كه هنگام ظهور آن حضرت 313 نفر ياران مخصوصش به او مى پيوندند و همچون كوه در برابر حوادث ايستادگى كرده و همراه امام (علیه السلام) هستند، اكنون بجاست كه در اين كتاب درباره اين افراد خاص به بررسى فشرده اى بپردازيم ، براى روشن شدن مطلب نخست صحت اصل حديث را مورد بررسى قرار داده سپس ويژگيهاى اين ياران را بيان مى كنيم .

    به طورى كه در كتب مربوطه مانند بحارالانوار، (طبق قديم ، جلد 13، و نيز چاپ جديد جلد 52)، اثباة الهداة ، جلد 7، و منتخب الاثر و... آمده ، حديث ماجراى پيوستن 313 نفر از ياران خاص حضرت قائم (علیه السلام) به آن حضرت ، هنگام ظهور در مكه “متواتر” است ، يعنى به اندازه اى نقل شده كه انسان با بررسى آنها علم پيدا مى كند كه اين حديث صحيح است ، و از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام نقل شده است .

    بنابراين نبايد شكى در صدور حديث مذكور از جانب معصومين عليهم السلام نمود.

    توضيح بيشتر اينكه : اين حديث با تعبيرات گوناگون نقل شده و در مجموع به اصطلاح ، تواتر معنوى بر صحت صدور آن از معصومين عليهم السلام داريم .

    ويژگيهاى اين افراد

    اكنون با توضيحات كوتاه ، ويژگيهاى اين افراد و 313 نفر ياران مخلص ديگر امام قائم (علیه السلام) را در امور ده گانه زير بررسى مى كنيم :

    1-امام در انتظار آنها بسر مى برد:

    هنگام ظهور امام قائم (علیه السلام) آن حضرت قبل از آنكه كنار كعبه برود و تكيه بر كعبه (كانون و مركز توحيد) كند و صداى دل آراى خود را بلند كرده و به جهانيان برساند، در مكانى بنام “ذى طوى “ (152) در انتظار 313 نفر از ياران خاصش توقف مى كند، تا اينكه آنها مى آيند و به آن حضرت مى پيوندند... (153) و از آنجا همراه امام به كنار كعبه مى روند... (154)

    2- آنها از اطراف جهان جمع مى شوند:

    اين 313 نفر از اطراف جهان و دورترين نقطه ها جمع شده و به امام قائم (علیه السلام) مى پيوندند چنانكه در حديثى از امام باقر عليه السلام بيان شده :

    يجمع اللّه من اقاصى البلاد على عدة اهل بدر ثلاثماءة و ثلاث عشر رجلا؛

    خداوند براى حضرت قائم از دورترين شهرها، به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع مى كند.” (155)

    3- آنها نخستين بيعت كنندگان با امام قائم (علیه السلام) هستند:

    هنگام ظهور، نخستين كسانى كه پس از جبرئيل امين عليه السلام با امام قائم (علیه السلام) بيعت مى كنند، همين 313 نفر هستند، چنانكه اين مطلب را امام باقر عليه السلام در ضمن حديثى فرمود. (156)

    البته بايد توجه داشت كه در آغاز ظهور، ياران امام زمان عليه السلام 313 نفرند، و گرنه به طور سريع بر ياران آن حضرت افزود مى شود به طورى كه در همان آغاز به 000/10 نفر مى رسند، چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود:

    ما يخرج الا فى اوله قوم و ما يكون اولو القوة اقل من عشرة آلاف ؛

    امام زمان عليه السلام خروج و ظهور نمى كند مگر همراه ياران نيرومند و رشيد، و اين ياران كمتر از 000/10 نفر نيستند. (157)

    4- آنها جانبازان سلحشورند:

    اين 313 نفر در حدى از ايثار و جانبازى و شجاعت و سلحشورى هستند كه دشمنان قائم (علیه السلام) جمع مى شوند تا آن حضرت را به قتل برسانند، همين 313 نفر با دفاع قهرمانانه و جانبازى در راه آن بزرگوار، دشمنان را دفع كرده و آنان را در راه رسيدن به هدف شوم خود، مفتضحانه شكست مى دهند، چنانكه اين مطلب در ضمن حديثى از امام سجاد عليه السلام نقل شده است . (158)

    5- آنها پرچمداران و حاكمان روى زمينند:

    اين افراد، در روايات بسيار، تشبيه به 313 نفر مسلمانان شجاع و سلحشورى شده اند كه در جنگ بدر، نخستين شكست بزرگ را بر كفار و دشمنان اسلام وارد آوردند، كه تا آن وقت دشمنان چنين شكستى از اسلام نخورده بودند، و اصلا تصور چنين شكستى را نمى كردند.

    به علاوه ، اين 313 نفر پرچمداران روى زمين ، و حاكمان خدا بر مردم در سراسر زمين مى باشند، اين ويژگيها حكايت از آن مى كند كه اين افراد علاوه بر سلحشورى و شجاعت ، داراى علم و بينش بوده كه لياقت رهبرى جامعه ها را دارند و شايستگى آن را دارند كه پرچمدار كشورها باشند.

    شايد بتوان گفت : هنگام برقرارى حكومت جهانى حضرت مهدى (علیه السلام) همه جهان به 313 ايالت و استان تقسيم گردد، و در هر يك از اين ايالتها و استانها اين مردان بزرگ رهبر آنجا گردند، اينك به اصل روايت توجه كنيد:

    عن الصادق عليه السلام و كاءنى انظر الى القائم (علیه السلام) على منبر الكوفة و حوله اصحابه ثلثماءة و ثلاث عشر رجلا عدة اهل البدر و هم اصحاب الاءلوية و هم حكام اللّه فى ارضه على خلقه ...؛

    امام صادق عليه السلام فرمود: گويا امام قائم (علیه السلام) را بر بالاى منبر كوفه مى نگرم كه يارانش 313 نفر مرد به تعداد جنگاوران مسلمان جنگ بدر، اطرافش را گرفته اند، اين ياران پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از جانب خدا هستند. (159)

    6- آنها امت معدود و همچون پاره هاى ابرهاى متراكم هستند:

    در قرآن مى خوانيم :

    هر جا كه باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند.” (160)

    در تفسير اين آيه ، امام باقر عليه السلام فرمود:

    يعنى اصحاب القائم (علیه السلام) الثلاثماءة و البضعة عشر رجلا و اللّه هم الامة المعدودة قال يجتمعون و اللّه فى ساعة واحدة قزع كقزع الخريف ؛

    منظور ياران قائم (علیه السلام)اند كه 313 نفرند، به خدا سوگند منظور از امت معدوده (كه در آيه 8، سوره هود آمده ) آنها هستند، به خدا سوگند در يك ساعت همگى جمع مى شوند همچون پاره هاى ابر پائيزى كه بر اثر باد جمع و متراكم مى گردد.” (161)

    و در حقيقت آيه مباركه مذكور مى گويد: خدائى كه قدرت دارد ذرات پراكنده خاك انسانها را در قيامت از نقاط مختلف جهان جمع آورى كند به آسانى مى تواند ياران مهدى (علیه السلام) را در يك روز و يك ساعت براى براى افروختن نخستين جرقه هاى انقلاب به منظور تاءسيس حكومت جهانى عدل الهى و پايان دادن به ظلم و ستم جمع نمايد.

    تعبير “امة معددة “ و همچنين با پاره هاى ابر پائيزى كه توده هاى آن جمع و متراكم مى گردند، حاكى است كه اين 313 نفر خود يك “امت “ هستند و همچون توده هاى ابرهاى متراكم ، خلل ناپذير و تيز پرواز و نيرومند مى باشند.

    7- آنها ركنها و پايه هاى خلل ناپذير و پشتيبانان محكم اند:

    امام صادق عليه السلام در تفسير آيه 80، سوره هود عليه السلام كه در آن آمده حضرت لوط عليه السلام به قوم سركش و تبهكار خود گفت :

    لو اءن لى بكم قوة اءو آوى الى ركن شديد؛

    “(افسوس ) اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود (آنگاه مى دانستم كه با شما پس فطرتان چه كنم ) “.

    فرمود: منظور از “قوه “ همان قائم “عج “ است و منظور از “ركن شديد” (پشتيبانان محكم ) 313 نفر از يارانش هستند. (162)

    آرى حضرت لوط عليه السلام آرزو مى كند كه اى كاش مردانى مصمم ، با قدرت روحى و جسمى كافى و هم پيمانهاى نيرومند همانند 313 نفر مردانى كه هسته مركزى حكومت جهانى حضرت مهدى (علیه السلام) را تشكيل مى دهند در اختيار داشت تا قيام كند و با تكيه بر قدرت ، با فساد و انحراف مبارزه نمايد.

    و طبق روايت مى خوانيم آنها همچون پاره هاى آهن “محكم و استوار” هستند. (163)

    8- چند نشانه ديگر از اين 313 نفر:

    امام صادق عليه السلام به يكى از ياران مخصوص “مفضل “ رحمة اللّه فرمود:

    وقتى كه امام قائم (علیه السلام) از سوى خدا اجازه خروج و ظهور بگيرد، خدا را به اسم اكبر در لغت عبرانى بخواند و 313 نفر از اصحابش كه از افراد نخستين در مورد قبول ولايت امام هستند، مانند پاره هاى ابر پائيزى كه به سوى او مى شتابند، جمعى شبانگاه از بستر خود ناپديد شوند، و صبحگاه در مكه باشند و جمعى در روز ديده مى شوند كه بر روى ابر حركت مى كنند تا آنجا كه فرمود:

    اين آيه “هر كجا باشيد خداوند همه را حاضر مى كند” (164)

    درباره آنها نازل شده است .” (165)

    يكى از اصحاب مى گويد: در مسجدالحرام در مكه در حضور امام باقر عليه السلام بودم آن حضرت دستم را گرفت و فرمود:

    بزودى خداوند متعال 313 نفر را در همين مسجد حاضر كند، مردم مكه مى دانند كه هنوز پدران و اجداد آنها خلق نشده اند، همراه آنها شمشيرهائى است كه بر هر شمشيرى نام شخص و نام پدر و اوصاف و نسبش نوشته شده ، سپس به دستور امام (علیه السلام) شخصى اعلام مى كند:

    اين مهدى (علیه السلام) همچون داود عليه السلام و سليمان عليه السلام قضاوت مى كند و گواهى نمى خواهد.” (166)

    و در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

    بر شمشيرهاى آنان هزار كلمه نوشته شده كه هر كلمه آن كليد هزار كلمه ديگر است و آن حضرت ، باد را در هر دره اى بفرستد كه ندا كند: اين مهدى (علیه السلام) است كه قضاوت و حكومتش همچون قضاوت و حكومت داود عليه السلام است و گواهى از متخلفين نمى خواهد.” (167)

    و بالاخره امام باقر عليه السلام فرمود:

    امام قائم (علیه السلام) داراى 313 نفر ياور است كه اين افراد از نژاد “عجم “ هستند، بعضى از آنها در روز بر روى ابر سوار شده و راه مى روند، و بنام و پدر و اوصاف و نسب معروفند (168) و بعضى از آنها در بستر خود خوابيده اند و بدون وعده قبلى در مكه به حضور امام قائم (علیه السلام) شرفياب مى گردند.” (169)

    اين روايات حاكى است كه 313 نفر در همه ابعاد انسانى ، افراد شايسته و شخصيتهاى ممتاز و قاطع و دلير و داراى امكانات وسيع بوده و شايستگى آن را دارند كه نخستين دسته گروندگان به آن حضرت باشند و هسته مركزى حكومت حضرت قائم (علیه السلام) و سران ارتش انقلاب جهانى ايشان را تشكيل مى دهند.

    9- دست خدا بالاى سر امام عج و يارانش :

    از آنجا كه اين مردان آزاده ، براستى به امام (علیه السلام) مى پيوندند تا در راه او هر گونه جانبازى لازم را بنمايند، خداوند نيز يار و ياور آنها است و با نيروهاى غيبيش آنها را كمك مى كند.

    چنانكه قرآن مى فرمايد:

    ان تنصرو اللّه ينصركم و يثبت اقدامكم ؛

    اگر شما خدا را يارى كنيد، خداوند شما را يارى مى كند و گامهاى شما را استوار مى دارد.” (170)

    امام سجاد عليه السلام فرمود:

    گويا صاحب شما (حضرت قائم “عج “ ) را مى بينم كه همراه سيصد و اندى نفر در پشت كوفه به نجف مشرف شده ، جبرئيل عليه السلام در طرف راست و ميكائيل عليه السلام در طرف چپ و اسرافيل عليه السلام در پيش روى او است ، پرچم پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را برافراشته و آن پرچم را به جانب هيچ گروهى از مخالفان متمايل نكند، مگر اينكه خداوند آنان را به هلاكت مى رساند”. (171)

    نيز در ضمن روايتى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:

    هنگام خروج قائم (علیه السلام) منادى خدا از آسمان فرياد مى زند: اى مردم ! مدت ستمگران تمام شد، و كار بدست بهترين امت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم افتاد، روانه مكه شويد.” (172)

    به اين ترتيب مى بينيم دست خدا همراه مهدى (علیه السلام) و يارانش است ، در اين صورت پيروزى آنها حتمى است از طرفى در روايات مى خوانيم خداوند خروج قائم (علیه السلام) را در يك شب سامان مى بخشد. (173)

    به هر حال طبق مضمون فرموده امام باقر عليه السلام اين انقلاب نياز به ياران قهرمان و رشيد دارد، و بايد در اين راه خونها ريخته شود و عرقها در بدن جارى گردد. (174)

    يارانى كه شايسته اطراف امامى باشند كه پرچم رسول خدا را به دست گرفته و اسلحه هاى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را با خود حمل مى كند، و پيراهن خونى شده اى را كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در جنگ احد در تن داشت به تن دارد. (175)

    10- نقش زنان در انقلاب حضرت مهدى (علیه السلام):

    جالب اينكه از امام باقر عليه السلام نقل شده فرمود:

    “ ... و يجى و اللّه ثلاث ماءة و بضعة عشر رجلا فيهم خمسون امرئة يجتمعون بمكهة على غير ميعاد قزعا كقزع الخريف ؛

    سوگند به خدا 313 سيصد و اندى نفر مرد مى آيند در ميانشان 50 نفر زن هستند، در مكه اجتماع مى كنند بى آنكه قبلا وعده داده باشند، آمدنشان همچون ابرهاى پائيزى است (كه با حركات تند مى آيند و در آن مركز جمع مى گردند).” (176)

    شكى نيست و به تجربه ثابت شده كه زنان در انقلابها نقش مؤ ثر و تعيين كننده دارند، زنان هستند كه جوانان رشيد و سلحشور در دامان پاك خود مى پرورانند و در پشت جبهه و خانه دارى ، پشتيبان محكم و خوب براى مردان مى شوند، آنها مى توانند با تصميم آهنين خود شهيد پرور باشند، آتش انقلاب را شعله ور سازند، و در كنار جبهه ها به پانسمان زخمى ها بپردازند و نوازشگر انقلابيون شوند.

    در روايات آمده پس از جنگ احد بدن حضرت على عليه السلام پر از زخم شد به طورى كه 60 مورد از بدن مولا على عليه السلام بريدگى سخت پيدا كرد، پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دو زن بنام ام سليم و ام عطيه رحمهمااللّه را ماءمور مداوا و پانسمان زخمهاى بدن مبارك امام على عليه السلام نموده ، آنها طبق ماءموريت به زخم بندى مشغول شدند، بعد گزارش دادند بقدرى بدن حضرت على عليه السلام پر از زخم شده كه هر زخمى را مى بنديم در كنارش زخم ديگرى شكافته مى شود. (177)

    نيز در روايات آمده پنجاه نفر از اصحاب (ياران خاص ) حضرت قائم (علیه السلام) زن هستند. (178)

    به اين ترتيب : زنان نيز بايد شخصيت و نيروى معنوى خود را بيابند و بدانند كه مى توانند نقش سازنده داشته باشند و از اصحاب امام مهدى (علیه السلام) گردند، و در جبهه هاى سياسى و نظامى ، شركت و تلاش فعال نمايند، و همچون زينب كبرى عليهاالسلام مسؤوليتهاى سنگين يك انسان كامل را بدوش بكشند و رسالت خود را انجام دهند. (به اميد آن روز).

    به اين حديث جالب نيز توجه كنيد:

    مفضل رحمة اللّه گويد: امام صادق عليه السلام فرمود:

    همراه مهدى (علیه السلام) سيزده زن هست .

    عرض كردم اين بانوان براى چه در كنار مهدى (علیه السلام) هستند؟ فرمود: اينها مجروحان را مداوا مى كنند و از بيماران جنگى پرستارى مى نمايند، چنانكه زنان در زمان پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم همراه آن حضرت در جنگها اين كارها را به عهده مى گرفتند.”

    ضمنا ناگفته نماند كه از كتاب خطبة البيان منسوب به امام على عليه السلام آمده نخستين كسى كه از 313 نفر به خدمت امام عصر عليه السلام مى رسد دو نفر بصرى بنام على و محارب ، و شش نفر ديگر از ابدال بنام عبداللّه هستند. (179)

    و بالاخره در وصف ياران مهدى (علیه السلام) از امام صادق عليه السلام به اين مضمون آمده است :

    آنچنان در برابر فرمانده كل قوا خبردار ايستاده اند كه گويا مرغى بر سرشان است و تكان نمى خورند غذايان تمام شده ، در عين حال آثار سجده در پيشانيشان پيدا است ، شيران روز و پارسايان شب هستند و قلبشان همچون پاره آهن محكم است .

    همراه آنها پرچمى است كه جبرئيل عليه السلام در جنگ بدر براى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم آورد. پرچمى كه تا يك ماه راه از چهار طرفش ‍ ترس را بر دشمنان مسلط مى كند از مكه بيرون نمى آيد تا اينكه “حلقه اى “ در اطرافش باشند، شخصى پرسيد: اين حلقه از چند نفر تشكيل شده ؟

    امام صادق عليه السلام فرمود: از ده هزار نفر كه جبرئيل عليه السلام در طرف راست و ميكائيل عليه السلام در طرف چپ اين حلقه هستند، سپس ‍ امام عليه السلام پرچم فتح را برافرازد و حركت كند و در مشرق و مغرب كسى نماند جز اينكه “از روى عناد” بر آن پرچم لعنت كند.” (180)






    پی نوشت ها :

    152- ذى طوى در حدود يك فرسخى مكه در راه تنعيم قرار گرفته است (مجمع البحرين ماده طوى ).

    153- اين حديث از امام باقر عليه السلام نقل شده (بحار، ج 52، ص 304 و 307).

    154- اثباة الهداة ، ج 7 ص 92.

    155- بحار، ج 52، ص 310 به همين مضمون در كتاب اثباة الهداة ، ج 7، ص 176، نقل شده با اين بيان كه حضرت قائم (علیه السلام) كنار در حرم مى ايستد و با فرياد، يارانش را مى طلبد، خداوند در يك شب 313 نفر يارانش را از دورترين نقاط زمين در آنجا به گرد هم مى آورد.

    156- بحار، ج 2، ص 317 اول من بايع جبرئيل ثم ثلاثماءة و ثلاث عشر رجلا.

    157- بحار، ج 52، ص 323، ص 337.

    158- بحار، ج 52، ص 306.

    159- بحار، ج 52، ص 436.

    160- سوره بقره ، آيه 148.

    161- تفسير نور الثقلين ، ج 1، ص 139، به نقل از روضه كافى و اثباد الهداة ، ج 7، ص 50 بحار ج 52، ص 342.

    162- تفسير برهان ، ج 2، ص 228 اثباة الهداة ، ج 7 ص 100.

    163- بحار، ج 52، ص 343.

    164- سوره بقره ، آيه 148.

    165- اثباة الهداة ، ج 7، ص 94.

    166- مدرك پيشين ، ص 90

    167- مدرك پيشين ، ص 91.

    168- اثباة الهداة ، ج 7، ص 92 و بحار، ج 52، ص 370 و المجالس السنيه ، ج 5، ص 24.

    169- اثباة الهداة ، ج 7، ص 92.

    170- سوره محمد صلى اللّه عليه و آله ، ايه 7.

    171- اثباة الهداة ، ج 7، ص 113.

    172- مدرك پيشين .

    173- مدرك پيشين ، ص 114، يصلح اللّه امره فى ليلة .

    174- بحار الانوار، ج 52، ص 358.

    175- بحارالانوار، ج 52، ص 242 301.

    176- مدرك پيشين ، ص 223.

    177- تفسير الميزان ، ج 4، ص 69، به نقل از اصول كافى .

    178- ويروى آن خمسين امرئة من اصحب الامام المهدى (علیه السلام) (المجالس السنيه ، ط، نجف ج 5، ص ‍ 551

    179- الاوائل ، ص 33.

    180- بحار، ج 523، ص 367 اثباة الهداة ، ج 7، ص 88 گويا اشاره به شرقيهاى طرفدار سيستم كمونيسم و غربيهاى طرفدار كابيتاليسم كه با اين پرچم مخالفت مى كنندمى باشد.

    ارسال مقاله توسط کاربر محترم سایت : sm1372

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 11

    سفیانی از افرادی است که چند ماه مانده به ظهور حضرت مهدی عجل الله در ماه مبارک رجب همزمان با یمانی و سید خراسانی( در یک روز) از ناحیه شامات(که شامل 5 منطقه است) خروج کرده و با تصرف سوریه و عراق لشگری را برای یافتن و قتل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به طرف مکه می فرستد که این لشگر در بین راه مدینه ومکه در منطقه ای بنام «بیداء» به زمین فرو رفته و نابود خواهند شد ، جنایتهای سفیانی در سوریه و مخصوصا در عراق وحشتناک و ناجوانمردانه است ، صدها هزار نفر از مردم بیگناه تا زنان و کودکان به دست او کشته خواهند شد تا اینکه توسط لشگر سید خراسانی که از ایران قیام کرده و رهسپار عراق گردیده است ، شکست خورده و نابود می گردد.
    در روایات آمده است سفیانی با حمایت صهیونیستها و غربی ها در سوریه ( ویا اردن) کودتا می کند و سپس یک گروه به نام بنی کلب از او حمایت می کنند ، بنی کلب جماعتی هستند که بخشی از آنها در ارتش اسرائیل ، بخشی در سوریه و بخشی در لبنان زندگی می کنند.

    مقدمه :

    سفياني كيست و چه رابطه اي با ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارد ؟

    مهم ترين، مشهورترين و در عين حال مشکل ترين نشانه اي که براي ظهور مهدي عليه السلام به طور گسترده در منابع قديم و جديد بيان مي شود ظهور سفيان است.

    عبدالملک بن اعين گويد: نزد امام باقر عليه السلام سخن از قائم به ميان آمد. من گفتم اميدوارم که (ظهور) او نزديک باشد و سفياني در کار نباشد. امام فرمود: نه، به خدا قسم او حتمي است و چاره اي از آمدن او نيست.

    در روايات شيعه، سفياني غالبا همراه چند علامت مشهور: نداء، نفس زکيه، فرو رفتن سرزمين بيداء ياد شده است .

    معلي بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مي کند که موضوع سفياني حتمي است و خروج او در ماه رجب خواهد بود.

    در نقل محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام آمده است:... بر شما بشارت باد به آن چه مي خواهيد. آيا نمي خواهيد دشمنانتان در راه معصيت با يک ديگر بجنگند و به خاطر دنيا برخي، برخي ديگر را بکشند و شما در خانه هايتان در امان باشيد؟ سفياني براي دشمنان شما کافي است و آن از نشانه هاست...

    فرو رفتن لشكر سفياني در زمين در چه زماني رخ مي‌دهد؟
    اين واقعه ـ خسف ـ چند روز پس از ظهور صورت مي‌گيرد و معجزة بزرگي است كه امدادي الهي براي قيام مهدي(ع) است و با اين رخداد مردم به صراحت به عدالتِ دعوت او (علیه السلام) و حقانيت قيامش ايمان مي‌آورند.
     در كتاب ”سيماي حضرت مهدي [عليه السـّـلام ] در قرآن “ ذيل آيه 47 سوره مباركه نساء در حديثي طولاني آمده است:

     ” و فرمانده لشكريان سفياني در بيابان بيدا فرود مي آيد سپس منادي از آسمان بانگ مي زند : اي بيدا ،اين قوم را نابود كن كه زمين بيدا آن ها را به كام خود فرو مي كشد و جز سه تن كسي از  آن ها جان سالم به در نبرد. خداوند صورت هاي آن سه را به پشت بر مي گرداند و آنان از قبيله كلب مي باشند و در باره آن ها اين آيه نازل شده : اي كساني كه كتاب آسماني به آن ها عطا شده،به آنچه نازل كرديم – كه آنچه را نزد خود داريد تصديق مي كند - ايمان آوريد. پيش از آنكه صورت هايي را تغيير دهيم و آن ها را به پشت برگردانيم ... تا آخر آيه٭


    صفات و ویژگی های سفیانی

    از روایاتی که به بیان صفات او پرداخته اند روایتی است که در کتاب کمال الدین (ص610) آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

    (اگر سفیانی را ببینی او پلید ترین مردمان است,بور و سرخ آبی است. می گوید:«پروردگارا,ابتدا انتقام سپس اتش جهنم پروردگارا, پروردگارا, پروردگارا,سپس برای اتش جهنم» پلیدی او به اندازه ای است که یکی از همسرانش که از او فرزند نیز دارد را از ترس اینکه رازش فاش نشود زنده به گور می کند)

    ***مانند روایت بالا در کتاب الغیبه نعمانی (ص 253) نیز آمده است***

    در روایتی آمده است که منظور از "بور و سرخ آبی بودن سفیانی" آن است که او مردی است با چهره ای سرخ , دارای مو های طلایی و چشمان آبی رنگ.

    وی دارای صورتی سرخ، پوستی سفید و چشمانی زاغ می‌باشد. او از شهرهای روم (شاید مراد اروپای فعلی باشد) بپا می‌خیزد و بر گردن صلیب دارد.

    شاید او مسیحی یا مسلمان منحرفی باشد که دشمنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به دل دارد.

    سفیانی مردی است که از قبیله بنی صخر خروج می کند. او مردی است چهار شانه که چهره ای بسان وحوش دارد و دارای سری بزرگ است و در چهره اش آثار آبله وجود دارد. آنگاه که او را بینی پنداری که نابیناست. نامش عثمان و نام پدرش عنبسه است.

    البته لازم به ذکر است روایاتی که این نام را(عثمان بن عنبسه)برای سفیانی ذکر کرده اند بدون استثنا همگی ضعیف هستند واین نام در هیچ حدیثی که سند معتبر داشته باشد نیامده واحتمال می رود که این نام جعلی باشد بخصوص اینکه حدیثی وجود دارد بدين مضمون :

    در کتاب  کمال الدین از عبد الله بن منصور نقل شده است که از ابا عبدالله(علیه السلام) در مورد نام سفیانی سوال کردم، ایشان فرمودند:

    (با اسم او چکار داری؟ آنگاه که گنجهای مناطق پنجگانه شام «دمشق،حمص،فلسطین،اردن و قنسرین»را بدست آورد، منتظر فرج باشید)

    حضرت امام صادق(علیه السلام) مي‌فرمايد: «قائم(علیه السلام) وارد نجف اشرف مي‌شود، سفياني با يارانش از كوفه حركت مي‌كند، حضرت با آنها محاجّه مي‌كند... . آنگاه پرچم پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به اهتزاز در مي‌آورد، فرشتگان بدر به ياري‌اش فرود مي‌آيند... . پس سپاه سفياني را شكست داده، تا داخل كوفه به عقب‌نشيني وادار مي‌كند.

    • شاخص‌ترين اقدامات سفياني در عراق
    . سيطرة سفياني بر شهر كوفه
    پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به هنگام شمارش «أشراط السّاعة» يعني حوادث ده‌گانه‌اي كه بايد پيش از رستاخيز رخ دهد، از خروج سفياني و سيطره‌اش بر كوفه سخن گفته است.7 اميرمؤمنان(علیه السلام) در اين رابطه مي‌فرمايد: «پسر هند جگرخواره، از تبار ابوسفيان، عثمانْ نام، پسر عنبسه، مردي چهارشانه، بدچهره، سر ستبر، آبله‌رو و كورنما از وادي يابس خروج كرده، در سرزمين كوفه فرود آيد، بر منبر آن قرار مي‌گيرد» امام باقر(علیه السلام) در اين زمينه فرمود: «آنچه انتظار مي‌كشيد اتّفاق نمي‌افتد، جز هنگامي كه سفياني بر فراز منبرِ آن قرار بگيرد. در آن هنگام قائم آل محمّد(علیه السلام) از سوي حجاز به طرف شما حركت مي‌كند».

    ـ1. تقارن خروج سفياني با يماني و خراساني: فضل بن شاذان با سند صحيح از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: «خروج سه تن: خراساني، سفياني و يماني، در يك سال، يك ماه، و در يك روز خواهد بود». نظير همين تعبير از امام باقر(علیه السلام) نيز روايت شده است.در فرازي از اين حديث آمده است: «سفياني و خراساني، يكي از مشرق و ديگري از مغرب، به سوي آنها (بني‌العبّاس) خروج مي‌كند و مانند دو اسب مسابقه، هم‌زمان وارد كوفه شوند و نابودي بني فلان ـ بني‌العبّاس ـ به دست آنها خواهد بود».


    ـ2. دوازده نيروي مسلّح در كوفه: امام باقر(علیه السلام) مي‌فرمايد: «ابقع خروج كرده، با قومي كه ابزار و ادوات جنگي دارند مي‌جنگد، سفياني خروج كرده با هر دو مي‌جنگد. سفياني اخوَص ملعون بر همة آنها پيروز مي‌شود. آنگاه منصوريان (يماني پيروز) با سپاهيانش، با شوكت و قدرت، از صنعا خروج كرده، با پرچم‌هاي زرد و جامه‌هاي رنگين با سفياني درگير شده، آنها را به شيوة عهد كهن از پاي در مي‌آورد.

    در آن ايّام دوازده پرچم شناخته شده در كوفه نصب مي‌شود. مردي از تبار امام حسن يا امام حسين(علیه السلام) كه به سوي پدرش فرا مي‌خواند، در كوفه كشته مي‌شود و مردي از مواليان خروج مي‌كند كه وصفش معلوم است و در كشتار اسراف مي‌كند و به دست سفياني كشته مي‌شود.


    ـ3. نسل كشي سفياني در كوفه: اميرمؤمنان(علیه السلام) در مورد نسل كشي سپاه سفياني مي‌فرمايد: «لشكر اعزامي سفياني به شرق، هفتاد هزار نفر را در كوفه مي‌كشد، شكم سيصد زن را مي‌شكافد و به هنگام ورود به كوفه گروه انبوهي را به قتل مي‌رساند» و در حديث ديگري فرمود: «سپاه اعزامي او به شرق، وارد كوفه شده، چه خون‌هايي كه ريخته شود، چه شكم‌هايي كه دريده گردد، چه اموالي كه به يغما رود و چه خون‌ها كه هدر شود». و در فرازي از خطبه‌اش فرمود: «سپاه سفياني وارد كوفه مي‌شود، كسي را در آنجا فروگذار نمي‌كند، جز اينكه مي‌كشد، اشياء قيمتي را مي‌بيند و متعرّض نمي‌شود، ولي كودكان را دستگير كرده گردن مي‌زند». از طريق عمّار ياسر روايت شده كه سفياني وارد كوفه شده، دوستان و شيعيان آل محمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به قتل مي‌رساند و شخصيّت معروفي را در آنجا مي‌كشد.


    ـ4. در به در به دنبال شيعيان: امام صادق(علیه السلام) مي‌فرمايد: «گويي سفياني (يا امير لشكر سفياني) را مي‌بينم كه در رُحْبَة كوفه رحل انداخته، منادي‌اش فرياد مي‌زند: «به هر كس سر شيعه‌اي را بياورد، هزار درهم جايزه مي‌دهم». پس همسايه به همسايه يورش برده، گردنش را مي‌زند و مي‌گويد: اين نيز از آنها مي‌باشد. پس هزار درهم جايزه مي‌گيرد».

    آنگاه از وضع زمامداران سخن مي‌گويد و از جاسوسان ماسك‌دار خبر مي‌دهد كه خود را از پيروان آيين شما نشان مي‌دهند، شما را شناسايي مي‌كنند و از يكايك شما گزارش تهيّه مي‌كنند. چنين افرادي جز، حرام‌زادگان نخواهند بود.


    1ـ5. ويراني كوفه به دست سفياني
    در ذيل آية شريفة: «و إن من قريةٍ إلّا نحن... حذيفه نيز از رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روايت كرده كه فرمود: «سپاه سفياني به سوي كوفه سرازير مي‌شوند و اطراف كوفه را ويران مي‌كنند».


    2. سفياني بر كرانة رود دُجَيل
    پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مورد كاركرد سفياني مي‌فرمايد: «چون سفياني از فرات عبور كند و به محلّي به نام «عاقرقَوْفا»25 برسد، خداوند ايمان را از دلش مي‌زدايد، در كرانة رود دُجيل هفتاد هزار مرد جنگي و بيش از آن از افراد غير نظامي را به قتل مي‌رساند. بر خزانه دست پيدا مي‌كند، نظاميان را مي‌كشد و شكم بانوان را مي‌شكافد، به اين بهانه كه شايد حامله باشند و فرزند پسر به دنيا آورند». در ادامه مي‌فرمايد: «بانوان قريشي از رهگذرها و قايق‌ران‌ها استمداد مي‌جويند و از آنها مي‌خواهند كه آنان را سوار كرده، به منطقة امني ببرند، ولي آنها به جهت دشمني با اهل‌بيت آنان را سوار نمي‌كنند».

    در حديث ديگري مي‌فرماید: «براي پسرعموهايم (بني‌العبّاس) شهري در سمت مشرق، در ميان دجله، و دجيل خواهد بود... نابودي آن به دست سفياني مي‌باشد. گويي با چشم خود مي‌بينم كه سقف‌هاي آن روي پايه‌هايش فرو ريخته است».


    3. جنايات سفياني در شهر بصره
    سفياني سه بار وارد بصره مي‌شود، اشراف (سادات) را مي‌كشد، عزيزان را بر خاك مذلّت مي‌نشاند، بانوان را به اسارت مي‌برد؛ واي بر آبروهاي بر باد رفته، شمشيرهاي از نيام بر آمده، كشته‌هاي روي هم انباشته و دامن‌هاي در مورد تعرّض قرار گرفته.


    4. كاركرد سفياني در عَينُ التّمر
    در منابع حديثي آمده است كه، سفياني در «عَينُ التّمر»30 هفتاد هزار نفر را به قتل مي‌رساند.


    5. ديوار حايل
    سفياني با لشكري جرّار به سوي عراق حركت مي‌كند، يكصد هزار نفر به دنبال او حركت مي‌كنند، در بين جلولا و خانقين سدّ ايجاد مي‌كند و معترضان را همانند گوسفند سر مي‌برد.32


    6. كشار فجيع در موصل
    در خطبة البيان منسوب به اميرمؤمنان(علیه السلام) آمده است: «سفياني پس از حوادث خون‌بار حِمص، حلب، رقّه، رأس‌العين و نُصَيبين، وارد موصل مي‌شود، مردم بغداد در آنجا گرد آيند و اهالي شهر حضرت يونس به لخمه مي‌روند، نبرد سختي در موصل رخ مي‌دهد كه تعداد شصت هزار نفر در آن ميان كشته مي‌شود».


    7. جنايات بي‌شمار سفياني در بغداد
    از پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روايت شده كه سپاه سفياني بيش از پانصدهزار نفر را در بغداد به قتل مي‌رساند.34 اميرمؤمنان(علیه السلام) در فرازي از يك خطبة طولاني از كشته شدن هفتاد هزار نفر در بغداد خبر داده است. امام صادق(علیه السلام) از انتقال پايتخت عبّاسيان به زوراء (بغداد) خبر داده، در فرازي از آن مي‌فرمايد: «در آن هنگام سفياني خروج كرده بدترين شكنجه‌ها را روا مي‌دارد».


    8. درگيري‌هاي پراكنده
    امام باقر(علیه السلام) مي‌فرمايد: «هنگامي كه سفياني بر ابقع، منصور، كندي، ترك و روم چيره شود، به سوي عراق عزيمت مي‌كند... بر شهري سيطره پيدا مي‌‌كند، كشتار فجيعي در آن به راه مي‌اندازد، افرادي را ـ صبراً ـ مي‌كشد و شش تن از افراد برجستة بني‌العبّاس را به قتل مي‌رساند». و در حديث ديگري از درگيري سپاه سفياني در اصطخر، قومس، دولات ري، مرز زريخ... ري، بابل، مداين و نصيبين و حوادث مرگ‌بار در آنها سخن گفته است.


    9. ديگر جنايت‌ها
    آنچه گفته شد نمي از يَم و اندكي از جنايات بي‌شماري است كه سفياني در عراق مرتكب مي‌شود. در حديثي، امير بيان مولاي متّقيان(علیه السلام) شماري از جنايات او را بر شمرده كه در زير مي‌آوريم:
    1. دستگيره‌هاي اسلام را يكي پس از ديگري نابود مي‌كند،
    2. اهل دانش و فضيلت را مي‌كشد،
    3. قرآن‌ها را طعمة حريق مي‌سازد،
    4. مساجد را ويران مي‌كند،
    5. محرّمات را مباح مي‌سازد،
    6. دستور ساز و آواز در كوچه و بازار مي‌دهد،
    7. فرمان باده نوشي در گذرگاه‌ها صادر مي‌كند،
    8. كارهاي ناشايست را مباح اعلام مي‌كند،
    9. از انجام فرايض جلوگيري مي‌كند،
    10. در گسترش فسق و ستم تلاش مي‌كند،
    11. هر لحظه بر طغيان و سركشي خود مي‌افزايد،
    12. از روي دشمني با اهل‌بيت، هر كس را كه نامش: محمّد، احمد، علي، جعفر، حمزه، حسن، حسين، فاطمه، زينب، رقيّه، امّ كلثوم، خديجه و عاتكه باشد، به قتل مي‌رساند،
    13. كودكان را جمع مي‌كند، در ديگ با زيتون مي‌جوشاند،
    14. دو كودك را كه حسن و حسين نام دارند، دستگير كرده، به دار مي‌زند.39
    • افول قدرت سفياني و بشارت ظهور
    جنايات بي‌شمار سفياني موجب مي‌شود كه گروه‌هاي غيور با يكديگر پيمان بسته، عليه سفياني خروج كنند، كه به چند نمونه از آنها اشاره مي‌كنيم:
    1. سپاه سفياني بر عفّت سي هزار دوشيزه در كوفه تعدّي مي‌كنند، سپس سرهاي آنها را برهنه كرده، به عنوان برده در معرض فروش قرار مي‌دهند... خبر به اهل بصره مي‌رسد، از دريا و خشكي حمله مي‌كنند و زن‌ها را از دست آنها رهايي مي‌دهند.
    2. نيروهايي از كوفه و بصره هم پيمان شده‌اند، با سفياني به نبرد مي‌پردازند.
    3. سفياني چهل روز با آنها درگير مي‌شود، چون نيروي كمكي نمي‌رسد، ناگزير با روميان قرارداد صلح امضا مي‌كند، كه هيچ يك از طرفين، چيزي به طرف ديگر پرداخت نكند.
    4. سيّد هاشمي با پرچم‌هاي سياه به پرچم‌داري «شعيب بن صالح» از خراسان حركت مي‌كند، در دروازة اصطخر با سپاه سفياني درگير مي‌شود، نبرد سختي روي مي‌دهد، پرچم‌هاي سياه پيروز مي‌شوند و سپاه سفياني فرار مي‌كنند.
    5. به هنگام خروج سفياني از كوفه، دو سپاه متّحد شده، با سپاه او مي‌جنگند، آنها را از پاي در مي‌آورند، غنايم و اسيران جنگي را از دست آنها مي‌رهانند.
    6. جوان هاشمي، با خالي در كف دست چپ، با پرچم‌هاي سياه و جلوداري مردي از بني تميم به نام شعيب بن صالح، با سپاه سفياني نبرد مي‌كند و آن را شكست مي‌دهد.
    پرچم‌هاي سياه سپاه سفياني شكست داده، آنها را تا بيت‌المقدّس عقب مي‌رانند و زمينه را براي حكومت حضرت مهدي(علیه السلام) فراهم مي‌سازند.
    بشارت ظهور: پيشواي پرواپيشگان، اميرمؤمنان(علیه السلام) در فرازي از خطبة مفصّلي مي‌فرمايد: «هنگامي كه لشكر سفياني به سوي كوفه عزيمت نمود، منتظر ظهور بهترين آل‌محمّد(علیه السلام) باشيد».47 از طريق عمّار ياسر روايت شده كه چون سفياني وارد كوفه شود و ياوران آل محمّد(علیه السلام) را به قتل برساند، حضرت مهدي(علیه السلام) ظاهر شود و پرچم او را شعيب بن صالح حمل كند.48 امام زين‌العابدين(علیه السلام) مي‌فرمايد: «قائم(علیه السلام) از مدينه حركت نموده... وارد قادسيّه مي‌شود، در حالي كه مردم با سفياني بيعت كرده، در كوفه گرد آمده باشند».

    دستگيري سفياني: رئيس مذهب، حضرت امام صادق(علیه السلام) مي‌فرمايد: «قائم(علیه السلام) وارد نجف اشرف مي‌شود، سفياني با يارانش از كوفه حركت مي‌كند، حضرت با آنها محاجّه مي‌كند آنگاه پرچم پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به اهتزاز در مي‌آورد، فرشتگان بدر به ياري‌اش فرود مي‌آيند... . پس سپاه سفياني را شكست داده، تا داخل كوفه به عقب‌نشيني وادار مي‌كند.

    منادي حضرت ندا سر مي‌دهد: زخمي‌ها را نكشيد و فراري‌ها را دنبال نكنيد. پس با آنها همانند سيرة اميرمؤمنان(علیه السلام) در مورد اهل بصره رفتار مي‌كند».
    در خطبةالبيان منسوب به اميرمؤمنان(علیه السلام) آمده است: «سفياني با دويست هزار مرد جنگي از سواره و پياده حركت مي‌كند تا در حيره فرود آيد... در آنجا نبرد سختي بين او و حضرت مهدي(علیه السلام) رخ مي‌دهد. سپاه سفياني شكست مي‌خورد، سفياني با تعداد اندكي از يارانش فرار مي‌كند. يكي از ياران حضرت به نام «صيّاح» با گروهي از اصحاب، او را دنبال كرده، دستگير نموده، به نزد حضرت مي‌آورد».

    بيعت سفياني: امام باقر(علیه السلام) در مورد فرجام كار سفياني مي‌فرمايد: «به سفياني خبر مي‌رسد كه حضرت قائم(علیه السلام) به سوي او عزيمت نموده، با سپاهيانش به سوي آن حضرت حركت مي‌كند و تقاضاي ديدار مي‌نمايد. حضرت مهدي(علیه السلام) حجّت را بر وي تمام مي‌كند، او تسليم شده، بيعت مي‌كند. چون به سوي سپاهيانش بر مي‌گردد، آنها او را سرزنش مي‌كنند، پس بيعتش را مي‌شكند و آمادة نبرد مي‌شود و حضرت مهدي(علیه السلام) آنها را شكست مي‌دهد. اگر يكي از آنها پشت درخت، يا پشت سنگي مخفي شده باشد، آن درخت و آن سنگ مي‌گويد: «اي مؤمن، فرد كافري در پشت من مخفي شده است»
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 8

    بيان فضايل و مناقب انبيا و اوصيا و مشتركات و مجملات احوال ايشان در حال حيات و بعد از فوت

    بسم الله الرّحمن الرّحیم


    به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ما گروه پيغمبران به خواب مى رود ديده هاى ما، و به خواب نمى رود دلهاى ما، مى بينيم از پشت سر خود چنانچه مى بينيم از پيش روى خود.
    و در روايت معتبر ديگر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى نفرستاده است پيغمبرى را مگر عاقل ، و بعضى از پيغمبران بر بعضى زيادتى دارند در عقل ؛ و خليفه نگردانيد حضرت داود حضرت سليمان را تا عقلش ‍ را آزمود، و داوود سليمان را خليفه كرد در سن سيزده سالگى ، و چهل سال ايام پادشاهى و پيغمبرى او بود؛ و ذوالقرنين در سن دوازده سالگى پادشاه شد، و سى سال در پادشاهى بود و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه مسجد سهله خانه ادريس پيغمبر عليه السلام است كه در آن خياطى مى كرد؛ و از آنجا حضرت ابراهيم عليه السلام رفت به جانب يمن به جنگ عمالقه ؛ و از آنجا داود عليه السلام رفت به جنگ جالوت ؛ و در آن مسجد سنگ سبزى هست كه در آن صورت هر پيغمبرى هست ؛ و از زير آن سنگ گرفته اند طينت هر پيغمبرى را؛ و آن محل نزول حضرت خضر است .
    و در حديث معتبر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : در مسجد كوفه نماز كرده اند هفتاد پيغمبر و هفتاد وصى پيغمبر، كه من يكى از ايشانم به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : در مسجد كوفه هزار و هفتاد پيغمبر نماز كرده اند، و در آن هست عصاى موسى و درخت كدو و انگشتر سليمان ، و از آن جوشيد تنور نوح ، و كشتى نوح در آنجا تراشيده شد، و آن بهترين جاهاى بابل است  و مجمع پيغمبران است
    و به سند معتبر منقول است كه : از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند از تفسير قول خداى تعالى يا ايها الرسل كلوا من الطيبات كه ترجمه اش اين است كه : اى پيغمبران مرسل !بخوريد از چيزهاى طيب ، فرمود كه : مراد روزى حلال است .
    و در روايتى ديگر منقول است كه شخصى در خدمت حضرت صادق عليه السلام دعا كرد كه : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو روزى طيب . حضرت فرمود كه : هيهات ، هيهات ، اين كه سؤ ال مى كنى قوت پيغمبران است ، و ليكن سؤ ال كن از پروردگار خود روزيى كه تو را بر آن عذاب نكند در روز قيامت ، هيهات ، حق تعالى مى فرمايد يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا .
    و به سند معتبر ديگر منقول است از ابوسعيد خدرى كه گفت : ديدم رسول خدا را و شنيدم كه مى فرمود به حضرت اميرالمؤ منين كه : يا على !نفرستاد خدا پيغمبرى را مگر آنكه خواند او را بسوى ولايت محبت تو خواهى نخواهى .
    و در حديث معتبر از حضرت امام زين العابدين عليه السلام منقول است كه : حق تعالى خلق كرد پيغمبران را از طينت عليين ، دلهاى ايشان و بدنهاى ايشان را، و خلق كرد دلهاى مؤ منان را از آن طينت ، و خلق كرد بدنهاى ايشان را از طينتى از آن پست تر. و بر اين مضمون احاديث بسيار است .
    و به سند معتبر منقول است از حضرت امام رضا عليه السلام كه : حق تعالى نفرستاده است پيغمبرى را مگر صاحب خلط سوداى صافىف گويد كه : چون با غلبه اين خلط، غايت حذاقت و فطانت و حفظ مى باشد، و ليكن به اينها گاهى جمع مى شود خيالات فاسده و جبن و غضب و طيش ، لهذا وصف فرمود حضرت اين خلط را به صافى و خالص از اين اخلاق رديه كه غالبا با صاحب اين خلط مى باشد.
    و به سند معتبر منقول است از حضرت صادق عليه السلام كه : حق تعالى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم را مبعوث گردانيد در وقتى كه روح بود بسوى پيغمبران در وقتى كه ايشان ارواح بودند، پيش از آنكه خلايق را خلق كند به دو هزار سال ، و ايشان را دعوت نمود بسوى توحيد الهى و اطاعت او و متابعت او، و وعده داد ايشان را كه چون چنين كنند بهشت از براى ايشان باشد، و وعيد نمود هر كه را مخالفت كند آنچه ايشان اجابت بسوى آن نموده اند و انكار نمايد به آتش جهنم . و به اسانيد معتبره بسيار منقول است از حضرت صادق عليه السلام كه : از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدند كه : به چه سبب سبقت گرفتى بر پيغمبران و از همه بهتر شدى و حال آنكه بعد از همه مبعوث شدى ؟ فرمود: زيرا كه من اول كسى بودم كه اقرار به پروردگار خود نمودم ، و اول كسى كه جواب گفت در وقتى كه حق تعالى ميثاق و پيمان مى گرفت از پيغمبران و گواه گرفت ايشان را بر نفسهاى ايشان كه گفت (الست بربكم ) آيا نيستم پروردگار شما؟ گفتند: بلى ، پس اول پيغمبرى كه بلى گفت من بودم ، پس سبقت گرفتم بر ايشان در اقرار خدا
    و در احاديث بسيار بعد از اين خواهد آمد كه حق تعالى در عالم ارواح از جميع پيغمبران پيمان گرفت بر پروردگارى خود و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و سلم و امامت اميرالمؤ منين عليه السلام و ائمه طاهرين صلوات الله عليهم و گفت به ايشان : الست بربكم و محمد نبيكم و على امامكم و الائمة الهادون ائمتكم ؟ ، همه گفتند: بلى ، پس گرفت بعد از آن ، پيمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را كه به او ايمان آورند و يارى كنند حضرت اميرالمؤ منين را در رجعت آن حضرت
    به سند معتبر منقول است از ائمه طاهرين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: حق تعالى هيچ پيغمبرى را از دنيا نبرد تا امر كرد او را كه وصى گرداند يكى از خويشان نزديك خود، و مرا امر كرد كه وصى براى خود تعيين كنم ، پرسيدم كه : كى را تعيين نمايم ؟ وحى نمود: وصيت كن بسوى پسر عمت على بن ابى طالب كه من در كتابهاى گذشته نام او را ثبت كرده ام و نوشته ام كه او وصى توست ، و بر اين گرفته ام پيمان خلايق را و پيمانهاى پيغمبران و رسولان خود را، گرفتم پيمان ايشان را براى خود به پروردگارى و براى تو يا محمد به پيغمبرى و براى على بن ابى طالب به ولايت
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حق تعالى دوست داشت براى پيغمبرانش زراعت نمودن و گوسفند چرانيدن را، كه كراهت نداشته باشند از باران آسمان
    و در حديث معتبر ديگر فرمود كه : خدا نفرستاده است پيغمبرى را هرگز مگر آنكه او را تكليف گوسفند چرانيدن نموده است ، تا تعليم او نمايد كه مردم را چگونه رعايت نمايد و عادت كند كه از اخلاق بد ايشان حلم نمايد
    و به روايت ديگر منقول است : آن حضرت فرمود كه : بود پيغمبرى از پيغمبران كه مبتلا مى شد به گرسنگى تا از گرسنگى مى مرد؛ و بود پيغمبرى كه مبتلا مى شد به تشنگى و از تشنگى مى مرد؛ و بود پيغمبرى كه مبتلا مى شد به عريانى تا عريان مى مرد؛ و بود پيغمبرى كه مبتلا مى شد به دردها و مرضها تا او را هلاك مى كرد؛ و بود پيغمبرى كه مى آمد نزد قومش و مى ايستاد در ميان ايشان و امر مى كرد ايشان را به طاعت و عبادت خدا، و مى خواند ايشان را بسوى توحيد خدا و قوت يك شب خود را نداشت ، پس نمى گذاشتند كه از سخن خود فارغ شود و گوش نمى دادند بسوى او تا او را مى كشتند. و مبتلا نمى كند خدا بندگانش را مگر به قدر منزلتهائى كه نزد او دارند
    در حديث ديگر از آن حضرت منقول است كه : خدا هيچ پيغمبرى نفرستاده است مگر خوش آواز
    و به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : از اخلاق پيغمبران است خود را پاكيزه كردن و خود را خوشبو كردن و مو تراشيدن و بسيار جماع كردن يا بسيار زنان داشتن
    و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : طعام خوردن آخر روز پيغمبران ، بعد از نماز خفتن مى باشد.
    و به سند معتبر از حضرت رضا عليه السلام منقول است كه : هيچ پيغمبرى نيست مگر دعا كرده است براى خورنده جو و بركت فرستاده است بر او، و داخل هيچ شكمى نمى شود مگر آنكه برون مى كند هر دردى را كه در آن هست ، و آن قوت پيغمبران است و طعام نيكوكاران است ، و حق تعالى ابا كرده است از اينكه نگرداند قوت پيغمبرانش را غير از جو.
    و به سند حسن از آن حضرت منقول است كه : گوشت با ماست ، شورباى پيغمبران است
    و در حديث معتبر ديگر فرمود كه : سركه و زيت ، طعام پيغمبران است)
    و به سند معتبر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : سركه و زيت نان خورش پيغمبران است .
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : مسواك كردن از سنتهاى پيغمبران است .
    و در حديث ديگر فرمود كه : حق تعالى روزيهاى پيغمبرانش را در زراعت و شير پستان حيوانات قرار داده است تا آنكه از باران آسمان كراهت نداشته باشند
    و در حديث ديگر فرمود كه : مبعوث نگردانيد حق تعالى پيغمبرى را مگر آنكه با او بوى به بود
    و در حديث موثق فرمود كه : بوى خوش از سنتهاى پيغمبران مرسل است
    و به سند معتبر از حضرت اميرالمؤ منين منقول است كه : بوى خوش در شارب از اخلاق پيغمبو به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : سه چيز را حق تعالى به پيغمبران عطا فرموده است : بوى خوش و جماع زنان و مسواك كردنو در حديث معتبر از موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى هيچ پيغمبر و وصى پيغمبر را نفرستاده است مگر آنكه سخى و بخشنده بوده است
    و به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : در مسجد خيف كه در منى واقع است نماز كرده است هفتصد پيغمبر، و بدرستى كه ميان ركن و حجرالاسود و مقام ابراهيم پر است از قبور پيغمبران ، بدرستى كه قبر آدم در حرم خداست
    و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه : مدفون شده اند در ميان ركن يمانى و حجر الاسود هفتاد پيغمبر كه مردند از گرسنگى و پريشانى و بد حالى .
    و در حديث معتبر ديگر وارد است كه شخصى به حضرت صادق عليه السلام عرض كرد كه : من كراهت دارم از نماز كردن در مسجدهاى سنيان .
    فرمود كه : كراهت مدار، هيچ مسجدى بنا نشده است مگر بر قبر پيغمبرى يا وصى پيغمبرى كه كشته شده است ، پس به آن بقعه قطره اى چند از خون او رسيده است ، و خدا خواسته است كه او را در آن جاها ياد كنند، پس نماز فريضه و نافله و قضاى هر نماز كه از تو فوت شده است در آن مسجدها بكن
    و در حديث حسن فرمود كه : حق تعالى نفرستاد پيغمبرى را مگر به راستى گفتار و امانت را رد كردن به نيكوكار و بدكار
    و در روايتى ديگر مذكور است كه : چون حضرت زكريا شهيد شد، ملائكه نازل شدند و او را غسل دادند و سه روز بر او نماز كردند پيش از آنكه دفن شود، و چنين اند پيغمبران ، بدن ايشان متغير نمى شود و خاك ايشان را نمى خورد و بر ايشان سه روز نماز مى كنند پس ايشان را دفن مى كنند.
    و در چند حديث از رسول صلى الله عليه و آله و سلم منقول است كه فرمود: حق تعالى گوشت ما را حرام گردانيده است بر زمين كه از آن چيزى بخورد
    و به سند صحيح از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : هيچ پيغمبرى و وصى پيغمبرى در زمين زياده از سه روز نمى ماند تا آنكه روح او و استخوان و گوشتش را بسوى آسمان بالا مى برند، و مردم نمى روند مگر به موضع اثرهاى ايشان و از دور سلام مى رسانند و از نزديك در مواضع اثرهاى ايشان سلام را به ايشان مى شنوانند
    مؤ لف گويد كه : در اين باب چند حديث وارد شده است و در كتاب امامت انشاءالله تحقيق اين مساءله خواهد شد.
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : ما را در شبهاى جمعه حال غرييى و كار بزرگى هست .
    پرسيدند كه : آن حال چيست ؟
    فرمود: رخصت مى دهند ارواح پيغمبران مرده را و ارواح اوصياى مرده را و روح آن وصى كه زنده است و در ميان شماست كه اين ارواح به آسمان بالا مى روند تا به عرش پروردگار خود مى رسند، پس هفت شوط طواف مى كنند بر دور عرش و نزد هر قايمه اى از قايمه هاى عرش دو ركعت نماز مى كنند پس بر مى گردانند آن ارواح را به بدنها كه در آنها بوده اند، پس صبح مى كنند پيغمبران و اوصيا و حال آنكه مملو شده اند و شادى عظيم يافته اند، و صبح مى كند آن وصى كه در ميان شماست و حال آنكه علم بسيار بر علم او افزوده است
    و در حديث معتبر ديگر منقول است از حضرت امام محمد باقر عليه السلام كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ارواح ما و ارواح پيغمبران نزد عرش ‍ حاضر مى شوند پس صبح مى كنند با اوصياى ايشان .
    و در حديث ديگر فرمود كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سه خصلت است كه حق تعالى نداده است آنها را مگر به پيغمبر، و آنها را به امت من عطا فرموده است ، زيرا كه حق تعالى پيغمبرى كه مى فرستاد به او وحى مى نمود كه : در دين خود سعى كن و بر تو حرج نيست ، و خدا اين را به امت عطا كرده است در آنجا كه فرموده است كه : نگردانيده است خدا بر شما در دين هيچ حرج يعنى تنگى ؛ و چون پيغمبرى را مى فرستاد مى فرمود به او: هر امرى كه تو را رو دهد كه از آن كراهت داشته باشى مرا بخوان تا دعاى تو را مستجاب كنم ، و خدا به امت من نيز عطا كرده است در آنجا كه فرموده است در قرآن كه : مرا بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم ؛ و چون پيغمبرى مى فرستاد او را گواه بر قومش مى گردانيد، و حق تعالى امت مرا گواهان بر خلق گردانيده است در آنجا كه فرموده است كه : براى اينكه بوده باشد پيغمبر بر شما گواه و شما گواهان باشيد بر مردم .
    و در حديث معتبر منقول است از حضرت صادق عليه السلام كه : مردى از يهود آمد به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و نظر تندى بسوى آن حضرت مى كرد، حضرت پرسيد كه :اى يهودى !چه حاجت دارى ؟
    گفت ، تو بهترى يا موسى بن عمران كه خدا با او سخن گفت ، و تورات و عصا براى او فرستاد، و دريا را براى او شكافت ، و ابر را براى او سايبان گردانيد؟
    حضرت رسول فرمود كه : مكروه است بنده را كه خود را ثنا گويد و ليكن بر من لازم است ، مى گويم كه : چون آدم گناه نمود توبه اش اين بود كه گفت : خدايا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه البته مرا بيامرزى ، پس خدا او را آمرزيد؛ و نوح چون در كشتى سوار شد و از غرق شدن ترسيد گفت : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد مرا نجات دهى از غرق ، پس او نجات يافت ؛ و ابراهيم را چون به آتش انداختند گفت : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه مرا نجات دهى از آتش ، پس حق تعالى آتش را بر او سرد و سلامت گردانيد؛ و جون موسى عصاى خود را انداخت و در نفس خود ترسى يافت گفت : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه البته مرا ايمن گردانى ، پس ‍ حق تعالى فرمود: مترس كه توئى اعلا و بلندتر.اى يهودى !اگر موسى مرا مى يافت و ايمان به من و به پيغمبرى من نمى آورد، ايمان و پيغمبرى او هيچ نفع به او نمى كرد.اى يهودى !از ذريه من است مهدى كه چون برون آيد نازل مى شود عيسى بن مريم از براى يارى او، پس او را مقدم دارد و در عقب او نماز كند
    و به سندهاى صحيح منقول است از حضرت امام محمد باقر عليه السلام : علمى كه با آدم نازل شد بالا نرفت ؛ و هيچ عالمى نميرد كه علم او برطرف شود، و علم به ميراث مى رسد، و زمين هرگز بى عالمى نمى باشد، و هر عالمى كه مى ميرد البته بعد از او عالمى هست كه بداند مثل علم او را يا زياده
    و در احاديث معتبره بسيار وارد شده است كه : خدا را در زمين هرگز حجتى نمى باشد كه امت او به امرى محتاج باشند و او نداند، يا چيزى از امور ايشان بر او مخفى باشد، يا لغتى از لغتهاى ايشان را نداند
    و در احاديث معتبره بسيار وارد شده است كه : نمى كشد پيغمبران را و اولاد پيغمبران را مگر كسى كه فرزند زنا باشد
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : فرزند آدم گناهى نمى كند كه بزرگتر باشد از اينكه پيغمبرى يا امامى را بكشد، يا كعبه را خراب كند، يا آب منى خود را در فرج زنى به حرام بريزد.
    و به سند معتبر از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه : حق تعالى پيغمبران و اوصياى ايشان را در روز جمعه خلق كرد، و در روز جمعه پيمان ايشان را گرفت
    و به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است : حق تعالى خلق كرده است پيغمبران و امامان را بر پنج روح : روح الايمان و روح القوة و روح الشهوة و روح القدس ، و روح القدس از جانب خداست و به روحهاى ديگر مى رسد آفتها، و روح القدس غافل نمى شود و متغير نمى شود و بازى نمى كند، و به روح القدس ‍ مى دانند هر چه هست از مادون عرش تا زير زمين
    و در حديث ديگر فرمود كه : جبرئيل بر پيغمبران نازل مى شد و روح القدس با ايشان و اوصياى ايشان مى بود و از ايشان جدا نمى شد ، و ايشان را علم مى آموخت و درست مى داشت از جانب خدا.
    و به سند معتبر منقول است كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود در تفسير اين آيه و السابقون السابقونَ اولئك المقربون كه : سابقون ، پيغمبرانند، خواه مرسل باشند و خواه غير مرسل ، و مؤ يدند ايشان به روح القدس .
    به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است : حق تعالى بيست و پنج حرف را به آدم عطا كرد؛ و بيست و پنج حرف را به نوح داد؛ و هشت حرف را به ابراهيم داد؛ و به حضرت موسى چهار حرف داد؛ و به حضرت عيسى دو حرف داد؛ و به همين دو حرف مرده را زنده كرد و كور و پيس را شفا مى بخشيد؛ و عطا كرد به محمد صلى الله عليه و آله و سلم هفتاد و دو حرف را؛ و يك حرف را از خلق پنهان كرد و مخصوص خود گردانيد و در روايت ديگر فرمود كه : به ابراهيم شش حرف داد و به نوح هشت حرف داد
    و به سند معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه طينتها سه طينت است : طينت پيغمبران ، و مؤ منان از آن طينتند مگر آنكه پيغمبران از اصل و برگزيده آن طينتند و مؤ منان از فرع آن طينتند، از (طين لازب ) يعنى : گل چسبنده ، لهذا خدا ميان ايشان و شيعيان ايشان جدائى نمى افكند؛ و طينت ناصبى و دشمن اهل بيت از (حما مسنون ) است يعنى : لجن گنديده متغير شده ؛ و مستضعفان از خاكند.
    و در حديث ديگر فرمود كه : مؤ منان از طينت پيغمبرانند.
    و به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : چون نوح عليه السلام مشرف بر غرق شد دعا كرد خدا را به حق ما، پس خدا غرق را از او دفع كرد؛ و چون ابراهيم عليه السلام را در آتش انداختند خدا را به حق ما دعا كرد، پس ‍ خدا آتش را بر او برد و سالم گردانيد؛ و چون موسى عليه السلام عصا بر دريا زد به حق ما دعا كرد، پس راههاى خشك براى او در ميان دريا پيدا شد؛ و چون يهود خواستند كه حضرت عيسى را بكشند خدا را به حق ما دعا كرد، پس خدا او را از كشتن نجات داد و بسوى آسمان بالا برد
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : چون حضرت قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم ظاهر شود، بگشايد رايت رسول را، پس فرود آيند براى آن رايت نه هزار و سيصد و سيزده ملك ، و اينها آن ملائكه اند كه با نوح عليه السلام در كشتى بودند، و با ابراهيم عليه السلام بودند چون او را به آتش ‍ انداختند، و با موسى عليه السلام بودند در وقتى كه دريا را شكافت ، و با عيسى عليه السلام بودند در وقتى كه خدا او را به آسمان برد
    و در روايت ديگر سيزده هزار و سيزده ملك وارد شده است
    و به سندهاى معتبر از ائمه عليهم السلام منقول است كه : بلاى پيغمبران از همه شديدتر است ، و بعد از آن اوصياى ايشان ، و بعد از ايشان هر كه نيكوتر و بهتر باشدو حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه قاصعه كه از خطب مشهوره آن حضرت است مى فرمايد كه : حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه پوشيد لباس عزت و كبريا را، و اين دو صفت را مخصوص خود گردانيد، و اينها را قرق و حرم خود گردانيد، و اختيار نمود اينها را براى جلال خود، و لعنت كرد كسى را كه با او منازعه كند در اين دو صفت از بندگانش . پس امتحان نمود به اين ، ملائكه مقربين خود را تا جدا كند متواضعان ايشان را از متكبران ، پس گفت با آنكه عالم بود به آنچه در قلوب پنهان گرديده و در عيوب محجوب شده كه : من خلق كننده ام بشرى را از گل پس هرگاه او را درست كنم و بدمم در او روح خود پس در افتيد براى او به سجده ، پس سجده كردند جميع ملائكه مگر ابليس كه او را عارض شد حميت ، پس فخر كرد بر آدم به خلق خود، و تعصب كرد بر آدم از براى اصل خود، پس ‍ شمرده شد امام متعصبان و سلف متكبران ، آن است كه نهاد اساس عصبيت را و با خدا منازعه كرد، و به دوش انداخت رداى جبروت و بزرگوارى را، و پوشيد لباس ‍ تعزز و سركشى را، و انداخت كمند قناع تذلل و شكستگى را، نمى بينيد كه خدا چگونه او را صغير و حقير گردانيد به سبب تكبر او، و او را پست گردانيد به سبب ترفع او؟ پس گردانيد در دنيا او را رانده شده و مهيا گردانيد از براى او در آخرت آتش افروزنده ، و اگر حق تعالى مى خواست كه خلق كند آدم را از نورى كه مى ربود ديده ها را روشنائى او،و حيران مى كرد عقلها را نيكى منظر آن ، و از طيبى كه مى گرفت نفسها بوى خوش آن ، مى توانست كرد، و اگر چنين مى كرد گردنها براى او خاضع و ذليل مى گرديد، و در آن باب ابتلا و امتحان بر ملائكه سبك مى شد، و ليكن حق تعالى امتحان مى فرمايد بندگانش را بعضى از چيزها كه اصلش را ندانند، تا تمييز كند ايشان را به امتحان ايشان ، و نفى كند تكبر را از ايشان ، و دور گرداند خيلاء و فخر را از ايشان ، پس عبرت گيريد از آنچه خدا كرد به ابليس ، كه حبط و باطل كرد عمل دور و دراز او را، و سعى او را كه در آن مشقت بسيار كشيده بود، بتحقيق كه او عبادت خدا كرده بود شش هزار سال ، كه نمى دانستند مردم كه از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت از بزرگى يك ساعت آن ، پس كى بعد از شيطان سالم مى ماند نزد خدا هرگاه مثل معصيت او كه تكبر باشد بكند؟ حاشا نه چنين است كه خدا بشرى را داخل بهشت كند با كردن كارى كه به سبب آن كار بيرون كرده است از بهشت كسى را كه ظاهرا از جنس ملائكه مى نمود و در ميان ايشان بود، بدرستى كه حكم خدا در اهل آسمان و اهل زمين يكى است ، و ميان خدا و احدى از خلقش ‍ خاطر جوئى نمى باشد در اينكه مباح كند بر او قرقى را كه بر عالميان حرام گردانيده است .
    پس بعد از سخنان بسيار در مذمت تكبر و تحذير از مكايد شيطان فرمود كه : مباشيد مثل آنكه تكبر كرد بر فرزند مادر خود بى آنكه فضيلتى خدا در او قرار داده باشد بغير آنچه ملحق گردانيده بود عظمت و تكبر به نفس او از عداوت حسد، و افروخته بود حميت در دل او از آتش غضب ، و شيطان دميده بود در بينى او از باد تكبر يعنى قابيل كه برادر خود را كشت و حق تعالى به او ملحق ساخت پشيمانى ابدى را و بر او لازم ساخت گناه ساير كشندگان را تا روز قيامت .
    پس بعد از مواعظ بسيار ديگر فرمود: اگر خدا رخصت مى داد در تكبر از براى احدى از بندگانش ، هر آينه رخصت مى داد براى مخصوصان پيغمبرانش ، و ليكن حق تعالى مكروه گردانيد بسوى ايشان تكبر را، و پسنديد براى ايشان تواضع و فروتنى را، پس چسبانيدند بر زمين گونه هاى خود را، و بر خاك ماليدند روهاى خود را، و بال مرحمت خود را گستردند براى مؤ منان ، و بودند قومى چند كه مردم ايشان را ضعيف گردانيده بودند در زمين و اختيار كرده بود حق تعالى ايشان را به گرسنگى و آزموده بود ايشان را به ترسها و گداخته بود ايشان را به مكروهات ، بدرستى كه حق تعالى امتحان مى كند بندگان متكبر خود را به دوستان خودش كه در ديده هاى ايشان ضعيف مى نمايد، و بتحقيق كه داخل شد موسى بن عمران و با او همراه بود برادرش هارون بر فرعون و بر ايشان دو پيراهن پشم بود و در دست ايشان عصاها بود، پس شرط كردند از براى او كه اگر مسلمان شود ملكش باقى و عزتش دايم بوده باشد. فرعون گفت : آيا تعجب نمى كنيد از اين دو شخص كه براى من شرط مى كنند دوام عزت و بقاى ملك را و ايشان خود در آن حالند از فقر و خوارى كه مى بينيد؟!و چرا نيفتاده است بر ايشان دست برنجها از طلا ؟ زيرا كه طلا و جمع كردن او در نظرش عظيم مى نمود و اين پشم پوشيدن در نظرش حقير مى نمود.
    اگر خدا مى خواست در وقتى كه پيغمبران خود را مبعوث مى گردانيد كه بگشايد براى ايشان گنجهاى طلا و معدنهاى آن را و باغها و بوستانها و جمع كند با ايشان مرغان آسمان و وحشيان زمين ، هر آينه مى توانست ، و اگر مى كرد امتحان ساقط مى شد و جزا باطل مى شد و بى فائده مى شد خبرهاى حشر و نشر و ثواب و عقاب ، و هر آينه واجب نمى شد براى قبول كنندگان قول ايشان اجرها كه واجب مى شود براى آنها كه با ابتلا و امتحان قبول حق مى نمايند، و هر آينه مستحق نمى شدند مؤ منان ثواب نيكوكاران را، و هر آينه مؤ من و كافر قلبى و صالح و فاسق واقعى معلوم نمى شد، و ليكن حق تعالى گردانيده است رسولان خود را صاحبان قوت در عزمهاى خود، و ضعيفان در آنچه در نظر در مى آيد از حالات ايشان ، با قناعتى كه پر مى كند دلها و ديده ها را توانگرى آن ، و با پريشانى و فقرى كه پر مى كند گوشها و ديده ها را از آن .
    و اگر مى بودند پيغمبران با قوتى كه احدى قصد ايشان به ضررى نتواند كرد، و با عزتى كه كسى ظلم بر ايشان نتواند كرد، و با پادشاهى كه گردنهاى مردان بسوى آن كشيده شود، و بارها به اميد آن از اطراف عالم بندند، هر آينه آسان بود بر خلق در اعتبار و دورتر بود براى ايشان از تكبر كردن ، و هر آينه ايمان مى آوردند يا براى ترسى كه قهر كننده ايشان بود يا براى رغبت و طمعى كه ميل دهنده بود ايشان را بسوى آن . پس تمييز نشد ميان نيتها كه كى از براى خدا ايمان آورده است و كى از براى دنيا، و حسناتى كه از براى آخرت يا از براى دنيا كرده است از هم جدا نمى شد، و مؤ من واقعى و منافق معلوم نمى شد، و ليكن خداوند عالميان مى خواست كه متابعت كردن رسولان او، و تصديق كردن به كتابهاى او، و خشوع نزد ذات مقدس او، و ذليل شدن براى امر او، و انقياد نمودن براى اطاعت او، امرى چند باشد كه مخصوص او باشد و شايبه اى از ديگران در آنها داخل نباشد، و هر چند ابتلا و امتحان عظيم تر است ثواب و جزا بزرگتر استمؤ لف گويد كه : خطبه بسيار طويلى است و به همين قدر كه در اين مقام انسب بود اكتفا نموديم .

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

    هنگامی که پرچم های سیاه از خراسان به راه افتاد به سویش بشتابید ولو با سینه خیز رفتن بر روی برفها باشد ، که صاحبان آن پرچم ها  طرفداران حق هستند ، آنها حق را مطالبه می کنند ولی به آنها داده نمی شود ، نبرد می کنند و پیروز می شوند ، آنچه می خواستند به آنها داده نمی شود ، نبرد می کنند و پیروز می شوند آنچه می خواستند به آنها داده می شود ولی آنها دیگر نمی پذیرند ، گویی با چشم خود می بینم که شمشیرها را حمایل کرده اند ، و پیش می تازند تا پرچم ها را به مهدی(عجل الله) تسلیم  کنند ، آگاه باش که آنها یاران مهدی اند و زمینه سلطنت جهانی او را فراهم می سازند ، دلهای آنها چون قطعات آهن است ، هنگامی که پرچم های سیاه را مشاهده کردید که از سوی مشرق به حرکت درآمده فارسیان را گرامی بدارید که دولت ما در میان آنها می باشد. غیبت شیخ طوسی ص 262 ، ملاحم و الفتن ص 27




    چون حکومت بنی فلان سپری شود، خداوند با مردی از ما اهل بیت(علیه السلام) بر آل محمد(صل الله) منت می نهد ، که با تقوا گام می سپارد و بر اساس هدایت رفتار می کند ، و در کارهایش رشوه نمی گیرد ، به خدا سوگند نام خود او و پدرش را می دانم ، آنگاه به محضر امام عادل از ما می رسد .....

    بشاره الاسلام ص 161

    چون نشانه های ظهور فرا رسد ، خداوند یکی از شیعیان ایرانی را برمی انگیزد که گرامی ترین اسب سوار عرب(هاشمی و بلندمرتبه است) است ، خداوند به وسیله آنها دین را یاری می کند. بشاره الاسلام ص 29

    وقتى که دیدید از طرف مشرق بیرقهاى سیاهى نمایان شد فارس را اکرام کنید، زیرا که دولت ما در میان آنها است. ملاحم و الفتن ص16



    شعیب بن صالح از دیدگاه روایات:


    ١) - در روایات از عمّار یاسر نقل شده که:
    «شعیب بن صالح، پرچمدار حضرت مهدی(عجل الله) است». ابن طاووس، ملاحم، ص 53.

    2) «از خراسان سپاهی حرکت می‌کند که کمربندهای سیاه و پیراهن سفید پوشیده‌اند، جزو پیش‌قراولان سپاه، فرمانده‌ای است به نام شعیب بن صالح... آنان سپاهیان سفیانی را شکست داده، گریزان می‌کنند و در بیت‌المقدّس فرود می‌آیند و زمینة ظهور حضرت مهدی(ع) را پایه‌ریزی می‌کنند»
    ابن حماد، همان، ص 84 و عقد الدرر، ص 125.

    3) امیرمؤمنان(علیه السلام) می‌فرمایند: «سفیانی و صاحبان پرچم‌های سیاه با یکدیگر روبرو می‌شوند در حالی که میان آنان جوانی از بنی‌هاشم است که در کف دست راستش، خال سیاهی است و در پیشاپیش لشکریان او، شخصی از قبیلة بنی تمیم به نام شعیب بن صالح قرار دارد».
    ابن حماد، فتن، ص 86.

    4) در منابع اهل سنّت نیز آمده است:
    إن على مقدمة جیش المهدی رجلاً من تمیم ضعیف اللحیة یقال له شعیب بن صالح
    «فرماندة لشگریان پیشرو حضرت مهدی(عجل الله) مردی از قبیلة بنی تمیم است که محاسن کمی دارد و او را شعیب بن صالح می نامند». شبلنجی، نور الابصار، ص 138

    5) «از خراسان سپاهی حرکت می‌کند که کمربندهای سیاه و پیراهن سفید پوشیده‌اند، جزو پیش‌قراولان سپاه، فرمانده‌ای است به نام شعیب بن صالح... آنان سپاهیان سفیانی را شکست داده، گریزان می‌کنند و در بیت‌المقدّس فرود می‌آیند و زمینة ظهور حضرت مهدی(ع) را پایه‌ریزی می‌کنند».
    ابن حماد، فتن، ص 84 و عقد الدرر، ص 125.

    6) امام سجاد (علیه السلام) فرمود:

    خروج شعیب‌ بن صالح، پس از عوف سلمی و پیش از خروج سفیانی است.

    شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص443.

    7) پیامبر اکرم(ص) : پرچم هایی از مشرق برمی خیزد که مردی از بنی تمیم به نام شعیب بن صالح آنها را رهبری می کند ، آنچه از اسیران کوفه در دستشان باشد ، می گیرد و طعمه شمشیر می سازد.
    الحاوی للفتاوی ج 2 ص 160
    مائتان وخمسون علامةحتى ظهور الإمام المهدی السید محمد علی الطباطبائی الحسنی ص" 62"

    8) جابر از امام باقر (ع)روایت می کند: جوانی از بنی هاشم از خراسان با پرچم های سیاه قیام می کند که در کف دست راست او خالی(خللی)است و پیشاپیش او مردی بنام شعیب بن صالح است که با لشکریان سفیانی می جنگد و آنها را شکست میدهد.
    الملاحم و الفتن باب97 ص52

    9) بدرستی که پرچمدار سپاه امام مهدی مردی از بنی تمیم است که ریش کم دارد و به او شعیب بن صالح می گویند. ابن حماد ص 86

    10) و عن محمد بن الحنفیة:
    سپس پرچم های سیاهی از خراسان که حاملان آنها کلاه های سیاه و لباسهای سفید بر تن دارند ، خروج می کنند پیشاپیش آنها مردی است بنام شعیب بن صالح از قبلیه بنی تمیم ، طرفداران سفیانی را شکست می دهد تا اینکه در بیت المقدس فرود آمده و زمینه ظهور حضرت مهدی(عج) را مهیا می نماید. ابن حماد / فتن

    11) ثم یسیر إلى الکوفة فیقتل أعوان آل محمد صلى الله علیه واله ویقتل رجلا من مسمیهم ثم یخرج المهدی على لوائه شعیب بن صالح

    بحار الأنوار للمجلسی (1111 هـ) الجزء52 صفحة207

    (12 شعیب بن صالح، جوان گندمگون و تیزفهمی از اهالی تهران که سرپرستی نیروهای خراسانی را بر عهده دارد. الممهدون المهدی، ص 54 به نقل از شش ماه پایانی، ص 94

    13) پرچمهای سیاه کوچکی به اهتزاز درمی آید که با مردی از اولاد ابوسفیان نبرد می کند و برای اطاعت از حضرت مهدی(عج) زمینه سازی می کند، در پیشاپیش این پرچم ها مردی به نام تمیم بن صالح حرکت می کند . بشاره الاسلام ص 212 و 184 ، و المهدی ص 190


    14) ... ... اذا رایتم ذالک فعلیکم بالفتی التمیمی...
    ... وقتی که آن را مشاهده کردید ، به سوی جوان تمیمی بشتابید که او از طرف مشرق می آید و او پرچمدار حضرت مهدی است الامام المهدی ص 64 ، الحاوی للفتاوی ج 2 ص 130


    15) ... آنگاه این مرد تمیمی – که خداوند بر سرزمینش باران رحمت فروریزد – با پرچم سیاه مهدوی با نصرت الهی و دعوت حقه پیش می تازد تا به محضر حضرت مهدی برسد و دست بیعت بدهد. الملاح و الفتن ص 112 و 41

    16) ... حضرت مهدی(ع) خروج می کند و شعیب بن صالح پرچمدار او می باشد.
    بشاره الاسلام ص 177- بحارالانوار ج 52 ص 208 ، الملاحم و الفتن ص 44 و ...

    17) سپاهیان خراسان به حرکت درمی آید ، شعیب بن صالح تمیمی در طالقان به آنها می پیوندد ، در خوزستان به یک سید موسوی بیعت می شود و ... الزام الناصب ص 213 ، بشاره الاسلام ص 73

    18) هنگامی که سپاه سفیانی به سوی کوفه عزیمت می کند ، سفیانی گروهی را به جستجوی اهل خراسان می فرستد ، که برای یاری حضرت مهدی(عج) خروج کرده اند ، سپاه سفیانی با سپاه سید هاشمی(سیدخراسانی) که پرچم های سیاهی دارند و پرچمدارش شعیب بن صالح است در دروازه اصطخر روبرو می شود .... ابن حماد ص86، الملاحم و الفتن ص 51 ، بشاره الاسلام ص 184 و ...

    19).... فرمانده آنها مردی از تمیم بنام شعیب بن صالح است ، بزرگ و کوچک شمشیر به دست گرفته و وارد کارزار می شوند ، سید حسنی (حسینی) که صورتش چون ماه تابان است در این نبرد شمشیر می زند... الزام الناصب ص 201 و 218 ، بحارالانوار ج 53 ص 15 و 35 و ....

    20) یخرج بالری رجل ربعه اسمر ، مولی لبنی تمیم ، کوسج ....
    مردی گندمگون ، متوسط القامه ، کم ریش و کوسه به نام شعیب بن صالح با چهارهزار نفر از ری خروج می کند کسی در برابرش ایستادگی نمی کند جز اینکه کشته شود. الملاحم و الفتن ص 42 ، الحوی للفتاوی ج 2 ص 139

    21) پرچم های سیاهی برای نبرد با سفیانی به حرکت درمی آید که در میان آنها جوانی از بنی هاشم هست که صورتش چون قرص قمر است و در دست راستش خالی(خللی) هست ، در پیشاپیش این سپاه شعیب بن صالح تمیمی است که کلاههای سپاهیانش سیاه است و جامه هایشان سفید. سپاه سفیانی را شکست می دهند و به سوی غرب پیش می روند و زمینه را برای حضرت مهدی فراهم می کنند ، فاصله بین خروج او تا تقدیم امور به حضرت مهدی(عج) هفتاد و دو ماه می باشد. الملاحم و الفتن ص 41 ، بشاره الاسلام ص 185

    22) و از محمد بن حنیفه : افرادی از خراسان با درفشهایی سیاه به رهبری سید خراسانی و فرماندهی نظامی فردی به اسم شعیب بن صالح ظهور خواهند کرد که رهبری افرادی با لباس های به رنگ سفید و کلا ه های سیاه بر عهده دارد آنها طرفداران سفیانی را شکست خواهند داد و در بیت المقدس فرود آیند تا دولت مهدی را پایه گذاری کنند و مهدی او را به فرماندهی قوای نظامی خود بر میگزیند ابن حماد

    23) درفش های سیاهی از بنی عباس و پس از آن درفش های سیاهی از خراسان خروج می کند که حاملان آنها کلاه سیاه و سفید برتن دارند ، پیشاپیش آنان مردی است که وی را صالح بن شعیب یا شعیب بن صالح می نامند ، او از قبیله بنی تمیم است ، آنان نیروهای سفیانی را شکست داده و در بیت المقدس فرود می آیند ، تا زمینه را برای حضرت مهدی(ع) فراهم کنند ، تعداد 300 تن دیگر از شام به او می پیوندند. فاصله بین خروج او تا تقدیم امور به حضرت مهدی(عج) هفتاد و دو ماه می باشد. نسخه خطی ابن حماد ص 84 و 74

    24) غلام حدث السن ، اسمراصفر، خفیف الحیه کوسج ...
    جوانی نورس ، زرد و گندمگون ، محاسن کم پشت (خفیف اللحیه) و کوسه ، کسی در برابر او نمی ایستد مگر اینکه او را می کشد ، اگر با کوهها درگیر شود ، از بن برمی کند تا وارد سرزمین قدس شود ، او پرچمدار حضرت مهدی(ع) خواهد بود. المهدی ص 190 ، الملاحم و الفتن ص 43 ، 57 ، 68 و ...

    25) شعیب بن صالح از سمرقند خروج می کند بحارالانوار ج 52 ص 213 ، المهدی ص 222


    از روایات فوق صفات دوازده گانه ای برای شعیب استخراج می شود که به شرح زیر است:

    1- رنگ چهره ای گندمگون و قهوه ای دارد
    2- محل خروج وی از ری(تهران) است
    3- محاسن کم پشتی دارد
    4- ضعیف الجثه و لاغر است
    5- صاحب ارده ای بسیار قوی و خلل ناپذیر است
    6- صاحب بصیرت و یقین است و فردی بسیار سخنور است به طوری که لقب خطیب الانبیاء را به او داده اند
    7- نام مستعار وی شعیب بن صالح است
    8- مورد اعتماد و تایید سید خراسانی قرار دارد
    9- از بنی تمیم می باشد یا با آنها ارتباط دارد
    10- هدف نهایی او بیت المقدس است
    11- شاب(سر زنده و باطراوت) و جوان است
    12- برای امام زمان(عج) زمینه سازی می کند
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 3 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 22

    کسی نیامده جز او سر قرار خودش


    نشسته غرق تماشای شیعیانِ خودش


    چه انتظار عجیبیست این که شب تا صبح


    کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش

    اللّهمّ عجّل لولیک الفرج


    پیامبر خدا (صل الله علیه و آله) فرموده است: گروهی از امت من تلاش فکری و معنوی فراوانی خواهد کرد تا حقیقت را قبل از فرارسیدن قیامت برپا کند. در چنین هنگامه ای مسیح پسر مریم به زمین نزول خواهد کرد. رهبر آن گروه قائم ، به مسیح خواهد گفت که ما را در برپایی نماز مقتدایی کن. و او در پاسخ خواهد گفت : نه . سپس مسیح ، مقام امامی را به او اعطا خواهد کرد».


    حضرت مهدی (اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف) دستوراتی را که خداوند به حضرت رسول داده است را جامه عمل خواهد پوشاند.


    دانش و اطلاعات مربوط به آخرالزمان را خداوند از طریق حضرت جبرئیل به رسول گرامی اسلام داده است. و رسول اکرم نیز این دانش را که از طریق الهامات برای وی منکشف گردیده است، از طریق احادیث با دیگر مسلمانان در میان گذاشته است. حضرت مهدی (اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف) بصورت کامل از این دستورات الهی ، که پیشتر بر پیامبر اکرم نازل شده است، اطاعت خواهد کرد. حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان کسی که در عشق و ترس از خدا به سر می برد، به تلاش بی وقفه خود در راستای اجرای دستورات الهی ادامه خواهد داد. او با گسترش عشق، علم، هنر، اخلاق حسنه، صلح،و خردورزی، اخلاق و سیرت اسلامی را در تمام جهان مستقر خواهد کرد.


    دستوراتی که از طریق الهام بر قلب مبارک حضرت رسول نازل شده و اجرای آنها بر حضرت مهدی

    علیه السلام واجب می باشد، از این قرار است:

    ۱- حضرت مهدی (علیه السلام ) خونی نخواهد ریخت.

    مردم پیرامون حضرت مهدی (علیه السلام ) جمع خواهند شد، همانگونه که زنبوران به دور ملکه خویش حلقه می زنند. او زمین را که مملو از ظلم شده است با عدل پر خواهد کرد. عدالت او به شکلی خواهد بود که هیچ خوابیده ای از خواب نخواهد پرید و قطره ای خون به زمین نخواهید ریخت. و زمین به دوران وفور نعمت باز خواهد گشت. ( ابن حجر الهیثمی، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر – چاپ قاهره – ص ۲۹ )



    البته این احادیث جای تفسیر دارد ممکن است منظور این باشد که خونی را به ناحق نخواهند ریخت چرا که در زمان رسول خدا صل الله خون کفار در جنگها ریخته میشد و ممکن است خوابیده ای را انسان اگر جان او در خطر باشد بیدار کند در کل احتمالا منظور حق را ناحق نمیکنند باشد احتمال هم برای این است که ما از آینده خبر نداریم و این یک احتمال و استدلال عقلیست




    حضرت مهدی (راه حضرت رسول را ادامه خواهد داد)، هیچ خوابیده ای را از خواب بیدار نخواهد کرد و هیچ خونی نخواهید ریخت. ( البرزنجی ، العشاء لعشرة الصئاح – ص ۱۶۳ )


    در زمان [حضرت مهدی (عجل الله ) ] هیچ خوابیده ای از خواب نخواهید پرید، و خونی نخواهید ریخت. ( ابن حجر الهیثمی، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر – چاپ قاهره – ص ۴۴ )

    کسانی که از او حضرت مهدی(علیه السلام] اطاعت می کنند، و تابع او هستند با او در بین رکن و مقام ( در مسجدالحرام) بیعت خواهند کرد. آنها کسی را از خواب بیدار نخواهند کرد، و هرگز خونی نخواهند ریخت. ( ابن حجر الهیثمی، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر – چاپ قاهره – ص ۲۴ )


    ۲ – حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف) از طریق اقدامات علمی، اخلاقیات اسلامی را در تمام جهان نهادینه خواهد کرد.

    حضرت مهدی (علیه السلام ) بقدری مهربان و دلسوز است که هیچ خوابیده ای را از خواب بیدار نخواهد کرد و هیچ خونی نخواهید ریخت.(ابن حجر الهیثمی، القول المختصر فی علامات  – چاپ قاهره – ص ۴۲ )

    ادامه مطلب را بخوانید

    مهدویت">

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

    این پرسش که آیا امام زمان علیه السلام همسر و فرزند دارد یا خیر، از جمله پرسش هایی است که در جامعه ما بسیار مطرح می شود و در کتاب ها و منابع مطالعاتی موضوع مهدویت هم پاسخ روشنی به آن داده نشده است. گروهی به استناد برخی روایات و قواعد عمومی اسلام معتقدند که امام مهدی" target="_blank">امام مهدی علیه السلام ازدواج کرده است و همسر و فرزند دارد.


    گروهی هم با توجّه به پاره ای دیگر از روایات بر این باورند که آن حضرت همسری اختیار نکرده است. در این جا برای روشن شدن پاسخ این پرسش، به بررسی ادلّه و مستندات این  گروه ها می پردازیم.


    در پاسخ به شبهات ازدواج امام زمان (عجل الله) ، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حکمت یا فلسفه غیبت، و نیز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظریّه در بین دانشمندان شیعه که هر یک برخاسته از پاره‌ای روایات است وجود دارد:


    1- امام زمان (عج)  ازدواج کرده و داراى فرزندانى نیز هست.


    2-  ازدواج انجام گرفته ولى امام زمان (عج)   اولاد ندارد.


    3-  اساساً امام زمان (عج)  ازدواج نکرده است.


     


    نظریه اول :


    آن حضرت ازدواج کرده و دارای اولاد می باشد:


    عده بسیاری از دانشمندان ومحققان اسلام عقیده دارند آن حضرت ازدواج کرده ودارای اولاد می باشد


    من جمله :


      مرحوم شیخ حرّ عاملی در کتاب الایقاظ من الهجعة بابی را به بحث از دولت فرزندان امام ‌زمان‌عجل‌الله تعالی‌فرجه اختصاص داده است.(2)


     مرحوم علامه مجلسی نیز بابی را به بحث و گفتگو از جانشینان و فرزندان حضرت ولی‌عصرعجل‌الله‌ تعالی‌فرجه اختصاص داده است.(3)  


    میرزا حسین طبرسی نوری از کسانی است که بر این مطلب پافشاری زیادی دارد. ایشان در نجم الثاقب بابی رابا  عنوان «دفع شبهه نبودن اولاد برای آن حضرت» آورده است(4) .


    مرحوم نهاوندی (5)  و شهید سید محمد صدر راهم میتوان از این دسته نام برد


    کسانی که بر این باورند اعتقاد دارند آن حضرت نه فقط ازدواج کرده که دارای فرزندانی نیز هست و آنان نیز فرزندانی دارند .... برای درستی ادعای خود چند دلیل می آورند :


    الف -  وجود روایات ودعاهای مختلف  دال بر فرزند داشتن آن حضرت


    ب - وجود حکایاتی از افراد مختلف که مدعی هستند خانواده  حضرت را دیده اند


    ج -  قواعد کلى و استحباب ازدواج : یعنى بر طبق احکام اسلام یکى از سنت هاى مهم پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) ازدواج است که امام زمان (علیه السلام) به رعایت سنت هاى پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)از همه مردم اولى است.


    د : وجود القاب و کنیه هایی که نشان میدهد ایشان فرزند دارند


    حال هر کدام از آنها را بررسی میکنیم :


     الف -  وجود روایات و دعاهای مختلف  دال بر فرزند داشتن آن حضرت :


    در مورد ازدواج امام مهدی(عج) همسر و فرزندان آن حضرت روایت صریح و روشنی وجود ندارد. تنها در برخی احادیث، جملاتی به چشم می‌خورند که از ازدواج آن حضرت سخن گفته‌اند.


    1-  در کتاب الایفاظ آمده که شیخ طوسی از امام صادق(ع) نقل کرده که پیامبر(ص) در شب وفات خود، خطاب به حضرت علی(ع) فرمودند: «دوات و کاغذ بیاور». سپس حضرت(ص) وصیت نامه‌ای املاء فرمودند که در آن آمده بود: «ای علی پس از من دوازده امام و پس از آنها نیز دوازده مهدی خواهند بود. تو اولین نفر از دوازده امام هستی»، سپس یکایک امامان را نام بردند و هنگام که به امام یازدهم رسیدند، فرمود: «هنگام وفاتش این وصیت نامه را به پسرش، محمد، می‌سپارد و با او دوازده امام کامل می‌شوند.....


     آنگاه وصیت‌هائی هم در رابطه با فرزندان حضرت مهدی علیه‌السلام بیان فرمود، و دستور داد که آن‌را امامان معصوم دست به دست به‌ حضرت مهدی‌علیه‌السلام برسانند، ...؛» (6)  


     2- امام علی (ع) در سخنی در مورد امام زمان (عج)  فرموده اند  :


    « ومسکنه واهل بیته الرحبة التی انما کانت مسکن نوح وهی ارض طیبة ولا یسکن رجل من آل محمد ولا یقتل الا فی ارض طیبة زکیة فهم الاوصیاء الطیبون »


    اوواهل بیتش دررحبه اقامت میگزینند که آنجا سرزمین مقدسی است واقامتگاه حضرت نوح بود(7)  


    بر فرض درست بودن این روایت چیزی که مسلم است این است که این روایت اشاره به زمان  بعد از ظهور حضرت دارد وعنوان نکرده در زمان غیبت ، ایشان فرزند دارند


     3- امام صادق (ع)در مورد مسجد سهله  فرموده اند :


    اماانه منزل صاحبنااذا قدم باهله :آنجا منزل صاحب ماست هنگامی که با اهل بیت خود وارد شود (8)


     4- علامه مجلسی می‌گوید: محمدبن مشهدی مؤلف کتاب مزار کبیر به اسناد خود از ابو بصیرو ایشان از امام صادق  علیه السلام  نقل کرده که آن حضرت فرمود: «کَأَنِّی أَرَی نُزُولَ الْقَائِمِ فِی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ بِأَهْلِهِ وَ عِیَالِه : گویا می بینم فرود آمدن قائم را در مسجد سهله با اهل و عیالش».(9)


    این دو روایت بالا  نیز گذشته از ضعف سند دلالتى بر اثبات فرزند براى امام زمان(ع) پیش از ظهور نداردهرچند  این روایات برای آن حضرت، همسر و فرزند اثبات کرده، اما هیچ دلالتی ندارد که در دوران غیبت نیز دارای زن و فرزند است، چرا که احتمال دارد این زن و فرزند پس از ظهور برای ایشان حاصل آید.


    دوما  این روایات  در مورد مکان زندگی حضرت پس از ظهور، صحبت می‌کند، به ویژه آن که مکان حضرت در زمان غیبت، مخفی و نامشخص است. پس هر روایتی که مکان زندگی حضرت را مشخص نماید به یقین مربوط به زمان ظهور حضرت خواهد بود.


     5ـ احمد بن ادریس عن علی بن محمد عن الفضل بن شاذان عن عبداغلله بن بجله عن عبدالله بن المستنیر عن المفضل بن عمر قال سمعت ابا عبدالله(ع) یقول:« «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ یَقُولَ بَعْضُهُمْ قُتِلَ وَ یَقُولَ بَعْضُهُمْ ذَهَبَ حَتَّی لَا یَبْقَی عَلَی أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی أَمْرَهُ» : از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند:  صاحب الزمان(ع) را دو غیبت است: یکى از آن دو به اندازه اى طولانى شود که بعضى گویند آن حضرت از دنیا رفته و برخى گویند کشته شده است و بعضى نیز بر این باور باشند که جز اندکى از یاران بر امامت وى ماندگار نماندند و کسى هم از مکان و جایگاه زندگى آن حضرت آگاه نیست نه از فرزندان و نه دیگرى جز آن کسى که امور وى را پى مى گیرد.» (10)


    قابل ذکر است که در برخی کتب این روایت با اندکی تفاوت به امام محمد باقر هم نسبت داده شده است


    برخی از این روایت استفاده کرده‌اند که آن حضرت در دوران غیبت دارای فرزند است، چرا که اگر فرزند نداشت این روایت بی معنا می‌شد.


    استدلال براى اثبات زن و فرزند براى حضرت به جمله اخیر روایت است: (ولا یطلع على موضعه احد من ولده…)


    امّا با تأمّل در این روایت نکاتى به نظر میرسد که مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نکات عبارتند از:


    الف-  این روایت در کتاب الغیبه نعمانى نیز نقل شده است، و به جاى کلمه (ولد) کلمه (ولى) آورده است به این شکل: (ولا یطلع على موضعه احد من ولى ولاغیره)


    یعنی  از مکان او کسى از ولى و غیر ولى اطّلاع نمی یابد، یعنى دوست و غیر دوست، آشنا و غیر آشنا، از مکان او خبرى ندارند، و نمیدانند او کجاست. (11)


    در این روایت هیچ سخنی از فزرند و فرزندان نیست، بنابراین با توجه به این نقل اعتماد زیادی  بر روایت شیخ طوسی نیست.

    ب : با توجه به سیاق حدیث و دقت در الفاظ آن به نظر می‌رسد که اقتضای صحت ترکیب کلام این است که به جای واژه «ولا غیره»، از واژه «و لا غیر هم» استفاده شود زیرا ولده صیغه جمع است و ضمیری هم که به این مرجع بر می‌گردد باید جمع باشد. بنابراین وجود واژه «و لا غیره» در  حدیث می‌رساند که مرجع ضمیر تنها کلمه «ولی» است که مفرد است و این مسئله احتمال نبودن واژه ولده در اصل روایت را افزایش می‌دهد


    بنابراین گفته میشود احتمالا  در روایت شیخ طوسی تحریف واقع شده است زیرا در روایت ضمیر خود به جای ضمیر جمع استفاده شده ومی گوید : از فرزندان او ودیگری ،در حالی که صحیح این بود که بگوید : از فرزندان او ودیگران


    با توجه به این که کتاب «الغیبه» نعمانی به مراتب بر «کتاب الغیبه» شیخ طوسی مقدم بوده و بخشی از سند هر دو کتاب، مشترک است و نیز بین کلمه «ولی» و «ولد» از نگاه نوشتار نزدیکی وجود دارد، احتمال تحریف بسیار قوی است.


    آیت الله صافی گلپایگانی، یکی از مراجع تقلید معاصر، پس از ذکر هر دو روایت می‌نویسد: «با وجود این اختلاف، استناد به نقل «غیبت شیخ» اطمینان بخش نیست؛ بلکه نقل «غیبت نعمانی» از برخی جهات، مانند علوّ سند و لفظ حدیث، معتبرتر به نظر می‌رسد.»(12)


    بنابراین اعتمادى بر آن روایت با توجه به این نقل نیست. دست کم با وجود این احتمال استدلال تمام نیست.


    ج : بر فرض که این روایت رابپذیریم ، در روایت سخن از فرزند است، ولی از این جهت که بگوییم الآن امام(علیه السلام) دارای فرزند و همسر باشد نیست و به اصطلاح مجمل است، چرا که امکان دارد منظور فرزندانی باشند که در آستانه ظهور و یا پس از ظهور امام(علیه السلام) به دنیا می‌آیند.

    د -  ممکن است این روایت و امثال آن بیانگر مبالغه در خفاى شخص باشد یعنى هیچ کس نمیداند که او در کجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نیز از جایگاه او اطّلاع ندارند.(13)


    با این احتمال نیز استدلال به روایت براى اثبات اولاد براى امام زمان(ع) ناتمام است.


    ذ ـ در بررسی اسناد حدیث نیز متوجه می‌شویم که صحت و اعتبار حدیث زیاد ثابت نشده است حدیث  از زبان افرادی مختلف  نقل شده  وبااستفاده از کتب رجال شناسی  این را متوجه میشویم که در سند هر یک از آنها دست کم یک راوی مجهول به چشم می‌خورد که باعث ضعف روایت شده، درستی آن را مخدوش می‌سازد. در روایت اول، عبدالله بن المستنیر مجهول است؛ در روایت دوم، ابراهیم بن المستنیر


     6-  مرحوم محدث نوری، در نجم الثاقب، آورده است: «شیخ ابراهیم کفعمی در مصباح نقل کرده که همسر آن حضرت یکی از دختران ابی لهب است.»(14)  


    همین مطلب مورد استناد سایر نویسندگان و پژوهشگران عرصه مهدویت قرار گرفته و برخی نیز آن را یکی از روایات مصباح کفعمی دانسته‌اند.(15)  .


    مرحوم کفعمی آن‌ را در مصباح نقل کرده است. براساس این روایت همسر آن حضرت از نسل عبدالعزّی فرزند عبدالمطلب می‌باشد.(16)  


    چنانچه  یکی از نویسندگان معاصر در این باره نوشته است:  درباره همسر و یا همسران حضرت بقیة الله  علیه السلام  فقط یک سر نخ وجود دارد و آن روایتی است که مرحوم «کفعمی» در مصباح نقل کرده است.   آن‌گاه گویی با قاطعیّت تمام ، همسردار بودن آن حضرت ثابت شده، در پی اثبات فرزندان می‌رود و می‌نویسد: اما درباره اولاد آن حضرت، روایاتی هست که وجود آنها را به روشنی اثبات می‌کند(17)  


     با این حال، در کتاب نجم الثاقب ، چنین حدیثی یافت نشده و آن چه در این کتاب، در مورد حضرت مهدی(عج) آمده، این است که مرحوم کفعمی، در جدولی خلاصه‌ای از شرح حال امامان معصوم(ع) را به ترتیب ذکر نموده و یکی از موضوعات جدول، نام و تعداد همسران ائمه(ع) است. در شرح حال امام زمان(ع) در زیر عنوان همسر، آورده است: «من بنات ابی الشیب» (18)  


     نکته مهم اینجاست که مشخص نیست که محدث نوری به چه دلیل ابی الشیب را ابی لهب دانسته است!!! در صورت درستی این سخن، نمی‌توان ازدواج امام زمان(عج) را در زمان غیبت ثبت کرد، زیرا جمله مذکور، اسمیه است و دلالت بر زمان انجام کار ندارد، تنها همسر حضرت(عج) را یکی از دختران ابی الشیب می‌شمارد و در مورد زمان این ازدواج، سکوت کرده است.

    برای دیدن ادامه متن به ادامه مطلب مراجعه فرمائید

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 3 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 3

     مرا با عشق خود درگیر کردی

    به پایم با غمت زنجیر کردی بدان دنیای بی تو هیچ باشد

    دلم را از زمانه سیر کردی تو با رفتن به پشت ابر ایّام

    غروب جمعه را دلگیر کردی یا اباصالح ادرکنی



    احادیث معصومین علیه السلام" target="_blank">احادیث معصومین علیه السلام


    رسول اللّه (صل الله علیه و آله) می‌فرمایند:

    لاتقوم الساعه حتی یقوم القائم الحق منّا و ذلک حین یأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلک. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو علی الثلج فانّه خلیفه اللّه عزّوجلّ و خلیفتی.(1)

    روز قیامت فرا نمی‌رسد مگر آنکه از بین ما، قائم حقیقی قیام نماید؛ و آن قیام، زمانی خواهد بود که خدای عزوجل او را اجازه فرماید. هرکس پیرو او باشد، نجات می‌یابد و هر که از فرمانش تخلف ورزد، هلاک می‌شود. ای بندگان خدا، خدا را، خدا را، بر شما باد که به نزدش آیید، اگرچه بر روی یخ و برف راه روید. زیرا او خلیفه خدای عزوجل و جانشین من است.


    امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: همانا برای صاحب این امر، غیبتی هست، پس بنده خدا در آن دوران باید تقوای الهی پیشه کند و به دینش چنگ زند.

    قال الحسین (علیه‌السلام): التاسع من ولدک یا حسین! هو القائم بالحق، المظهر للدین، الباسط للعدل، قال الحسین (علیه‌السلام) فقلت: یا امیرالمۆمنین و إنّ ذلک لکائن؟ فقال (علیه‌السلام) : ای و الذی بعث محمداً بالنبوه و اصطفاه علی جمیع البریّه و لکن بعد غیبه و حیره لاتثبت فیها علی دینه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین الذین أخذ اللّه میثاقهم بولایتنا و کتب فی قلوبهم الایمان و ایّدهم به روح منه.(2)

    امام علی (علیه‌السلام) به امام حسین (علیه‌السلام) فرمودند: نهمین فرزند تو ای حسین، قیام کننده به حق و آشکار سازنده دین و گستراننده عدالت است. امام حسین (علیه‌السلام) گویند: پرسیدم: یا امیرالمۆمنین، آیا حتماً چنین خواهد شد؟

    فرمودند: آری، قسم به کسی که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را به پیامبری بر انگیخت و او را بر تمام خلایق برگزید، چنین خواهد شد، اما بعد از غیبت و حیرتی که در آن، کسی ثابت قدم بر دین نمی‌ماند، مگر مخلصین و دارندگان روح یقین، آنان که خداوند نسبت به ولایت ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحی از جانب خود تأیید فرموده است


    حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌فرمایند:

    قال لی رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) أبشری یا فاطمه، المهدیّ منک.(3)

    رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به من فرمودند: ای فاطمه، تو را بشارت باد به اینکه حضرت مهدی (عج) از نسل توست


    امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمودند:

    ما منّا احدٌ اِلاّ ویقع فی عنقه بیعه لطاغیه زمانه اِلاّ القائم الّذی یصلّی روح اللّه عیسی بن مریم خلفه فان اللّه عزّوجلّ یخفی ولادته و یُغیّب شخصه لئلاّ یکون لأحد فی عنقه بیعه.(4)

    هیچ یک از ما اهل بیت نیست مگر آنکه بیعتی از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت قائم که عیسی بن مریم، روح اللّه پشت سر او نماز می‌گذارد. خداوند ولادت او را مخفی می‌دارد و شخص او را از دیدگان، غایب می‌گرداند، تا بیعت هیچ کس را بر گردن نداشته باشد.
    امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    منّا اثنا عشر مهدیّاً اوّلهم امیرالمۆمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) و آخرهم التاسع من ولدی و هو الامام القائم بالحق. یحیی اللّه به الأرض بعد موت‌ها و یظهر به دین الحق علی الدین کلّه و لو کره المشرکون.(5)

    دوازده هدایت شده هدایتگر از بین ما هستند، اولین آنان امیرالمۆمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) و آخرین آنان، نهمین فرزند من است که پیشوای قیام کننده به حق خواهد بود، خداوند به وسیله او زمین را پس از موات شدنش زنده می‌کند و به دست او، دین حق را بر تمامی ادیان پیروز می‌سازد، اگر چه مشرکان را ناخوشایند باشد.

    امام زمان (عج)


    احادیث معصومین علیه السلام
    امام زین العابدین (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    إن للقائم منّا غیبتین، احداهما أطول من الأخری... فیطول أمرها حتی یرجع عن هذا الامر اکثر من یقول به، فلایثبت علیه اِلاّ من قوی یقینه و صحّت معرفته و لم یجد فی نفسه حرجاً ممّا قضینا و سلّم لنا اهل البیت.(6)

    برای قائم ما دو غیبت هست. یکی از آن دو، طولانی‌تر از دیگری است، و آن قدر طول خواهد کشید که اکثر معتقدین به ولایت، از او دست خواهند کشید. در آن زمان کسی بر امامت و ولایت او ثابت قدم و استوار نمی‌ماند مگر آن که ایمانش قوی، و شناختش درست باشد و در نفس خویش، نسبت به حکم و قضاوت ما هیچ گرفتگی و کراهتی احساس نکند و تسلیم ما اهلبیت باشد.
    امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    راوی گوید از امام (علیه‌السلام) درباره آیه شریفه فلا أقسم بالخنّس الجوار الکنّس (تکویر: 15 و 16) سوال کردم. فرمود: هذا مولود فی آخر الزمان. هو المهدی من هذه العتره. تکون له حیره و غیبه، یضلّ فیها اقوام و یهتدی فیها أقوام. فیاطوبی لک إن أدرکته و یا طوبی لمن أدرکه.(7)

    مراد این آیه، مولودی در آخر الزمان است که همان مهدی از این خاندان است. او را حیرت و غیبتی هست که در آن، گروه‌هایی گمراه شوند و گروه‌هایی دیگر هدایت پذیرند. خوشا به حال تو اگر او را درک کنی و خوشا به حال هرکسی که او را درک کند.
    امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    إنّ لصاحب هذا الامر غیبه، فلیتّق اللّه عبد و لیتمسّک بدینه.(8)

    همانا برای صاحب این امر، غیبتی هست، پس بنده خدا در آن دوران باید تقوای الهی پیشه کند و به دینش چنگ زند.
    امام کاظم (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    صاحب هذا الامر، هو الطرید الوحید الغریب الغائب عن أهله الموتور بأبیه.(9)

    صاحب این امر (حضرت مهدی (عجل الله) رانده شده، تنها، غریب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خویش می‌باشد.
    امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    ... و بعد الحسن ابنه الحجّه القائم المنتظر فی غیبته، المطاع فی ظهوره، لو لم یبق من الدنیا اِلاّ یوم واحد لطوّل اللّه ذلک الیوم حتی یخرج فیملأها عدلا کما ملئت جوراً.(10)

    و بعد از امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرزندش حضرت حجت قائم، امام خواهد بود آن کس که در دوران غیبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مۆمنان است. اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدا همان روز را چنان طولانی کند که قیام فرماید و زمین را از عدالت پر کند، چنانکه از ستم پر شده باشد.
    امام جواد (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    درباره اینکه چرا حضرت مهدی (عج) منتظَر نامیده می‌شود فرمودند:

    إن له غیبه یکثر ایام‌ها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزئ به الجاحدون و یکذَّب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجو فیها المسلّمون.(11)

    او را غیبتی هست که زمانش زیاد است و پایانش به طول می‌انجامد. پس مخلصین، چشم انتظار قیام او می‌مانند و شک کنندگان به انکار او بر می‌خیزند و منکرین به استهزای او می‌پردازند و تعیین کنندگان وقت ظهور، مورد تکذیب قرار می‌گیرند و عجله کنندگان در آن هلاک می‌شوند و تسلیم شدگان نجات می‌یابند.

    امام زمان (عج)


    احادیث معصومین علیه السلام
    امام علی النقی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    اذا غاب صاحبکم عن دار الظالمین، فتوقّعوا الفرج.(12)

    زمانی که صاحب و امام شما از دیار ستمگران غایب گشت، چشم انتظار فرج باشید.
    امام حسن عسکری (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

    المنکر لولدی کمن اقرّ به جمیع أنبیاء اللّه و رسله ثم انکر نبوّه محمد رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) و المنکر لرسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) کمن انکر جمیع الانبیاء لأن طاعه آخرنا کطاعه اوّلنا و المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا.(13)

    کسی که فرزندم، مهدی (عج) را انکار کند مانند کسی است که تمام پیامبران و رسولان الهی را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) را انکار کند؛ و انکار کننده رسول اللّه مانند کسی است که همه انبیاء را انکار نماید. چون اطاعت آخرین امام ما، به منزله اطاعت اولین امام است و منکر آخرین امام ما، به منزله منکر اولین امام است.

    پی نوشت‌ها:

    1. بحارالانوار ج 51 ص 65.

    2. مدرک پیشین ص 51.

    3. منتخب الاثر صفحه 192.

    4. کمال‌الدین و تمام النعمه جلد 1 باب 29 صفحه 316.

    5. مدرک پیشین ص 317.

    6. مدرک پیشین ص 323 و 324.

    7. مدرک پیشین ص 330.

    8. مدرک پیشین 343.

    9. مدرک پیشین 361.

    10. مدرک پیشین صفحه 372 ـ عیون اخبار الرضا.

    11. بحارالانوار ج 51 ص 158 ـ کمال‌الدین صفحه 378.

    12. کمال‌الدین جلد 2 باب 37 ـ صفحه 380.

    13. مدرک پیشین باب 38، صفحه 409.

    منبع: کتاب امامت، غیبت، ظهور، انتشارات مسجد مقدس جمکران

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

    برگی از مناجات های حضرت سجاد علیه السلام
    طاووس فقیه نقل کرده است : امام سجاد علیه السلام از سر شب تا سحرگاه به عبادت می پرداخت، آن گاه رو به آسمان می کرد و با صدای بلند گریه و مناجات می کرد. گاهی به خود می گفت: وای بر من! هر چه از عمرم می گذرد، گناهانم زیاد می شود و توبه نمی کنم. آیا وقت آن نرسیده است که از پروردگارم حیا کنم؟ و گاهی نیز به خدا عرض می کرد: «خدایا! آیا واقعا مرا به خاطر گناهانم می سوزانی؟ پس امید و محبتم به تو چه می شود؟ خدایا! چنان از فرمانت سرپیچی می کنیم که گویا نمی بینی! و چنان حلم می ورزی که گویا کسی تو را معصیت نکرده! خدایا! چنان به مردم نیکی می نمایی که گویا محتاج آنهایی، در حالی که تو سَرورِ بی نیازی».

    طاووس گوید: امام سجاد علیه السلام ناگهان به حالت سجده روی زمین افتاد. دیدم سجده اش طول کشید. نزدیک شدم، سرش را به دامن گرفتم، دیدم از حال عادی خارج شده است. گریه کردم، اشکم روی صورت مبارکش ریخت. به هوش آمد و فرمود: کیست که مرا از توجه به معبودم بازداشت؟


    هر که با تو آشنا شد از جهان بیگانه گردد 

    ترک خان و مان بگوید دست از جان هم بشوید

    هر که او روی تو بیند بر تو کی غیری گزیند   

    جز حدیث تو نگوید جز وصال تو نجوید


    آثار لذت مناجات و محبت الهی

    فیض کاشانی

    از زبان رسول گرامي اسلام چنين است: «إنّ‌الله عزّوجلّ حرَّم الجنّةَ جَسداً غُذِّي بِحَرامٍ»؛ (خداوند عزيز و جليل بهشت را بر بدني كه از مال حرام تغذيه كرده حرام كرده است). (تنبيه الخواطر، ج1، ص 61).


    و مال حرام لذت مناجات الهی را از بین میبرد

    همانطور که در آخرت بهشت قرب الهی را از انسان میگیرد


    چون دانستى كه محبت خدا در حق بندگان ممكن، و راس همه فضايل و سرمايه جمله سعادات است.بدان كه: الذ همه لذات، و بالاترين جمله ابتهاجات نيز هست.وبيان اين مطلب آن است كه: آنچه سابقا اشاره به آن شد معلوم شد كه محبت، ميل ورغبت طبع است به چيزى كه ادراك آن ملايم طبع باشد.يا بهجت و سرور به ادراك ملايم و لذت آن، خود ادراك ملائم و رسيدن به آن است.پس لذات، تابع ادراكات اند، و انسان جامع قواى چند هست و از براى هر قوه، لذتى است كه عبارت است از: رسيدن و ادراك آن قوه به مقتضاى طبع خود.
    و چون مقتضاى قوه غضبيه، انتقام و برترى است، پس لذت آن در تسلط و غلبه است.و قوه شهويه كه مقتضاى آن تحصيل غذا و حصول مباشرت و امثال آن است پس لذت آن در رسيدن به آنها است.و همچنين لذت قوه سامعه در شنيدن الحان ونغمه ها.و لذت باصره در ديدن آبها و سبزه ها و صور جميله.و [لذت قوه] شامه دربوييدن عطرهاى طيبه.و [لذت] قوه عاقله كه آن را بصيرت باطنه گويند، مقتضاى آن معرفت حقايق اشياء و احاطه علمى به موجودات است.پس التذاذ آن در علم و معرفت است.و نظر به اينكه منتهاى كمال انسانى، بلكه اخص اوصاف الهيه و اشرف صفات ربوبيه، علم است.پس آن، اقواى لذات و اكمل ابتهاجات خواهد بود.و از اين جهت،هرگاه كسى بشنود كه او را به زيركى و دانايى و كثرت علم ستايش مى كنند، به نشاطمى آيد، زيرا از اين ستايش كردن و ثنا نمودن، كمال ذات و جمال علم خود را استنباط مى نمايد.پس برخود مى بالد و لذت مى يابد، بلكه اگر به نظر حقيقت و تحقيق بنگرى،ادراكى كه كمال است، نيست مگر علم و معرفت، و ساير ادراكات و رسيدن به مقتضيات ساير قوا، مثل حصول غلبه و تحصيل غذا و وصول به وقاع و «سماع » و امثال اينها، هيچ يك از جمله كمال شمرده نمى شود.پس، كمال منحصر در علم است.و چون اقواى لذات، وصول به كمالات است، پس علم، لا محالة اقواى لذات است.
    و شك نيست كه: لذت جميع بر يك «نسق » نيست، چون لذت علم به خياطى و «جولائى » ، هرگز مانند لذت علم به سياست و تدبير مملكت و نظم امور خلايق نيست.و همچنين لذت علم نحو و صرف و شعر و تواريخ، چون لذت علم به خدا واوصاف جلال و جمال او، و معرفت ملك و ملكوت و عجايب خلقت آسمان و زمينهانيست.بلكه، لذت هر علمى به قدر شرف آن علم است.و شرف هر علمى به قدر شرافت معلوم است.پس اگر در معلومات، چيزى باشد كه اشرف و اجل و اعظم از همه باشد،علم به آن، الذ همه علوم، و اشرف و اكمل آنها خواهد بود.
    و اين خود، ظاهر و روشن است كه: در كشور هستى و اقليم وجود، هيچ چيز اعلى واشرف و اكمل و اجل از خالق كل و قيوم همه و مربى كاينات و مدبر آنها نيست، وچگونه تصور مى شود كه احدى در ملك و كمال عظمت و جلال و قدرت و جمال وكبريا و بها بالاتر باشد از كسى كه ذات مقدس او در صفات كمال و اوصاف جلال وجمال، تام فوق تمام، و قدرت و عظمت و مملكت او غير متناهى است.
    و بعد از آنكه اين مراتب را يقين داشته باشى، تشكيكى باقى نمى ماند.اگر ديده بصيرت باطنيه كور نباشد لذت به خدا اقواى لذات است.و توهم نكنى كه همه معارف و ادراكات در لذت تفاوتى ندارند، زيرا همچنان كه لذات مختلفه در نوع تفاوت دارند،همچنين لذاتى كه از يك نوع اند نيز در ضعف و قوت، نهايت اختلاف از براى ايشان هست.چنان كه مى بينى كه: لذات جوان قوى الشهوه صاحب شبق در جماع اقوى است،از لذت پير سست شهوت.و لذت نظر به صورت جميل، اضعف است از لذت نظر به صورتى كه از آن بهتر باشد.و لذت علم به لغت، پست تر است از لذت علم به احوال سماوات و ستارگان.
    و همچنين ضابطه در شناختن اينكه كدام لذت اقوى از ديگرى است، آن است كه اورا اختيار بر ديگرى كند.چنان كه مى بينيم كه: اگر كسى مسرور بشود ميان بوييدن بوى خوشى، يا مشاهده جمال دلكشى، اگر دوم را اختيار كند مى دانيم كه لذت ملاحظه جمال نزد او بيشتر است از لذت بوى خوش.و شكى نيست كه: امور نفسانيه و لذات باطنيه در نزد ارباب كمال، به مراتب بسيار از لذات ظاهريه جسمانيه بالاتر و بهتر است،زيرا اگر مردى را مخير سازى ميان خوردن طعام لذيذى و لذت يافتن از آن، و ميان سرورى و رياست و استيلاى بر خلايق، لا محاله دوم را اختيار مى كند، و روزهاى بسيارگرسنگى را تحمل مى كند.مگر اينكه شخص رذلى، دون همتى، دل مرده اى، ناقص عقلى باشد، مانند طفلان، و عمل چنين شخصى حجت نيست.
    و همچنان كه لذت رياست و كرامت، و ساير امور معنويه در نزد كسانى كه از مرتبه سفاهت طفلى ترقى كرده اند، بالاتر است از لذت ظاهريه جسميه، همچنين لذت معرفت حضرت رب العزة، و مشاهده جمال حضرت ربوبيت به مراتب غير متناهيه برتر و بالاتراست، از لذت سرورى و خسروى و رياست و سلطنت، در نزد كسى كه هر دو لذت را چشيده باشد و طعم هر دو را يافته باشد.
    اما كسى كه به لذت معرفت خدا، و مطالعه جمال و جلال كبريا نرسيده باشد، قابليت ترجيح دادن ندارد.و كلام ما در چنين شخصى نيست.و ممكن نيست كه تا خود به آن لذت نرسد، بتوان كيفيت آن را و ترجيح آن را به او فهمانيد.همچنان كه لذت نگاه به صورت جميلى را حالى كور مادرزاد نمى توان نمود.و لذت جماع را به عنين نمى توان فهمانيد.طفل شير خواره را كه بجز پستان مادر نديده، كيفيت لذت فرمانفرمايى را بر اوثابت نتوان كرد.
    پس، همچنين كسى كه بجز لذت محسوسات را ادراك نكرده، چگونه ايمان مى آورد به لذت معرفت خدا، و ترجيح آن بر همه لذتها. و حال اينكه نه از براى خداشبيه است تا تشبيه كنند، و نه شكل و صورتى است تا تمثيل زنند.پس حقيقت حال همان است كه گفته اند: «من ذاق، عرف » .يعنى: «هر كه چشيد فهميد» .
    پس هر كه اين دو لذت را ادراك كرد، البته ترك لذت رياست مى كند.و آستين برملك و سلطنت مى افشاند.و ارباب اين لذت را خوار و حقير مى شمارد، زيرا اين لذات به انواع كدورات مخلوط، و به صد محنت و رنج مربوط، و به مرگ منقطع است.و ازپى معرفت خداى - متعال - و مشاهده جمال و جلال، و مطالعه صفات و افعال اومى رود، كه از همه كدورات و آفات محفوظ است.

    پادشاهان جهان از بى رگى ورنه ادهم وار، سرگردان و دنگ ملك را برهم زند ادهم وار زود
    بو نبردند از شراب بندگى ملك را برهم زدندى بى درنگ تا بيابى جان من ملك خلود
    و لذت رياست همه تنگى و مزاحمت است، زيرا هر كسى او را طالب، و اجتماع همگى بريك رياست غير ممكن.خلاف لذت غير معرفت و ابتهاج قرب بارگاه رب العزة، كه به كثرت طالبين و اجتماع «متواردين» مزاحم و تنگى در آن نيست.و ازبراى عرض و طول آن نهايتى متصور نه.بلكه هر يك از اهل معرفت به مشاهده بهشت غير متناهى، كه نه او را مبدااى و نه منتهايى فايز، هر لحظه از گلستانى گل تازه مى چيند، ومردم از سرچشمه جامى لبريز مى نوشند.هر نفسى از درختى ميوه مى چينند.نه آن بساتين را از پى خزانى، و نه آن گل چينان را بيم از باغبانى. «لا مقطوعة و لا ممنوعة ».

    ما عندليب گلشن قدسيم و باغ ما

    ايمن بود زباد خزان و هواى دى


    پس، جميع اقطار سماوات و ارضين، بلكه همه آفاق عالم ربوبيت كه غير متناهى است، ميدان اهل محبت و ارباب معرفت است.هر جا كه خواهند سير مى كنند و مقام مى سازند، بى آنكه احتياج به حركت بدن داشته باشند، يا بعضى جا بر بعضى ديگر تنگ نمايند. بلى، ايشان در وسعت ميدان مختلف اند:
    «و لكل درجات مما عملوا».
    و تفاوت درجات ايشان، به حيز حصر و عالم احاطه نمى آيد.و هر كه به اين بهجت رسيد، و اين لذت را چشيد، همه غمهاى او زايل، و جمله خواهشها و شهوتهاى او باطل مى گردد.ودل او مستغرق لجه عظمت و معرفت مى شود.نه دل او به انديشه جهنم مشغول، و نه خاطر او به اميد بهشت مشعوف.زيرا به جاى لذات كثيفه خسيسه دنيا، و علايق آن دردنيا و آخرت، دل او به ياد يك كس بسته، و از همه يادها و فكرها رسته.اگر او را درآتش اندازند، المش را نيابد، و اگر به بهشتش در آورند به نعيمش التفات ننمايد.
    و شايد كه اشاره به همين لذت، يعنى لذت مشاهده جمال ربوبيت باشد، آنچه راسيد رسل از پروردگار حكايت فرمود كه: «از براى نيكان بندگان خود آماده ساخته ام آنچه را هيچ چشمى نديده، و هيچ گوشى نشنيده، و به خاطر هيچ كس نگذشته.و اين لذت است كه خداى - تعالى - فرموده:
    «فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين ».
    يعنى: «هيچ كس نمى داند كه چه ذخيره شده از براى ايشان، از آنچه ديده ها را روشن مى كند» .
    و وصول به نهايت اين لذت، و حصول غايت اين بهجت، اگر چه بعد از قطع علاقه روح از بدن مى شود، و ليكن اگر در دنيا صفاى تام از براى دلى حاصل شود بسا باشد كه به بعضى از اين لذات برسد، اما به جهت حجب عالم طبيعت، رسيدن به كنه آن،موقوف به خلع بدن عنصرى و رفع علايق دنيوى است.
    و مخفى نماند كه: كسى كه خدا را شناخت و به حقيقت اين لذت رسيد، مى داند كه جميع لذتهاى مختلفه و خواهشهاى متفاوته، در تحت آن مندرج، و آن مجمع همه لذات و مرادات و خواهشهاست.

    كانت لقلبى اهواء مفرقة
    فاستجمعت اذ راتك القلب اهوايى
    يعنى: دل مرا خواهشهاى بسيار و هواهاى بى حد و شمار بود، چون تو را ديد همه خواهشها و هواهاى آن يكى گرديد، و در يك جا مجتمع گرديده شد.

    فصار يحسدنى من كنت احسده
    و صرت مولى الورى اذ صرت مولايى
    يعنى: رسيدم به جايى كه محسود كسانى شدم كه پيش از اين به ايشان حسد مى بردم،و چون تو مولى و سرور من شدى، سرور مولاى همه عالم گرديدم.

    اميد خواجگيم بود، بندگى تو جستم تركت للناس دنياهم و دينهم
    هواى سلطنتم بود، خدمت تو گزيدم شغلا بذكرك يا دينى و دنيايى
    دين و دنياى مردم را به ايشان واگذاردم، و ياد تو مرا از همه آنها باز داشت.تويى دنياى من و دين من، و تويى حيات من و آخرت من.

    سايه «طوبى » ، و دلجوئى حور و لب حوض
    به هواى سركوى تو برفت از يادم
    و بدان كه: همچنان كه مذكور شد، آنچه در دنيا حاصل مى شود، از معرفت خداى - تعالى - خالى از كدورات و تيرگى عالم طبيعت نيست.و ليكن، بعد از آنكه اصل آن راتحصيل نمود، در عالم آخرت جلا و انكشاف مى يابد.و به تفاوت صفاى دلها و تجردآنها از علايق، ظهور و جلاى آن زياد مى شود.تا به حدى كه به مراتب بسيار از مشاهده روشن تر مى گردد.
    پس، تفاوت معرفت در دنيا و آنچه در آخرت رو مى دهد، از مشاهده و لقا، به زيادتى ظهور و جلاست.و اين مثل كسى است كه شخصى را ببيند، و چشم بر هم نهد، كه در اين وقت صورت او در خيالش است حاضر.و ليكن چون ديده بگشايد، تفاوتى ميان صورت خيالى و صورتى كه مى بيند مى يابد.و شكى نيست كه: اين تفاوت در صورت نيست، بلكه از زيادتى كشف و ظهور است.و از اين جهت، او را ديدن مى نامند.پس معنى ديدن، حصول غايت كشف و جلاست، خواه به چشم باشد يا به غير آن.پس، اگرفرض شود تفاوتى كه بعد از گشودن چشم از براى آن صورت خيالى حاصل شود،ادراك آن از عضوى ديگر چون سينه يا جبهه مى شد، آن را ديدن مى گفتند.پس همچنين آنچه به خيال در نمى آيد، و از براى آن صورتى نيست، چون ذات اقدس بارى - تعالى - از براى ادراك و معرفت آنها دو مرتبه است: يكى به منزله آن صورتى است كه در خيال بود، و آن معرفتى است كه در دنيا حاصل مى شود و يكى ديگر به منزله صورتى است كه بعد از گشودن چشم مشاهده مى گردد و آن است كه در آخرت به آن مى رسد.و تفاوت اينها در وضوح و ظهور چون تفاوت آن دو صورت است.و از اين جهت مرتبه اخرويه را نسبت به مرتبه دنيايى، لقاء و مشاهده و رؤيت گويند.و اين گفتن صحيح است، زيرا رؤيت را رؤيت گويند از آن جهت كه موجب غايت ظهور است.
    پس مادامى كه آدمى گرفتار علايق بدنيه است در معرفت عقليات مانند كسى است كه ديده برهم گذارده باشد در ديدن محسوسات.و چون به مرگ، حجاب بدن برداشته شدو نفس قدسى از چنگال جسم عنصرى مستخلص گرديد مانند آن است كه ديده گشوده شود، و ليكن نه آن است كه هر كه چشم بگشايد صورتهاى حسيه را مى بيند.چون بعضى چشمها از حليه ديدن عارى است و اصلا نورى ندارند.و بعضى تيرگى دارند، كه مى بينند و ليكن در غبار، تاريك مى بينند.و بعضى در نهايت نورانيت اند.
    پس همچنين نفوس انسانيه بعضى چندان زنگ شهوات و چرك عالم طبيعت بر آن نشسته كه جوهر آن فاسد شده و ديگر قابل اصلاح نيست.و اين نفس، ابد الآباد از لقاى پروردگار به مشاهده نعيم دار القرار محجوب، و در دركات عذاب مخلد مى ماند.وبعضى ديگر اگر چه زنگ گرفته و ليكن به اين حد نرسيده و جوهر آن فاسد نشده وقابل صفا و تطهير هست.و چون از براى غرق شهوات و كثافات جسمانيه عرض عريضى است لهذا از براى اين قسم از نفوس، درجات و مراتب بى حد است.و اين نفوس، محتاج به تطهير و پاك ساختن هستند تا قابليت و استعداد مشاهده و لقا، هم رسانند.و پاك شدن آنها به نوعى از عقوبت و عذاب اخرويه خواهد شد.و مراتب عقوبت نيز چون درجات نفوس، بى حد و نهايت است، اول آنها سكرات مرگ است و آخر سوختن به آتش جهنم، و در ميان اين دو گرفتاريهاى عالم برزخ و انواع اهوال وشدايد عرصه قيامت است.
    پس هر نفسى كه صفاى تام از براى او در دنيا حاصل شده باشد و اصلا زنگ وكدورتى نداشته باشد بى حساب به نعيم ابدى فايز مى گردد و ساير نفوس لا محاله به يكى از اين عقوبات تطهير خواهند شد، بعضى به مجرد سكرات مرگ و شدت جان كندن پاك و از زنگ خلاص مى شوند.و بعضى به عقوبات عالم برزخ، زنگ آن زدوده مى شود.و بعضى پاكى آن موقوف است به اينكه الم عقوبت آخرت را بچشد.و بعضى ديگر پاك نمى شود مگر به آتش دوزخ، كه بايد به شدت آن چركهاى او سوخته شود وخباثت او برطرف گردد.بلكه گاه باشد كه لحظه اى در آتش پاك شوند.و گاه باشد كه هفت هزار سال اين عالم، در جهنم گداخته شوند.و بعضى بيشتر از اين و برخى كمتر، وتفصيل آن را بجز علام الغيوب كسى نمى داند.و آنهايى كه زنگ شهوات، نفس ايشان را فاسد كرده در جهنم مخلد بمانند.
    هان، هان! به اين مغرور نشوى كه من از اهل اسلامم و مسلم در جهنم مخلد نخواهد بود، زيرا كه از خاتمه امور، هيچ كس آگاه نيست.
    و بعد از آنكه به واسطه شهوات نفسانيه، جوهر نفس فاسد شد در دم رفتن، ايمان ظاهرى سلب مى شود و به كفر از دنيا مى رود - نعوذ بالله منه -.
    و از آنچه گفتيم معلوم شد كه: رسيدن به درجه لقا و مشاهده، موقوف است به تحصيل معرفت در دار دنيا.ومعرفت در دنيا حكم تخم دارد كه چون به زمين دل، زرع شد درخت لقا و مشاهده ازآن سربر مى كشد.و كسى كه تخم ندارد چگونه صاحب درخت مى شود.پس كسى كه در دنيا خدا را نشناخت چگونه در آخرت او را مى بيند؟ ! و كسى كه در اين عالم، لذت معرفت را نيافت چگونه در آن عالم به بهجت مشاهده جمال حق مى رسد؟ ! زيرا حشر هر كس به نحوى است كه بر آن مرده.و مردن هر كسى به طريقى است كه بر آن زيسته:
    «من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى و اضل سبيلا».
    و چون از براى معرفت در دنيا مراتب بسيار است پس تجلى نور حق نيز در آخرت درجات مختلفه خواهد داشت، همچنان كه زرع به اختلاف تخم آن مختلف مى شود.وهر قدر كه تجلى و مشاهده اقوى باشد محبت و انس به خدا بيشتر مى گردد.و هر قدر كه محبت و انس بيشتر شد ثمره آن كه بهجت و لذت باشد بالاتر مى شود تا به جايى مى رسدكه جميع لذات اخرويه و نعمتهاى بهشت در جنب آن مضمحل مى شود.بلكه بسا باشدبه حدى منتهى مى شود كه از هر نعمت و لذتى به غير از لذت لقاى حق و مشاهده جمال مطلق، متاذى گردد و گويد:

    از در خويش خدايا به بهشتم مفرست

    كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس

    لذت مناجات و محبت الهی

    و از اينجا روشن شد كه اصل جمله سعادات، و مايه همه ابتهاجات، معرفت خداست، كه در شريعت مقدسه از آن به ايمان تعبير مى شود.و آن است كه ثمره آن بهجت و لذتى است كه چون آدمى در عالم آخرت به آن رسيد همه لذتهاى بهشت راحقير مى شمارد. بلكه از براى ارباب معرفت در دنيا در حالت ذكر و فكر ياد خدا ومناجات پروردگار ابتهاجات و لذتهايى حاصل مى شود كه اگر بهشت و نعيم آن را دردنيا به عوض آنها دهند راضى نمى شوند و مى گويند:

    ريزند اگر در دامنت نقد دو كون و در عوض
    خواهند كالاى غمش زنهار اين سودا مكن

    و معذلك اين لذت را اصلا نسبتى نيست به لذت لقا و مشاهده كه بعد از قطع علاقه بدن حاصل مى شود.و همچنان كه نسبتى نيست ميان لذت خيال معشوق و رسيدن به وصال او.


    الهی دلی ده که جای تو باشد    لسانی که در وی ثنای تو باشد
    الهی بده همتی آن چنانم     که سعیم وصول لقای تو باشد
    ای چنانم کن از عشق خود مست     که خواب و خورم از برای تو باشد
    الهی عطا کن به فکرم تو نوری     که محصول فکرم دعای توباشد

    طوطی همدانی
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 7

    وقف یعنی؛ ایثار، یعنی از خودگذشتگی، یعنی دیگران را بر خود ترجیح دادن، مخلوقات خدا را بيش از خود دوست داشتن و به فكر آنها بودن. احساس مسئوليت در مقابل آيندگان داشتن. از انحصار خود خارج شدن. خودخواهي را كنار گذاشتن. وقف یعنی؛ پس اندازی برای روزهای تنهایی، همراهي براي ايام بي كسي، آذوقه اي براي لحظات بیکسی و درماندگي، چراغي در تاريكي قبر،چشمه زلال آبي در كوير تشنگي قیامت.

    آثار وقف در زندگي فردي و اجتماعي افراد


    1- وقف مبارزه با حرص است.
    2- وقف مبارزه با تكاثر است.
    3- وقف وسيله‌ي محبوبيت انسان است.
    4- وقف، استمرار حيات طيبه و الهی است.
    آدمي كه خودش نيست ولي از موقوفاتش استفاده مي‌كنند، انگار خودش هست. من نيستم ولي آن زميني كه وقف كردم، مردم از آن زمين استفاده مي‌كنند. انگار هست. اينها كه زنده هستند، مردم از آنها استفاده مي‌كنند. آن هم كه وقف مي‌كند ولو خودش نيست ولي مردم از مالش استفاده مي‌كنند. استمرار حيات طيبه است.
    5- وقف وسيله‌ي نشر فرهنگ ایمان است.
    6- وقف باقيات الصالحات است.
    7- وقف نوع دوستي است. يعني من ديگران را هم دوست دارم. آنطور نيست كه هرچه دارم خودم بخورم و دهانم را پاك كنم.
    8- وقف حلال مشكلات است. چقدر مشكلات را... بچه مي‌خواهد كتاب بخواند، پدرش پول ندارد. مي‌گويد: برو كتابخانه. عروسي مي‌خواهد بگيرد، پول ندارد تالار بگيرد. مي‌گويد: برو تالاري كه وقف شده است. برو از سالن موقوفات استفاده كن. مي‌خواهد افطاري بدهد، جا تنگ است، مي‌گويد: برو در حسينيه، سفره‌ات را در حسينيه بيانداز.
    9- وقف نشانه‌ي ايمان به معاد است.
    10- وقف تعاون و همکاری است.
    11- وقف شركت در اعمال ديگران است. سخنران و گوينده اي که در كتابخانه مطالعه مي کند از كتاب وقفي، بعد مي آيد آن حرف‌هايي كه ياد گرفته را مي گويد ، هرچه مردم ياد گرفتند، ضمن اينكه خود گوينده ثواب دارد، آن كسي هم كه اين كتاب وقفي را در اختيار او گذاشت، در كار او شريك است.
    اين از مهمترين ويژگي هاي وقف است هر کسي با سليقه خودش مي تواند به اين امر معنوي بپردازد فردي با ساختن مدرسه، مسجد، حسينيه براي عزاداري اباعبدالله و ديگري به خاطر توجه کمتر جامعه به يکي از ائمه معصومين (عليه السلام) وقفش را در آن مسير قرار مي دهد اينکه اراده وقف گذار و نيت او موثر در برطرف شدن کاستي معنوي جامعه از ارزش هاي بلند وقف است
    12- وقف فاني را باقي كردن است. وقف آن چيزي را كه فاني است، از بين مي‌رود، مُهر بقا رويش مي‌زنند.
    13- وقف من، ما شدن است. آدمي كه مال براي خودش است مي‌شود من، وقتي وقف كرد، من مي‌شود ما. وقف من‌ها را ما مي‌كند. فاني را باقي مي‌كند. ادني را اعلي مي‌كند. «أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذي هُوَ خَيْر» (بقره/61) يعني چيز كم را زياد مي‌كند. چون مُهر خدا به آن مي‌خورد.

    14- وقف نشانه‌ي علاقه‌ي گذشتگان به آيندگان است.


    استفتائات مقام معظم رهبری درباره وقف


    وقف‏ - شرايط وقف

    سوال 1999: آيا وقف از کسى که اکراه بر آن شده صحيح است؟

    جواب : اگر واقف اکراه بر وقف شده باشد، تا زمانى که اجازه او به آن ملحق نشود وقف صحيح نيست و کفايت اجازه لاحقه براى صحّت‏ آن هم محل اشکال است.

    س 2000: بعضى از زرتشتيها بيمارستانى ساخته ‏اند و آن را به مدّت هزار سال در راه خير وقف کرده‏اند، با توجّه به ضوابط و مقررات وقف در فقه اماميه، آيا جايز است متولّى وقف در حال حاضر بر خلاف شرايط وقف نامه که در آن تصريح شده است: «اگر درآمد بيمارستان از هزينه ‏هاى آن بيشتر شود بايد با آن تعدادى تخت خريده و به تخت‏هاى موجود در بيمارستان اضافه شود»، عمل نمايد؟

    ج: در مواردى که وقف از مسلمان صحيح است از غير مسلمان ـ اعم از کتابى و غير کتابى ـ هم صحيح است، در نتيجه وقف بيمارستان براى استفاده در راه خير تا هزار سال، هرچند وقف منقطع‏ الآخر است، ولى صحّت‏ آن از نظر شرعى بدون اشکال است، لذا عمل به شرايط واقف بر متولّى موقوفه واجب است و او حق اهمال آن شرايط و تعدّى از آنها را ندارد

     شرايط متولّى وقف

    سوال 2001: آيا جايز است متولّى وقف که از طرف واقف يا حاکم نصب شده، در برابر کارهايى که براى اداره شئون وقف انجام مى‏دهد براى خودش اجرت بردارد و يا به ديگرى بدهد تا آن کارها را به نيابت از او انجام دهد؟

    جواب: متولّى وقف اعم از اينکه از طرف واقف نصب شده باشد و يا از طرف حاکم، در صورتى که اجرت خاصى از طرف واقف براى او در برابر اداره امور وقف معيّن نشده باشد، مى‏تواند اجرت‌ المثل را از درآمدهاى وقف براى خودش بردارد.

    س 2002: دادگاه مدنى خاص شخصى را به عنوان امين در کنار متولّى وقف براى نظارت بر اعمال او در اداره امور وقف نصب کرده است، در اين قبيل موارد، اگر متولّى حق تعيين متولّى بعد از خود را داشته باشد، آيا مى‏تواند بدون مشورت و تصويب آن شخص که توسط دادگاه نصب شده مبادرت به تعيين متولّى کند؟

    ج: اگر حکم به ضمّ امين به متولّى شرعى براى نظارت بر اعمال او عام باشد و شامل همه اعمال مربوط به اداره وقف حتّى تعيين متولّى وقف براى بعد از خودش هم بشود، حق ندارد در تعيين متولّى بعدى بدون مشورت با امينِ ناظر، خود سرانه به رأى خودش عمل نمايد.

    س 2003: صاحبان خانه‏ ها و زمين‌هاى مجاور يکى از مساجد، املاک خود را به قصد توسعه آن به‌طور مجانى به مسجد داده ‏اند تا به آن ضميمه شود و امام جمعه هم بعد از مشورت با علما تصميم به تنظيم سند مستقلى براى وقف آنها گرفته است و همه کسانى که زمين‌هاى خود را به مسجد بخشيده ‏اند با اين کار موافقت کرده‏اند، ولى بانى مسجد قديمى با آن کار مخالفت مى‏کند و خواهان آن است که وقف اراضى جديد در سند وقف قبلى ثبت شود و خود او متولّى همه وقف باشد، آيا او حق اين کار را دارد؟ و آيا پاسخ مثبت به خواسته او بر ما واجب است؟

    ج: اختيار وقف و تنظيم وقفنامه و تعيين متولّى خاص زمين‌هايى که به تازگى به مسجد ضميمه شده ‏اند با وقف‏کنندگان جديد است و بانى مسجد قديمى حق مخالفت با آن را ندارد.

    س 2004: اگر متولّيان حسينيه بعد از اتمام وقف، يک نظام داخلى براى آن تنظيم کنند، ولى بعضى از بندهاى آن با مقتضاى وقفيّت آن معارض باشد، آيا شرعاً عمل به آن بندها جايز است؟

    ج: متولّى موقوفه حق ندارد چيزى را وضع کند که با مقتضاى وقف در تعارض باشد و شرعاً هم عمل به آن جايز نيست.

    س 2005: اگر چند نفر به عنوان متولّى وقف نصب شده باشند، آيا شرعاً صحيح است که بعضى از آنان بدون جلب نظر ديگران به‌طور انفرادى به تصدّى امور وقف بپردازند؟ و اگر بين آنان راجع به اداره امور موقوفه اختلاف رأى بروز کند، آيا جايز است هر يک از آنان خودسرانه به رأى خود عمل نمايند يا آنکه واجب است توقف نموده و به حاکم مراجعه کنند؟

    ج: اگر واقف، توليت آنان را به‌طور مطلق بيان کرده و قرائنى که دلالت بر استقلال توليت بعضى از آنان حتّى اکثريت بنمايد وجود نداشته باشد، هيچکدام از آنان حتّى اکثريت حق ندارند در اداره امور وقف هرچند مقدارى از آن، بنحو مستقل عمل نمايند،
    بلکه بايد براى اداره امور وقف، از طريق مشورت با يکديگر و اتخاذ رأى واحد، مجتمعا عمل نمايند و اگر بين آنان اختلاف و نزاعى رخ دهد، واجب است در آن مورد به حاکم شرع مراجعه کنند تا آنان را ملزم به اجتماع نمايد.

    س 2006: آيا عزل بعضى از متولّيان وقف توسط متولّيان ديگر از نظر شرعى صحيح است؟

    ج: صحيح نيست مگر جايى که واقف براى او چنين حقى را قرار داده باشد.

    س 2007: اگر بعضى از متولّيان ادعا کنند که متوليان ديگر خائن هستند و اصرار بر عزل آنان داشته باشند، حکم شرعى چيست؟

    ج: واجب است بررسى اتهام کسانى را که متهم به خيانت هستند، به حاکم شرع ارجاع دهند.

    س 2008: اگر فردى زمين خود را وقف عام کند و توليت آن را تا زنده است براى خودش و بعد از مردن براى اکبر اولاد ذکورش قرار دهد و اختيارات خاصى هم در اداره موقوفه براى او قرار دهد، آيا مديريت اداره اوقاف و امور خيريه حق دارد همه يا بعضى از آن صلاحيتها و اختيارات را از متولّى سلب کند؟

    ج: تا زمانى که متولّى منصوب از طرف واقف، از حدود اختيارات توليت وقف خارج نشده، اداره امور وقف همانگونه که واقف در انشاء وقف براى او مقرر کرده دراختيار اوست و از نظر شرعى تغيير و تبديل اختيارات او که در ضمن صيغه وقف توسط واقف مقرر گشته، صحيح نيست.

    س 2009: فردى قطعه زمينى را براى مسجد وقف کرده و توليت آن را براى فرزندان خود نسلا بعد نسلٍ و بعد از انقراض آنان براى امام جماعتى که نمازهاى پنجگانه را در آن مسجد مى‏خواند، قرار داده است. بر همين اساس بعد از انقراض نسل متولّى، توليت آن را عالمى که نمازهاى پنجگانه را براى مدّتى در آن مسجد مى‏خوانده بر عهده گرفته است ولى او هم سکته نموده و قادر به اقامه نماز جماعت نيست، در نتيجه شوراى ائمه جماعات، عالم ديگرى را به عنوان امام جماعت کنونى مسجد تعيين کرده است، آيا با اين کار عالم قبلى از توليت عزل مى‏شود يا آنکه حق دارد براى اقامه نماز جماعت فردى را به عنوان وکيل يا نايب خود تعيين کند و خودش به عنوان توليت باقى بماند؟

    ج: اگر فرض بر اين باشد که توليت آن عالم به اين عنوان است که او امام جماعت مسجد در نمازهاى پنجگانه است، با عجز او از امامت جماعت درمسجد به علت بيمارى يا هر علت ديگر، توليت از او ساقط مى‏شود.

    س 2010: شخصى املاک خود را وقف نموده تا درآمد آنها در موارد خاصى از کارهاى خير مانند کمک به سادات و اقامه مجالس عزادارى مصرف شود و در حال حاضر با افزايش قيمت اجاره آن املاک که جزء منافع وقف است، بعضى از مؤسسات يا اشخاص به دليل عدم وجود امکانات در آنها يا دلائل فرهنگى يا سياسى يا اجتماعى و يا دينى خواهان اجاره ملک موقوفه به قيمت ناچيزى هستند، آيا جايز است مديريت اوقاف آنها را به قيمتى کمتر از قيمت روز اجاره دهد؟

    ج: بر متولّى شرعى و مسئول اداره امور وقف واجب است در اجاره دادن به کسى که خواهان آن است و در تعيين مبلغ اجاره رعايت مصلحت و منفعت وقف را بنمايد، در نتيجه اگر در تخفيف مبلغ اجاره به سبب اوضاع و احوال خاص مستأجر يا اهميت کارى که وقف براى آن اجاره داده مى‏شود، نفع و مصلحت وقف باشد اشکال ندارد و الا جايز نيست.

    س 2011: بر طبق نظر امام راحل(قدّس ‏سرّه) که مسجد متولّى ندارد، آيا اين حکم شامل املاکى که براى مسجد وقف شده‏اند مثل املاکى که براى اقامه مجالس وعظ و ارشاد و تبليغ احکام در مسجد وقف شده ‏اند هم مى‏شود؟ و بر فرض شمول، با توجه به اينکه بسيارى از مساجد، املاک موقوفه‏اى دارند که متولّى قانونى و شرعى دائمى دارند و اداره اوقاف هم با آنان به عنوان متولّى رفتار مى‏کند، آيا جايز است متولّيان اين اوقاف از توليت آنها دست بردارند و از انجام وظائف خود نسبت به اداره آنها خوددارى کنند با آنکه در استفتايى از حضرت امام (رضوان الله عليه) نقل شده که متولّى حق اعراض از توليت وقف را ندارد بلکه واجب است طبق آنچه واقف مقرر کرده عمل کند و در اين‌ باره کوتاهى ننمايد؟

    ج: حکم به اين که مسجد، توليت بردار نيست مختص به خود مسجد است و شامل موقوفه ‏هايى که براى مسجد وقف شده‏اند نمى‏شود. در نتيجه به طريق اولى‏ شامل موقوفه‏هايى که براى امورى از قبيل تبليغ احکام و موعظه و ارشاد و مانند آن در مسجد وقف شده‏اند، نمى‏شود، بنا بر اين تعيين متولّى براى اوقاف خاص و عام، حتّى در مثل وقف ملک براى رفع نيازهاى مسجد از قبيل لوازم و روشنايى و آب و نظافت مسجد و غيره، بدون اشکال است و متولّى منصوب، حق اعراض از توليت
    اين قبيل اوقاف را ندارد بلکه واجب است مبادرت به اداره امور وقف همانگونه که واقف در صيغه آن مقرر کرده بنمايد هرچند با گرفتن نايب براى اين کار باشد و کسى حق ندارد براى او در اداره وقف ايجاد مزاحمت و مشکل کند.

    س 2012: آيا جايز است فردى غير از متولّى شرعى وقف با دخالت در امور وقف و تصرّف در آن و تغيير شرطهايى که در صيغه وقف ذکر شده براى متولّى شرعى آن ايجاد مزاحمت کند، و آيا جايز است از متولّى بخواهد تا زمين موقوفه را به شخصى که متولّى، او را صالح نمى‏داند، تحويل دهد؟

    ج: اداره امور وقف طبق آنچه که واقف در انشاء وقف مقرر کرده فقط بر عهده متولّى شرعى خاص است و اگر متولّى خاصى از طرف واقف نصب نشده باشد، اداره امور وقف بر عهده حاکم مسلمين است و کسى حق دخالت در آن را ندارد، همچنانکه کسى حتّى متولّى شرعى، حق تغيير وقف از جهت آن و همچنين تغيير و تبديل شرايط مذکور در انشاء وقف را ندارد.

    س 2013: اگر واقف شخصى را به عنوان ناظر و مراقب وقف تعيين کند و شرط نمايد که فقط ولىّ امر مسلمين بتواند او را از نظارت و اشراف بر وقف عزل کند، آيا جايز است او خودش را از اين کار عزل کند؟

    ج: به احتياط واجب جايز نيست ناظر وقف بعد از قبول نظارت، خودش را از نظارت بر وقف عزل کند، همانگونه که براى متولّى وقف هم اين کار جايز نيست.

    س 2014: وقفى وجود دارد که قسمتى از آن خاص و قسمتى از آن عام است و واقف راجع به توليت آن اينگونه گفته است:«بعد از فوت هر يک، توليت وقف بر عهده فرد اکبر واصلح از اولاد ذکور نسلا بعد نسلٍ و عقبا بعد عقبٍ با تقدم نسل اول بر نسل دوم است.» در اين صورت اگر در بين افراد يک طبقه، شخص جامع‌الشرايطى باشد، ولى از پذيرش توليت وقف امتناع بورزد ولى با توليت فرزند کوچکترى که او را اصلح و شايسته براى اين کار مى‏داند، موافقت نمايد، آيا جايز است فرزند کوچکتر در صورتى که ساير شرايط در او باشد، توليت آن وقف را قبول کند؟

    ج: فردى که واجد شرايط توليت است مى‏تواند از قبول توليت امتناع ورزد لکن اگر توليت را پذيرفت، بنا بر احتياط جايز نيست خود را عزل کند ولى اشکال ندارد که فرد ديگرى را در صورتى که امين و شايسته باشد براى اداره امور وقف وکيل نمايد و همچنين جايز نيست فردى از طبقه بعدى با وجود فردى واجد شرايط از طبقه قبلى و قبول توليت توسط او توليت امور وقف را بر عهده بگيرد.

    س 2015: اگر افرادى از موقوف عليهم که در صورت داشتن شرايط حق توليت دارند، به حاکم شرع مراجعه کنند و از او بخواهند که آنان را به عنوان متولّى نصب نمايد و حاکم شرع هم تقاضاى آنان را به دليل عدم وجود شرايط در آنان رد کند، آيا جايز است آنان با تعيين فرد واجد شرايط، به اين دليل که سن کمترى دارد مخالفت کنند؟

    ج: کسى که فاقد شرايط است حق تصدّى توليت وقف و مخالفت با فرد واجد شرايط را ندارد.

    س 2016: اگر متولّى منصوب براى اداره امور وقف به علتى در انجام وظيفه خود کوتاهى و سهل ‏انگارى کند، آيا برکنارى او از منصب خود و تعيين فرد ديگرى براى تصدّى توليت وقف جايز است؟

    ج: مجرّد کوتاهى و سهل‏انگارى در اداره امور وقف مجوّز شرعى براى برکنارى و عزل متولّى منصوب و تعيين فرد ديگرى بجاى او نيست، بلکه بايد در اين رابطه به حاکم مراجعه کرد تا او را وادار نمايد که کارهاى وقف را انجام دهد و اگر الزام او ممکن نباشد از وى بخواهد که وکيل صالحى را براى اداره امور وقف از طرف خود انتخاب کند و يا اينکه خود حاکم فرد امينى را به او ضميمه نمايد.

    س 2017: ولايت تصرّف براى حفظ و تعمير و اصلاح و جمع ‏آورى نذورات و تبرّعات مرقدهاى فرزندان ائمه معصومین (عليهم‌السلام) که در شهرها و روستاهاى ايران هستند و سالهاى زيادى بر آنها گذشته و وقف خاص هم نيستند و متولّى‏خاصى هم ندارند، با چه کسى است؟ آيا کسى حق دارد ادّعاى مالکيت زمين مرقد و حرم فرزندان اهل بیت (عليهم‌السلام) را که از زمانهاى قديم محل دفن اموات بوده، بنمايد؟

    ج: توليت بقاع مبارکه و اوقاف عام که متولّى خاصى ندارند با حاکم و ولىّ امر مسلمين است و اين توليت در حال حاضر به نماينده ولى فقيه در اداره اوقاف و امور خيريه واگذار شده است و زمين صحن و مرقد فرزندان ائمه(عليهم‌السلام) و حرم
    ايشان که از زمانهاى گذشته براى دفن اموات مسلمانان در نظر گرفته شده، حکم وقف عام را دارد مگر آنکه خلاف آن از طريق شرعى نزد حاکم ثابت شود.

    س 2018: آيا جايز است کسانى که از وقف استفاده مى‏کنند و همگى هم مسلمان هستند، فرد غيرمسلمانى را به اداره اوقاف براى صدور حکم تعيين او به عنوان متولّى وقف معرفى کنند؟

    ج: توليت وقف مسلمانان توسط غير مسلمان جايز نيست.

    س 2019: متولّى منصوب از طرف واقف و غير منصوب از طرف او چه کسى است؟ و اگر واقف شخص معيّنى را به عنوان متولّى وقف معيّن کند و تعيين متولّى بعدى را هم بر عهده او قرار دهد، آيا کسى را هم که متولّى اوّل به عنوان متولّى بعدى تعيين مى‏کند، متولّى منصوب محسوب مى‏شود؟

    ج: متولّى منصوب کسى است که واقف او را هنگام انشاء صيغه وقف به عنوان متولى آن معيّن مى‏کند و اگر هنگام انشاء وقف حق تعيين متولّى بعدى را به متولّى که نصب کرده واگذار کند، مبادرت او به تعيين متولّى بعدى اشکال ندارد و شخصى‏ که او براى‏ توليت وقف معيّن‏ مى‏ کند در حکم ‏متولّى منصوب از طرف واقف است.

    س 2020: آيا جايز است اداره اوقاف جمهورى اسلامى متولّى وقف را بر کنار کند؟ و در صورتى که جايز باشد شرايط آن چيست؟

    ج: اداره اوقاف به مقدارى که مقررات قانونى به او اجازه مى‏دهد حق دارد در وقف‏هايى که متولّى خاصى دارند، دخالت نمايد.

    س 2021: آيا جايز است متولّى وقف توليت خود را به اداره اوقاف و امور خيريه واگذار نمايد؟

    ج: متولّى وقف حق اين کار را ندارد، ولى اشکال ندارد که اداره اوقاف يا شخص ديگرى را براى انجام امور وقف وکيل کند.

    س 2022: دادگاه، شخصى را به عنوان امين ناظر براى نظارت بر اعمال متولّى وقف که متهم به کوتاهى در اداره امور آن مى‏باشد، تعيين نموده است و سپس متولّى بعد از ثبوت برائت ذمّه‏ اش از آن اتهامات فوت نموده است، آيا امين ناظر مزبور حق دارد با امضاء و تنفيذ يا فسخ و ابطال قرارها و تصميم‏هايى که متولّى چند سال قبل از انتخاب او به عنوان ناظر اتخاذ کرده، در آنها دخالت و اظهارنظر کند يا آنکه مسئوليت و حق نظارت او فقط مربوط به فاصله زمانى بين صدور قرار تعيين او به عنوان ناظر تا تاريخ وفات متولّى است؟ و با توجّه به اينکه هنوز از تاريخ صدور حکم برائت متولّى هيچ اقدامى براى عزل امين صورت نگرفته، آيا اختيارات و مسئوليت او با صدور حکم برائت متولّى از آن اتهامات پايان مى‏ پذيرد يا آنکه متوقف بر عزل از طرف دادگاه است؟

    ج: اگر ضمّ امين به متولّى شرعى به خاطر توجّه اتهام به او در مورد اداره امور وقف باشد، او فقط حق دخالت و اظهار نظر در امورى را دارد که براى نظارت بر آنها معيّن شده است و صلاحيت او در نظارت بر کارهاى متولّى متّهم، با صدور حکم به برائت او و رفع اتهام از وى به پايان مى‏رسد، همانگونه که بعد از وفات متولّى قبلى و انتقال توليت وقف بعد از او به شخص ديگر، امين مزبور حق دخالت در امور وقف و اعمال متولّى جديد را ندارد.

      شرايط عين موقوفه

    س 2023: اگر افرادى اقدام به جمع آورى پول از نيکوکاران و خريد خانه‏اى با آن به قصد حسينيه کنند، آيا اقدام آنان براى جمع آورى پول براى اين کار کافى است تا حق وقف آن خانه را به عنوان حسينيه داشته باشند يا آنکه بايد براى اين کار از صاحبان پول‌ها وکالت بگيرند؟ و از آنجا که در واقف شرط است که يا مالک باشد و يا در حکم مالک، و اين افراد مالک نيستند، آيا به صرف جمع‏آورى پول توسط آنان، بر آنان حکم مالک صدق مى‏کند تا حق وقف داشته باشند؟

    ج: اگر از طرف افراد خيّر وکيل باشند تا خانه را بعد از خريد، به عنوان حسينيه وقف کنند، وقف آنان به وکالت از مالکين صحيح است.

    س 2024: آيا جنگلها و مراتع طبيعى که انسان دخالتى در ايجاد آنها ندارد و همانگونه که اصل چهل و پنجم قانون اساسى جمهورى اسلامى تصريح کرده از انفال محسوب مى‏شوند، قابل وقف هستند؟

    ج: در صحّت‏ وقف، سابقه مالکيت شرعى خاص واقف شرط است و چون جنگلها و مراتع طبيعى که از انفال و اموال عمومى هستند، ملک خاص کسى نيستند، در نتيجه وقف آنها توسط هيچ فردى صحيح نيست.

    س 2025: فردى سهم مشاعى از يک زمين زراعى را خريده و آن را به‌طور رسمى به نام پسرش نموده، آيا جايز است اين زمين را که براى پسرش خريده است، وقف کند؟

    ج: مجرّد ثبت ملک به نام کسى، ملاک مالکيّت شرعى فردى که ملک به نام او به ثبت رسيده، نيست، در نتيجه اگر پدر بعد از خريد زمين و ثبت آن به نام پسرش، آن را به او هبه کرده و قبض آن نيز به‌طور صحيح محقق شده‏باشد، در اين صورت حق ندارد آن را وقف کند زيرا مالک آن نيست، ولى اگر فقط سند زمين را به نام او کرده و زمين در مالکيّت خودش باقى مانده باشد، او از نظر شرعى مالک آن است و حق دارد آن را وقف کند.

    س 2026: اگر مسئولين شرکت نفت و سازمان زمين شهرى مقدارى از زمين‌هاى تحت اختيار خود را براى ساخت مساجد و مدارس علميه اختصاص بدهند و علاوه بر انشاء صيغه وقف، قبض و اقباض هم صورت بگيرد، آيا اين زمين‌ها موقوفه محسوب مى‏شوند و احکام وقف بر آنها مترتب مى‏گردد؟

    ج: اگر اين زمين‌ها از اموال عمومى دولت باشند و مصرف خاصى براى آنها تعيين شده باشد قابل وقف نيستند ولى اگر از اراضى مواتى باشند که ملک کسى نيستند و در اختيار دولت يا شرکت نفت و يا سازمان زمين شهرى باشند، احياء آنها با اجازه مسئولين مربوطه به عنوان مسجد يا مدرسه و مانند آن اشکال ندارد.

    س 2027: آيا شهردارى حق دارد بعضى از املاک خود را در جهت مصالح عمومى وقف نمايد؟

    ج: اين امر تابع حدود اختيارات قانونى شهردارى و خصوصيت ملک است، بنا بر اين اگر از املاکى باشد که شهردارى از نظر قانونى حق دارد آنها را به مصالح عمومى شهر از قبيل درمانگاه يا بيمارستان يا مسجد و يا امور ديگر اختصاص بدهد، در اين صورت اشکال ندارد، ولى اگر از املاکى باشد که مخصوص استفاده براى امور مربوط به شهردارى است، حق ندارد آنها را وقف کند.

     
    وقف‏ - شرايط موقوف عليه

    س 2028: اهالى منطقه‏اى بعد از ساخت يک مسجد در قطعه زمينى که از سازمان زمين شهرى گرفته بودند، در مورد کيفيت وقف آن که عام باشد يا خاص، اختلاف پيدا کردند، عدّه‏اى از آنان معتقد بودند که بايد به عنوان وقف خاص ثبت شود، تعدادى هم اعتقاد داشتند که چون همه اهالى در ساختن آن مشارکت داشته اند بايد وقف عام باشد، حکم اين مسأله چيست؟

    ج: مسجد جزء وقف هاى عام است و نمى‏توان آن را براى گروه يا طائفه خاصّى، وقف نمود، ولى در نامگذارى، نسبت دادن آن به يک مناسبتى به شخص يا اشخاصى اشکال ندارد، ولى شايسته نيست مؤمنينى که در ساخت مسجد مشارکت داشته ‏اند، در اين رابطه نزاع کنند.

    س 2029: رئيس فرقه منحرفى املاک خود را به اين فرقه وقف کرده است و با توجه به اينکه مشروعيت جهت وقف در صحّت‏ آن شرط است و از طرفى اهداف و اعتقادات و اعمال اين فرقه منحرفه فاسد و گمراه کننده و باطل هستند، آيا اين وقف صحيح است؟ و آيا استفاده از اين اموال به نفع فرقه مذکور جايز است؟

    ج: اگر ثابت شود جهتى که ملک براى آن وقف شده، جهتى حرام و از مصاديق اعانه بر گناه و معصيت است، چنين وقفى باطل بوده و استفاده از آن اموال در جهتى که شرعاً حرام است، صحيح نمى‏باشد.

     

     عبارتهاى وقف

    س 2030: آيا شرکت کنندگان در مجالس عزادارى و اهالى منطقه‏ اى که حسينيه براى آنان تأسيس شده، حق دخالت در تفسير فقرات وقفنامه را دارند؟

    ج: براى فهم مفاد وقف‏نامه، در صورتى که اجمال يا ابهام داشته باشند، بايد به شواهد و قرائن حاليه و مقاليه و يا به عرف مراجعه کرد و کسى حق ندارد آنها را از طرف خودش تفسير به رأى کند.

    س 2031: اگر مکانى براى تعليم و تحصيل علوم دينيه وقف شده باشد، آيا با وجود طلاب مشغول به تحصيل در آن مکان، جايز است افراد عادى و مسافران از امکانات آنجا استفاده نمايند؟

    ج: اگر آن مکان وقف خصوص طلاب علوم دينى و يا به منظور تدريس و تحصيل علوم دينى در آن باشد، جايز نيست ديگران از آنجا استفاده کنند.

    س 2032: عبارت زير در وقفنامه‏اى آمده است: «در صيغه وقف شرط شده که هيأتى از عموم اهالى به عنوان هيأت امناء انتخاب شود.» آيا اين عبارت دلالت بر تعيين انتخاب‏کنندگان مى‏کند؟ و بر فرض عدم دلالت بر تعيين انتخاب کنندگان، حق انتخاب هيأت امناء با چه کسانى است؟

    ج: ظاهر عبارت مذکور، لزوم مشارکت عموم اهالى در انتخاب هيأت امناء مى‏باشد. به هر حال، اگر واقف در وقفش انتخاب‌کننده يا انتخاب‌کنندگانِ هيأت امنا را معيّن نکرده باشد، در صورتى که وقف متولّى خاصى داشته باشد، انتخاب هيأت امنا با اوست و در صورتى که چند متولّى خاص داشته باشد که با هم اختلاف‌نظر داشته باشند يا اصلاً از طرف واقف متولّى تعيين نشده باشد، بايد در اين مسأله به حاکم شرع رجوع شود.

    س 2033: اگر وصف «ارشد و اصلح» در توليت فرزند ذکورى که از جهت سنى در بين موقوف عليهم از همه بزرگتر است، شرط باشد، آيا اثبات رشد و صالح بودن هم واجب است يا اينکه مجرّد بزرگتر بودن او از جهت سنى باعث مى‌شود که اصل بر اصلح و ارشد بودن او گذاشته شود؟

    ج: بايد همه شروط تصدّى توليت احراز شود.

    س 2034: شخصى املاک خود را براى مجالس عزادارى حضرت اباعبدالله الحسين(عليه‌السلام) در ايّام محرّم و غير آن وقف کرده است و بعد از خودش فرزندان خود را تا ابد، متولّى آن قرار داده و ثلث منافع املاک را هم براى متولّى قرار داده است، اگر در زمانى واقف، اولاد مذکر و مؤنّث از طبقه اوّل و دوّم و سوّم داشته باشد، آيا توليت وقف براى همه آنان به‌طور مشترک است و حق توليت بين آنان تقسيم مى‌شود؟ و بر فرض تقسيم بين همه آنان، آيا بين فرزندان مذکر و مؤنّث به‌طور مساوى تقسيم مى‏شود يا با تفاوت؟

    ج: اگر قرينه‏اى که دلالت بر ترتيب بر حسب طبقات ارث و تقديم نسل سابق بر لاحق بکند، وجود نداشته باشد، همه طبقات موجود در هر زمانى به‌طور مشترک و مساوى متولّى وقف هستند و حق توليت بدون آنکه تفاوتى بين مذکر و مونّث باشد، به‌طور مساوى بين آنان تقسيم مى‌شود.

    س 2035: اگر واقف، توليت وقف را بعد از خودش براى مطلق علما و مجتهدين قرار دهد، آيا يکى از علمايى که مجتهد نيست حق دارد امور توليت را در اختيار بگيرد؟

    ج: تا زمانى که احراز نشود که مقصود واقف از علما خصوص مجتهدين است، توليت وقف توسط عالم دينى اشکال ندارد هرچند حائز رتبه اجتهاد نباشد.


     احکام وقف‏

    س 2036: عدّه‏اى از افراد بدون اجازه متولّى خاص، اقدام به تخريب کتابخانه واقع بين اتاق مدرسه مسجد جامع و آشپزخانه حسينيه که متصل به مسجد است نموده‏اند و آن را جزء مسجد کرده‏اند، آيا اين کار آنان صحيح است؟ و آيا نماز خواندن در آن مکان جايز است؟

    ج: اگر ثابت شود که زمين کتابخانه، فقط براى کتابخانه وقف شده است، کسى حق تغيير و تبديل آن به مسجد را ندارد و نماز خواندن در آن جايز نيست و هر کسى که ساختمان آن را خراب کرده، واجب است آن را به حالت اوليه اش برگرداند، ولى اگر وقف آن براى خصوص کتابخانه ثابت نشود، نماز خواندن در آن اشکال ندارد.

    س 2037: آيا جايز است مکانى براى مدّت موقتى مثلاً ده سال به عنوان مسجد وقف شود و بعد از انقضاى اين مدّت دوباره به ملکيّت واقف يا ورثه او برگردد؟

    ج: اين کار به عنوان وقف موقت صحيح نيست و عنوان مسجديت هم با آن محقق نمى‏شود، ولى حبس آن مکان براى نمازگزاران به مدّت معيّن اشکال ندارد.

    س 2038: زمين موقوفه‌اى در کنار قبرستانى که براى دفن اموات اهالى کافى نيست، وجود دارد و موقعيت آن براى تبديل به قبرستان مناسب است، آيا تبديل آن به قبرستان جايز است؟

    ج: تبديل زمينى که براى جهتى غير از دفن اموات وقف شده، به قبرستان به‌طور رايگان جايز نيست، ولى اگر وقف آن از قبيل وقف منفعت باشد، متولّى شرعى آن مى‏تواند در صورتى که به مصلحت و نفع وقف بداند آن را براى دفن اموات اجاره دهد.

    س 2039: بعضى از زمين‌هاى وقفى در مسير طرحهاى توسعه و احداث خيابانها و پارکهاى ملّى و ساختمان هاى دولتى قرار مى‏گيرند و بدون اجازه متولّى شرعى و بدون پرداخت اجاره و پول آنها، توسط بعضى از مؤسسات و اداره‏هاى دولتى مصادره مى‏شوند، آيا انجام اين کار براى آنان جايز است؟ آيا کسى که در اين زمين‌هاى موقوفه تصرّف مى‏کند بايد عوض يا قيمت آنها را بپردازد؟ و آيا بايد اجرت المثل تصرّفاتش را از هنگام تصرّف بپردازد؟ و آيا در پرداخت قيمت موقوفه و يا دادن عين ديگرى به جاى آن توسط مؤسسات و ادارات، اذن گرفتن از حاکم شرع واجب است يا اين که جايز است اداره اوقاف يا متولّى وقف با رعايت مصلحت و نفع وقف با آنان در مورد عوض يا قيمت آن توافق نمايد؟

    ج: جايز نيست کسى بدون اذن و اجازه متولّى شرعى در وقف تصرّف کند، همانگونه که اگر وقف از قبيل وقف منفعت باشد، تصرّف در آن هم فقط بعد از اجاره کردن آن از متولّى جايز است همچنين فروش و تبديل وقفى که قابليت انتفاع در جهت وقف را دارد، جايز نيست و اگر شخصى آن را تلف کند ضامن آن است و اگر بدون اجازه متولّى شرعى، در آن تصرّف نمايد، ضامن اجرت‏المثل آن است و بايد آن را به متولّى شرعى وقف بپردازد تا در جهت وقف مصرف نمايد و در اين رابطه فرقى بين اشخاص و مؤسسات و اداره‏هاى دولتى نيست و جايز است متولّى وقف، بدون مراجعه به حاکم با متصرّف يا تلف‏کننده با رعايت مصلحت وقف، در مورد اجرت يا عوض آن توافق نمايد.

    س 2040: زمين موقوفه‏اى وجود دارد که داراى راهى است که فقط براى عبور چارپايان مناسب است و در حال حاضر به سبب ساخت و ساز خانه در کنار آن بايد راه مزبور توسعه پيدا کند، آيا توسعه آن از دو طرف به‌طورى که به مقدار مساوى از زمين وقفى و املاک شخصى را در بر بگيرد جايز است؟ و بر فرض عدم جواز، آيا جايز است براى توسعه راه، آن مقدار از زمين وقفى از متولّى آن اجاره شود؟

    ج: تغيير وقف به محل عبور و جاده جايز نيست، مگر آنکه ضرورت الزام‏آورى آن را اقتضا کند و يا خود موقوفه براى انتفاع از آن نياز به آن راه داشته باشد، ولى اجاره زمينى که وقف منفعت است براى توسعه راه عبور و مرور با رعايت مصلحت وقف اشکال ندارد.

    س 2041: زمينى بيست سال پيش وقف اهالى منطقه‏اى شده تا اموات خود را در آن دفن کنند و واقف توليت آن را براى خودش و سپس براى يکى از علماى شهر که در وقفنامه ذکر کرده قرار داده و کيفيت انتخاب متولّى بعد از عالم مزبور را هم معيّن نموده است، آيا متولّى کنونى حق تغيير وقف يا تغيير بعضى از شرايط آن و يا اضافه کردن شرايط ديگر به آن را دارد؟ و اگر اين تغيير بر جهتى که زمين براى آن وقف شده تأثير بگذارد، مثل اينکه آن را ايستگاه ماشين نمايد، آيا موضوع وقف به حال خود باقى مى‏ماند؟

    ج: با اين فرض که وقف از نظر شرعى با تحقق قبض، محقق و نافذ شده است، ديگر تغيير و تبديل آن و همچنين تغيير بعضى از شرايط و يا اضافه کردن شرايط جديد به آن توسط واقف يا متولّى جايز نيست و با تغيير وقف از حالت قبلى‏اش، وقفيّت آن زايل نمى‏شود.

    س 2042: فردى مغازه خود را براى ايجاد صندوق قرض‏الحسنه وابسته به مسجد وقف کرده و از دنيا رفته است و چندين سال است که آن مکان بسته مانده و در حال حاضر در معرض خرابى است، آيا استفاده از آن براى کارهاى ديگر جايز است؟

    ج: اگر وقف مغازه براى ايجاد صندوق قرض‏الحسنه در آن، محقق شده باشد، و فعلاً نيازى به ايجاد صندوق قرض‏الحسنه در آن مسجد نباشد، استفاده از آن براى صندوقهاى قرض‏الحسنه‏اى که وابسته به مساجد ديگر باشد، اشکال ندارد و اگر اين هم ممکن نباشد استفاده از آن در هر کار خيرى جايز است.

    س 2043: شخصى قطعه زمينى را با سهم آب آن براى خواندن تعزيه امام حسين(عليه‌السلام) که در يکى از شبهاى محرم يا صفر و در شب شهادت اميرالمومنين(عليه‌السلام) در مسجد «الحّى» برگزار مى‏شود، وقف نموده است و بعداً به يکى از ورثه‏اش وصيّت کرده که آن زمين را در اختيار وزارت بهداشت قرار بدهد تا بيمارستانى در آن ساخته شود، اين کار چه حکمى دارد؟

    ج: تغيير و تبديل وقف از وقف منفعت به وقف انتفاع، جايز نيست، ولى اجاره دادن آن براى ساخت بيمارستان و مصرف اجاره آن در جهت وقف، به شرطى که به مصلحت وقف باشد، اشکال ندارد.

    س 2044: آيا مى‏توان در زمين‌هاى وقفى مصلّى يا حسينيه ساخت؟

    ج: زمين‌هاى وقفى، قابل وقف مجدّد به عنوان مسجد يا حسينيه و غيره نيستند و واگذارى آنها به‌طور مجانى براى ساخت مصلّى‏ يا يکى از مؤسسات عمومى مورد نياز مردم براى هيچکس جايز نيست، ولى اجاره دادن آنها توسط متولّى شرعى براى ساختن مصلّى‏ يا مدرسه يا حسينيه در آنها اشکال ندارد و مبلغ اجاره زمين‌هاى مزبور بايد در جهاتى که براى وقف معيّن شده است، مصرف شود.

    س 2045: معناى وقف عام و وقف خاص چيست؟ عدّه‏اى مى‏گويند: تغيير وقف خاص برخلاف قصد واقف و تبديل آن به ملک خاص جايز است، آيا اين سخن صحيح است؟

    ج: عموم و خصوص در وقف با ملاحظه موقوف عليه است، بنا بر اين وقف خاص، وقف بر شخص يا اشخاص معيّن است مانند وقف بر اولاد و يا وقف بر زيد و فرزندان او و وقف عام وقف بر جهات و مصالح عمومى مانند مساجد و مکان‌هاى استراحت و مدارس و امور مشابه ديگر و يا وقف بر عناوين کلى مثل فقرا و ايتام و بيماران و کسانى که در راه مانده‏اند و مانند آن است و اين اقسام سه گانه تفاوتى از جهت اصل وقف ندارند، هرچند از حيث احکام و آثار تفاوت دارند، مثلاً در وقف بر جهات و مصالح عمومى و همچنين در وقف بر عناوين عمومى قبول کسى شرط نيست و همچنين وجود مصداق موقوف عليهم در خارج هنگام اجراى صيغه وقف هم شرط نيست در حالى که در وقف خاص اين امور شرط هستند و همچنين در وقف بر جهات و مصالح عمومى که به‌صورت وقف انتفاع هستند از قبيل مساجد و مدارس و قبرستان‏ها و پل‏ها و مانند آنها، وقف به هيچ وجه قابل فروش نيست حتّى اگر خراب شود، بر خلاف وقف خاص و وقف بر عناوين کلّى به‌صورت وقف منفعت که فروش و تبديل آنها در بعضى از حالتهاى استثنايى جايز است.

    س 2046: يک نسخه خطى قرآن مربوط به سنه 1263 هـ ش وقف يک مسجد شده و در حال حاضر در معرضِ از بين رفتن است. آيا جلد کردن و نگهدارى اين اثر مقدس و ارزشمند نياز به اجازه شرعى دارد؟

    ج: اقدام به جلد کردن و اصلاح جلد و ورق‏هاى قرآن مجيد و نگهدارى آن در همان مسجد، احتياج به اجازه خاصّى از طرف حاکم شرع ندارد.

    س 2047: آيا غصب وقف و تصرّف در آن در غير جهت وقف موجب ضمان اجرت‏المثل است؟ و آيا تلف کردن وقف مثل اينکه ساختمان آن تخريب گردد و يا زمين موقوفه تبديل به خيابان شود، موجب ضمان مثل يا قيمت آن مى‏گردد؟

    ج: در وقف خاص مانند وقف بر اولاد و همچنين در وقف عامّى که به‌صورت وقف منفعت است، غصب و تصرّف در غير جهت وقف يا بدون اذن موقوف عليهم در اوّلى و بدون اذن متولّى شرعى در دوّمى، موجب ضمان عين و منفعت است و ردّ عوض منافع استيفا شده و استيفا نشده هم واجب است و همچنين ردّ عين در صورتى که موجود باشد و ردّ عوض آن در صورتى که در دست او يا بر اثر فعل او تلف شده باشد واجب است و عوض منافع بايد در جهت وقف و عوض عين موقوفه در بدل وقفى که تلف شده مصرف شود و در وقف عامى که بصورت وقف انتفاع است مثل مساجد و مدارس و کاروانسراها و پلها و مقبره‏ها و مانند آنها که وقف بر جهات يا عناوين عمومى هستند تا موقوف عليهم از آنها انتفاع ببرند
    در صورتى که توسط غاصب غصب شوند و آنها را در جهتى غير از منافعى که براى آنها وقف شده‏اند بکار ببرد بايد اجرت المثل تصرّفاتش در چيزهايى از قبيل مدارس و کاروانسراها و حمامها را بپردازد بر خلاف مساجد و مقبره‏ها و زيارتگاهها و پلها که ضامن اجرت‏المثل تصرّفاتش در آنها نيست و اگر عين اين موقوفات را تلف کند بايد عوض مثلى يا قيمى آنها را بدهند که آن هم در بدل وقف تلف شده مصرف مى‏شود.

    س 2048: شخصى ملک خود را براى برپايى مجالس عزادارى سيدالشهداء(عليه‌السلام) در روستا وقف کرده است، ولى در حال حاضر متولّى وقف، توانايى اقامه عزا در روستاى مذکور در وقفنامه را ندارد، آيا جايز است در شهرى که در آن اقامت دارد مجالس عزادارى برگزار کند؟

    ج: اگر وقف، مخصوص اقامه مجالس عزادارى در همان روستا باشد، تا زمانى که عمل به وقف هرچند با گرفتن وکيل براى آن، درهمان روستا ممکن باشد، حق ندارد آن مجالس را به جاى ديگر انتقال دهد بلکه واجب است فردى را نايب بگيرد تا در آن روستا مجالس عزادارى برپا کند.

    س 2049: آيا جايز است همسايگان مسجد از برق آن براى جوشکارى آهن ساختمان‌هاى خود استفاده کنند و پول مصرف برق و حتّى بيشتر از آن را به مسئولين اداره امور مسجد بپردازند؟ و آيا جايز است مسئولين مسجد، اجازه استفاده از برق آن را بدهند؟

    ج: استفاده از برق مسجد براى کارهاى شخصى جايز نيست و مسئولين مسجد هم جايز نيست چنين اجازه‏اى را بدهند.

    س 2050: چشمه آب موقوفه‏اى وجود دارد که در طول سالهاى متمادى مورد استفاده مردم بوده است، آيا لوله کشى از آن به مکان‌هاى متعدّد و يا به منازل شخصى جايز است؟

    ج: اگر کشيدن لوله از آن، تغيير وقف و يا انتفاع درغير جهت وقف نباشد و مانع استفاده بقيّه‌ى موقوف عليهم از آب آن نشود، اشکال ندارد و الا جايز نيست.

    س 2051: زمينى براى تعزيه خوانى و طلاب علوم دينى وقف شده است، اين زمين در کنار راه اصلى روستا قرار دارد، در حال حاضر بعضى از اهالى روستا قصد دارند راه ديگرى را در آن بسازند که در طرف ديگر زمين مزبور واقع مى‏شود، اگر فرض کنيم که کشيدن اين راه در افزايش قيمت زمين مؤثر باشد، آيا انجام اين کارجايز است؟

    ج: مجرّد افزايش قيمت زمين موقوفه بر اثر کشيدن جاده در قسمتى از آن، مجوّز شرعى تصرّف در زمين وقفى يا تبديل آن به راه نيست.

    س 2052: در نزديکى يک مسجد خانه‏اى وجود دارد که صاحبش آن را براى سکونت امام جماعت مسجد وقف کرده است، ولى در حال حاضر به علت کثرت عائله و مراجعه کنندگان و دلائل ديگر مناسب سکونت او نيست و خود امام جماعت هم منزلى دارد که در آن زندگى مى‏کند و احتياج به تعميرات دارد و براى ساخت آن مقدارى وام گرفته است، آيا جايز است خانه موقوفه را اجاره دهد و پول اجاره آن را براى پرداخت بدهى‏هاى خانه‏اى که در آن ساکن است و انجام تعميرات آن، مصرف نمايد؟

    ج: اگر خانه به‌صورت وقف انتفاع، براى سکونت امام جماعت مسجد وقف شده باشد، شرعاً او حق اجاره دادن آن را ندارد هرچند به قصد استفاده از اجاره آن براى پرداخت ديون و تعمير منزل مسکونى‏اش باشد و اگر آن خانه به خاطر کوچکى، نياز او را براى سکونت خانواده‏اش و آمدن مهمان و پاسخگويى به مراجعه‏کنندگان برطرف نمى‏کند، مى‏تواند از آن در بعضى از ساعات روز يا شب مثلاً براى پاسخگويى به مراجعه کنندگان استفاده کند و يا آنکه خانه مزبور را به امام جماعت ديگرى بدهد تا در آن سکونت کند.

    س 2053: ساختمان کاروانسرايى که براى استراحت کاروانها اجاره داده مى‏شود، وقف است و توليت آن با امام راتب فعلى مسجدى است که در مقابل آن مکان قرار دارد و به علت اينکه مسأله به‌طور دقيق نزد مراجع بيان نشده، ساختمان کاروانسرا خراب شده و بجاى آن حسينيه‏اى ساخته شده است، آيا منافع اين مکان به همان صورت قبل از تغيير باقى مى‏ماند؟

    ج: تبديل کاروانسرايى‏که وقف منفعت است به حسينيّه که وقف انتفاع است، جايز نيست، بلکه ساختمان کاروانسرا بايد به همان صورت قبلى خود برگشت داده شود تا به کاروانها و مسافران اجاره داده شود و درآمد اجاره آن در همان جهتى که واقف تعيين کرده به مصرف برسد، ولى اگر متولّى شرعى تشخيص دهد که مصلحت کوتاه مدّت و دراز مدّت وقف اقتضا
    مى‏کند که آن مکان به همين صورت فعلى براى برپايى شعائر دينى اجاره داده شود و اجاره آن در جهت وقف به مصرف برسد، جايز است اين کار را انجام دهد.

    س 2054: آيا فروش سرقفلى مغازه‏اى که در زمين صحن مسجد ساخته شده جايز است؟

    ج: در صورتى که ايجاد مغازه در صحن مسجد، شرعاً، مجاز بوده فروش سرقفلى آن با رعايت مصلحت و نفع وقف، بااذن متولّى شرعى مانعى ندارد و در غير اين صورت واجب است ساختمان مغازه خراب شود و زمين آن به همان صورت اوّل به حياط مسجد اضافه شود.

    س 2055: گاهى بعضى از مؤسسات دولتى و غير دولتى به سبب مسائل فنى و طراحى از قبيل ساختن سدها و نيروگاههاى برق و پارکهاى عمومى و مانند آن، مجبور به تصرّف در زمين‌هاى وقفى مى‏شوند، آيا مجرى اين طرحها از نظر شرعى ملزم به پرداخت عوض يا اجرت وقف است؟

    ج: در اوقاف خاص بايد براى اجاره يا خريد وقف به موقوف عليهم مراجعه کرد و در وقف بر عناوين عمومى که به نحو وقف منفعت وقف شده‏اند تا منافع آنها در جهت وقف مصرف شود براى تصرّف در آن بايد از متولّى شرعى آن اجاره شوند و مال‏الاجاره هم بايد به او پرداخت شود تا آن را در جهت وقف مصرف کند، و اگر تصرّفات در اين قبيل وقف‏ها در حکم تلف کردن عين باشد موجب ضمان است و بر متصرّف واجب است که عوض عين موقوفه را به متولّى وقف بدهد تا با آن ملک ديگرى بخرد و آن را بجاى وقف اوّل وقف نمايد تا درآمدهاى آن در جهت وقف به مصرف برسد.

    س 2056: شخصى چندين سال قبل مغازه‏اى را قبل از تکميل ساختمان آن اجاره نمود و پول سرقفلى آن را در همان زمان پرداخت کرد و سپس با اجازه مالک، آن را با پول اجاره همان مغازه تکميل نمود و در طول مدّت اجاره، نصف ساختمان را با سند رسمى از مالک خريد و در حال حاضر مدّعى است که ساختمان مزبور وقف است و نائب توليت هم ادّعا مى‏کند که بايد سرقفلى آن دوباره پرداخت شود، حکم اين مسأله چيست؟

    اگر وقف بودن زمين آن ساختمان، ثابت شود و يا مستأجر به آن اعتراف نمايد، در اين صورت هيچ‌يک از امتيازاتى که از مدّعى مالکيت زمين ساختمان موقوفه گرفته است اعتبارى ندارد، بلکه بايد براى ادامه تصرّف در ساختمان مذکور قرارداد جديدى با متولّى شرعى وقف منعقد نمايد، و پول خود را مى‏تواند از کسى که ادّعاى مالکيّت داشته، پس بگيرد.

    س 2057: اگر وقفى بودن زمين محرز باشد ولى جهت وقف معلوم نباشد، ساکنين و زراعت کنندگان در آن زمين چه تکليفى دارند؟

    ج: اگر زمين موقوفه، متولّى خاص داشته باشد، واجب است تصرّف‏کنندگان به او مراجعه کنند و زمين را از او اجاره نمايند و اگر متولّى خاصى نداشته باشد، ولايت بر آن با حاکم شرع است و تصرّف‏کنندگان بايد به وى مراجعه نمايند و اما نسبت به مصرف درآمد وقف که متردّد بين محتملات است، اگر محتملات متصادق و غيرمتباين باشند مثل سادات و فقرا و علما و اهل فلان شهر، واجب است درآمد وقف در قدر متيقّن آنها مصرف شود، ولى اگر احتمالات، متباين و غير متصادق باشند، در اين صورت اگر محصور در امور معيّنى باشند، واجب است مصرف وقف با قرعه معيّن شود و اگر احتمال بين امور غيرمحصوره باشد، در صورتى که بين عناوين يا اشخاص غير محصوره باشد مثل اينکه بدانيم زمين موقوفه وقف بر ذرّيه است ولى ندانيم که ذرّيه کدام شخص از اشخاص غير محصوره مراد است، در اين صورت منافع وقف در حکم مجهول المالک است و واجب است به فقرا صدقه داده شود، ولى اگر احتمال بين جهات غير محصوره باشد مثل اينکه مردد بين وقف براى مسجد يا زيارتگاه يا پل يا کمک به زائران و مانند آن باشد، در اين صورت واجب است درآمدهاى وقف به شرط عدم خروج از آن محتملات در امور خيريه مصرف شود.

    س 2058: زمينى وجود دارد که از زمانهاى طولانى محل دفن اموات اهالى بوده و يکى از اولاد ائمه (عليهم‌السلام) نيز در آن مدفون است و قبل از سى سال پيش مکانى را براى غسل دادن اموات در آن ساخته‏اند، ولى معلوم نيست که اين زمين وقف براى دفن اموات شده يا آنکه وقف براى امامزاده مدفون در آن است. همچنين نمى‏دانيم ساخت غسّالخانه در آن براى غسل اموات مشروع است يا خير؟ بنا بر اين آيا جايز است اهالى آنجا اموات خود را در آن مکان غسل بدهند؟

    ج: جايز است همانند گذشته، اموات را در آن غسّالخانه، غسل داده و در آن زمين که از توابع صحن امامزاده است، دفن کنند مگر اين که علم به مغايرت آن، با جهت وقف زمين، پيدا کنند.

    س 2059: زمين هايى در منطقه ما وجود دارد که مردم، اقدام به زراعت و کاشت درخت در آنها مى‏کنند و بين اهالى مشهور است که وقف حرم يکى از امامزادگان(عليهم‏السلام) مدفون در منطقه مى‏باشند و متولّى وقف هم سادات ساکن در آنجا هستند ولى دليلى بر وقف بودن آن زمين‌ها وجود ندارد و گفته مى‏شود که در گذشته وقفنامه‏اى وجود داشته ولى در آتش سوزى از بين رفته است و مردم در حکومت سابق براى جلوگيرى از تقسيم زمين‌ها شهادت به وقفيّت آنها داده‏اند و عدّه‏اى هم مى‏گويند که يکى از حاکمان منطقه که علاقه به سادات داشت، آن زمين‌ها را براى معاف شدن از ماليات وقف آنان‏کرد، در حال حاضر اين زمين‌ها چه حکمى دارند؟

    ج: براى ثبوت وقفيّت، وجود وقفنامه شرط نيست بلکه اعتراف ذواليد که وقف در تصرّف آنان است يا اعتراف ورثه ذواليد بعد از فوت او، به وقف بودن آن ملک، کافى است و همچنين احراز سابقه رفتار با آن ملک به عنوان وقف يا شهادت دو مرد عادل بر وقف بودن آن و يا شهرت وقفيّت آن به گونه‏اى که مفيد علم يا اطمينان باشد هم وقف بودن را ثابت مى‏کند. در نتيجه با وجود يکى از اين دلائل وقفيّت، حکم به وقف بودن مى‏شود و درغير اين صورت حکم به مالکيت متصرّف نسبت به آنچه در اختيار دارد مى‏شود.

    س 2060: وقفنامه ملکى که مربوط به پانصد سال پيش است پيدا شده، آيا اکنون حکم به وقفيت آن ملک مى‏شود؟

    ج: مجرّد سند وقف تا زمانى که موجب اطمينان به درستى مضمون آن نشود، حجت شرعى بر وقفيّت نيست، ولى اگر وقف بودن آن ملک بين مردم به‌خصوص افراد کهنسال شايع باشد، به‌طورى که مفيد علم يا اطمينان به وقفيت آن شود و يا ذواليد به آن اقرار کند و يا احراز شود که در سابق با آن به عنوان وقف رفتار مى‏شده، ملک مزبور محکوم به وقفيّت است و به هر حال مرور زمان موجب خروج ملک موقوفه از وقفيّت نمى‏شود.

    س 2061: سه سهم از آب نهر را از پدرم به ارث بردم و اکنون متوجه شده‏ام که اين سه سهمى که پدرم خريدارى کرده جزء صد سهمى است که پانزده سهم آن موقوفه است و الآن مشخص نيست که اين سه سهم داخل در کداميک است، آيا جزء وقف است يا ملک فروشنده؟ تکليف من در اين رابطه چيست؟ آيا خريد اين سه سهم باطل بوده و من حق مطالبه پول آنها را از فروشنده اوّل که هنوز زنده است دارم؟

    ج: اگر فروشنده هنگام فروش، مالک شرعى آن مقدار از آب مشترک که فروخته است بوده و معلوم نباشد که آيا آن مقدارى را که مالک آن است فروخته يا سهم مشاع بين وقف و ملک را به فروش رسانده است، در اين صورت بيع محکوم به صحّت‏ است و حکم به مالکيّت مشترى نسبت به مبيع و انتقال آن از طريق ارث به ورثه او مى‏شود.

    س 2062: يکى از علما بخشى از دارايى خود از قبيل مزرعه و باغ را وقف خاص نمود و وقفنامه‏اى راجع به آن تنظيم کرد و در آن تصريح نمود که همه شرايط وقف را عمل کرده و صيغه شرعى وقف را هم اجرا نموده است و ده نفر از اهل علم هم آن را امضاء کرده‏اند آيا با وجود آن وقفنامه، حکم به وقفيّت اين اموال مى‏شود؟

    ج: اگر ثابت شود که علاوه بر انشاء صيغه وقف، عين موقوفه را هم تحويل موقوف عليهم يا متولّى شرعى وقف داده و به آنان منتقل نموده است، وقف مذکور محکوم به صحّت‏ ولزوم است.

    س 2063: زمينى به اداره بهداشت هديه شده تا بيمارستان يا مرکز بهداشتى در آن ساخته شود ولى مسئولين اداره بهداشت تاکنون اقدام به ساخت بيمارستان يا مرکز بهداشتى در آن نکرده‏اند، آيا جايز است واقف زمين را پس بگيرد؟ و آيا مجرّد تسليم زمين به مسئولين اداره بهداشت براى تحقق وقفيت، کافى است يا آنکه ساخت ساختمان در آن هم شرط است؟

    ج: اگر تحويل زمين توسط مالک به مسئولين اداره بهداشت بعد از انشاء وقف به وجه شرعى، به عنوان تسليم به متولّيان شرعى وقف باشد، حق رجوع و پس گرفتن آن را ندارد، ولى اگر يکى از دو امر مذکور تحقق پيدا نکند حق دارد زمين خود را از آنان پس بگيرد.

    س 2064: زمينى وجود دارد که مالکش آن را در حضور عالم منطقه و دو نفر شاهد عادل براى ساختن مسجد وقف کرده است و بعد از مدتى اشخاصى بر آن تسلط پيدا کرده و خانه‏هاى مسکونى در آن بنا نموده‏اند، وظيفه آن اشخاص و متولّى چيست؟

    ج: اگر بعد از انشاء وقف زمين، قبض عين موقوفه با اذن واقف تحقّق پيدا کرده باشد، همه احکام وقف بر آن مترتّب مى‏شود و ساخت خانه‏هاى مسکونى توسط ديگران در آن براى خودشان غصب است و بر آنان واجب است ساختمان خود را
    از بين ببرند و زمين را تخليه کنند و به متولّى شرعى آن تحويل دهند و درغير اين صورت زمين بر ملک مالک شرعى آن باقى و تصرّفات ديگران در آن متوقف بر اجازه مالک است.

    س 2065: شخصى زمينى را هشتاد سال پيش خريده و بعد از وفات او، ورثه‏اش چندين معامله روى آن انجام داده‏اند و خريدارانى که اين زمين را از مشترى اول خريده‏اند همگى فوت کرده‏اند و در نتيجه زمين در اختيار ورثه آنان قرار گرفته است و گروه اخير حدود چهل سال است که زمين را به‌طور رسمى به نام خود کرده‏اند و بعد از گرفتن سند رسمى مالکيت، خانه‏هاى مسکونى براى خود در آن ساخته‏اند و اکنون يکى از افراد ادّعا مى‏کند که اين زمين وقف بر اولاد مالک بوده و آنان حق فروش آن را نداشته‏اند، حال با توجّه به اينکه در طول هشتاد سال کسى چنين ادعايى نکرده و سند مکتوبى که دلالت بر وقفيّت بکند هم وجود ندارد و کسى هم شهادت به آن نداده است، مالکان فعلى چه تکليفى دارند؟

    ج: تا زمانى که مدّعى وقفيّت و مدّعى عدم جواز بيع، ادعاى خود را به طريق معتبرى ثابت نکرده، حکم به صحّت‏ معاملاتى که روى زمين واقع شده است و همچنين حکم به ملکيت آن براى افرادى که فعلاً نسبت به زمين ذواليد و متصرّف در آن هستند، مى‏شود.

    س 2066: زمين موقوفه‏اى وجود دارد که داراى سه قنات است و شهردارى به علت خشکسالى مستمر چند ساله، دو عدد از قناتها را براى تأمين آب آشاميدنى مردم منطقه اجاره کرده است و آب قنات سوم که وقف طلاب منطقه و فرزندان واقف بوده به زمين فرو رفته و خشک شده و در نتيجه زمين‌هايى که با آب آن آبيارى مى‏شدند تبديل به زمين‌هاى باير شده‏اند و درحال حاضر سازمان زمين شهرى ادعا مى‏کند که اين زمين‌ها موات هستند، آيا اين زمين‌ها به علت اينکه چندين سال کشت و زرع نشده‏اند ملحق به موات هستند؟

    ج: زمين موقوفه با ترک کشت و زرع آن به مدّت چندين سال، از وقفيّت خارج نمى‏شود.

    س 2067: زمين‌هاى موقوفه‏اى وجود دارد که وقف حرم مقدس رضوى(عليه‌السلام) هستند و در حريم بعضى از اين املاک مراتع و جنگل نيز وجود دارد، ولى بعضى از نهادهاى مسئول با استناد به مقررات قانونى مربوط مراتع و جنگلها حکم انفال را بر اين جنگلها و مراتع جارى کرده‏اند، آيا مراتع و جنگلهاى واقع در حريم املاک موقوفه مانند ساير زمين‌هاى واقع در حريم آنها داراى احکام وقف هستند و واجب است در مورد آنها عمل به وقفيّت شود؟

    ج: مراتع و جنگلهاى واقع در جوار اراضى موقوفه در صورتى که جزء حريم آنها شمرده شوند، در حکم موقوفه و تابع آن هستند و حکم انفال و املاک عمومى در مورد آنها جارى نمى‏شود و مرجع تشخيص حريم و مقدار آن هم عرف محل و نظر افرادى است که در اين امر متخصّص هستند.

    س 2068: چند زمين از چهل سال پيش براى ساخت خانه جهت سرپرستى و نگهدارى ايتام وقف شده‏اند و عمل به اين وقف از آن زمان تاکنون استمرار داشته است و متولّى معيّنى هم دارد که مورد تأييد اداره اوقاف است، ولى اخيراً سند عادى ارائه شده که ادّعا مى‏شود که از سند قديمى استنساخ شده است و در آن تصريح شده که اين زمين‌ها از سيصد سال پيش تاکنون وقف شده‏اند، با توجّه به عدم وجود سند اصلى وقف که ادعا مى‏شود قديمى‏تر است و با توجّه به اينکه نسخه موجود ناقص است و در آن متولّى‏تعيين نشده و سابقه عمل به وقف هم نسبت به آنها وجود ندارد، به‌خصوص که ذواليد و تصرّف‏کنندگان هم منکر اين ادّعا هستند و اشتهار به وقفيّت قبلى مورد ادّعا هم وجود ندارد، آيا اين سند مى‏تواند مانع از عمل به وقف جديد در جهتى که اکنون به آن براى سرپرستى و نگهدارى و اسکان ايتام عمل مى‏شود باشد؟

    ج: مجرّد سند وقف اعم از اينکه اصلى باشد يا از روى آن استنساخ شده باشد، حجت شرعى بر وقف نيست، در نتيجه تا وقف قبلى با حجت معتبر ثابت نشود، وقف جديدى که در حال حاضر به آن عمل مى‏شود، محکوم به صحّت‏ و نفوذ و جواز عمل است.

    س 2069: مردى زمينى را براى ساخت حسينيه سيد الشهدا(عليه‌السلام) وقف کرده ولى زمين مزبور تبديل به راه عمومى روستا شده است و درحال حاضر از کل زمين حسينيه تقريباً چهل و دو متر مربع باقى مانده است، اين زمين چه حکمى دارد؟ آيا جايز است واقف آن را به ملکيت خود برگرداند؟

    ج: اگر اين کار بعد از انشاء وقف بر وجه شرعى و تحويل موقوفه به متولّى آن يا جهت وقف صورت گرفته باشد، آن مساحت باقى‌مانده از وقف بر وقفيّت باقى مى‏ماند و جايز نيست واقف نسبت به آن رجوع کند و در غير اين صورت بر ملکيّت او باقى است و اختيار آن با اوست.

    س 2070: آيا جايز است بعضى از ورثه که در ترکه سهم دارند، همه آن را وقف کنند؟ و آيا اجراى صيغه وقف به نام آن عدّه صحيح است؟

    ج: وقف ايشان فقط در سهم خودشان از ترکه صحيح است، ولى نسبت به سهام ساير ورثه فضولى و متوقف بر اجازه آنان است.

    س 2071: شخصى زمينى را بر اولاد ذکورش وقف کرده و بعد از وفات او اداره ثبت اوقاف بدون اطلاع از کيفيت آن اقدام به ثبت زمين مذکور به نام فرزندان ذکور و اناث نموده، آيا اين کار موجب مشارکت اولاد اناث با اولاد ذکور در انتفاع از اين زمين مى‏شود؟

    ج: مجرّد ثبت زمين مذکور به نام اولاد اناث، توسط اداره اوقاف موجب مشارکت آنان با اولاد ذکور در وقف نمى‏شود، در نتيجه اگر ثابت شود که زمين وقف بر خصوص اولاد ذکور است، فقط مختص آنان خواهد بود.

    س 2072: ملکى وجود دارد که در مسير نهر آب واقع شده و صد سال پيش وقف عام شده است و بنا بر قانون ابطال بيع زمين‌هاى موقوفه، سند رسمى براى آن به عنوان وقف صادر شده است، ولى در حال حاضر اين ملک براى استخراج سنگهاى معدنى مورد استفاده دولت است، آيا الآن جزء انفال محسوب مى‏شود يا آنکه وقف است؟

    ج: اگر اصل وقف بودن آن بر وجه شرعى ثابت شود جايز نيست شخص يا دولت آن را به مالکيّت خود در آورد، بلکه بر وقفيّت باقى مى‏ماند و همه احکام وقف بر آن مترتّب مى‏شود.

    س 2073: در ساختمان يک مرکز آموزشى اطاقى وجود دارد که در حال حاضر از آن به‏عنوان آزمايشگاه آموزشى استفاده مى‏شود و زمين آن جزء قبرستان مجاور است که در سالهاى قبل از قبرستان جدا شده است، باتوجّه به اينکه قبرستان مجاور هنوز مورد استفاده قرار مى‏گيرد، معلّمان و دانش‏آموزانى که در آن آزمايشگاه نماز مى‏خوانند چه تکليفى دارند؟

    ج: تا زمانى که ثابت نشود که زمين آزمايشگاه براى دفن اموات وقف شده، نماز خواندن و ساير تصرّفات در آن اشکال ندارد، ولى اگر با دليل معتبرى ثابت شود که فقط براى دفن اموات در آن، وقف شده، واجب است به حالت قبلى خود برگشت داده شده و براى دفن اموات تخليه شود و تأسيسات ساخته شده در آن محکوم به غصب مى‏باشد.

    س 2074: دو مغازه مجاور هم وجود دارند که هر يک موقوفه مستقلى از حيث واقف و مصرف هستند و هر کدام مفروز و منفصل از ديگرى است، آيا مستأجر آن دو مغازه حق دارد از يکى از آن دو دربى به ديگرى و يا به محل عبور خاص آن باز کند؟

    ج: انتفاع از وقف و تصرّف در آن هرچند به مصلحت وقف ديگر باشد واجب است طبق شرايط وقف و با اجازه متولّى صورت بگيرد و مستأجر هر يک از آن دو مغازه وقفى مجاور هم، حق ندارد به عنوان اينکه مغازه ديگر هم وقف است با بازکردن درب از يکى به ديگرى و قراردادن راه از آن به مغازه ديگر، در وقف تصرّف کند.

    س 2075: باتوجّه به اينکه کتابهاى نفيس موجود در بعضى از مراکز و خانه‏ها در معرض تلف شدن بوده و نگهدارى آنها مشکل است، عدّه‏اى پيشنهاد داده‏اند که قسمتى از کتابخانه مرکزى شهر در اختيار اين مراکز قرار بگيرد تا کتابها با حفظ وقفيّت آنها به همان صورتى که در مکان اول بوده‏اند، به آن بخش منتقل شوند، آيا اين کار جايز است؟

    ج: اگر ثابت شود که انتفاع از آن کتابهاى وقفى نفيس مشروط به استفاده در مکان خاصى است، تا زمانى که رعايت آن با حفظ کتابها از ضايع شدن و تلف ممکن باشد، انتقال آنها از آن مکان خاص به محل ديگر جايز نيست و در غير اين صورت بيرون بردن آنها از آن مکان به مکانى که اطمينان به حفظ کتابها در آنجا وجود دارد، بدون اشکال است.

    س 2076: زمينى وجود دارد که فقط قابليت استفاده به عنوان مرتع را دارد و صاحبش آن را براى اماکن مقدس وقف کرده است و متولّى آن هم قسمتى از آن را به چند نفر اجاره داده و مستأجرها هم به تدريج اقدام به ساخت مسکن و مکان‌هايى براى معيشت خود در قسمتهايى از آن که قابل مرتع بودن نيست، نموده‏اند و همچنين قسمتهاى مناسب زراعت را تبديل به زمين زراعى و باغ کرده‏اند، اولا: با توجّه به اينکه مرتع طبيعى از انفال و اموال عمومى است، آيا وقف آن صحيح است و در حال

    حاضر حکم به وقف بودن آن مى‏شود؟ و ثانياً: با توجّه به اينکه بر اثر کار مستأجرين در مرتع تغييرات و اصلاحاتى صورت گرفته و در نتيجه مرغوب‏تر از قبل شده چه مقدار اجرت بايد پرداخت شود؟ و ثالثاً: با توجّه به اينکه زمين‌هاى زراعى و باغها بر اثر فعاليت مستأجرين احياء و ايجاد شده‏اند، اين قبيل زمين‌ها چگونه اجاره داده مى‏شوند؟ آيا مبلغ اجاره آنها به مقدار اجاره مرتع بايد پرداخت شود يا به مقدار اجاره مزرعه و باغ؟

    ج: بعد از ثبوت اصل وقف، تا زمانى که ثابت نشده که زمين‌هاى مرتع در هنگام وقف از انفال بوده و ملک شرعى واقف نبوده‏اند، وقف آنها از نظر شرعى محکوم به صحّت‏ است و با اقدام مستأجرين به تبديل آنها به مزرعه و باغ و منازل مسکونى، از وقفيت خارج نمى‏شوند، بلکه در صورتى که تصرّفات آنها در زمين وقفى بعد از اجاره کردن آن از متولّى شرعى باشد، بر آنان واجب است اجاره آن زمين‌ها را طبق آنچه در عقد اجاره معيّن شده به متولّى شرعى بپردازند تا آن را در جهت وقف مصرف نمايد، ولى اگر تصرّف آنها در آن زمين‌ها بدون اجاره قبلى از متولّى شرعى باشد، بر آنان واجب است اجرت‏المثل قيمت عادله مدّت تصرّف را بپردازند و اما اگر ثابت شود که آن زمين‌ها در هنگام وقف، بالاصاله از زمين‌هاى موات و انفال بوده‏اند و ملک شرعى واقف نبوده‏اند، وقف آنها شرعاً باطل است و آن مقدارى را که متصرّفان طبق قانون و مقرّرات احيا کرده و تبديل به مزرعه و باغ و منزل مسکونى و غيره براى خودشان نموده‏اند، براى خود آنان است و قسمتهاى ديگر زمين که به حالت قبلى خود باقى مانده و هميشه موات بوده‏اند، جزء ثروتهاى طبيعى و انفال هستند و اختيار آنها با دولت اسلامى است.

    س 2077: زنى که فقط مالک سدس ملک مشاعى است که بين او و ساير زارعين مشترک است، همه آن ملک را وقف کرده و همين باعث بروز مشکلات زيادى براى اهالى به سبب دخالت اداره اوقاف شده است، به‌طور مثال اداره اوقاف از صدور سند مالکيت براى خانه‏هاى اهالى جلوگيرى مى‏کند، آيا اين وقف در تمام ملک مشاع نافذ است يا فقط در سهم او؟ و بر فرض اينکه وقف فقط در سهم او صحيح باشد، آيا وقف زمين مشاع قبل از تقسيم صحيح است؟ و اگر وقف سهم مشاع قبل از تفکيک آن صحيح باشد، ساير شرکا چه تکليفى دارند؟

    ج: وقف سهم ملک مشاع هرچند قبل از تفکيک باشد، شرعاً اشکال ندارد به شرطى که در جهت وقف هرچند بعد از تفکيک و تقسيم قابل انتفاع باشد، ولى وقف تمام ملک توسط کسى که فقط مالک قسمتى از آن است، نسبت به سهم ساير شرکا فضولى و باطل است و شرکا حق دارند خواهان تقسيم ملک براى تفکيک املاک خود از وقف شوند.

    س 2078: آيا عدول از شروط وقف جايز است؟ و در صورت جواز، حدود آن کدام است؟ و آيا طولانى شدن زمان، بر عمل به شروط وقف تأثير مى‏گذارد؟

    ج: تخلّف از شروط صحيحى که واقف در عقد وقف شرط کرده جايز نيست مگر آنکه عمل به آن غير مقدور يا حرجى باشد و گذشت زمان تأثيرى در آن ندارد.

    س 2079: در بعضى از زمين‌هاى وقفى نهرها يا مسيل‌هايى وجود دارد که سنگريزه‏ها و سنگهاى معدنى در آنها يافت مى‏شود، آيا اين سنگريزه‏ها و سنگهاى موجود در آنها که در ملک موقوفه واقع شده‏اند، تابع وقف هستند؟

    ج: نهرهاى بزرگ عمومى و همچنين مسيل‏هاى عمومى که در مجاورت زمين‌هاى وقفى هستند و يا از داخل آنها عبور مى‏کنند، جزء وقف نيستند مگر آن مقدارى از آنها که از نظر عرف، حريم موقوفه محسوب مى‏شوند، در نتيجه با آن مقدار همانند وقف رفتار مى‏شود، ولى درنهرهاى کوچکى که موقوفه هستند واجب است نسبت به سنگريزه‏ها و سنگهاى معدنى و غيره مانند وقف رفتار شود.

    س 2080: مدرسه علوم دينيه‏اى بر اثر قدمت ساختمان و نفوذ رطوبت در آن از قابليت انتفاع خارج شده و درآمدهاى املاک آن جمع‏آورى و به عنوان امانت در بانک گذاشته شده است و اکنون قصد داريم که مدرسه را با آن درآمدها تجديد بنا کنيم، ولى مدّت زيادى طول مى‏کشد تا پروانه ساختمان را بگيريم و اموال مزبور را براى تجديد بناى مدرسه مصرف کنيم، آيا جايز است در خلال اين مدّت اموال مربوط به وقف را در يکى از بانکها به‌صورت سرمايه گذارى بگذاريم و طبق معاملات متعارف بانکى درصدى سود به نفع وقف دريافت کنيم؟

    ج: آنچه شرعاً بر متولّى شرعى وقف در رابطه با درآمدهاى آن واجب است، فقط مصرف آنها در جهت وقف است، ولى اگر مصرف درآمدها در جهت وقف براى او ممکن نباشد مگر آنکه مدّت زمانى بگذرد و حفظ آن اموال تا زمان امکان مصرف
    آنها براى وقف با سپردن به بانک ممکن باشد و گذاشتن آنها در حساب پس‏انداز موجب تأخير در مصرف بموقع آن اموال در وقف نشود، سپردن آنها به بانک و استفاده از سود آنها در جهت مصلحت وقف در ضمن يکى از عقود شرعى اشکال ندارد.

    س 2081: آيا جايز است زمين موقوفه‏اى که مسلمان براى مسلمانان وقف کرده است به غير مسلمان اجاره داده شود؟

    ج: اگر وقف زمين به‌صورت وقف منفعت باشد اجاره دادن آن به غير مسلمان در صورتى که منفعت وقف با آن محفوظ بماند، اشکال ندارد.

    س 2082: چند ماه قبل يکى از علما در زمين موقوفه‏اى با اجازه وقف‏کنندگان آن دفن شده است و در حال حاضر عدّه‏اى به اين کار اعتراض دارند و ادعا مى‏کنند که دفن در زمين موقوفه جايز نيست، اين مسأله چه حکمى دارد؟ و بر فرض عدم جواز، آيا اشکال با پرداخت مبلغى به عنوان عوض زمين موقوفه‏اى که آن عالم در آن دفن شده، برطرف مى‏شود؟

    ج: اگر دفن ميت در زمين موقوفه منافى با جهت وقف نباشد، اشکال ندارد، ولى اگر دفن او منافى با جهت وقف باشد جايز نيست و اگر شخصى در چنين زمين موقوفه‏اى دفن شود، احوط اين است که تا بدن او متلاشى نشده نبش قبر شود و در مکان ديگر دفن گردد، مگر آنکه نبش قبر، حرجى بوده و يا موجب اهانت و هتک مؤمن شود و به هر حال، اشکال با پرداخت مال يا زمين به عنوان عوض زمين موقوفه برطرف نمى‏شود.

    س 2083: اگر ملکى وقف بر اولاد ذکور نسلاً بعد از نسلٍ شده باشد، آيا اگر موقوف عليهم به هر دليلى از حقوق خود صرفنظر کنند، وقف زائل مى‏شود؟ و در صورتى که موقوف عليهم موجود در طبقه قبل از حقوق خود صرفنظر کنند، طبقات بعدى چه تکليفى دارند؟ و همچنين متولّى شرعى املاک موقوفه در چنين حالتى نسبت به حقوق بطن‏هاى بعدى چه تکليفى دارد؟

    ج: وقفيت با صرف نظر کردن موقوف عليهم از حقوق خود زائل نمى‏شود و صرف نظر کردن نسل قبلى از حق خود نسبت به موقوفه، تأثيرى در حق نسل بعدى ندارد و وقف با آن منحل نمى‏شود، بلکه نسل بعدى حق دارد هنگامى که نوبت استفاده آنها از وقف رسيد، همه حق خود را مطالبه کند، بلکه اگر در زمان نسل قبل مجوّز شرعى فروش وقف وجود داشته باشد، واجب است بعد از فروش وقف ملک ديگرى با پول آن به جاى عين موقوفه، جهت استفاده نسلهاى بعدى از آن خريدارى شود و بر متولّى وقف هم اداره و حفظ آن براى همه طبقات موقوف عليهم واجب است

    س 2084: اگر در وقف بر ذرّيه، علم به چگونگى تقسيم منافع وقف بين موقوف عليهم نباشد، آيا در اين قبيل موارد واجب است تقسيم بر اساس قانون ارث باشد يا به‌طور مساوى؟

    ج: اگر در وقف بر ذرّيه معلوم نباشد که وقف بر افراد به‌طور مساوى بوده يا با رعايت تفاوت بين ذکور و اناث بر اساس قانون ارث است، حمل، بر وقف بر افراد به‌طور مساوى شده و درآمدهاى وقف هم بين ذکور و اناث در هر طبقه‏اى به‌طور مساوى تقسيم مى‏شود.

    س 2085: چندين سال است که مصرف درآمدهاى وقف متعلّق به حوزه علميه شهر خاصى به علت عدم امکان ارسال آنها به آن شهر ممکن نيست و تاکنون مقدار زيادى از آن درآمدها پس‏انداز شده است، آيا مصرف آنها در حوزه‏هاى علميه واقع در شهرهاى ديگر جايز است؟ يا آنکه بايد آنها را حفظ نمود تا ارسال آنها به آن شهر امکان‏پذير شود؟

    ج: وظيفه متولّى شرعى يا اداره اوقاف جمع آورى درآمدهاى وقف و مصرف آنها در جهت وقف است و در صورتى که به‌طور موقت رساندن آنها به شهرى که بايد در آن مصرف شوند، ممکن نباشد، واجب است درآمدها را حفظ کرده و منتظر بمانند تا رساندن آنها به آن شهر ممکن شود البته تا جايى که منجر به تعطيلى وقف نگردد، و در صورت نااميدى از توانايى رساندن درآمدها به آن حوزه علميه خاص هرچند در آينده، مصرف کردن آنها در حوزه‏هاى علميه مناطق ديگر اشکال ندارد.

     

    وقف‏ - حبس‏

    س 2086:اگر فردى زمين خود را براى مدّت معيّنى بر چيزى که وقف بر آن صحيح است حبس کند به اين اميد که بعد از انقضاء مدّت حبس به او برگردد، آيا زمين بعد از پايان مدّت به او بر مى‏گردد و او حق انتفاع از آن را مانند ساير املاکش دارد؟

    ج: اگر زمين، ملک شرعىِ حبس‏کننده باشد و او آن را طبق موازين شرعى حبس کرده باشد، حبس محکوم به صحّت‏ است و آثار شرعى آن بر زمين مترتب مى‏شود و ملک بعد از انقضاء مدّت حبس به حبس‏کننده برمى‏گردد و مانند ساير املاک اوست بنا بر اين منافع و نمائات آن براى اوست.

    س 2087: اگر ملکى که توسط مالک، حبس دائم بر چيزى که وقف بر آن صحيح است شده و يا ثلث ميّتى که وصيت به حفظ عين آن براى ابد نموده تا درآمدهاى آن در

    جهتى که معيّن کرده مصرف شود، توسط ورثه بين خودشان به عنوان ارث تقسيم شود و آن را در سند رسمى به نام خودشان ثبت کنند و يا آن را بدون مجوّز شرعى به ديگرى بفروشند، آيا حرمت تملّک و بيع املاک و آبها و زمين‌هاى وقفى شامل آن هم مى‏شود؟

    ج: ملک و ثلثى که حبس دائم شده‏اند، در عدم جواز تملّک و بيع، در حکم وقف هستند و تقسيم آنها بين ورثه به عنوان ارث و همچنين بيع آنها باطل است.

     

    وقف‏ - فروش وقف وتبديل آن

    س 2088: شخصى قطعه‏اى از زمين‌هاى خود را براى ساخت حسينيه وقف کرده و ساخت حسينيه مذکور در آنها به پايان رسيده است، ولى بعضى از اهالى قسمتى از حسينيه را تبديل به مسجد کرده‏اند و درحال حاضر در آن به عنوان مسجد، نماز جماعت مى‏خوانند، آيا تبديل حسينيه به مسجد توسط آنان صحيح است؟ و آيا احکام مسجد بر آن قسمت مترتّب مى‏شود؟

    ج: واقف و غير او حق تبديل حسينيه‏اى را که به عنوان حسينيه وقف شده به مسجد ندارند و با اين کار، تبديل به مسجد نمى‏شود و احکام و آثار مسجد هم بر آن مترتب نمى‏گردد، ولى برپايى نماز جماعت در آن اشکال ندارد.

    س 2089: اگر شخصى چند سال قبل زمينى را که از طريق ارث به او رسيده به‌صورت بيع لازم بفروشد و سپس معلوم شود که آن زمين وقف بوده، آيا اين بيع باطل است؟ و درصورتى که باطل باشد، آيا بايد قيمت کنونى آن را به مشترى بپردازد يا پولى را که هنگام فروش از او گرفته است؟

    ج: بعد از آنکه معلوم شد زمين فروخته شده در واقع وقف بوده و فروشنده حق فروش آن را نداشته، بيع باطل است و واجب است به همان حالت وقف عودت داده شود و فروشنده بايد پولى را که از مشترى در برابر فروش زمين دريافت کرده است، به او برگرداند. و راجع به تنزل ارزش پول بنا بر احتياط واجب با هم مصالحه نمايند.

    س 2090: شخصى در حدود صد سال است که ملک خود را بر اولاد ذکورش وقف کرده و در وقفنامه ذکر نموده که اگر يکى از اولاد ذکور او فقير شود، شرعاً حق دارد سهم خود را به ورثه ديگر بفروشد و بعضى از فرزندان او چند سال پيش مبادرت به فروش سهم خود به بعضى از موقوف عليهم نمودند و اخيراً گفته مى‏شود که چون کلمه وقف درميان است، بنا بر اين شروطى که واقف ذکر کرده صحيح نبوده و خريد و فروش آن‏

    ملک هم باطل است، حال با توجّه به اينکه، اين زمين وقف خاص است نه وقف عام، آيا خريد و فروش آن بر طبق آنچه که واقف در ضمن وقفنامه ذکر کرده، جايز است؟

    ج: اگر ثابت شود که واقف در ضمن عقد وقف شرط کرده که اگر يکى از موقوف عليهم فقير و نيازمند شد، بتواند سهم خود را به يکى ديگر از موقوف عليهم بفروشد، بيع کسى که سهم خود از وقف را بر اثر فقر و احتياج فروخته اشکال ندارد و بيع او در اين صورت محکوم به صحّت‏ است.

    س 2091: زمينى را به آموزش و پرورش براى ساختن مدرسه هديه کردم، ولى بعد از مشورت و اطلاع از اينکه با پول آن زمين مى‏توان چندين مدرسه در محله‏هاى ديگر شهر ساخت، براى فروش زمين تحت نظارت وزارت آموزش و پرورش و مصرف

    پول آن براى ساختن چند مدرسه در جنوب شهر يا در مناطق محروم، به آن وزارتخانه مراجعه کردم، آيا انجام اين کار براى من جايز است؟

    ج: اگر وقف زمين مدرسه با انشاء وقف و تحويل آن به آموزش و پرورش به اعتبار اينکه مسئول و متولّى اين امر است، تمام شده باشد، بعد از آن حق رجوع و دخالت و تصرّف در آن زمين را نداريد، ولى اگر وقف هرچند به زبان فارسى انشاء نشده باشد و يا زمين به عنوان قبضِ وقف تحويل وزارت آموزش و پرورش نشده باشد، در اين صورت زمين بر ملکيّت شما باقى است و اختيار آن در دست شماست.

    س 2092: يکى از اولاد ائمه(عليهم‌السلام) زيارتگاهى دارد و بالاى گنبد مبارک آن، سه کيلوگرم طلا به‌صورت سه قبّه متصل به هم وجود دارد، اين طلا تا به حال دوبار به سرقت رفته و کشف شده و به مکان خود برگردانده شده است، با توجّه به اينکه طلاى مذکور در معرض خطر و سرقت است، آيا فروش آن و مصرف پول آن براى توسعه و تعمير زيارتگاه جايز است؟

    ج: مجرّد خوف تلف و خطر سرقت آن، مجوّز فروش و تبديل آن نيست، ولى اگر متولّى شرعى از قرائن و شواهد احتمال قابل توجهى بدهد که آن طلا براى مصرف در تعمير و تأمين نيازمنديهاى زيارتگاه ذخيره شده و يا آنکه بقعه مبارکه نياز ضرورى به تعمير و اصلاح دارد و تأمين بودجه آن از راه ديگر هم ممکن نيست، در اين صورت فروش طلا و مصرف پول آن براى اصلاح و تعميرات ضرورى آن بقعه مبارکه اشکال ندارد و شايسته است که اداره اوقاف بر اين امر نظارت کند.

    س 2093: شخصى مقدارى آب و زمين زراعى را وقف پسران خود نموده، ولى به علت کثرت اولاد و سنگينى کارهاى کشاورزى و کمى محصول، کسى تمايلى به زراعت در زمين ندارد و به همين دليل وقف در آينده نزديک، خراب و از قابليت انتفاع خارج خواهد شد، آيا جايز است به همين دليل، زمين و آب مذکور فروخته شوند و پول آنها در کارهاى خير مصرف شود؟

    ج: تا زمانى که وقف، قابليت انتفاع و استفاده در جهت وقف را دارد، هرچند با اجاره دادن آن به بعضى از موقوف عليهم يا به شخص ديگر و مصرف اجاره آن در جهت وقف باشد و يا نوع استفاده از آن تغيير کند، فروش و تبديل آن جايز نيست، و در صورتى که به هيچ وجه قابل انتفاع نباشد، فروش آن جايز است، ولى در اين صورت واجب است با پول آن ملک ديگرى خريده شود تا منافع آن در جهت وقف به مصرف برسد.

    س 2094: منبرى براى مسجد وقف شده است ولى به علت ارتفاع زياد عملاً قابل استفاده نيست، آيا تبديل آن به منبر مناسب ديگرى جايز است؟

    ج: اگر با شکل خاص فعلى آن در اين مسجد و يا مساجد ديگر قابل استفاده نيست، تغيير شکل آن اشکال ندارد.

    س 2095: آيا فروش زمين‌هايى که وقف خاص بوده و واقف بر اثر اجراى قانون اصلاحات ارضى آنها را بدست آورده، جايز است؟

    اگر واقف در هنگام وقف، مالک شرعى چيزى باشد که وقف کرده است و وقف هم بر وجه شرعى توسط او محقق شده باشد، خريد و فروش و تغيير و تبديل آن توسط او يا ديگرى صحيح نيست هرچند وقف خاص باشد، مگر در موارد خاص استثنايى که شرعاً در آن موارد فروش و تبديل آن جايز است.

    س 2096: پدرم قطعه زمينى را که تعدادى درخت خرما در آن وجود دارد براى اطعام در ايّام عاشورا و شبهاى قدر وقف کرده است و اکنون حدود صد سال از عمر درختهاى موجود در آن مى‏گذرد و از قابليت انتفاع خارج شده‏اند، با توجّه به اينکه اينجانب پسربزرگ و وکيل و وصى پدرم هستم، آيا جايز است اين زمين را فروخته و با پول آن مدرسه و حسينيه‏اى بسازم تا صدقه جاريه‏اى براى پدرم باشد؟

    ج: اگر زمين هم وقف باشد، به مجرّد خروج درختان وقفى موجود در آن از قابليت انتفاع، فروش و تبديل آن جايز نمى‏شود، بلکه واجب است در صورت امکان به جاى آنها هرچند با صرف پول درختانى که از قابليّت انتفاع، خارج شده‏اند درختان جديد خرما، کاشته شود تا منافع آنها در جهت وقف مصرف شود و در غير اين صورت بايد از زمين موقوفه بصورت ديگرى استفاده شود هرچند با اجاره دادن آن براى زراعت يا ساخت خانه و مانند آن و مصرف درآمد آن در جهت وقف باشد و به‌طور کلى تا زمانى که به نحوى از انحاء، استفاده از زمين موقوفه امکان دارد، خريد و فروش و تبديل آن جايز نيست، ولى فروش نخلهاى موقوفه در صورتى که ثمره ندهند اشکال ندارد و در صورت امکان بايد پول آنها براى کاشت درختهاى جديد مورد استفاده قرار گيرد و در صورتى که امکان نداشته باشد، بايد در همان جهت وقف مصرف گردد.

    س 2097: شخصى مقدارى آهن و لوازم جوشکارى را براى ساخت مسجد در مکانى هديه کرده و بعد از پايان کار مقدارى از آنها زياد آمده است و با توجّه‏به اينکه ساختمان مسجد به علت هزينه‏هاى ديگر بدهى دارد، آيا فروش آن مقدار اضافى و مصرف پول آن براى پرداخت بدهيهاى مسجد و رفع ساير نيازهاى آن جايز است؟

    ج: اگر شخص متبرّع، آن ابزار و لوازم را براى ساخت مسجد داده باشد و آنها را براى انجام اين کار از ملک خود خارج کرده باشد، در اين صورت هر کدام که قابل استفاده باشد، هرچند در مساجد ديگر، فروش آن جايز نيست بلکه بايد براى تعمير مساجد ديگر بکار رود، ولى اگر متبرع فقط اجازه استفاده از آنها را در مسجد داده باشد، دراين صورت مقدار اضافى مال خود اوست و اختيار آن هم در دست او مى‏باشد.

    س 2098: شخصى کتابخانه خود را بر اولاد ذکورش وقف کرده است، ولى هيچ‌يک از اولاد و نوه‏هاى او موفق به تحصيل علوم دينيه نشده‏اند و در نتيجه استفاده‏اى از کتابخانه نمى‏کنند و موريانه مقدارى از کتابهاى آن را از بين برده و بقيه هم در معرض تلف‏شدن هستند، آيا جايز است آن را بفروشد؟

    ج: اگر وقف کتابخانه بر اولاد او مشروط و معلّق به اين امر باشد که آنها اشتغال به تحصيل علوم دينيه داشته باشند و داخل در سلک علماى دين شوند، اين وقف به علت وجود تعليق در آن از اصل باطل است و اگر وقف آنان کرده تا از آن استفاده کنند، ولى در حال حاضر کسى که بتواند از آن کتابخانه استفاده کند در بين آنها وجود ندارد و اميدى به تحقق اين صلاحيت در آينده نيست، در اين صورت وقف مزبور صحيح است و جايز است که آنان کتابخانه را در معرض استفاده کسانى قرار دهند که قابليت استفاده از آن را دارند و همچنين اگر کتابخانه براى استفاده کسانى وقف شده باشد که صلاحيت آن را دارند، و توليت وقف با اولاد او باشد، واجب است آن را در معرض استفاده افراد مذکور قرار دهند، و به هر حال حق فروش آن را ندارند و بر متولّى شرعى واجب است به نحو مناسبى، مانع آسيب ديدن و از بين رفتن موقوفه گردد.

    س 2099: زمين زراعى وجود دارد که وقفى بوده و سطح آن بالاتر از زمين‌هاى اطراف آن است و به همين دليل رساندن آب به آن ممکن نيست و مدّتى است که کار مساوى کردن آن با زمين‌هاى ديگر به پايان رسيده و خاکهاى اضافى در وسط آن جمع شده و مانع زراعت در آن است، آيا فروش اين خاکها و مصرف پول آن براى حرم يکى از اولاد ائمه(عليهم‌السلام) که نزديک زمين مزبور قرار دارد جايز است؟

    ج: اگر خاک اضافى مانع استفاده از زمين‌هاى موقوفه است، انتقال آن از زمين و فروش آن و مصرف پول آن در جهت وقف اشکال ندارد.

    س 2100: تعدادى مکان تجارى وقفى وجود دارد که در زمين وقفى ساخته شده‏اند و بدون فروش سرقفلى آنها به مستأجرين، اجاره داده شده‏اند، آيا جايز است مستأجرهاى آنها سرقفلى مغازه‏ها را به ديگرى بفروشند و پول آن را بگيرند؟ و بر فرض جواز آن، آيا پول سرقفلى مال مستأجر است يا آنکه از درآمدهاى وقف محسوب مى‏شود و بايد در جهت وقف مصرف شود؟

    ج: اگر متولّى وقف فروش سرقفلى را با رعايت مصلحت وقف اجازه دهد، مالى که در برابر آن گرفته مى‏شود جزو درآمدهاى وقف محسوب مى‏شود و واجب است که در جهت وقف مصرف شود، ولى اگر معامله را اجازه ندهد، بيع باطل است و فروشنده بايد مبلغى را که از خريدار گرفته به او برگرداند، و به هر حال مستأجرى که حق سرقفلى ندارد ولى درعين حال آن را به مستأجر بعدى فروخته است، حقى در آن مال ندارد.

     

    احکام قبرستان

    س 2101: به مالکيت در آوردن قبرستان عمومى مسلمانان و ساختن ساختمان‌هاى شخصى در آن و ثبت آن بعنوان ملک به نام اشخاص چه حکمى دارد؟ و آيا قبرستان عمومى مسلمانان وقف محسوب مى‏شود؟ و آيا تصرّف شخصى در آن غصب است؟ و آيا تصرّف‏کنندگان در آن بايد اجرت‏المثل تصرّفات خود را بپردازند؟ و بر فرض ضمان اجرت‏المثل، آن اموال در چه موردى بايد مصرف شوند؟ و ساختمان‌هايى که در آن ساخته شده‏اند چه حکمى دارند؟

    ج: مجرّد گرفتن سند مالکيّت قبرستان عمومى مسلمين، حجّت شرعى بر مالکيّت ويا دليل بر غصب کردن آن نيست، همانگونه که دفن اموات درقبرستان عمومى هم حجّت شرعى بر وقف بودن آن نيست بلکه اگر قبرستان از نظر عرف از توابع شهر براى استفاده اهالى جهت دفن اموات و غيره شمرده شود و يا دليل شرعى وجود داشته باشد که براى دفن اموات مسلمانان وقف شده است، تصرّفات شخصى که متصرّفين فعلى در آن براى خودشان انجام مى‏دهند غصب و حرام است و بايد از زمين قبرستان رفع يَد کنند و ساختمان و هر چيزى که در آن ايجاد کرده‏اند خراب نموده و آن را به حالت قبلى‏اش برگردانند، ولى ضمان اجرت‏المثل تصرّفات ثابت نيست.

    س 2102: مقبره‏اى وجود دارد که عمر قبرهاى آن تقريباً به سى‌وپنج سال مى‏رسد و شهردارى آن را تبديل به پارک عمومى کرده و در دوران حکومت سابق ساختمان‌هايى در قسمتهايى از آن ساخته است، آيا نهاد مربوطه مى‏تواند ساختمان‌هاى مورد نياز خود را مجدّداً در اين زمين بسازد؟

    ج: اگر زمين قبرستان براى دفن اموات مسلمانان وقف شده باشد و يا احداث بنا در آن موجب نبش يا هتک حرمت قبور علما و صلحا و مؤمنين شود و يا زمين از مکان‌هاى عمومى و مورد نياز شهر جهت استفاده اهالى باشد، ساخت تأسيسات و همچنين تصرّفات خصوصى در آن و تغيير و تبديل آن جايز نيست و در غير اين صورت آن کار فى‏نفسه اشکال ندارد، لکن قوانين مربوطه در اين زمينه بايد مراعات گردد.

    س 2103: زمينى براى دفن اموات وقف شده است و در وسط آن ضريح يکى از فرزندان ائمه (عليهم‌السلام) قرار داد و در اين اواخر اجساد تعدادى از شهداى عزيز در آن قبرستان دفن شده است، با توجّه به نبود زمين مناسبى براى بازيهاى ورزشى جوانان، آيا جايز است با مراعات آداب اسلامى، در داخل قبرستان بازى کنند؟

    ج: تبديل قبرستان به مکان بازيهاى ورزشى و تصرّف در زمين موقوفه در غير جهت وقف جايز نيست و همچنين هتک حرمت قبور مسلمانان و شهداى عزيز هم جايز نيست.

    س 2104: آيا جايز است زائران يکى از فرزندان ائمه(عليهم‌السلام) وسايل نقليه خود را داخل يک قبرستان قديمى که در حدود صد سال از عمر آن مى‏گذرد پارک کنند؟ با علم به اينکه قبرستان مزبور در گذشته محل دفن اموات اهالى قريه و غيره بوده و در حال حاضر مکان ديگرى را براى دفن اموات خود برگزيده‏اند؟

    ج: تا زمانى که اين کار از نظر عرف، هتک قبور و مسلمانان محسوب نشود و مزاحمتى هم براى زائران مرقد آن امام‌زاده(عليه‌السلام) ايجاد نکند، اشکال ندارد.

    س 2105: اشخاصى در قبرستان‏هاى عمومى از دفن اموات در کنار بعضى از قبور جلوگيرى مى‏کنند، آيا مانع شرعى براى دفن اموات در آنجا وجود دارد؟ و آيا آنها حق دارند از اين کار جلوگيرى کنند؟

    ج: اگر قبرستان وقف باشد و يا دفن ميّت براى هر فردى در آن مباح باشد، کسى حق ندارد حريمى در اطراف قبر ميّت خود در قبرستان عمومى ايجاد کند و از دفن اموات مؤمنين در آن جلوگيرى نمايد.

    س 2106: در کنار مقبره‏اى که ظرفيت قبرهاى آن تکميل شده، زمينى وجود دارد که توسط دادگاه قضايى از شخص زمين‏دارى مصادره شده و در حال حاضر به شخص ديگرى واگذار شده است، آيا استفاده از آن زمين براى دفن اموات با کسب اجازه از صاحب فعلى آن جايز است؟

    ج: اگر صاحب فعلى آن کسى است که مالک شرعى آن محسوب مى‏شود، تصرّف در آن با رضايت و اذن او اشکال ندارد.

    س 2107: شخصى زمينى را براى دفن اموات وقف کرده و آن را قبرستان عمومى مسلمانان قرار داده است، آيا جايز است هيأت امناء آن پول را از کسانى که اموات خود را دفن مى‏کنند، بگيرند؟

    ج: آنان حق مطالبه چيزى در برابر دفن اموات در قبرستان عمومى موقوفه را ندارند ولى اگر خدمات ديگرى را به قبرستان يا صاحبان اموات براى دفن مرده‏هاى خود ارائه مى‏کنند، گرفتن مبلغى به عنوان اجرت در برابر آن خدمات اشکال ندارد.

    س 2108: ما قصد داريم مرکز مخابراتى در يکى از روستاها ايجاد کنيم و به همين دليل از اهالى روستا خواسته‏ايم زمينى را براى ساخت مرکز مخابرات در اختيار ما بگذارند، با توجّه به عدم وجود زمينى در وسط روستا براى اين کار، آيا جايز است اين مرکز در قسمت متروکه قبرستان قديمى ساخته شود؟

    ج: در صورتى که قبرستان عمومى مسلمانان وقف براى دفن اموات باشد و يا ساخت مرکز مخابرات در آن موجب نبش قبر يا هتک حرمت قبور مسلمانان شود جايز نيست و در غير اين صورت اشکال ندارد.

    س 2109: ما تصميم گفته‏ايم که در کنار قبور شهداى مدفون در روستا سنگهايى بعنوان يادبود ديگر شهداى روستا که در مناطق ديگر دفن شده‏اند، گذاشته شود تا در آينده مزار آنها باشد، آيا اين کار جايز است؟

    ج: ساخت صورتهاى نمادين قبر به نام شهداى عزير اشکال ندارد، ولى در صورتى که آن مکان وقف براى دفن اموات باشد، ايجاد مزاحمت براى ديگران در دفن امواتشان جايز نيست.

    س 2110: ما قصد داريم که يک مرکز بهداشتى در قسمتى از زمين بائرى که در جوار يکى از قبرستان‌هاست بسازيم، ولى بعضى از اهالى ادّعا مى‏کنند که اين مکان جزئى از قبرستان است و براى مسئولين تشخيص اينکه زمين مذکور قبرستان هست يا خير مشکل شده و بعضى از سالمندان آن منطقه شهادت مى‏دهند که در آن زمينى که عدّه‏اى مدعى وجود قبر در آن هستند، قبرى وجود نداشته است، البته هر دو گروه شهادت مى‏دهند که در اطراف زمينى که براى ساخت مرکز بهداشتى در نظر گرفته شده قبر وجود دارد، تکليف ما چيست؟

    ج: تا زمانى که احراز نشود آن زمين وقف براى دفن اموات مسلمانان است و زمين مزبور از مکان‌هاى عمومى مورد نياز اهالى در مناسبتها نباشد و ساخت مرکز بهداشتى در آن هم مستلزم نبش قبر و هتک حرمت قبور مؤمنين نباشد، ايجاد آن مرکز در زمين مزبور اشکال ندارد و در غير اين صورت جايز نيست.

    س 2111: آيا جايز است قسمتى از قبرستان که هنوز مرده‏اى در آن دفن نشده و خود قبرستان هم وسيع است و کيفيت وقف آن هم به‌طور دقيق معلوم نيست، براى استفاده در مصالح عمومى مانند ساخت مسجد يا مراکز بهداشتى براى فرزندان منطقه اجاره داده شود. به اين شرط که پول اجاره به نفع خود قبرستان استفاده شود؟ (قابل ذکر است که اين منطقه به علت عدم وجود زمين خالى براى ساخت مراکز خدماتى در آن، نياز به اين قبيل خدمات دارد.)

    ج: اگر زمين به‌صورت وقف انتفاع براى خصوص دفن اموات در آن وقف شده باشد، اجاره دادن و استفاده از آن براى ساخت مسجد يامرکز بهداشتى يا غيره در آن جايز نيست، ولى اگر از قرائن ثابت نشود که آن زمين براى دفن اموات وقف شده و از مکان‌هاى عمومى و مورد نياز منطقه براى استفاده اهالى جهت دفن اموات و مانند آن نباشد و خالى از قبر هم باشد و مالک خاصى هم براى آن شناخته نشود، در اين صورت انتفاع از آن در مصلحتى از مصالح عمومى اهالى منطقه اشکال ندارد.

    س 2112: وزارت نيرو در نظر دارد چند سد آبى و توليد کننده برق بسازد که از جمله آنها سدّى در مسير رود کارون براى ايجاد نيروگاه برق است، تأسيسات اوليه طرح، ايجاد شده و هزينه‏هاى آن هم تأمين شده است ولى در مرکز منطقه طرح، يک قبرستان قديمى وجود دارد که قبرهاى نسبتاً قديمى و قبرهاى جديد در آن وجود دارد و اجراى طرح هم متوقف بر تخريب اين قبور است، حکم اين مسأله چيست؟

    ج: تخريب قبور قديمى که جسدهاى موجود در آنها تبديل به خاک شده‏اند اشکال ندارد، ولى تخريب و نبش قبور غير مندرس و آشکار کردن جسدهايى که هنوز تبديل به خاک نشده‏اند، جايز نيست، البته اگر اجراى طرحهاى توليد برق در آن مکان ضرورت اقتصادى و اجتماعى داشته باشد به‌طورى که چاره‏اى جز اجراى آنها نباشد و انتقال از آن مکان به مکان ديگر يا انحراف از قبرستان، کار سخت و مشکل و يا طاقت فرسايى باشد، ايجاد سدّ در آن مکان اشکال ندارد، ولى واجب است قبرهايى که تبديل به خاک نشده‏اند با پرهيز از تحقق نبش قبر به مکان ديگرى انتقال داده شوند هرچند با کندن خاک موجود در اطراف قبر و انتقال آن به مکان ديگر بدون تحقق نبش قبر باشد و اگر در اثناء کار، جسدى آشکار شود واجب است به مکان ديگرى انتقال يابد و در آنجا دفن شود.

    س  2113:  زمينى در کنار يکى از قبرستان‌ها وجود دارد که هيچ اثرى از قبر در آن ديده نمى‏شود و احتمال دارد که يک قبرستان قديمى باشد، آيا تصرّف در اين زمين و ساختمان سازى در آن براى فعاليتهاى اجتماعى جايز است؟

    ج: اگر احراز شود آن زمين، جزئى از قبرستان عمومى موقوفه براى دفن اموات است و يا از نظر عرف حريم آن محسوب شود حکم قبرستان را دارد و تصرّف در آن جايز نيست.

    س 2114: آيا جايز است انسان در دوران حيات خود قبرى را به قصد تملک بخرد؟

    ج: اگر مکان قبر، ملک شرعى ديگرى باشد خريدن آن اشکال ندارد ولى اگر جزئى از زمينى باشد که وقف براى دفن اموات مؤمنين است، خريد و نگهدارى آن براى خود انسان، چون به‌طور قهرى مستلزم منع ديگران از تصرّف در آن براى دفن اموات است، صحيح نيست.

    س 2115: اگر ايجاد پياده‏رو در يکى از خيابانها متوقف بر تخريب تعدادى از قبور مؤمنينى باشد که قبل از بيست سال پيش در قبرستان مجاور خيابان عمومى دفن شده‏اند، آيا اين کار جايز است؟

    ج: اگر قبرستان مذکور وقف نباشد تبديل قبور به عنوان محل عبور افراد پياده تا زمانى که مستلزم نبش قبور مسلمانان و هتک حرمت آنها نباشد، اشکال ندارد.

    س 2116: قبرستان متروکى در وسط شهر وجود دارد که وقفيت آن معلوم نيست، آيا ساخت مسجد در آن جايز است؟

    ج: اگر قبرستان مذکور زمين وقفى و ملک خصوصى کسى نبوده و همچنين از مکان‌هاى عمومى و مورد نياز و استفاده اهالى در مناسبتها نيز نباشد و ساخت مسجد هم در آن موجب هتک يا نبش قبرهاى مسلمانان نشود، اشکال ندارد.

    س 2117: قطعه زمينى وجود دارد که تقريباً از صد سال پيش تاکنون قبرستان عمومى بوده و چند سال پيش در عمليات حفارى چند قبر در آن مشاهده شده و بعد از عمليات حفارى و بردن خاکها بعضى از قبرها آشکار شده ‏اند و استخوان هم در داخل آن ديده شده، آيا جايز است شهردارى اين زمين را بفروشد؟

    ج: اگر قبرستان مزبور وقف باشد، خريد و فروش آن جايز نيست و به هر حال اگر عمليات حفارى موجب نبش قبور شود، آن هم حرام است.

    س 2118: وزارت آموزش و پرورش قسمتى از يک قبرستان نسبتاً قديمى را بدون کسب موافقت اهالى، براى ساخت مدرسه، تصرّف کرده و مدرسه‏اى را در آن ساخته است که دانش‏آموزان در آن نماز مى‏خوانند، اين کار چه حکمى دارد؟

    ج: تا زمانى که دليل معتبرى بر اينکه زمين مدرسه براى دفن اموات وقف شده، اقامه نشده است و از مکان‌هاى عمومى و مورد نياز شهر براى دفن اموات و غيره و همچنين ملک خصوصى کسى نباشد، استفاده از آن براى مدرسه و خواندن نماز در آن با مراعات ضوابط و مقرّرات قانونى اشکال ندارد

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

    در مورد  مدتی كه حضرت امام مهدی" target="_blank">امام مهدی(عجل الله ) حكومت می‏كند، و  بعد از آن زمان تا برپایی قیامت آخرت، نمی‏توان پاسخ قاطع و روشنی از احادیث به دست آورد، چرا كه در لابه لای روایات مدت حكومت حضرت مهدی (عجل فرجه) نوزده سال و چند ماه،[1] هفتاد سال،[2] سیصد و نه سال،[3] آمده است.
    در حدیثی ذكر شده كه بعد از امام مهدی" target="_blank">امام مهدی(عج) فردی از اهل بیت علیه السلام سیصد و نه سال حكومت خواهد كرد.[4] و بعد قیامت بپا خواهد شد، یا همه امامان (علیه السلام) رجعت و حكومت می‏كنند و سپس قیامت بر پا خواهد شد[5] و... .

    برخی از پژوهش گران اسلامی بیان کرده اند: در مورد مدت حكومت امام مهدی(عجل الله) اگر چه برخی روایات حد معیّنی را بیان كرده ‏اند و دوران حكومت حضرت را به هفت یا نه سال محدود نموده ‏اند، لیكن این گونه روایات در منابع اهل سنّت ذكر شده، و عده ‏ای بدون تحقیق این گونه روایات را در كتاب‏های شیعی وارد نموده ‏اند. هیچ روایت صحیح السندی از امامان(ع) نرسیده است كه دوران حكومت حضرت مهدی(عج) را محدود كرده باشد. این گونه روایات علاوه بر ضعف سند، با روح احادیث و محتوای روایات متواتری (كه وعده داده ‏اند با ظهور و قیام حضرت، زحمات انبیا به ثمر می‏رسد و جهان پر از عدل و مساوات می‏گردد منافات دارد.[6]

     رهبری در این باره می‏فرماید: "بعضی خیال می‏كنند دوران ظهور حضرت بقیة اللَّه آخر دنیا است. من عرض می‏كنم دوران ظهورحضرت بقیة اللَّه (عجل الله) اوّل دنیا است. اوّل شروع حركت انسان در صراط مستقیم است، با مانع كمتر یا بدون مانع، با سرعت بیشتر، با فراهم بودن همه امكانات برای این حركت. اگر صراط  مستقیم الهی را مثل یك جاده بزرگ وسیع، مستقیم و همواری فکر كنیم، همه انبیاء الهی در این چند هزار سال گذشته آمده ‏اند تا بشر را از كوره راه‏ها به این جاده برسانند. وقتی به این جاده رسید، مسیر تندتر، عمومی‏ تر، موفق‏ تر، بی ضایعات یا كم ضایعات‏ تر خواهد بود. دوره ظهور، دوره ‏ای است كه بشریت می‏تواند نفس راحتی بكشد. می‏تواند راه خدا را طی كند. می‏تواند از همه استعدادهای موجود در دنیای طبیعت و در وجود انسان به شكل بهینه استفاده كند".[7]


    همچنین روایات تعیین كننده دوران کوتاه حكومت امام مهدی (عجل الله) با دسته‏ای دیگر از روایات  در تزاحم و تعارض است. مفضل بن عمر می‏گوید: به امام صادق(ع) عرض كردم: مدت خلافت حضرت قائم ال محمد(عجل الله) چه مقدار است. حضرت در جوابم آیات 105 تا 108 سوره هود را تا "عطاء غیر مجذوذ" تلاوت فرمود، سپس در توضیح آیه فرمود: منظور از "عطاء غیر مجذوذ" این است كه آن نعمت و عطا از ایشان بریده نمی‏شود بلكه نعمتی است دایمی و مُلْكی است كه نهایت ندارد و حكمی است كه منقطع نمی‏گردد و امری است كه نابود نمی‏شود، مگر به اراده و مشیّت خداوند و از آن اراده و مشیّت كسی جز ذات او، آگاه نیست.[8]
    آیات مذكور بیانگر طولانی بودن نعمت‏های خدا برای اهل بهشت است. حضرت صادق(ع) با تلاوت آن و سپس تفسیر فرمود: "همان گونه كه نعمت‏های الهی از اهل بهشت منقطع نمی‏گردد مگر به اراده خداوند، مدت خلافت حضرت قائم نیز بسیار طولانی است و از پایان آن كسی جز خداوند تبارک آگاهی ندارد".

    طبق مفاد آیات وروایت، عصر ظهور، عصر شكوفایی، عدالت اجتماعی و برقراری صلح و سازندگی و تكامل علم و دین و امنیت و آرامش مردم وجامعه است. قرآن می‏فرماید:
    «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ؛[قصص/5] ما اراده كردیم بر آنانكه در زمین استضعاف و خوار شدند، منّت گذاریم و آنان را پیشوای مردم و وارث زمین و ملك و جاه گردانیم».

    رسول گرامی اسلام(صل الله)فرمودند: "اگر از دنیا مگر یك روز باقی نماند خداوند مردی از اهل بین مرا بر می‏انگیزد كه زمین را از عدل و مساوات پر كند، چنان كه از ستم پر شده باشد".[9]

    به هر حال این لطف و منت بزرگ را خداوند بر بشر قرار داده است كه روزی درعالم شاهد آبادانی و حاكمیت عدل به دست صاحب العصر و الزمان مهدی ال محمد عجل الله فرجه باشد واین حقیقت را باید باور کرد. به دلیل حضور مستقیم حضرت حجت میان مردم، جامعه و جوّ عمومی متأثر شده و عدل و دادش تمام زمین را فرا می‏گیرد و مردم با یكدیگر مهربان شده، با صدق و صفا زندگی می‏كنند. امنیت عمومی مردم همه جا را فرا می‏گیرد و كسی در صدد اذیت و آزار دیگری نخواهد بود. وضع اقتصادی مردم خوب شده، به گونه‏ای كه مستحق زكات یافت نمی‏شود، باران‏های زیاد نافع و سودمند پی در پی می‏بارد، تمام زمین سبز و خرم می‏شود؛ توجه مردم به خدا تبارک زیاد شده و دور گناهان نمی‏گردند. این‏ها نوید ظهور و حضور امام مهدی(عجل الله) است.

    [1]. محمد بن ابراهیم نعمانی، كتاب الغیبة، صفحه 331.
    [2]. مهدی موعود، صفحه 767.
    [3]. همان، صفحه 767.
    [4]. نعمانی، همان، صفحه 332.
    [5]. مهدی موعود، ص 851 به بعد.
    [6]. گفتمان مهدویّت، صفحه 126.
    [7]. سخنرانی مقام معظم رهبری در مدرسه فیضیه (حضور ولایت).
    [8]. حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای، مهدی موعود، ج 2، صفحه 355 و 412.
    [9]. منتخب الاثر، فصل 2، باب 1، ج 4، ص 142.
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

    چگونه امام زمان" target="_blank">رضایت خدا و امام زمان عجل الله را جلب کنیم

    اگر می‌خواهید رضایت آقا امام زمان (عجل الله) را و به دنبال آن رضایت خداوند تبارک و تعالی را به دست بیاورید ، در یك جمله بهترین عمل این است كه: آن‌ چه را خداوند واجب و دستور كرده است ، انجام دهید و آن‌چه را حرام كرده است، ترك نمایید و انجام ندهید،،،


     

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    « بسم الله الرحمن الرحیم »

    به نام خداوند بخشنده مهربان

     


    اما شیعیان در عصر غیبت وظایف دیگری دارند كه به طور مختصر به برخی از آن‌ها با استفاده از روایات اشاره می‌كنیم یا علی،


    1، معرفت وشناخت مقام امام و امامت ولایت


    الف : لزوم شناخت إمام :


    فضیل گفت از حضرت ابو جعفر علیه السّلام شنیدم می‌فرمود : هر كس بدون معرفت امام بمیرد مرگ او چون مردن مردم جاهلیت است هرگز عذر مردم را در شناختن امام نمى‏پذیرند ، كسى كه با شناختن امام بمیرد ، او را زیانى نخواهد رسید چه جلوتر از ظهور امام بمیرد یا بعد از آن و كسى كه بمیرد ؛ در حالی كه امامش را شناخته ، از دنیا برود ، مانند كسى است كه با قائم عجل اللَّه تعالی فرجه در خیمه او بوده‏ است ،


    سلمة بن عطا از حضرت صادق علیه السّلام نقل كرد كه فرمود:


    حضرت امام حسین علیه السّلام در میان اصحاب خود فرمود : اصحاب من ! خداوند مردم را آفرید تا او را بشناسند وقتى شناختند او را مى‏پرستند وقتى او را پرستیدند از پرستش دیگران دست میكشند،


    مردى عرض كرد یا ابن رسول اللَّه پدر و مادرم فدایت معنى معرفت خدا چیست؟


    فرمود اینکه نسبت اهل هر زمان نسبت به امام زمان خود معرفت و شناخت داشته باشند،


    مرحوم شیخ صدوق رحمت الله علیه بعد از نقل این روایت می‌گوید :


    یعنی بذلك أن یعلم أهل كل زمان زمان أن الله هو الذی لا یخلیهم فی كل زمان من إمام معصوم فمن عبد ربا لم یقم لهم الحجة فإنما عبد غیر الله عز و جل‏ ،


    اهل هر زمان باید بشناسند و بدانند كه خدا ایشان را وانگذاشته و زمین را خالى از امام معصوم ننموده كسى كه بپرستد خدائى را كه حجت براى مردم قرار نداده او خداى واقعى را نپرستیده دیگرى را پرستش نموده،


    و مرحوم علامه مجلسی نیز می‌گوید :


    لعله (علیه السلام) إنما فسر معرفة الله بمعرفة الإمام لبیان أن معرفة الله لا یحصل إلا من جهة الإمام أو لاشتراط الانتفاع بمعرفته تعالى بمعرفته علیه السلام و لما ذكره الصدوق رحمه الله أیضا وجه‏ ،


    شاید امام علیه السّلام كه معرفت خدا را معرفت امام دانسته منظورش این است كه معرفت خدا حاصل نمى‏شود مگر از طرف امام یا به جهت این كه شرط انتفاع از معرفت خدا معرفت امام است كه اگر خدا را بشناسد ولى امام‏شناسى نداشته باشد ، خداشناسى او برایش سودى ندارد و توضیحى كه صدوق نیز داده است بى‏مناسبت نیست ،


    ب : إمام ، مظهر اسماء حسناى خداوند :


    مرحوم شیخ كلینی رحمت الله علیه در كتاب شریف كافی این روایت را نقل می كند :


    و آن حضرت راجع به قول خداى عز و جل «خدا را نامهاى نیكوست او را بآنها بخوانید» فرمود : سوگند بخدا مائیم آن نامهاى نیكو كه خدا عملى را از بندگان نپذیرد مگر آنكه با معرفت ما باشد ،


    فقال علی‏علیه‏السلام: «،،، فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاه‏ »،


    به بهشت نمی‌رود مگر كسى كه ما را بشناسد و ما او را بشناسیم‏ ،


    ج : احاطه علمى امام بر همه امور عالم‏ :


    فَإِنَّا یُحِیطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِكُم‏،


    ما از اخبار و اوضاع شما كاملا آگاهیم و چیزى از آن بر ما پوشیده نمی‌ماند ،


    مرحوم كلینی رحمت الله علیه در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل می‌كند كه آن حضرت فرمود :


    به راستى من مى‏دانم آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و مى‏دانم آنچه در بهشت است و آنچه در دوزخ است و میدانم آنچه بود و آنچه مى‏باشد، گوید: سپس اندكى صبر كرد و دید كه این سخن بر هر كه شنید گران آمد پس فرمود: من اینها را از كتاب خدا عز و جل مى‏دانم، زیرا خدا عز و جل مى‏فرماید: در آن بیان واضح هر چیزى است‏ ،


    2 - انتظار فرج


    دومین وظیفه‌ای كه شیعیان در عصر غیبت دارند ، انتظار فرج است : اما سجاد علیه السلام خطاب به ابو خالد كابلی می‌فرماید :


    اى ابو خالد مردم زمان او كه معتقد به امامت وى هستند و منتظر ظهور او هستند ، از مردم تمام زمانها بهترند ؛ زیرا خداوند عقل و فهمى به آنها داده كه غیبت در نزد آن ها حكم مشاهده را دارد ! خداوند آن ها را در آن زمان مثل كسانى می‌داند كه با شمشیر در پیش روى پیغمبر (علیه دشمنان دین ) پیكار كرده‏اند ، آن ها مخلصان حقیقى و شیعیان راستگوى ما هستند كه مردم را به طور آشكار و نهان به دین خدا می‌خوانند، و هم فرمود : انتظار فرج بزرگترین فرج است ،


    3 - دعا براى حضرت


    خود امام زمان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، در توقیع معروفی می‌فرماید :


    وَ أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَج‏ ،


    برای تعجیل فرج ، بسیار دعا كنید ،


    مرحوم شیخ صدوق در كمال الدین از احمد بن اسحاق از امام عسكری علیه السلام نقل می‌كند كه آن حضرت فرمود :


    به خدا قسم ( حضرت قائم عج ) چنان غیبتى مییكند كه كسى از مهلكه ( بى‏دینى و گمراهى ) نجات نمى‏یابد ؛ جز آنان كه خداوند آن ها را در عقیده به امامتش ثابت قدم داشته ، و موفق نموده است كه دعا كنند خداوند زودتر او را ظاهر گرداند ،


    4 - حزن اندوه در فراق حضرت‏


    سدیر صیرفى گفت : من و مفضّل بن عمر و ابو بصیر و ابان بن تغلب به حضور امام جعفر صادق علیه السّلام شرفیاب شدیم ، دیدیم حضرت روى زمین نشسته و عبائى بى‏یقه پوشیده ، كه آستین هایش كوتاه بود ، و در آن حال مانند پدر فرزند مرده جگر سوخته گریه می‌كرد و آثار حزن از رخسار مباركش پیدا بود به طورى كه رنگش تغییر كرده بود و در حالى كه كاسه چشمش پر از اشك بود، می فرمود :


    اى آقاى من ! غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر بر تنم تنگ نموده و آرامش جانم را سلب كرده !


    اى آقاى من ! غیبت تو مصائب مرا به اندوه ابدى كه یكى بعد از دیگرى از ما را می‌رباید ، و جمع ما را بهم می‌زند، كشانده است ، من با شك چشم و ناله‏هاى سینه‏ ام كه از مصائب و بلاهاى گذشته دارم نمى‏نگرم ؛ جز این كه در نظرم بزرگتر و بدتر از آنها مجسم می‌گردد ، ‏


    وقتی امام صادق علیه السلام این چنین در فراق حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، این چنین ناله می‌زند و اشك می‌ریزد ، تكلیف من و شما روشن است !


    5 - عهد و پیمان‏


    در دعای عهد كه از امام صادق علیه السلام نقل شده است ، این گونه می‌خوانیم :


    خداوندا ! من بامداد امروز كه در آن بسر می برم و هر بامدادى تا زنده ‏ام عهد و پیمان خود را با امام خویش تجدید می كنم ، و بیعت او را بگردن می گیرم و هیچ گاه آن را از نظر دور نمی دارم و از یاد نمى‏برم ،


    6 - رعایت تقوا و مانع وصول به حضرت‏


    مهمترین وظیفه شیعیان در عصر غیبت این است كه تقوای الهی داشته باشند و اتفاقا همین كم تقوایی ما شیعیان است كه این همه سال از فراق آن حضرت رنج می‌ بریم ،


    و چنانچه شیعیان ما - خدا به طاعت خود موفّقشان بدارد- قلباً در وفاى به عهدشان اجتماع مى‏شدند ، نه تنها سعادت لقاى ما از ایشان به تأخیر نمى‏افتاد ، كه سعادت مشاهده ما با شتاب بدیشان مى‏رسید و این ها همه در پرتو شناخت كامل ما و صداقت محض نسبت بما مى‏باشد ، بنا بر این هیچ چیز ما را از ایشان محبوس نمى‏دارد جز اخبارى كه از ایشان بما مى‏رسد و ما را مكروه و ناراحت می سازد و از ایشان انتظار نداریم ، و تنها از خدا باید یارى خواست و او براى ما كافى و نیكو كارگزار و پشتیبانى است ،

    منبع : امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

    يكي از رسالت‌هاي مهمّ حضرت مهدي موعود (علیه السلام) احياي قرآن و زنده كردن تعاليم و آموزه های اسلام است. زيرا مي‏دانيم آن حضرت هنگامي ظهور خواهند كرد كه از قرآن جز اثري ناچیز و از اسلام جز اسمي کم باقي نماند- بلکه ممكن است كسي بگويد: مگر اسلام و قرآن مي‏ميرد كه امام زمان(علیه السلام) آن را زنده مي‏كند؟
     


     با اينكه امام صادق(علیه السلام) در يكي از سخنان ارزشمند خود، جاويد بودن قرآن‏ را به دوام و استمرار نواميس حيرت‏ انگيز طبيعت تشبيه كرده و فرموده است:

    «قرآن كتاب زنده ‏اي است كه مرگ و نيستي در آن راه نمي‏ يابد و مانند شب و روز و آفتاب و ماه ساري و جاري است-)1

    البتّه حقايق ديني و اصول كلّي‌اي كه دين ذكر كرده است، مردني نيست و هرگز نمي‏ ميرد- چيزي در اجتماع قابل مردن يا منسوخ شدن است كه يك اصل بهتري جاي آن را بگيرد- مثلاً «هيئت بطلميوس‏) به عنوان يك اصل علمي مدّتي در دنيا زنده بود، بعد حقايق آن و اصول ديگري در علم هيئت و آسمان‏ شناسي پيدا شد و هيئت بطلميوس را از بين برد، ولي اين معني دربارة اسلام با توجّه به خاتميّت آن صادق نيست-

    پس اينكه در روايات وارد شده است كه «قرآن يا سنّت مي‏ميرد بايد كسي يا كساني باشندكه آن را زنده كنند)، به چه معني است؟

    امام علي(علیه السلام) در «نهج ‏البلاغه) از دوستان و ياران با وفاي خويش چون عمّار، ابن‏ تيهان‏ و ذوالشّهادتين به اين صفت ‏ياد كرده است كه آنها دين را زنده كردند:
    «آنها سنّت پيامبر را زنده كردند و بدعت را ميراندند-)2

    و دربارة حضرت امام زمان(علیه السلام) با اين تعبير فرموده است كه:
    «قرآن و سنّت مرده را زنده مي‏كند-)3

    پس آنچه مي‏ميرد حقيقت دين نيست، بلكه غرض آن است كه دين در ميان مردم مي‏ميرد- آري، وقتي كه به دستورات دين در جامعه عمل نشود و قوانين آن پياده نگردد، مي‏توان گفت كه دين در آن جامعه مرده است- چرا كه مردن يك قانون، متروك شدن آن است و اينكه امام زمان(علیه السلام) آن را زنده مي‏كند، به اين معني است كه تعاليم اسلام و قوانين متروكة قرآن را به جريان مي‏اندازد و آن را در جامعه پياده مي‏كند- به عبارت ديگر آن قدر وصله‏ ها و پيرايه‏ ها و بدعت‌ها به دين بسته مي‏شود كه حقيقت آن زير پرده‏ هاي ضخيم اوهام پنهان مي‏گردد و غبار كهنگي بر چهره‏ اش مي‏نشيند و آن را فرسوده مي‏سازد- و مردم کهنه میپندارند يكي از اقدامات اساسي حضرت وليّ امر(علیه السلام) پيراستن اسلام از اين وصله‏ ها، پيرايه‏ ها، بدعت‌ها، خرافات و تحريف‌ها و تفسيرهاي نادرست و تلقّي‏ن هاي غلطي است كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده و مي‏آيد-

    بنابراين، ايشان اسلام را تجديد بنا مي‏كنند و لباس نو بر قامت آن مي‏پوشانند و گرد فرسودگي و كهنگي را از سيماي آن مي‏زدايند و سنّت‌هاي مرده و فراموش شده را احيا مي‏نمايند و مجموع اين نوسازي‏ آن چنان وسيع ‏و دگرگون‏كننده، خواهد بود كه در برخي از روايات از آن به «دين جديد) تعبير شده است و سپس با پياده كردن تعاليم اسلام در جامعه، فكر ديني را در ميان مردم زنده مي‏كنند و در نتيجه دين مردم زنده مي‏شود و آنها نيز دين را زنده نگه مي‏دارند و بدعت را مي‏ميرانند-

    آيا با اين همه اختلاف اهواء و تشتّت آرا و تعدّد اسباب انحراف، قرآن كه اساسي‏ترين‏ پاية ‏اسلام ‏است،‏ اساسش به خطر نخواهد افتاد و احكام آن متروك نخواهد شد؟ مسلّماً هر فرقه و گروهي قرآن را مطابق عقيده و سليقة خود تأويل و توجيه خواهد كرد و عقايد باطل خود را به اسلام و دين منتسب خواهد كرد- پس با اين همه اختلاف مذهب‌ها و مسلك‌ها و فرقه‏ ها از قرآن چه باقي خواهد ماند؟ مسلّماً آن همان روزي و وعده ای خواهد بود كه علي(علیه السلام) آن را پيش‏بيني كرده و فرموده: «عصري از پردة زمان رخ مي‏نمايد كه در آن از قرآن و اسلام جز اسم و رسم چيزي باقي نمي‏ماند-)4

    ناگفته نماند هرچند وجود قرآن ـ طبق وعدة الهي ـ از تحريف و تفسير مصون مانده و تا حدودي جلو اين دگرگوني‌ها را گرفته است، ولي بايد اعتراف كرد كه بسياري از مفاهيمش نزد گروه كثيري از مسلمانان چنان مسخ و واژگون شده كه مي‏توان گفت چندان شباهتي به اسلام اصيل عصر پيامبر(ص) ندارد-

    در چنين زماني است كه مهدي موعود(علیه السلام) قيام مي‏كند و تمام بدعت‌ها و تحريف‌ها و رسوم جاهلي را از بين مي‏برد و زنگار تفسيرهاي نادرست را مي‏زدايد- گرد و غبار كهنگي و فرسودگي را از آن پاك مي‏كند و دست‌هاي آلودة مغرضان و منحرفان را از آن كوتاه مي‏نمايد و احكام خدا را همان طوري كه صادر شده، جاري مي‏سازد-

    پس عمل آن حضرت در بيان و تبليغ دين دو صورت پيدا مي‏كند:

    1- از بين بردن بدعت‌ها و احياي سنّت‌هاي متروك و دعوت جديد به اسلام و قرآن خواهد بود-

    2- اظهار حقايق و تأويلات و تنزيلات قرآن كه تا آن زمان بيان نشده است-
    در هر دو صورت مردم چون تعاليم وي را خلاف عقايد و عادات خود مي‏بينند، آن را «دين جديد) مي‏نامند- در صورتي كه كتاب ايشان همان قرآن است و دعوت ايشان نيز به اسلام و قرآن خواهد بود-
    اكنون رواياتي كه دراين‏باره رسيده است، نقل مي‏شود تا حقيقت موضوع كاملاً روشن گردد-

    1- امام صادق(علیه السلام) فرمود:
    «اذا خرج ‏القائم يقوم بامر جديد و كتاب جديد و سنة جديدة و قضاء جديد---؛
    هنگامي كه قائم خروج كند، امر تازه و كتاب تازه، روش تازه و داوري تازه‏اي با خود مي‏آورد-)5

    2- و نيز آن حضرت(علیه السلام) فرمود: «هرگاه قيام كند، به امر جديد خواهد آمد چنان كه پيامبر اكرم(ص) در ابتداي امر به امر جديد دعوت كرد-)6

    3- امام باقر(علیه السلام) مي‏فرمايد: «به خدا قسم گويا مي‏بينم او را كه در بين ركن و مقام از مردم بيعت مي‏گيرد به امر تازه و كتاب تازه كه بر عرب سخت است و سلطنتي تازه از آسمان-)

    4- و در روايتي ديگر از امام صادق(علیه السلام) مي‏خوانيم كه فرمود: «هنگامي كه قائم ظهور مي‏كند، آيين جديدي با خود مي‏آورد، همچنان‏كه رسول خدا(ص) در آغاز اسلام، مردم را به آيين جديد دعوت مي‏كرد-)7

    ناگفته پيداست كه تازه بودن امر نه به اين معني است كه مذهب جديدي با خود مي‏آورد؛ بلكه آن چنان اسلام را از ميان انبوه خرافات و تحريف‌ها و تفسيرهاي ناروا، بيرون مي‏آورد كه كاملاً به صورت نو جلوه مي‏كند-
    و همچنين جديد بودن كتاب نيز به اين معني نيست كه آن حضرت با كتاب جديد آسماني غير از قرآن ظاهر مي‏شود؛ زيرا امام، حافظ دين است نه پيامبر و آورندة دين و كتاب جديد- بلكه قرآن اصيل فراموش شده را چنان از زنگار تحريف‌ها و تفسيرهاي نادرست پاك مي‏كند كه به نظر كاملاً  تازه مي‏نمايد-
    شاهد اين مطلب علاوه بر صراحت قرآن و احاديث فراوان دربارة ختم نبوّت و مصون بودن قرآن از هر گونه تحريف، احاديث متعدّدي است كه در آنها تصريح شده است كه امام زمان(علیه السلام) با همان روش پيامبر اكرم(ص) و كتاب و سنّت و آيين او قيام خواهد كرد-

    5- يكي از دوستان امام صادق (علیه السلام) به نام عبدالله بن عطا مي‏گويد: از آن حضرت پرسيدم سيره و روش مهدي(علیه السلام) چگونه است؟ فرمود:
    «همان كاري را كه رسول خدا (صل الله) انجام داده، انجام مي‏دهد، بدعت‌هاي موجود را ويران مي‏كند همچنان‏كه رسول خدا(ص) اساس جاهليّت را ويران ساخت و اسلام را نوسازي مي‏نمايد-)8

    6- امام‏ صادق (علیه السلام) فرمود:
    «وقتي قائم قيام كند، مردم را از نو به اسلام فراخواند و آنان را به امري كه پوشيده شده، رهنمون شود و عامّة مردم [پيش] از او به گمراهي افتاده‏اند و از آن جهت قائم، مهدي ناميده شده كه راهنمايي مي‏كند به امري كه از مردم گمشده است و بدين جهت قائم ناميده شده است كه قيام كننده به حق است-)9

    اين حديث صراحت دارد به اينكه دعوت او به اسلام است وليكن از نو دعوت مي‏كند؛ زيرا كه بسياري از امور از مردم پوشيده و از دست آنها خارج شده است- به اين معني گرد فرسودگي و كهنگي را آن چنان از سيماي اسلام مي‏زدايد و تعاليم واقعي اسلام را از نو زنده مي‏كند كه گويا آن حضرت مردم را به آيين جديد فرا مي‏خواند-

    7- نعماني در «كتاب الغيبـة) از ابوبصير و او از كامل از امام باقر(علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: «وقتي قائم ما قيام مي‏كند مردم را به امر تازه‏اي دعوت مي‏نمايد، چنان كه پيغمبر(ص) مردم را بدين گونه دعوت نمود، اسلام در حال غربت ظاهر شد و به زودي مانند روز اوّل غريب مي‏شود، پس خوش به حال غربا-)10
    8- و نيز در آن كتاب از ابوبصير روايت نموده كه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

    «اسلام با غربت ظاهر شد و به زودي نيز غريب مي‏شود چنان كه بود، پس خوشا به حال غربا-)
    دين و احكام اسلامي روزي چنان غريب و بي‏ارزش مي‏شود و بر اثر سلطة دشمنان و جعل قوانين بشري در برابر آن، طوري از نظر مي‏افتد كه مانند روز نخست، مردم از آن بي‏خبر مي‏شوند، پس خوشا به حال غريبان، يعني عمل‏كنندگان به اسلام در آن روزگار، سپس قائم آل محمّد(ص) و دعوت‏كنندة اهل بيت(علیه السلام)، قيام كرده با احيا و تجديد معالم دين، احكام قرآن و دستورات تعطيل شده و از نظر افتادة اسلام، مجدّداً مردم را به اسلام دعوت مي‏كند و تبليغ اسلام را از سر مي‏گيرد، مثل جدّش پيغمبر(ص) كه هنگام ظهورش تمام دستورات ديني سابق فراموش شده بود، او نيز مردم را به اسلام و دين خدا دعوت مي‏نمايد-11

    9- و در روايتي از رسول خدا(ص) آمده است كه:
    «دوازدهمين فرزندم از نظرها پنهان مي‏گردد و ديده نمي‏شود و زماني بر پيروان من خواهد آمد كه از اسلام جز نام و نقشي باقي نماند- در اين هنگام خداوند منان بزرگ مرتبه به او اجازه مي‏دهد و اسلام را با او آشكار و تجديد مي‏كند-)12

    10- فضل‏ بن ‏يسار از امام صادق  (علیه السلام) روايت نموده است كه فرمود: «هنگامي كه قائم ما قيام مي‏كند با مردم ناداني روبه‌رو مي‏گردد كه در نفهمي از جهّال و حمقای جاهليّت كه پيغمبر با آنها مواجه بود، بدترند-)

    عرض كردم: چطور؟ فرمود: «وقتي پيغمبر مبعوث شد مردم بت‌هايي از سنگ و صخره و چوب‌هاي تراشيده را مي‌پرستيدند و زماني كه قائم قيام مي‏كند مردم كتاب خدا (قرآن) را به ميل خود تأويل نموده و به آن استدلال مي‏كنند، آنگاه فرمود: آگاه باشيد به خدا قسم عدل قائم (چنان گسترش مي‏يابد كه) مانند سرما و گرما به داخل خانه‏هاي مردم نفوذ مي‏كند-)13

    11- پيامبر اكرم(ص) دربارة سيره و روش كلّي او فرمودند:
    «قائم از فرزندان من، هم‌نام و هم كنية من است، خوي او خوي من و سيرة او، سيرة من مي‏باشد- مردم را بر ملّت و دين من وادار مي‏نمايد و آنان را به سوي كتاب خدا (قرآن) فرا مي‏خواند-)14

    12- در روايتي از امام‏صادق(علیه السلام) آمده است:
    «وقتي قائم قيام كرد به سيرت رسول خدا(صل الله) رفتار مي‏كند، وليكن آثار محمّد(ص) را تفسير و بيان مي‏نمايد-)15

    13- شيخ طوسي در كتاب «تهذيب) با سند خود از محمّد بن مسلم روايت مي‏كند كه گفت: از امام باقر(علیه السلام) پرسيدم، قائم(علیه السلام) چگونه در ميان مردم رفتار مي‏كند؟ فرمود: «به روش پيامبر عمل مي‏نمايد تا اينكه اسلام را آشكار مي‏سازد-)

    عرض كردم: روش پيامبر(ص) چگونه بود؟ فرمود:
    «پيامبر آثار كفر جاهليّت را از ميان برد، با مردم به عدالت رفتار كرد- قائم هم موقعي كه قيام مي‏كند هر اعمال نامشروع و بدعتي را كه هنگام صلح و سازش با بيگانگان اسلام در ميان مسلمانان مرسوم گشته، از ميان مي‏برد و مردم را به عدالت‏گستري رهبري مي‏كند-)16

    اين احاديث كاملاً دلالت دارند بر اينكه آن حضرت، اسلام را از نو تجديد خواهد كرد و سنّت‌هاي مرده و فراموش شده را از نو بازسازي خواهد نمود و از اين روايات استفاده مي‏شود، مهدي دست ‏به يك انقلاب وسيع ديني و فرهنگي خواهد زد و تمام بدعت‌ها و انحرافاتي را كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده است از بين خواهد برد و اسلام را از نو زنده خواهد كرد و تخريب بعضي از بناها و مساجد هم طبق همين اصل انجام خواهد گرفت-

    14- امام ‏صادق(علیه السلام) مي‏فرمايد:
    «قائم مسجدالحرام و مسجدالنّبي را خراب كرده و بر اساس اوّل مي‏سازد، درِ خانة خدا را در جاي خود بنا مي‏كند و در جاي خود برپا مي‏دارد-)17

    15- ابوبصير از امام باقر(علیه السلام) در يك حديث طولاني روايت مي‏كند كه فرمود:
    «هنگامي كه امام قائم قيام كند، به كوفه رود و در آنجا چهار مسجد را ويران كند و مسجد كنگره‏داري در روي زمين نباشد، جز اينكه حضرت آن را خراب و هموار سازد و راه‌هاي بزرگ (شاهراه‌ها) را وسيع گرداند و هر بالكني كه از خانه‏ها به كوچه آمده باشد، خراب كند و سر در خانه‏ها و ناودان‌هايي كه در كوچه‏هاست از ميان بردارد و هيچ بدعتي به جاي نگذارد، جز اينكه از ميان ببرد و سنّتي به جاي ننهد  جز اينكه آن را به پا دارد---)18

    16- امام ‏حسن‏ عسكري(علیه السلام) فرمود:
    «هنگامي كه قائم قيام كند دستور مي‏دهد مناره‏ها و اتاق‌هايي را كه در مساجد مي‏سازند، خراب نمايد-)
    راوي مي‏گويد، با خود گفتم: چرا قائم چنين كاري مي‏كند؟ ناگاه امام حسن عسكري(علیه السلام) روكرد به جانب من و فرمود:
    «معني اين كار اين است كه اينها چيز تازه و بدعتي است كه پيغمبر و امام آن را نساخته است-)

    يعني تمام انحرافاتي كه در زمينه‏هاي مختلف در تعاليم ‏اسلامي به وجود آمده است و پيرايه‏هايي كه به اسلام بسته شده است همه را از بين مي‏برد و اسلام را از نو تجديد بنا مي‏كند-

    اين احاديث صراحت دارد به اينكه امام قائم(علیه السلام) اسلام را دوباره تازه مي‏كند و احكام و سنّت‌هاي مرده و فراموش‏شده را زنده مي‏نمايد و قرآن را با تفسير و تأويل و تنزيل اصلي خود انتشار مي‏دهد و منظور از كتاب جديد و سنّت جديد همين معني است نه اينكه كتاب تازه و دين تازه مي‏آورد، چنان كه برخي از فرقه‌هاي گمراه اين اخبار را براي خود مستمسك قرار داده‏اند-

    17- چنان كه امام‏ باقر(علیه السلام) فرمود: «دنيا به آخر نخواهد رسيد تا اينكه خداوند از ما اهل‏بيت، مردي را برانگيزاند كه عمل به كتاب خدا (قرآن) كند-)19


    داود الهامي(ره)

    ماهنامه موعود شماره 115




    پي‏ نوشت‌ها:
    1- سيّد ابوالقاسم، خويي، تفسير البيان، چاپ نجف-
    2- نهج ‏البلاغه، شرح و ترجمة فيض‏الاسلام، خ 182-
    3- نهج ‏البلاغه، شرح و ترجمة فيض‏الاسلام، خ 138-
    4- محمّدباقر، مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 90-
    5- حرّ عاملي، محمّد بن ‏الحسن، اثبات ‏الهداة، ج ‏3، ص 542، ح 521-
    6- شيخ مفيد، محمّد بن‏ محمّد بن نعمان، ارشاد، خ ‏343-
    7- بحارالأنوار، ج 52، ص 338-
    8- همان، ص 352-
    9- الارشاد، ص ‏343-
    10- محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبـ↨، ص‏172؛ بحارالأنوار، ج 52، ص‏366-
    11- لطف‏الله صافي گلپايگاني، منتخب‏الاثر، ص 98-
    12- بحارالأنوار، ج‏36، ص‏283-
    13- اثباة الهداة، ج ‏3، ص 482-
    14- بحارالأنوار، ج 52، ص‏352-
    15- محمّد بن ‏الحسن طوسي، تهذيب الاحكام، ج 2، ص 52؛ اثباة الهداة، ج ‏3، ص 454؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 381-
    16- بحارالأنوار، ج 52، ص‏332-
    17- الارشاد، ص 344-
    18- كتاب ‏الغيبـ↨، ص 131-
    19- اثباة الهداة، ج ‏3، ص 588-
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 7

    ویژگی یاوران حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه)
     ویژگی یاوران حضرت امام مهدی" target="_blank">امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه)

    آيا ياران اصلى امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) عصاره تاريخ‏اند و از ميان اين همه انسان‏هاى صالح و اولياى الهى انتخاب آنان چگونه صورت مى‏گيرد، يعنى آنها داراى چه ويژگیهاى مى‏باشند كه به اين مقام برگزيده شده‏اند؟!

    انقلابى بزرگ و جهانى، نيازمند رهبران و مديرانى لايق، كاركشته، وارسته و پرتوان است كه هم پيروزى‏اش تأمين گردد و هم اهداف و برنامه‏هاى فراگير آن تحقق يابد. بستر زمان و تاريخ، دروازه ورودى انسان‏ها به دانشگاه مهدوى است؛ دانشگاهى كه در آن مليّت و قوميّت، مذهب، نژاد، مقطع زمانى و... مطرح نيست؛ بلكه فراملى، قومى، نژادى و انسانى است. براين اساس قيام مهدوى، به حدى گسترده و فراگير است كه در قلمرو آن، همه مليت‏ها و گروه‏ها - از گذشته تا حال و آينده - حضور دارند و حتى ملائكه الهى نيز در آن به ايفاى نقش مى‏پردازند.

    پس از آنجايى كه در ميان ياران حضرت، پيامبران و اولياء الهى (چون عيسى، يوشع، خضر، اصحاب كهف و...) و هم از اصحاب پيامبر اسلام و اميرمؤمنان(علیه السلام) (چون سلمان و مالك، ابوذر و...) حضور دارند، مى‏توان گفت آنان عصاره تاريخ خواهند بود. علاوه بر آن كه خود حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) ادامه دهنده راه همه پيامبران و اوصيا و دارنده همه سنن و مواريث آنان است؛ به طور طبيعى يارانش نيز دارنده اين ميراث گران بها خواهند بود.

    البته در مجامع روايى بر 313 يار خاص آن حضرت تاكيدات ويژه‏اى شده و اوصاف و خصلت‏هايى براى آنان شمارش شده است كه نشان مى‏دهد واقعاً آنان انسان‏هاى برتر، شايسته و برگزيده هستند و توان انجام اين مأموريت بزرگ الهى را دارند.

    اوصاف ياران در قرآن

    در قرآن، آياتى وجود دارد كه ويژگى‏هاى برشمرده آنها را، مى‏توان بر ياران خاص حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) تطبيق داد و در بعضى از روايات نيز، بيان شده كه اين آيات در مورد مهدى(عجل الله تعالی فرجه) و اصحابش باشد؛ از جمله مى‏فرمايد:

    صلى الله عليه وسلم‏يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ»(1)؛

    براساس اين آيه خداوند در آينده جمعيتى را براى حمايت دين بر مى‏انگيزد و اوصاف كسانى را كه بايد اين رسالت بزرگ را انجام دهند، چنين شرح مى‏دهد:

    1. آنان عاشق خدا بوده و جز به خشنودى او نمى‏انديشند. هم خدا آنها را دوست دارد و هم آنان خدا را دوست دارند. صلى الله عليه وسلم‏يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»

    2. در برابر مؤمنان خاضع و فروتن هستند. صلى الله عليه وسلم‏أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»

    3. در برابر ستمكاران قدرتمند هستند. «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ»

    4. جهاد در راه خدا برنامه هميشگى آنهاست. «يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»

    5. ثابت قدم بوده و از ملامت كنندگان باكى ندارند. «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»

    در پايان مى‏فرمايد: «به دست آوردن اين امتيازات (علاوه بر كوشش شخصى)، مرهون فضل الهى است كه به هر كس شايسته باشد، داده مى‏شود. «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ».

    در روايتى از امام صادق(علیه السلام) اوصافى براى ياران حضرت مهدى بيان شده كه با اوصاف مذكور در آيه هماهنگ است‏.(2)

    به طور كلى مى‏توان اوصاف، و ويژگى‏هاى ياران خاص حضرت را در روايات چنين شمارش كرد.

    اوصاف ياران در حديث‏

    شناخت عميق نسبت به خدا؛ امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد: «در قلوب آنان (ياران مهدى)، نسبت به ذات خدا شكى نيست» (3)

    و «آنان به وحدانيت خداوند آن چنان كه حق وحدانيت اوست، اعتقاد دارند»(4)

    معرفت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)؛ امام سجاد(علیه السلام) می‏فرمايد: «آنان كسانى‏اند كه به امامت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) اعتقاد دارند»(5)

    اخلاص؛امام جواد(علیه السلام) فرمود: «هنگامى كه براى مهدى، 313 تن از اهل اخلاص جمع شد، خداوند امر او را ظاهر خواهد كرد» (6)

    اطاعت و فرمانبرى؛ امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد: «اطاعت آنان از امام، بيشتر از فرمانبرى كنيز در برابر مولايش است» (7)

    استقامت؛ آن حضرت هم چنين فرمود: «... گويا قلب‏هاى آنان مانند تكه‏هاى آهن است... محكم‏تر از سنگ است»

    (8)جان نثارى؛ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «آنان پروانه وار شمع وجود امام را در ميان گرفته و او را با جانشان محافظت مى‏كنند (يحفون به)» (9)

    برخوردارى از تأييدات الهى؛امام على(علیه السلام) فرمود: «... خداوند مردى (مهدى) را در آخرالزمان مى‏انگيزاند... او را به ملائكه‏اش تأييد كرده و انصارش را حفظ خواهد نمود» (10)

    شهادت‏طلبى؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «ياران مهدى، آرزو مى‏كنند كه در راه خدا به شهادت برسند»(11)

    صبر و بردبارى؛امام على(علیه السلام) مى‏فرمايد: «ياران مهدى، گروهى‏اند كه به خاطر صبر و بردبارى در راه خدا، بر او منت نمى‏گذارند و از اين كه جان خويش را تقديم حضرت حق مى‏كنند، به خود نمى‏بالند و تكبر نمى‏كنند» (12)

    شيران روز و زاهدان شب؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «گويا من نظر مى‏كنم به قائم و اصحاب او در نجف و كوفه، سجده‏ها به پيشانى‏هاى آنها اثر گذاشته است؛ شيران در روز و راهبان در شب‏اند...» (13)

    همدلى؛امام على(علیه السلام) فرمود: «ايشان يكدل و هماهنگ هستند» (14)

    خواستار بركت؛ از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «آنان بر فراز اسب‏هاى خود دست بر زين امام مى‏كشند و تبرك مى‏جويند» (15)

    عبادت الهى؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «در دل شب، از خشيت خداوند، ناله‏هايى دارند مانند ناله مادران پسر مرده» و «شب‏ها را با عبادت به صبح مى‏رسانند و روزها را با روزه به پايان مى‏برند»(16) شجاعت؛مام على(علیه السلام) مى‏فرمايد: «همه شيرانى‏اند كه از بيشه‏ها خارج شده‏اند و اگر اراده كنند كوه‏ها را از جا بر مى‏كنند» همان.

    علم و بصيرت؛ امام على(علیه السلام) مى‏فرمايد: «پس گروهى در آن فتنه‏ها صيقلى مى‏شوند، مانند صيقل دادن آهنگر، شمشير را. ديده‏هاى آنان به نور قرآن جلا داده و تفسير در گوش‏هايشان جا گرفته است. در شب جام حكمت را به آنها مى‏نوشانند، بعد از اين كه در بامداد هم نوشيده باشند»(17)

    حق ياورى؛ امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد: «خداوند به وسيله آنها، امام حق را يارى مى‏كند»(18

    حكمت نورانى؛ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «گويى دل‏هاى آنان مشعل نورانى است (كان قلوبهم القناديل)»(19)

    با توجه به اين روايات، روشن مى‏شود كه ياران حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه)، داراى چنان ويژگى‏ها و اوصاف برتر و كم نظيرى هستند كه به حق در اين مقام و موقعيت قرار گرفته‏اند و بدين جهت نقش مهمى در پيروزى آن قيام جهانى خواهند داشت.

    (1) . مائده (5)، آيه 54..

    (2) . ( بحارالانوار، ج 52، ص 308)

    (3) . همان، ص 317..

    (4) . بشارة الاسلام، ص 220..

    (5) . كمال الدين، ح 1، باب 31، ح 2..

    (6). همان، ح‏2، ص 378-377..

    (7) . بحارالانوار، ج 52، ص 308..

    (8) همان، ص 307، ح 82..

    (9) . همان، ص 308..

    (10) . همان، ص 280،ح 6..

    (11) . همان، ص 307، ح 82..

    (12) . يوم الخلاص، ص 224..

    (13) . بحارالانوار، ج 52، ص 386..

    (14) . يوم الخلاص، ص 224..

    (15) . بحارالانوار، ج 52، ص 308..

    (16) . يوم الخلاص، ص 224..

    (17) بحارالانوار، ج 52، ص 334، ح 64..

    (18) . همان، ص 308..

    (19) . همان..

    منبع : امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1

    1- جهل و بى اطلاعى

    «الناس اعداء ما جهلوا؛ مردم با آنچه نمى‌دانند، دشمن هستند-» پيامبر گرامى اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) در مقابل دشمنى‌ها و ستيزه جويى‌هاى دشمنان چنين با خدا مناجات مى‌كند: اللهم اهد قومى فانهم لايعلمون -سیره مهدویت

    نگاهى گذرا به تاريخ پيامبران و اوصياء آنان (علیهم السلام) ، به خوبى روشن مى‌سازد كه بسيارى افراد به دليل ناآگاهى و جهل و، و عدم شناخت، نه از سر عناد و لجاجت، با آنان به دشمنى پرداخته اند:

    پيرمرد شامى، چون اسراى كربلا را در ميان شهر خود ديد، زبان به شكر خدا گشود: امام سجاد (علیه السلام) خود و همراهان و شهدا را معرفى نمود؛ پيرمرد شرمنده شد و فرياد پشيمانى سرداد و،  اين نمونه‌ها در تاريخ بسيارند-
    جهل و ناآگاهى نسبت به حضرت، دو گونه است:


    1- عده‌اى، صرفاً به خاطر عدم شناخت امام، عدم شناخت مهربانى، منطق، حكمت و ديگر آثار حضور و قيام او، به ستيز با او مى‌پردازند- يا به ياريش بر نمى‌خيزند-
    2- گروه ديگر، به دليل عدم شناخت جايگاه حضرت؛ و حل نشدن مسأله اضطرار به حجت؛ به دشمنى بر مى‌خيزند، اينان از آنجا كه به سراى ديگر قائل نيستند و اين دنيا را صرفاً امور حيوانى تصوّر كرده اند؛ نيازى به آل محمد احساس نمى‌كنند- جايگزينى قدرتها و نظامهائى چون ليبرال دموكراسى در ديدگاه هائى نظير فوكوياما، هانتينگتون و، به عنوان تنها راه به جاى منجى و نظام الهى و دينى، از غرور ناشى از عدم نياز به امام سرچشمه مى‌گيرد:
    حضرت على (علیه السلام)  فرمود: ]حضرت مهدى (علیه السلام)  غيبتى مى‌نمايد كه جاهل گويد: نيازى به آل محمد (علیهم السلام)  نيست-
    جايگزين ساختن تجربه دينى و عقل ابزارى به جاى وحى؛ همه و همه از اين توهم سرچشمه مى‌گيرد-
    2- تعصب بى جا
    بل قالوا انا وجدنا آباءنا على اُمَّة و انا على آثارهم مهتدون؛ بلكه گفتند ما پدرانمان را به عقائد و آئينى يافتيم و البته ما هم در پى آنها بر هدايت هستيم-  هركسى، در هر اعتقادى پيوسته بايد مجال بحث و گفتگو را باز ببيند و دنبال حق باشد- و اگر حق را يافت بپذيرد- ولى عده اى هستند كه در اعتقاد خويش جمود و تعصب بى جا دارند؛ يعنى با آنكه حق برايشان هويدا شده و مشخص گرديده است كه راه و مرامشان يا ديدگاهى كه برگزيده اند، بر خطاست- باز بر عقيده خويش پافشارى كرده و سر تسليم در مقابل آن فرود نمى‌آورند-
    اينان كسانى اند كه به فكر و انديشه ارجى نمى‌نهند- به برهان و استدلال محكم بى اعتنا و صرفاً بر ايمان سطحى و تقليدى خويش پا فشارى مى‌كنند- شهامت تجزيه و تحليل را ندارند- از شنيدن حق و پذيرفتن آن امتناع مىورزند گروه زيادى از دشمنان حضرت مهدى (علیه السلام) و انديشه مهدويت، كسانى اند كه صرفاً به خاطر تعصب بى جا مخالفت مىورزند- امام صادق (علیه السلام): «، اذا خرج القائم لم يبق مشرك بالله العظيم و لا كافر الا كره خروجه-  وقتى قائم قيام كند، مشركان و كافران، قيام او را ناخوشايند دانند-
    3- منفعت طلبى
    دنيا خواهى، منفعت طلبى و شهوترانى، يكى ديگر از عواملى است كه عده زيادى را از مسير حق جدا كرده يا مانع ورود آنان به مسير حق شده است؛ كم نبوده اند افرادى كه به خاطر مطامع دنيوى، در مقابل حق و حقداران، به مخالفت و دشمنى برخاسته‌اند- خواه اين مطامع، ثروت، جاه و مقام باشد و خواه هوى و هوس و،-
    هميشه افرادى چون طلحه و زبير وجود دارند كه به دنبال جاه و مقام و منويات نفسانى خويش به مخالفت برخيزند-
    امام حسين (علیه السلام)  فرمود: ان الناس عبيدالدنيا والدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرّت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديّانون؛ مردم بنده دنيايند، دين لقلقه زبانشان است- وقت امتحان، دينداران واقعى كم‌اند-
    امام صادق (علیه السلام) ، مدعيان محبت اهل بيت (علیهم السلام)  را چنين توصيف مى‌كند:
    افترق الناس فينا على ثلاث فرق؛ فرقة احبونا انتظار قائمنا ليصيبوا من دنيانا، فقالوا و حفظوا كلامنا و قصروا عن فعلنا، فسيحشرهم الله الى النار و فرقة احبونا و سمعوا كلامنا و لم يقصروا عن فعلنا، ليستأكلوا الناس بنا فيملأ الله بطونهم نارا يسلط عليهم الجوع و العطش و فرقة احبونا و حفظوا قولنا و اطاعوا امرنا و لم يخالفوا فعلنا فاولئك منا و نحن منهم-سیره مهدویت
    مردم نسبت به ما سه گروهند: دسته اى ما را به اين اميد دوست دارند كه از دنياى ما بهره مند شوند- سخنان ما را مى‌گويند و حفظ مى‌كنند اما از برنامه‌هاى عملى ما كوتاهى مى‌كنند- خدا آنان را بدوزخ كشد- فرقه اى ما را دوست دارند- گفتارمان را مى‌شنوند، در عمل هم كوتاهى نمى‌كنند اما منظورشان تنها دنيا و شكم است- خدا شكم‌هاى آنها را پر از آتش خواهد كرد و گرسنگى و تشنگى را بر آنان مسلط سازد و گروه ديگر ما را دوست دارند- سخنانمان را به خاطر سپارند- فرمانمان را اطاعت كنند و در عمل با ما مخالفت ننمايند- آنها از ما هستند و ما از آنها-
    هوس مداران نيز چنين اند؛ انسانى كه در منجلاب لذت جويى و بى بندوبارى غوطه ور است و خوشبختى خود را در ارضاى نامحدود غرايز مى‌جويد؛ كجا مى‌تواند به نداى وجدان و فرمان خرد كه بار تعهد و مسئوليت را بر دوش او مى‌گذارد، پاسخ دهد؟
    انسانى كه در محيط پَست لذت جويى، تنها به شهوترانى و پركردن شكم مى‌انديشد ممكن نيست كه مشكلات فردى و اجتماعى ديگران برايش مفهومى داشته باشد-
    آنكه، تنها به فكر تأمين لذت جويى‌هاى پليد خويش است و دراين مسير گاه انسانهايى را نيز لگدمال مى‌كند كجا توان مبارزه با پايمال كنندگان حقوق انسانى را دارد- كجا ميتواند انسانيت را زنده سازد- بلكه با هر كسى كه بخواهد به فكر آزادى انسانيت باشد، در عمق جان دشمن است و عداوت مىورزد-
    ديدگاه لذت گرايى، چون با ديدگاه سعادت بشر و بشريت سازگار نيست، با كسانى كه به دنبال تحقق چنين امرى هم هستند، به طور طبيعى مخالف است-
    4- روحيه استكبارى
    «دشمن ترين اشخاص با اين عقيده و با شخص آن بزرگوار، ستمگران عالم‌اند- از روز غيبت آن حضرت، بلكه از روز ولادت آن حضرت تا امروز آن كسانى كه وجودشان با ستم و زورگويى همراه بود، بر دشمنى با اين بزرگوار، با اين پديده الهى، با اين نور و با اين شمشير الهى مشغول شدند- امروز هم مستكبرين و ستمگران عالم، با اين فكر و اين عقيده، مخالف و دشمن اند و مى‌دانند كه اين عقيده و اين عشق ـ كه در دل‌هاى مسلمين، به خصوص در دل‌هاى شيعه است ـ براى هدف‌هاى ستمگرانه آنها مزاحم است»
    بنابراين، دشمنان تفكر و اعتقاد به مهدويت ـ كه اين انديشه را به زيان خود مى‌دانند ـ همواره، تلاش كرده اند تا آن را از اذهان مردم بزدايند و يا مفاهيم اعتقاد به مهدويّت را تحريف كنند-سیره مهدویت
    بدين صورت كه استكبار جهانى و صهيونيزم در تلاش هستند تا ملّت‌هاى تحت سيطره آنان به وضع تحميل شده، عادت كنند و آن را رنگى ثابت و ابدى و تغييرناپذير پندارند-
    قدرتهاى استكبارى، خواهان غفلت و خواب آلوده بودن و نيز عدم تحرك ملت‌ها هستند و چنين وضعى را بهشت خود مى‌دانند؛ اما انتظار فرج موجب مى‌شود كه انسان به وضع موجود قانع نباشد و بخواهد به وضعى بهتر و برتر دست پيدا كند-
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
    طرح ختم صلوات برای تعجیل در ظهور منجی
    •◄ طرح ختم صلوات برای ظهور حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتما شرکت کنید!










    مطالب تصادفی مهدویت :
    عضويت سريع با یک صلوات
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    ورود کاربران با یک صلوات
    نام کاربری :
    رمز عبور :

    رمز عبور را فراموش کردم ؟
    خبرنامه مهدویت
    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    آمار سایت مهدویت
    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 73
    کل نظرات کل نظرات : 81
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 3
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 59

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 61
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 894
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 1
    بازدید هفته بازدید هفته : 61
    بازدید ماه بازدید ماه : 18,307
    بازدید سال بازدید سال : 30,754
    بازدید کلی بازدید کلی : 3,408,329

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.224.83.221
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :