close
متخصص ارتودنسی
قصه و داستان مذهبی

ذکر کاشف الکرب

برای تعجیل در ظهور صـــلـوات : الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم

حدیث موضوعی
سه شنبه 24 مهر 1397
  • Translator site ، موقع الترجمة ، مترجم سایت
  • قصه و داستان مذهبی

    اللّهم عجّل لولیک الفرج
    ساعت فلش مذهبی
    درباره ما
    امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف
    سلام ♦ به نام حضرت دوست که هر چه داریم ازوست ♦ یا مهدی ادرکنی ♦ اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ ♦ یا علی مدد.
    امکانات جانبی
    Free Sitemap Generator
    سایت نوکر امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله
    به سایت نوکر امام زمان عجل الله خوش آمدید تعجیل در فرجش صلوات بفرست
    اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ
    جستجوگر پیشرفته سایت مهدویت



    آخرين ارسال هاي تالار گفتمان مهدویت
    کمی طاقت داشته باشید یا مهدی...
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    0 2631 mahdi14
    4 1293 mahdi14
    0 850 mahdi14
    7 1285 sedaghat12
    1 859 sedaghat12

    به گزارش شیعه آنلاین، «من یهودی هستم و افتخار می‌کنم!» عنوان مقاله‌ای است که اخیراً یک جوان آمریکایی آن را منتشر کرده است.


    من یک یهودی آمریکایی هستم و افتخار می‌کنم!


    او در این مقاله نوشت: من یهودی هستم و افتخار می‌کنم! امروز تصمیم با ماست. ای اعراب و ای مسلمانان، شکوه و عظمت شما از بین رفته. آیا ندیدید که ما با زیرکی با شما چه‌کار کردیم؟! در خیابان‌های شماراه رفتیم و وضع شما ما را به شگفتی وا‌نمی‌دارد آیا می‌دانید چه‌کار کردیم؟!

    با همه سادگی حجاب دختران شمارا برداشتیم و به‌وسیله آن [حجاب‌های کنار زده‌شده]، قرآن شمارا پوشاندیم. شما تحت فرمان ما قرار گرفتید! شمارا آن‌طور که می‌خواهیم و درزمانی که خواستیم به حرکت وا‌می‌داریم. شما یک دین کامل بودید ولی ما باعث شدیم که دین شما فرقه فرقه شود، لباس‌هایمان را به شما صادر کردیم. به بازارهایتان نگاه کنید، همه این لباس‌ها عامل هتک حرمت شماست و جالب است که همه شما به آن گرایش دارید. شلوارهای جوانانتان پایین کمرهایشان است و نمی‌دانید که این از صفات قوم لوط است.

    آن‌وقت شما ای نادان‌ها فریاد می‌زنید: یهود سرزمین ما را دزدید و به آبروی ما توهین کرد. شما کجایید؟! در خیابان‌ها دخترانتان را با چه تمسخری اذیت می‌کنید! شما در حال سقوط و نابودی هستید درحالی‌که پیشرفت درسی شما برای ما شگفت‌آور نیست. پس شمارا به خط‌مشی‌های کسالت‌آور مجهز کردیم و تلویزیون‌های شمارا با برنامه‌های فریبنده و گمراه‌کننده پر کردیم. دیگر به چیزهایی که اهمیت دارد فکر نکردید و نیازی نیست که بگویید چه چیزی فکر شمارا مشغول کرده است؟! پس ساکت بمانید!

    ما فرهنگ دوست‌یابی بین دختران و پسرانتان را رایج کردیم درحالی‌که شما پاک‌ترین مردم بودید و حالا پست و بیچاره هستید! پی بردیم که زبان شما (عربی) فصیح‌ترین زبان است و با آن قرآن را می‌خوانید پس به شما گفتیم که زبانتان عقب‌مانده و مربوط به گذشته است. فوراً از آن روی‌گردان شدید و به زبان‌های ساختگی و دروغین افتخار کردید.

    دولت‌های شما محیط علمی را برای شما فراهم نکردند و این مسئله دانشمندانتان را وادار به فرار به کشورهای غربی کرد یا این‌که در کشورهایتان ماندند و در پایین‌ترین مرتبه زندگی کردند.

    بگویید: پدرم و پدربزرگم این‌چنین آن‌چنان بودن‌اند درحالی‌که خود شما چیزی نیستید، ما شمارا این‌گونه دوست داریم و می‌خواهیم این‌گونه باشید!

    وحدت کلمه شما ما را متعجب نمی‌کند پس مسجدی از شیعیان را منفجر می‌کنیم و می‌گوییم اهل سنت منفجر کرد یا مسجدی از اهل سنت را ویران می‌کنیم و می‌گوییم کار شیعیان بود.

    پس شمارا به این شکل رها کردیم تا این‌که آتش جنگ بین شما شعله‌ور شد! به شما برگه‌هایی را برای خواندن دادیم و فیلم‌هایی که آن‌ها را در اخبارتان پخش می‌کنید برای اینکه بین شما فتنه بیندازیم. به شما یک سرگرمی به اسم «بهار عربی» دادیم که با آن بازی می‌کنید تا آتش جنگ رابین شما برافروزیم آتشی که تا همه شمارا نسوزاند، خاموش نخواهد شد.


    من یک یهودی آمریکایی هستم و افتخار می‌کنم!

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 29

     فَاصْبِر صَبراً جَمیلا (سوره معارج، آیه 5)

    پس «صبر» کن، صبری جمیل و زیبا (خالی از هر گونه ناسپاسی)


     یَا ایُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطوا وَ اتَّقُواللّهَ لَعَلَّکُم تُفْلِحُونَ (سوره آل عمران، آیه 200) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! (در برابر مشکلات و مصائب و هوس‌های سرکش) استقامت کنید! و در برابر دشمنان (نیز) پایدار باشید و از مرزهای خود مراقبت نمائید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.


     یَا ایُّهَاالَّذینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ اِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (سوره بقره، آیه 153) ای افرادی که ایمان آورده‌اید! از صبر (واستقامت) و نماز، کمک بگیرید; (زیرا) خداوند با صابران است


    قُلْ یَا عِبَادِی الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُم لِلَّذینَ اَحْسَنُوا فی هَذِهِ الدُّنیا حَسَنَةٌ وَ اَرضُ اللّهِ وَاسِعَةٌ اِنَّمَا یُوفَّی الصَّابِرُونَ أَجرَهُم بِغَیرِ حِساب (سوره زمر، آیه 10) بگو «ای بندگان من که ایمان آورده‌اید از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده‌اند، پاداش نیکی است و زمین خدا وسیع است (اگر تحت فشار سران کفر بودید، مهاجرت کنید) که صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می‌دارند.


     سَلامٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ (سوره رعد، آیه 24)

    (فرشتگان در قیامت به آنان می گویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نیکوست عاقبت آن سرا (ی جاویدان)


     اُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُواْ وَ یُلَقَّونَ فی‌ها تَحِیَّةً وَ سَلاماً (سوره فرقان، آیه 75) (آری) آن‌ها (عباد الرَّحمن) هستند که درجات عالی بهشت، در برابر شکیبایی و صبرشان به آنان پاداش داده می‌شود و در آن با تحیّت و سلام رو به رو می‌شوند.

     

    ابوبصیر می‌گوید، که از امام صادق علیه السلام چنین شنیدم: " شخص آزاد در همه حالت‌ها آزاد است اگر مصیبتی به او برسد، بر آن صبر می‌ورزد، و اگر مصیبت‌ها بر او هجوم آورند، او را نمی‌شکند هر چند اسیر و مقهور گردد، و سختی را به جای آسانی بگیرد؛ چنان که یوسف بسیار راستگو، وقتی به بندگی گرفته شد و اسیر و مقهور گردید، به آزادی او ضرر نرسید و تاریکی چاه و ترس از آنچه به او رسید به او زیان نرساند، تا اینکه خداوند بر او منت نهاد. و جبار متکبری را بنده او قرار داد، پس از آن که مالک بود. پس خداوند او را (به پیامبری) فرستاد و به خاطر او به امتی ترحم رساند، و همین طور صبر (کرد تا) خیر را به دنبالش آورد.

     

    پس شکیبایی بورزید و خود را مهیای شکیبایی سازید تا پاداش داده شوید. "

     

    روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نقل شده است: «اَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ، صَبْرٌ عَلَی الْمُصیبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِوَ صَبْرٌ عَلَی الْمَعْصِیَةِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَی المُصیبَةِ حَتَّی یَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزائِهَا، کَتَبَ اللّهُ لَهُ ثَلاثَ مِأَة دَرَجَة مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلَی الدَّرَجَةِ کَما بَینَ السَّمَاءِ اِلَی الاَرضِ، وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی الطَّاعَةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ سِتَّ مِأَةِ دَرَجَة، مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلَی الدَّرَجَةِ کَمَا بَینَ تُخُومُ الْاَرضِ اِلَی الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی الْمَعْصیةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ تِسْعَ مِأَةِ دَرَجَة مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلی الدَّرَجَةِ کَمَا بَینَ تُخُومِ الاَرْضِ اِلَی مُنْتَهَی الْعَرْشِ; صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر معصیت کسی که صبر بر مصیبت کند و آن را با شکیبایی و صبر جمیل تحمل نماید، خداوند سیصد درجه برایش می‌نویسد که فاصله میان هر درجه همانند فاصله آسمان و زمین است و هر کس صبر بر اطاعت کند، خداوند ششصد درجه برایش می‌نویسد که فاصله هر یک با دیگری همانند فاصله انتهای زمین تا عرش خداست. و هر کس صبر بر معصیت کند، خداوند نهصد درجه برایش می‌نویسد که فاصله هر یک با دیگری، همانند فاصله منتهای زمین تا منتهای عرش خداست». (بحار الانوار، جلد 68، صفحه 77؛ اصول کافی، جلد 2، صفحه 91)

     

    امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در حدیثی می‌فرماید: «وَ الْصَّبْرُ مِنْهَا عَلَی اَرْبَعِ شُعَب، عَلَی الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ; صبر چهار شعبه دارد، اشتیاق، ترس، زهد و انتظار.» و سپس در شرح آن می‌فرمایند: «کسی که اشتیاق بهشت داشته باشد، از شهوات و هوس‌های سرکش به کنار می‌رود، و آن کسی که از آتش دوزخ بترسد، از محرّمات دوری می‌گزیند و کسی که زهد بر دنیا داشته باشد، مصیبت‌ها را ناچیز می‌شمرد، و کسی که در انتظار سرانجام نیک باشد، برای انجام نیک سرعت می‌گیرد». (نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 31.)

     

    اسارت شهوت، منشأ همه اسارت‌ها

    هر گاه انسان در چنگال شهوت و هوس‌های نفسانی قرار بگیرد، در ادامه، کارش به جایی می‌رسد که اطاعت از آن‌ها را بر پیروی از اوامر و نواهی خدای متعال مقدم می‌دارد. در این حالت عزت و آزادگی از وجودش رخت برمی بندد. و غبار ذلت، خواری بر او می‌نشیند و پیش اهل دنیا کرنش می‌کند.

     

    کسانی که بنده دنیا و شهوت خودشان هستند، نزد هر کس که دنیا را پیدا کنند یا احتمال بدهند که می‌توانند نزد او به خواسته‌های خودشان برسند خضوع می‌ورزند و این بندگی و اسارت، انسان را همیشه در رنج و تلخی قرار می‌دهد.

     

    اگر نفس انسان متوجه ذات مقدس خداوند شود، ریسمان بندگی مخلوق را ازگردن بگشاید. چنان که در روایت آمده است: بندگی خداوند، گوهر ارزشمندی است که باطن آن آزادی است.

     

    در این صورت، چنان حالتی در قلب پیدا می‌شود که روح، احساس عظمت و رفعت می‌کند، و حتی در این حالت اگر در اسارت کسی هم باشد استقلال و آزادگی نفس محفوظ خواهد ماند، مانند حضرت یوسف و لقمان علیهما السلام. امام سجاد علیه السلام فرمود:" من عار دارم این دنیا را از آفریدگار آن خواستار شوم، پس چگونه آن را از مخلوقی چون خود خواهش کنم؟ "

     

     

    صبر، نتیجه آزادگی

    از دستاوردهای مهم خروج از اسارت نفس، شکیبایی در هنگام سختی و بلا است.

     

    مرحوم محقق طوسی، صبر را نگه داری نفس از بی تابی در هنگام فرا رسیدن سختی و کراهت دانسته است. صبر را از مقامات متوسطین دانسته‌اند، زیرا تا هنگامی که نفس، بلاها را ناخوش بدارد، معرفتش ناقص است، لذا رضای به قضای الهی نسبت به صبر، مقام برتری می‌باشد، اگر چه ممکن است این را نیز از مقامات متوسطین عنوان کنیم. بر اساس این مطلب صبر بر معاصی و صبر بر طاعات نیز از مقامات متوسطین است؛ زیرا کسی که حقیقت عبادت را بفهمد و صورت زشت گناهان را درک کند، صبر برای او معنا ندارد.

     

    عارف معروف، کمال الدین عبد الرزاق کاشانی در شرح منازل می‌گوید: صبر، خودداری از شکایت نزد مخلوق است، و الّا شکایت به حق تعالی و اظهار ناراحتی نزد خداوند با صبر منافات ندارد، چنانکه حضرت ایوب به پروردگار شکوه کرد (سوره ص، 41)


    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 12

    سه حدیث از زنان آخرالزمان


    حدیث حجاب و زنان آخرالزمان


    • 1.رسول خدا - صلّی الله علیه و آله : زمانی که دیدید زنانی موهای سر خود را مثل برآمدگی پشت شتر نموده و در میان نامحرمان ظاهر می شوند، به آنها بگوئید که نمازشان قبول نیست.«کنزالعمال/ ج 16/ ص 392»


    • 2.پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله : دو گروره از دوزخیان را دیدم که در این زمان هنوز نیامده اند ... زنانی که پوشیده ولی برهنه اند .... سرهایشان را مانند کوهان شتر برجسته می کنند، اینان به بهشت نمی روند و بوی بهشت را که از فاصله ای بسیار زیاد به مشام می رسد، استشمام نمی کنند. «میزان الحکمه/ج1/ص530»

    • 3.رسول خدا - صلّی الله علیه و آله: در آخر الزمان از میان امت من زنانی خواهند آمد که پوشش دارند اما برهنه اند و بر سرهایشان بر آمدگی مانند کوهان شتر خراسانی وجود دارد ... پس آنان را لعنت کنید که ملعونند. «صحیح مسلم /ج6/ص168»

    چهل حدیث در مورد حجاب زنان و مردان


    1-  امام على علیه السّلام فرموده اند : پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر و دوام زیبایى اوست . غرر الحکم(5820)

    2- امام صادق علیه السلام می فرمایند: حجاب زن برای طراوت و زیبایی اش مفیدتر می باشد. ( المستدرک، ج5)

    3-  امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمی‌داری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بی‌حساب و بی‌رویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر می‌توانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند

    4- حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟» فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند

    5- رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) از حضرت جبرئیل (علیه السلام) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت(پدر و برادر و شوهرش و... از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 4 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 31

    شقّ القمر در قرآن از لحاظ علمی تایید شد !!!


    بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم


    اقْترَبَتِ الساعَةُ وَ انشقَّ الْقَمَرُ(1)


    وَ إِن یَرَوْا ءَایَةً یُعْرِضوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُّستَمِرُّ(2)

    وَ کذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَ کلُّ أَمْرٍ مُّستَقِرُّ(3)

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگر1 قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت.2   و هر گاه نشانه و معجزهاى را ببینند اعراض کرده مى گویند: این سحرى است مستمر!3   آنها (آیات خدا را) تکذیب کردند و از هواى نفسشان پیروى نمودند و هر امرى قرارگاهى دارد.

                                                                                                            
    ابوجهل‌ در مکه‌ به‌ همراه ‌یک‌ یهودی‌ عالم‌ شب‌ چهاردهم‌ ماه‌ به‌ محضر حضرت‌ رسول‌ (صل الله علیه و اله) رسیدند و ابوجهل‌ گفت‌: ای‌محمد اگر در ادعای‌ نبوت‌ خود صادق‌ هستی‌،برای‌ ما نشانه‌ای‌ خارق‌العاده‌ و معجزه‌ای‌ عینی‌بیاور والا تو را می‌کشیم‌، پیامبر (ص‌) با خونسردی‌فرمود: از من‌ چه‌ می‌خواهید. ابوجهل‌ به‌ یهودی‌روی‌ آورد که‌ چه‌ چیزی‌ غیر ممکن‌ از او بخواهیم‌،مرد یهودی‌ گفت‌: محمد ساحر است‌ هر چه‌ درزمین‌ از او بخواهیم‌ قادر است‌ آن‌ را انجام‌ دهدبه‌ او بگو ماه‌ را بشکافد زیرا جادو در آسمان‌ تاثیرنمی‌کند و ساحر را در آن‌ تصرف‌ و اقتداری‌نیست‌. و چون‌ محمد(ص) از انجام‌ این‌ کار عاجز ماند او را به‌قتل‌ می‌رسانیم‌. ابوجهل‌ گفت‌: شما این‌ ماه‌ رابرای‌ ما دو نیم‌ کن‌، آنگاه‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) دعافرمودند و با انگشت‌ سبابه‌ اشاره‌ای‌ به‌ ماه‌ کرد و ماه‌را دو نیمه‌ ساخت‌، نصف‌ آن‌ بر جای‌ خودش‌ ماندو نصف‌ دیگر به‌ طرف‌ دیگر رفت‌ و مدتی‌ به‌ همین‌شکل‌ باقی‌ ماند. ابوجهل‌ پس‌ از مدتی‌ گفت‌:دوباره‌ ماه‌ را به‌ حالت‌ اول‌ برگردان‌.آنگاه‌حضرت‌ دو نیمه‌ ماه‌ را به‌ هم‌ رسانید و مهتاب‌یکپارچه‌ شد. مرد یهودی‌ که‌ عالم‌ به‌ دین‌ یهود بودبه‌ خاطر این‌ معجزه‌ رسول‌ خدا (ص‌) ایمان‌آورد، ولی‌ ابوجهل‌ پر کینه‌تر و خشمناک‌تر برافروخت‌ و گفت‌: او چشم‌ ما را به‌ سحر بسته‌ است‌ وبا جادو گردی‌ خیال‌ شق‌القمر را برای‌ ما ایجادکرد. ابوجهل‌ برای‌ اثبات‌ ادعای‌ خود گفت‌: ازمسافران‌ دور و نزدیک‌ می‌پرسیم‌ تا قضیه‌ شق‌القمرمعلوم‌ شود، قضیه‌ را از آنها پرسیدند، مسافران‌گفتند: در آن‌ لحظه‌ شب‌ ما شق‌القمر را به‌ چشمان‌دیدیم‌ ولی‌ باز هم‌ ابوجهل‌ ایمان‌ نیاورد و چنین‌توجیه‌ کرد که‌ سحر محمد بر مسافران‌ حجاز نیز اثرکرده‌ است‌ و کفار مستکبر قریش‌ نیز تابع‌ ابوجهل شدند.‌قریش از آن حضرت معجزه طلب کردند، و حضرت با انگشت به ماه اشاره کرد، و قرص ماه به قدرت الهی دو نیم شد و باز به هم پیوست؛ و آیه نازل شد: اقتربت الساعه و انشق القمر
                                                                                                            

    سازمان فضانوردی " ناسا " به دو نیم شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو نیمه به یکدیگر پی برد. پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی " الوطن " چاپ آمریکا به نقل از یک محقق اردنی علوم فلکی در این زمینه نوشت: سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به 1400 سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اکرم (ص) به نام " شق القمر" است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است.

    منبع: روزنامه جمهوری اسلامی شماره 7608 تاریخ 23 مهر 1384 ص 5

                                                                                                            

    ایرادی که بعضی به مسئله شق القمر گرفته اند این است که اگر این امر واقعیت داشت با آن همه اهمیتی که دارد باید در تواریخ جهان ثبت می شد در حالی که چنین نیست و این واقعه فقط در تواریخ اسلامی ثبت شده است. در تفاسیر مختلف قرآن سعی کرده اندبه طرق مختلف به این ایراد پاسخ بدهند. (3) مثلا در تفسیر نمونه به طور خلاصه اینطور پاسخ این ایراد داده شده است:

    الف) باید توجه داشت که ماه همواره در نیمی از کره زمین قابل رویت است، نه در تمام آن، بنا بر این نمی از مردم روی زمین از این حساب خارجند.

    ب) در نیمی از همین نیمکره نیز اکثریت قریب به اتفاق آنها خوابند. زیرا بعد از نیمه شب است. به این ترتیب تنها یک چهارم از مردم جهان می توانند از چنین حادثه ای با خبر شوند.

    ج) در بخش قابل رویت نیز هیچ مانعی ندارد که قسمت های قابل توجهی از آسمان ابری و چهره ماه با ابر پوشیده شده باشد.

    د) حوادث آسمانی در صورتی جلب توجه می کنند که یا مانند صاعقه ها توام با سر و صدای شدید باشند، یا مانند خسوف و کسوف، کلی نور به طور کامل قطع شود. آن هم برای یک مدت نسبتا طولانی.

    هـ) به علاوه وسائل ثبت مطالب در تاریخ و نشر آن در آن زمان ها محدود بود، و حتی تعداد باسوادها بسیار کم بودند و کتاب های خطی بود، مثل امروز نبود که حوادث مهم، برق آسا به وسیله رادیوها و تلویزیون ها و مطبوعات در سراسر جهان منتشر شود. با توجه به این جهات، هرگز نمی توان از عدم ذکر این حادثه در غیر تواریخ اسلامی تعجب کرد، و آن را دلیلی بر نفی آن گرفت. (4)

    این پاسخ معقولی است ولی بسیاری از مفسران از روایات کهن هند آگاهی نداشته اند. اما شادمان می شدند اگر خبر می یافتند که در آن پاره از جهان حکایت می کنند که فردی به نام شاه Shakrawati Farmad در جنوب هند به راستی دو نیمه شدن ماه را به چشم دید. به همین نحو می گویند که مسلمان شدن مردم نخستین آبادی های مسلمان شبه قاره هند در نتیجه همین معجزه صورت گرفته است و آنها که این واقعه را رویت کرده بودند مدتی بعد که مسلمانان به آنجا رسیدند به این معجزه گواهی دادند و ایمان آوردند. خانم آنه ماری شیمل در کتاب And Muhammad Is His Messenger به این موضوع اشاره می کند. (5) (6) جالب است یاد آور شویم که در اواخر قرون وسطا، مینیاتوری در دربار کوته راجپوت (هندو) نقاشی شده است که شق القمر را با همه جزئیات آن نمایش می دهد. (7)

    می گویند نیل آرمسترانگ بر سطح ماه خط مستقیمی دید و درازای آن را حدود 240 کلیومتر برآورد کرد، که به روشنی ثابت می کند ماه در زمان های قدیم دو نیمه شده بود. (8) در امتداد همین خط The Straight Wall قرار گرفته است که دیواری است به طول حدودا 110 کیلومتر که دانشمندان علت به وجود آمدن آن را یک زلزله در زمان های قدیم می دانند. ارتفاع این دیوار طبیعی که از برخورد گسل های ماه به وجود آمده است به 300 متر می رسد...
                                                                                                            

    شق القمر از نظر علوم روز


    از سؤ الات مهمى که در این بحث مطرح است این است که وقوع انشقاق و شکاف در اجرام آسمانى اصولا امکان دارد؟ یا اینکه علم آنرا به کلى نفى مى کند؟ پاسخ این سؤ ال با توجه به مطالعات و اکتشافات دانشمندان فلکى چندان پیچیده نیست ، زیرا اکتشافات مى گوید: چنین چیزى نه تنها محال نیست ، بلکه بارها نمونه هاى آن مشاهده شده ، هر چند در هر کدام عوامل خاصى مؤ ثر بوده است .
    به تعبیر دیگر: کرارا در دستگاه منظومه شمسى و سایر کرات آسمانى انشقاقها و انفجارهائى روى داده است که براى نمونه موارد زیر را یادآور مى شویم :
    الف   پیدایش منظومه شمسى   این نظریه از سوى همه دانشمندان پذیرفته شده است که تمام کرات منظومه شمسى در آغاز جزء خورشید بود که بعدا از آن جدا شده ، و هر یک در مدار خود به گردش درآمده است .
    منتها درباره عامل این جدائى گفتگو است :
    ،لاپلاس ، معتقد است عامل این جدائى ،نیروى گریز از مرکز، در منطقه استوائى خورشید بوده ، به این معنى که در آن هنگام که خورشید به صورت توده گاز سوزانى بود (و هم اکنون نیز چنین است ) و به دور خود گردش میکرد سرعت این گردش در منطقه استوائى سبب شد که قطعاتى از آن جدا گردد، و در فضا پراکنده شود، و به دور مرکز اصلى یعنى خورشید به گردش درآید،.
    ولى تحقیقات بعضى دیگر از دانشمندان بعد از لاپلاس منتهى به فرضیه دیگرى شده که عامل این جدائى را وقوع جزر و مدهاى شدیدى در سطح خورشید بر اثر عبور یک ستاره عظیم از نزدیکى آن مى شمرد.
    طرفداران این فرضیه که حرکت وضعى خورشید را در آن روزگار کافى براى توجیه جدائى قطعاتى از آن نمى دانند دست به سوى این فرضیه دراز کرده ، مى گویند: این جزر و مد، امواج عظیمى در سطح خورشید به وجود آورد، درست همانند سقوط قطعه سنگ عظیمى در یک اقیانوس ، و بر اثر آن قطعاتى از خورشید یکى پس از دیگرى به خارج پرتاب شد، و به گرد کره مادر به گردش درآمد.
    در هر حال عامل جدائى هر چه باشد مانع از این نیست که همه معتقدند پیدایش منظومه شمسى از طریق انشقاق و جدائیها صورت گرفته است .
    ب   ،آستروئیدها،   ،استروئیدها، قطعات سنگهاى عظیم آسمانى هستند که به دور منظومه شمسى در گردشند، و گاهى از آنها به کرات کوچک
    و ،شبه سیارات ، تعبیر مى کنند، بزرگى چنان است که قطر آن به 25 کیلومتر مى رسد، ولى غالبا از این کوچکترند.
    دانشمندان عقیده دارند آستروئیدها بقایاى سیاره عظیمى هستند که در مدارى میان مدار ،مریخ ، و مدار ،مشترى ، در حرکت بوده ، سپس براثر عوامل نامعلومى منفجر و شکافته شده است .
    تاکنون بیش از 5 هزار آستروئید کشف و مشاهده شده ، و عده زیادى از آنها که بزرگتر هستند نامگذارى ، و حجم و مقدار و مدت حرکت آنها به دور خورشید محاسبه شده است ، بعضى از فضاشناسان براى آستروئیدها اهمیت خاصى قائلند، و معتقدند احیانا مى توان از آنها به عنوان پایگاهى براى مسافرت به نقاط دور دست فضا استفاده کرد! این نمونه دیگرى از انشقاق در اجرام آسمانى است .
    ج   ،شهابها، ،شهابها، سنگهاى بسیار کوچک آسمانى هستند که گاه از اندازه فندق تجاوز نمى کنند، و به هر حال با سرعت شدیدى در مدار خاصى بر گرد خورشید در گردشند، و گاه که مسیر آنها با مدار کره زمین تقاطع پیدا مى کند، به سوى زمین جذب مى شوند.
    این سنگهاى کوچک بر اثر شدت برخورد با هوائى که زمین را احاطه کرده ، به خاطر سرعت سرسام آورى که دارند، داغ و برافروخته و مشتعل مى شوند، و ما به صورت یک خط نورانى زیبا در لابلاى جو زمین آنها را مشاهده مى کنیم ، و از آن به تیر شهاب تعبیر مى نمائیم .
    و گاه تصور مى کنیم که ستاره دور دستى است که سقوط مى کند، در حالى که شهاب کوچکى است که در فاصله بسیار نزدیکى آتش گرفته ، و سپس خاکستر مى شود.
    مدار گردش شهابها با مدار زمین در دو نقطه تماس دارد، به همین دلیل
    در مردادماه و آبانماه که دو نقطه تقاطع دو مدار است شهابها بیشتر دیده مى شوند.
    دانشمندان مى گویند: اینها بقایاى ستاره دنباله دارى است که براثر حوادث نامعلومى منفجر و از هم شکافته شده است .
    این هم نمونه دیگرى از انشقاق در کرات آسمانى .
    به هر حال مساءله انفجار و انشقاق در کرات آسمانى امرى بى سابقه نیست ، و هرگز از نظر علم محال نمى باشد تا گفته شود اعجاز به محال تعلق نمى گیرد.
    اینها همه در مورد انشقاق است ولى بازگشت آن به حال معمولى بر اثر نیروى جاذبه اى که میان دو قطعه وجود دارد کاملا امکانپذیر است .
    گرچه در هیئت قدیم که بر محور عقیده ،بطلمیوس ، و افلاک نه گانه پوست پیازى اش ، دور مى زد، چنان این افلاک بلورین به هم پیوسته بودند که خرق و التیام آنها از نظر جمعى محال بود، و لذا پیروان این عقیده هم معراج جسمانى را منکر بودند، و هم شق القمر را، چرا که موجب شکافته شدن و سپس التیام در افلاک بود، ولى امروز که فرضیه هیئت بطلمیوسى به دست افسانه ها و اسطوره هاى خیالى سپرده شده ، و اثرى از آن افلاک نهگانه باقى نمانده ، زمینه اى براى این سخنان باقى نیست .
    شاید این نکته نیاز به یادآورى ندارد که شق القمر تحت یک عامل طبیعى معمولى صورت نگرفت ، بلکه جنبه اعجاز داشت ، ولى چون اعجاز به محالات تعلق نمى گیرد منظور در اینجا بیان امکان این مطلب بود (دقت کنید).

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

    لوح سلیمان درباره پنج تن


    روی لوح حضرت سلیمان چه عباراتی درج شده است ؟

     

    «اى احمد! به فریادم رس. یا ایلى! مرا مدد فرماى. اى باهتول! نظر مرحمت فرماى. اى حاسن! کرم فرماى. یا حاسین! خوشى بخش. این سلیمان، اینک به این پنج‏ بزرگوار استغاثه مى ‏کند و على قدرت الله است

     

    در دهکده کوچکی به نام "اونتره” یک لوح نقره ای پیدا کردند که حاشیه اش به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش، خطوطی به حروف طلایی نگارش یافته بود و چون آن را نزد فرمانده خود ، "میجر ـ ای ـ ان ـ گریندل” بردند

     

    هر چه کوشید نتوانست از آن چیزی بفهمد ولی دریافت که این نوشته به زبان و خطی بسیار قدیمی است و بالأخره این لوح، به وسیله وی دست به دست گردید تا به سرپرست ارتش بریتانیا "لیفتو نانت” و "گلدستون” رسید و ایشان هم آن را به دست باستانشناسان بریتانیا سپردند.

     

    پس از پایان جنگ (۱۹۱۸ میلادی) درباره لوح مذکور به تحقیق و بررسی پرداختند و کمیته ای تشکیل دادند که اساتید شناخت زبان های باستانی بریتانیا ، آمریکا ، فرانسه ، آلمان و سایر کشورهای اروپایی، عضو آن کمیته بودند. پس از چند ماه بررسی و تحقیق در سوم ژانویه ۱۹۲۰ میلادی معلوم شد که این لوح مقدسی است به نام "لوح سلیمانی” و سخنانی از حضرت سلیمان را در بر دارد که به الفاظ عبرانی قدیم ، نگارش یافته است و ما ترجمه اش در اینجا می آوریم :

     

    الله

    احمد

    ایلی

    باهتول

    حاسن

    حاسین

     

    -یاه احمد! مقذا = ای احمد! به فریادم رس

     

    -یا ایلی! انصطاه = یا علی! مرا مددی فرمای

     

    -یاه باهتول! اکاشئی = ای بتول! نظر مرحمت فرمای

     

    -یاه حاسن! اضو مظع = ای حسن! کرم فرمای

     

    -یاه حاسین! بارفو = یا حسین! خوشی بخش

     

    -امو سلیمان صوه عئخب زالهلاد اقتا = این سلیمان اکنون به این پنج تن بزرگوار استغاثه می کند

     

    -بذات الله کم ایلی = و علی قدرة الله است

     

    چون این خبر به اسقف اعظم انگلستان ( lord bishop ) رسید ، فرمان محرمانه ای به کمیته نوشت که خلاصه اش این است:

     

    اگر این لوح در موزه گذاشته شود و در دید مردم قرار گیرد ، اساس مسیحیت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسیحیان ،

     

    جنازه مسیحیت را بر دوش بلند نموده ، در قبر فراموشی دفن خواهند کرد.

     

    لذا بهتر آن است که لوح مذکور در رازخانه کلیسای انگلستان گذارده شود و جز اسقف و اهل سرّ ، کسی آن را نبیند.

     

    کسانی که این لوح را دیدند و بینشی داشتند گرایشی عجیب به اسلام و مذهب اهل بیت علیهم السلام پیدا کردند

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 25

    قدرت شیطانی زن آلوده!


    امام باقر علیه السلام فرمود:
    زنى هرزه با چند نفر از جوانان بنى اسرائیل مصادف شد.
    با قیافه به ظاهر آراسته خود آنها را فریفت .
    یکى از جوانان به دیگرى گفت اگر فلان عابد هم این زن را ببیند فریفته اش ‍ خواهد شد.

    زن آلوده این سخن را شنید، گفت به خدا سوگند تا او را نفریبم به خانه برنمى گردم .

    هنگام شب به محل عابد رفت در را کوبید گفت زنى بى پناهم امشب مرا در خانه خود جاى ده .
    عابد امتناع ورزید.
    زن گفت:

    چند نفر جوان مرا تعقیب مى کنند اگر راهم ندهى ، آنها برسند از چنگشان خلاصى نخواهم داشت(حربه های شیطانی زنان! از مکر زن غافل مشو) .

    عابد این حرف را که شنید او را اجازه ورود داد

    (خلوت با نامحرم جایی که شیطان وعده داده که همیشه آنجا حضور خواهد داشت و اگر دو نفر نامحرم درجایی خلوت کردند وعده صادق داده که نفر سوم او باشد)

    همین که داخل خانه شد لباس از تن خود بیرون کرد و قامت دلاراى خویش را در مقابل او جلوه داد.

    چشم عابد به پیکر زیبا و اندام دلفریب او افتاد.

    چنان تحت تاءثیر غریزه جنسى واقع شد که بى اختیار دست خود را بر اندامش نهاد.(نگاه آلوده تیریست از تیرهای شیطان)

    در این موقع ناگاه به خود آمده متوجه شد چه از او سرزده دیگى بر سر بار داشت ، براى تهیه غذا زیر آن آتشى افروخته بود.

    جلو رفت دست خود را بر آتش نهاد

    زن پرسید چه کاریست که از تو سر مى زند؟

    جواب داد دست من خود سرانه کارى کرد او را کیفر مى دهم

    از دیدن این وضع زن طاقت نیاورده ، از خانه او خارج شد در بین راه به عده اى از بنى اسرائیل برخورد، گفت فلان عابد را در خانه یابید که خود را آتش داد. وقتى آمدند مقدارى از دست او را سوخته یافتند


     نتیجه : هر وقت نگاهمان به نامحرم افتاد به  آسمان چشم بدوزیم و پناه بر خدا ببریم یا الله

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 11

    بيان فضايل و مناقب انبيا و اوصيا و مشتركات و مجملات احوال ايشان در حال حيات و بعد از فوت

    بسم الله الرّحمن الرّحیم


    به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ما گروه پيغمبران به خواب مى رود ديده هاى ما، و به خواب نمى رود دلهاى ما، مى بينيم از پشت سر خود چنانچه مى بينيم از پيش روى خود.
    و در روايت معتبر ديگر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى نفرستاده است پيغمبرى را مگر عاقل ، و بعضى از پيغمبران بر بعضى زيادتى دارند در عقل ؛ و خليفه نگردانيد حضرت داود حضرت سليمان را تا عقلش ‍ را آزمود، و داوود سليمان را خليفه كرد در سن سيزده سالگى ، و چهل سال ايام پادشاهى و پيغمبرى او بود؛ و ذوالقرنين در سن دوازده سالگى پادشاه شد، و سى سال در پادشاهى بود و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه مسجد سهله خانه ادريس پيغمبر عليه السلام است كه در آن خياطى مى كرد؛ و از آنجا حضرت ابراهيم عليه السلام رفت به جانب يمن به جنگ عمالقه ؛ و از آنجا داود عليه السلام رفت به جنگ جالوت ؛ و در آن مسجد سنگ سبزى هست كه در آن صورت هر پيغمبرى هست ؛ و از زير آن سنگ گرفته اند طينت هر پيغمبرى را؛ و آن محل نزول حضرت خضر است .
    و در حديث معتبر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : در مسجد كوفه نماز كرده اند هفتاد پيغمبر و هفتاد وصى پيغمبر، كه من يكى از ايشانم به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : در مسجد كوفه هزار و هفتاد پيغمبر نماز كرده اند، و در آن هست عصاى موسى و درخت كدو و انگشتر سليمان ، و از آن جوشيد تنور نوح ، و كشتى نوح در آنجا تراشيده شد، و آن بهترين جاهاى بابل است  و مجمع پيغمبران است
    و به سند معتبر منقول است كه : از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند از تفسير قول خداى تعالى يا ايها الرسل كلوا من الطيبات كه ترجمه اش اين است كه : اى پيغمبران مرسل !بخوريد از چيزهاى طيب ، فرمود كه : مراد روزى حلال است .
    و در روايتى ديگر منقول است كه شخصى در خدمت حضرت صادق عليه السلام دعا كرد كه : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو روزى طيب . حضرت فرمود كه : هيهات ، هيهات ، اين كه سؤ ال مى كنى قوت پيغمبران است ، و ليكن سؤ ال كن از پروردگار خود روزيى كه تو را بر آن عذاب نكند در روز قيامت ، هيهات ، حق تعالى مى فرمايد يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا .
    و به سند معتبر ديگر منقول است از ابوسعيد خدرى كه گفت : ديدم رسول خدا را و شنيدم كه مى فرمود به حضرت اميرالمؤ منين كه : يا على !نفرستاد خدا پيغمبرى را مگر آنكه خواند او را بسوى ولايت محبت تو خواهى نخواهى .
    و در حديث معتبر از حضرت امام زين العابدين عليه السلام منقول است كه : حق تعالى خلق كرد پيغمبران را از طينت عليين ، دلهاى ايشان و بدنهاى ايشان را، و خلق كرد دلهاى مؤ منان را از آن طينت ، و خلق كرد بدنهاى ايشان را از طينتى از آن پست تر. و بر اين مضمون احاديث بسيار است .
    و به سند معتبر منقول است از حضرت امام رضا عليه السلام كه : حق تعالى نفرستاده است پيغمبرى را مگر صاحب خلط سوداى صافىف گويد كه : چون با غلبه اين خلط، غايت حذاقت و فطانت و حفظ مى باشد، و ليكن به اينها گاهى جمع مى شود خيالات فاسده و جبن و غضب و طيش ، لهذا وصف فرمود حضرت اين خلط را به صافى و خالص از اين اخلاق رديه كه غالبا با صاحب اين خلط مى باشد.
    و به سند معتبر منقول است از حضرت صادق عليه السلام كه : حق تعالى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم را مبعوث گردانيد در وقتى كه روح بود بسوى پيغمبران در وقتى كه ايشان ارواح بودند، پيش از آنكه خلايق را خلق كند به دو هزار سال ، و ايشان را دعوت نمود بسوى توحيد الهى و اطاعت او و متابعت او، و وعده داد ايشان را كه چون چنين كنند بهشت از براى ايشان باشد، و وعيد نمود هر كه را مخالفت كند آنچه ايشان اجابت بسوى آن نموده اند و انكار نمايد به آتش جهنم . و به اسانيد معتبره بسيار منقول است از حضرت صادق عليه السلام كه : از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدند كه : به چه سبب سبقت گرفتى بر پيغمبران و از همه بهتر شدى و حال آنكه بعد از همه مبعوث شدى ؟ فرمود: زيرا كه من اول كسى بودم كه اقرار به پروردگار خود نمودم ، و اول كسى كه جواب گفت در وقتى كه حق تعالى ميثاق و پيمان مى گرفت از پيغمبران و گواه گرفت ايشان را بر نفسهاى ايشان كه گفت (الست بربكم ) آيا نيستم پروردگار شما؟ گفتند: بلى ، پس اول پيغمبرى كه بلى گفت من بودم ، پس سبقت گرفتم بر ايشان در اقرار خدا
    و در احاديث بسيار بعد از اين خواهد آمد كه حق تعالى در عالم ارواح از جميع پيغمبران پيمان گرفت بر پروردگارى خود و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و سلم و امامت اميرالمؤ منين عليه السلام و ائمه طاهرين صلوات الله عليهم و گفت به ايشان : الست بربكم و محمد نبيكم و على امامكم و الائمة الهادون ائمتكم ؟ ، همه گفتند: بلى ، پس گرفت بعد از آن ، پيمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را كه به او ايمان آورند و يارى كنند حضرت اميرالمؤ منين را در رجعت آن حضرت
    به سند معتبر منقول است از ائمه طاهرين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: حق تعالى هيچ پيغمبرى را از دنيا نبرد تا امر كرد او را كه وصى گرداند يكى از خويشان نزديك خود، و مرا امر كرد كه وصى براى خود تعيين كنم ، پرسيدم كه : كى را تعيين نمايم ؟ وحى نمود: وصيت كن بسوى پسر عمت على بن ابى طالب كه من در كتابهاى گذشته نام او را ثبت كرده ام و نوشته ام كه او وصى توست ، و بر اين گرفته ام پيمان خلايق را و پيمانهاى پيغمبران و رسولان خود را، گرفتم پيمان ايشان را براى خود به پروردگارى و براى تو يا محمد به پيغمبرى و براى على بن ابى طالب به ولايت
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حق تعالى دوست داشت براى پيغمبرانش زراعت نمودن و گوسفند چرانيدن را، كه كراهت نداشته باشند از باران آسمان
    و در حديث معتبر ديگر فرمود كه : خدا نفرستاده است پيغمبرى را هرگز مگر آنكه او را تكليف گوسفند چرانيدن نموده است ، تا تعليم او نمايد كه مردم را چگونه رعايت نمايد و عادت كند كه از اخلاق بد ايشان حلم نمايد
    و به روايت ديگر منقول است : آن حضرت فرمود كه : بود پيغمبرى از پيغمبران كه مبتلا مى شد به گرسنگى تا از گرسنگى مى مرد؛ و بود پيغمبرى كه مبتلا مى شد به تشنگى و از تشنگى مى مرد؛ و بود پيغمبرى كه مبتلا مى شد به عريانى تا عريان مى مرد؛ و بود پيغمبرى كه مبتلا مى شد به دردها و مرضها تا او را هلاك مى كرد؛ و بود پيغمبرى كه مى آمد نزد قومش و مى ايستاد در ميان ايشان و امر مى كرد ايشان را به طاعت و عبادت خدا، و مى خواند ايشان را بسوى توحيد خدا و قوت يك شب خود را نداشت ، پس نمى گذاشتند كه از سخن خود فارغ شود و گوش نمى دادند بسوى او تا او را مى كشتند. و مبتلا نمى كند خدا بندگانش را مگر به قدر منزلتهائى كه نزد او دارند
    در حديث ديگر از آن حضرت منقول است كه : خدا هيچ پيغمبرى نفرستاده است مگر خوش آواز
    و به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : از اخلاق پيغمبران است خود را پاكيزه كردن و خود را خوشبو كردن و مو تراشيدن و بسيار جماع كردن يا بسيار زنان داشتن
    و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : طعام خوردن آخر روز پيغمبران ، بعد از نماز خفتن مى باشد.
    و به سند معتبر از حضرت رضا عليه السلام منقول است كه : هيچ پيغمبرى نيست مگر دعا كرده است براى خورنده جو و بركت فرستاده است بر او، و داخل هيچ شكمى نمى شود مگر آنكه برون مى كند هر دردى را كه در آن هست ، و آن قوت پيغمبران است و طعام نيكوكاران است ، و حق تعالى ابا كرده است از اينكه نگرداند قوت پيغمبرانش را غير از جو.
    و به سند حسن از آن حضرت منقول است كه : گوشت با ماست ، شورباى پيغمبران است
    و در حديث معتبر ديگر فرمود كه : سركه و زيت ، طعام پيغمبران است)
    و به سند معتبر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : سركه و زيت نان خورش پيغمبران است .
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : مسواك كردن از سنتهاى پيغمبران است .
    و در حديث ديگر فرمود كه : حق تعالى روزيهاى پيغمبرانش را در زراعت و شير پستان حيوانات قرار داده است تا آنكه از باران آسمان كراهت نداشته باشند
    و در حديث ديگر فرمود كه : مبعوث نگردانيد حق تعالى پيغمبرى را مگر آنكه با او بوى به بود
    و در حديث موثق فرمود كه : بوى خوش از سنتهاى پيغمبران مرسل است
    و به سند معتبر از حضرت اميرالمؤ منين منقول است كه : بوى خوش در شارب از اخلاق پيغمبو به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : سه چيز را حق تعالى به پيغمبران عطا فرموده است : بوى خوش و جماع زنان و مسواك كردنو در حديث معتبر از موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى هيچ پيغمبر و وصى پيغمبر را نفرستاده است مگر آنكه سخى و بخشنده بوده است
    و به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : در مسجد خيف كه در منى واقع است نماز كرده است هفتصد پيغمبر، و بدرستى كه ميان ركن و حجرالاسود و مقام ابراهيم پر است از قبور پيغمبران ، بدرستى كه قبر آدم در حرم خداست
    و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه : مدفون شده اند در ميان ركن يمانى و حجر الاسود هفتاد پيغمبر كه مردند از گرسنگى و پريشانى و بد حالى .
    و در حديث معتبر ديگر وارد است كه شخصى به حضرت صادق عليه السلام عرض كرد كه : من كراهت دارم از نماز كردن در مسجدهاى سنيان .
    فرمود كه : كراهت مدار، هيچ مسجدى بنا نشده است مگر بر قبر پيغمبرى يا وصى پيغمبرى كه كشته شده است ، پس به آن بقعه قطره اى چند از خون او رسيده است ، و خدا خواسته است كه او را در آن جاها ياد كنند، پس نماز فريضه و نافله و قضاى هر نماز كه از تو فوت شده است در آن مسجدها بكن
    و در حديث حسن فرمود كه : حق تعالى نفرستاد پيغمبرى را مگر به راستى گفتار و امانت را رد كردن به نيكوكار و بدكار
    و در روايتى ديگر مذكور است كه : چون حضرت زكريا شهيد شد، ملائكه نازل شدند و او را غسل دادند و سه روز بر او نماز كردند پيش از آنكه دفن شود، و چنين اند پيغمبران ، بدن ايشان متغير نمى شود و خاك ايشان را نمى خورد و بر ايشان سه روز نماز مى كنند پس ايشان را دفن مى كنند.
    و در چند حديث از رسول صلى الله عليه و آله و سلم منقول است كه فرمود: حق تعالى گوشت ما را حرام گردانيده است بر زمين كه از آن چيزى بخورد
    و به سند صحيح از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : هيچ پيغمبرى و وصى پيغمبرى در زمين زياده از سه روز نمى ماند تا آنكه روح او و استخوان و گوشتش را بسوى آسمان بالا مى برند، و مردم نمى روند مگر به موضع اثرهاى ايشان و از دور سلام مى رسانند و از نزديك در مواضع اثرهاى ايشان سلام را به ايشان مى شنوانند
    مؤ لف گويد كه : در اين باب چند حديث وارد شده است و در كتاب امامت انشاءالله تحقيق اين مساءله خواهد شد.
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : ما را در شبهاى جمعه حال غرييى و كار بزرگى هست .
    پرسيدند كه : آن حال چيست ؟
    فرمود: رخصت مى دهند ارواح پيغمبران مرده را و ارواح اوصياى مرده را و روح آن وصى كه زنده است و در ميان شماست كه اين ارواح به آسمان بالا مى روند تا به عرش پروردگار خود مى رسند، پس هفت شوط طواف مى كنند بر دور عرش و نزد هر قايمه اى از قايمه هاى عرش دو ركعت نماز مى كنند پس بر مى گردانند آن ارواح را به بدنها كه در آنها بوده اند، پس صبح مى كنند پيغمبران و اوصيا و حال آنكه مملو شده اند و شادى عظيم يافته اند، و صبح مى كند آن وصى كه در ميان شماست و حال آنكه علم بسيار بر علم او افزوده است
    و در حديث معتبر ديگر منقول است از حضرت امام محمد باقر عليه السلام كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ارواح ما و ارواح پيغمبران نزد عرش ‍ حاضر مى شوند پس صبح مى كنند با اوصياى ايشان .
    و در حديث ديگر فرمود كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سه خصلت است كه حق تعالى نداده است آنها را مگر به پيغمبر، و آنها را به امت من عطا فرموده است ، زيرا كه حق تعالى پيغمبرى كه مى فرستاد به او وحى مى نمود كه : در دين خود سعى كن و بر تو حرج نيست ، و خدا اين را به امت عطا كرده است در آنجا كه فرموده است كه : نگردانيده است خدا بر شما در دين هيچ حرج يعنى تنگى ؛ و چون پيغمبرى را مى فرستاد مى فرمود به او: هر امرى كه تو را رو دهد كه از آن كراهت داشته باشى مرا بخوان تا دعاى تو را مستجاب كنم ، و خدا به امت من نيز عطا كرده است در آنجا كه فرموده است در قرآن كه : مرا بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم ؛ و چون پيغمبرى مى فرستاد او را گواه بر قومش مى گردانيد، و حق تعالى امت مرا گواهان بر خلق گردانيده است در آنجا كه فرموده است كه : براى اينكه بوده باشد پيغمبر بر شما گواه و شما گواهان باشيد بر مردم .
    و در حديث معتبر منقول است از حضرت صادق عليه السلام كه : مردى از يهود آمد به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و نظر تندى بسوى آن حضرت مى كرد، حضرت پرسيد كه :اى يهودى !چه حاجت دارى ؟
    گفت ، تو بهترى يا موسى بن عمران كه خدا با او سخن گفت ، و تورات و عصا براى او فرستاد، و دريا را براى او شكافت ، و ابر را براى او سايبان گردانيد؟
    حضرت رسول فرمود كه : مكروه است بنده را كه خود را ثنا گويد و ليكن بر من لازم است ، مى گويم كه : چون آدم گناه نمود توبه اش اين بود كه گفت : خدايا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه البته مرا بيامرزى ، پس خدا او را آمرزيد؛ و نوح چون در كشتى سوار شد و از غرق شدن ترسيد گفت : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد مرا نجات دهى از غرق ، پس او نجات يافت ؛ و ابراهيم را چون به آتش انداختند گفت : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه مرا نجات دهى از آتش ، پس حق تعالى آتش را بر او سرد و سلامت گردانيد؛ و جون موسى عصاى خود را انداخت و در نفس خود ترسى يافت گفت : خداوندا!سؤ ال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه البته مرا ايمن گردانى ، پس ‍ حق تعالى فرمود: مترس كه توئى اعلا و بلندتر.اى يهودى !اگر موسى مرا مى يافت و ايمان به من و به پيغمبرى من نمى آورد، ايمان و پيغمبرى او هيچ نفع به او نمى كرد.اى يهودى !از ذريه من است مهدى كه چون برون آيد نازل مى شود عيسى بن مريم از براى يارى او، پس او را مقدم دارد و در عقب او نماز كند
    و به سندهاى صحيح منقول است از حضرت امام محمد باقر عليه السلام : علمى كه با آدم نازل شد بالا نرفت ؛ و هيچ عالمى نميرد كه علم او برطرف شود، و علم به ميراث مى رسد، و زمين هرگز بى عالمى نمى باشد، و هر عالمى كه مى ميرد البته بعد از او عالمى هست كه بداند مثل علم او را يا زياده
    و در احاديث معتبره بسيار وارد شده است كه : خدا را در زمين هرگز حجتى نمى باشد كه امت او به امرى محتاج باشند و او نداند، يا چيزى از امور ايشان بر او مخفى باشد، يا لغتى از لغتهاى ايشان را نداند
    و در احاديث معتبره بسيار وارد شده است كه : نمى كشد پيغمبران را و اولاد پيغمبران را مگر كسى كه فرزند زنا باشد
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : فرزند آدم گناهى نمى كند كه بزرگتر باشد از اينكه پيغمبرى يا امامى را بكشد، يا كعبه را خراب كند، يا آب منى خود را در فرج زنى به حرام بريزد.
    و به سند معتبر از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه : حق تعالى پيغمبران و اوصياى ايشان را در روز جمعه خلق كرد، و در روز جمعه پيمان ايشان را گرفت
    و به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است : حق تعالى خلق كرده است پيغمبران و امامان را بر پنج روح : روح الايمان و روح القوة و روح الشهوة و روح القدس ، و روح القدس از جانب خداست و به روحهاى ديگر مى رسد آفتها، و روح القدس غافل نمى شود و متغير نمى شود و بازى نمى كند، و به روح القدس ‍ مى دانند هر چه هست از مادون عرش تا زير زمين
    و در حديث ديگر فرمود كه : جبرئيل بر پيغمبران نازل مى شد و روح القدس با ايشان و اوصياى ايشان مى بود و از ايشان جدا نمى شد ، و ايشان را علم مى آموخت و درست مى داشت از جانب خدا.
    و به سند معتبر منقول است كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود در تفسير اين آيه و السابقون السابقونَ اولئك المقربون كه : سابقون ، پيغمبرانند، خواه مرسل باشند و خواه غير مرسل ، و مؤ يدند ايشان به روح القدس .
    به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است : حق تعالى بيست و پنج حرف را به آدم عطا كرد؛ و بيست و پنج حرف را به نوح داد؛ و هشت حرف را به ابراهيم داد؛ و به حضرت موسى چهار حرف داد؛ و به حضرت عيسى دو حرف داد؛ و به همين دو حرف مرده را زنده كرد و كور و پيس را شفا مى بخشيد؛ و عطا كرد به محمد صلى الله عليه و آله و سلم هفتاد و دو حرف را؛ و يك حرف را از خلق پنهان كرد و مخصوص خود گردانيد و در روايت ديگر فرمود كه : به ابراهيم شش حرف داد و به نوح هشت حرف داد
    و به سند معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه طينتها سه طينت است : طينت پيغمبران ، و مؤ منان از آن طينتند مگر آنكه پيغمبران از اصل و برگزيده آن طينتند و مؤ منان از فرع آن طينتند، از (طين لازب ) يعنى : گل چسبنده ، لهذا خدا ميان ايشان و شيعيان ايشان جدائى نمى افكند؛ و طينت ناصبى و دشمن اهل بيت از (حما مسنون ) است يعنى : لجن گنديده متغير شده ؛ و مستضعفان از خاكند.
    و در حديث ديگر فرمود كه : مؤ منان از طينت پيغمبرانند.
    و به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : چون نوح عليه السلام مشرف بر غرق شد دعا كرد خدا را به حق ما، پس خدا غرق را از او دفع كرد؛ و چون ابراهيم عليه السلام را در آتش انداختند خدا را به حق ما دعا كرد، پس ‍ خدا آتش را بر او برد و سالم گردانيد؛ و چون موسى عليه السلام عصا بر دريا زد به حق ما دعا كرد، پس راههاى خشك براى او در ميان دريا پيدا شد؛ و چون يهود خواستند كه حضرت عيسى را بكشند خدا را به حق ما دعا كرد، پس خدا او را از كشتن نجات داد و بسوى آسمان بالا برد
    و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : چون حضرت قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم ظاهر شود، بگشايد رايت رسول را، پس فرود آيند براى آن رايت نه هزار و سيصد و سيزده ملك ، و اينها آن ملائكه اند كه با نوح عليه السلام در كشتى بودند، و با ابراهيم عليه السلام بودند چون او را به آتش ‍ انداختند، و با موسى عليه السلام بودند در وقتى كه دريا را شكافت ، و با عيسى عليه السلام بودند در وقتى كه خدا او را به آسمان برد
    و در روايت ديگر سيزده هزار و سيزده ملك وارد شده است
    و به سندهاى معتبر از ائمه عليهم السلام منقول است كه : بلاى پيغمبران از همه شديدتر است ، و بعد از آن اوصياى ايشان ، و بعد از ايشان هر كه نيكوتر و بهتر باشدو حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه قاصعه كه از خطب مشهوره آن حضرت است مى فرمايد كه : حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه پوشيد لباس عزت و كبريا را، و اين دو صفت را مخصوص خود گردانيد، و اينها را قرق و حرم خود گردانيد، و اختيار نمود اينها را براى جلال خود، و لعنت كرد كسى را كه با او منازعه كند در اين دو صفت از بندگانش . پس امتحان نمود به اين ، ملائكه مقربين خود را تا جدا كند متواضعان ايشان را از متكبران ، پس گفت با آنكه عالم بود به آنچه در قلوب پنهان گرديده و در عيوب محجوب شده كه : من خلق كننده ام بشرى را از گل پس هرگاه او را درست كنم و بدمم در او روح خود پس در افتيد براى او به سجده ، پس سجده كردند جميع ملائكه مگر ابليس كه او را عارض شد حميت ، پس فخر كرد بر آدم به خلق خود، و تعصب كرد بر آدم از براى اصل خود، پس ‍ شمرده شد امام متعصبان و سلف متكبران ، آن است كه نهاد اساس عصبيت را و با خدا منازعه كرد، و به دوش انداخت رداى جبروت و بزرگوارى را، و پوشيد لباس ‍ تعزز و سركشى را، و انداخت كمند قناع تذلل و شكستگى را، نمى بينيد كه خدا چگونه او را صغير و حقير گردانيد به سبب تكبر او، و او را پست گردانيد به سبب ترفع او؟ پس گردانيد در دنيا او را رانده شده و مهيا گردانيد از براى او در آخرت آتش افروزنده ، و اگر حق تعالى مى خواست كه خلق كند آدم را از نورى كه مى ربود ديده ها را روشنائى او،و حيران مى كرد عقلها را نيكى منظر آن ، و از طيبى كه مى گرفت نفسها بوى خوش آن ، مى توانست كرد، و اگر چنين مى كرد گردنها براى او خاضع و ذليل مى گرديد، و در آن باب ابتلا و امتحان بر ملائكه سبك مى شد، و ليكن حق تعالى امتحان مى فرمايد بندگانش را بعضى از چيزها كه اصلش را ندانند، تا تمييز كند ايشان را به امتحان ايشان ، و نفى كند تكبر را از ايشان ، و دور گرداند خيلاء و فخر را از ايشان ، پس عبرت گيريد از آنچه خدا كرد به ابليس ، كه حبط و باطل كرد عمل دور و دراز او را، و سعى او را كه در آن مشقت بسيار كشيده بود، بتحقيق كه او عبادت خدا كرده بود شش هزار سال ، كه نمى دانستند مردم كه از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت از بزرگى يك ساعت آن ، پس كى بعد از شيطان سالم مى ماند نزد خدا هرگاه مثل معصيت او كه تكبر باشد بكند؟ حاشا نه چنين است كه خدا بشرى را داخل بهشت كند با كردن كارى كه به سبب آن كار بيرون كرده است از بهشت كسى را كه ظاهرا از جنس ملائكه مى نمود و در ميان ايشان بود، بدرستى كه حكم خدا در اهل آسمان و اهل زمين يكى است ، و ميان خدا و احدى از خلقش ‍ خاطر جوئى نمى باشد در اينكه مباح كند بر او قرقى را كه بر عالميان حرام گردانيده است .
    پس بعد از سخنان بسيار در مذمت تكبر و تحذير از مكايد شيطان فرمود كه : مباشيد مثل آنكه تكبر كرد بر فرزند مادر خود بى آنكه فضيلتى خدا در او قرار داده باشد بغير آنچه ملحق گردانيده بود عظمت و تكبر به نفس او از عداوت حسد، و افروخته بود حميت در دل او از آتش غضب ، و شيطان دميده بود در بينى او از باد تكبر يعنى قابيل كه برادر خود را كشت و حق تعالى به او ملحق ساخت پشيمانى ابدى را و بر او لازم ساخت گناه ساير كشندگان را تا روز قيامت .
    پس بعد از مواعظ بسيار ديگر فرمود: اگر خدا رخصت مى داد در تكبر از براى احدى از بندگانش ، هر آينه رخصت مى داد براى مخصوصان پيغمبرانش ، و ليكن حق تعالى مكروه گردانيد بسوى ايشان تكبر را، و پسنديد براى ايشان تواضع و فروتنى را، پس چسبانيدند بر زمين گونه هاى خود را، و بر خاك ماليدند روهاى خود را، و بال مرحمت خود را گستردند براى مؤ منان ، و بودند قومى چند كه مردم ايشان را ضعيف گردانيده بودند در زمين و اختيار كرده بود حق تعالى ايشان را به گرسنگى و آزموده بود ايشان را به ترسها و گداخته بود ايشان را به مكروهات ، بدرستى كه حق تعالى امتحان مى كند بندگان متكبر خود را به دوستان خودش كه در ديده هاى ايشان ضعيف مى نمايد، و بتحقيق كه داخل شد موسى بن عمران و با او همراه بود برادرش هارون بر فرعون و بر ايشان دو پيراهن پشم بود و در دست ايشان عصاها بود، پس شرط كردند از براى او كه اگر مسلمان شود ملكش باقى و عزتش دايم بوده باشد. فرعون گفت : آيا تعجب نمى كنيد از اين دو شخص كه براى من شرط مى كنند دوام عزت و بقاى ملك را و ايشان خود در آن حالند از فقر و خوارى كه مى بينيد؟!و چرا نيفتاده است بر ايشان دست برنجها از طلا ؟ زيرا كه طلا و جمع كردن او در نظرش عظيم مى نمود و اين پشم پوشيدن در نظرش حقير مى نمود.
    اگر خدا مى خواست در وقتى كه پيغمبران خود را مبعوث مى گردانيد كه بگشايد براى ايشان گنجهاى طلا و معدنهاى آن را و باغها و بوستانها و جمع كند با ايشان مرغان آسمان و وحشيان زمين ، هر آينه مى توانست ، و اگر مى كرد امتحان ساقط مى شد و جزا باطل مى شد و بى فائده مى شد خبرهاى حشر و نشر و ثواب و عقاب ، و هر آينه واجب نمى شد براى قبول كنندگان قول ايشان اجرها كه واجب مى شود براى آنها كه با ابتلا و امتحان قبول حق مى نمايند، و هر آينه مستحق نمى شدند مؤ منان ثواب نيكوكاران را، و هر آينه مؤ من و كافر قلبى و صالح و فاسق واقعى معلوم نمى شد، و ليكن حق تعالى گردانيده است رسولان خود را صاحبان قوت در عزمهاى خود، و ضعيفان در آنچه در نظر در مى آيد از حالات ايشان ، با قناعتى كه پر مى كند دلها و ديده ها را توانگرى آن ، و با پريشانى و فقرى كه پر مى كند گوشها و ديده ها را از آن .
    و اگر مى بودند پيغمبران با قوتى كه احدى قصد ايشان به ضررى نتواند كرد، و با عزتى كه كسى ظلم بر ايشان نتواند كرد، و با پادشاهى كه گردنهاى مردان بسوى آن كشيده شود، و بارها به اميد آن از اطراف عالم بندند، هر آينه آسان بود بر خلق در اعتبار و دورتر بود براى ايشان از تكبر كردن ، و هر آينه ايمان مى آوردند يا براى ترسى كه قهر كننده ايشان بود يا براى رغبت و طمعى كه ميل دهنده بود ايشان را بسوى آن . پس تمييز نشد ميان نيتها كه كى از براى خدا ايمان آورده است و كى از براى دنيا، و حسناتى كه از براى آخرت يا از براى دنيا كرده است از هم جدا نمى شد، و مؤ من واقعى و منافق معلوم نمى شد، و ليكن خداوند عالميان مى خواست كه متابعت كردن رسولان او، و تصديق كردن به كتابهاى او، و خشوع نزد ذات مقدس او، و ذليل شدن براى امر او، و انقياد نمودن براى اطاعت او، امرى چند باشد كه مخصوص او باشد و شايبه اى از ديگران در آنها داخل نباشد، و هر چند ابتلا و امتحان عظيم تر است ثواب و جزا بزرگتر استمؤ لف گويد كه : خطبه بسيار طويلى است و به همين قدر كه در اين مقام انسب بود اكتفا نموديم .

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

    هنگامی که پرچم های سیاه از خراسان به راه افتاد به سویش بشتابید ولو با سینه خیز رفتن بر روی برفها باشد ، که صاحبان آن پرچم ها  طرفداران حق هستند ، آنها حق را مطالبه می کنند ولی به آنها داده نمی شود ، نبرد می کنند و پیروز می شوند ، آنچه می خواستند به آنها داده نمی شود ، نبرد می کنند و پیروز می شوند آنچه می خواستند به آنها داده می شود ولی آنها دیگر نمی پذیرند ، گویی با چشم خود می بینم که شمشیرها را حمایل کرده اند ، و پیش می تازند تا پرچم ها را به مهدی(عجل الله) تسلیم  کنند ، آگاه باش که آنها یاران مهدی اند و زمینه سلطنت جهانی او را فراهم می سازند ، دلهای آنها چون قطعات آهن است ، هنگامی که پرچم های سیاه را مشاهده کردید که از سوی مشرق به حرکت درآمده فارسیان را گرامی بدارید که دولت ما در میان آنها می باشد. غیبت شیخ طوسی ص 262 ، ملاحم و الفتن ص 27




    چون حکومت بنی فلان سپری شود، خداوند با مردی از ما اهل بیت(علیه السلام) بر آل محمد(صل الله) منت می نهد ، که با تقوا گام می سپارد و بر اساس هدایت رفتار می کند ، و در کارهایش رشوه نمی گیرد ، به خدا سوگند نام خود او و پدرش را می دانم ، آنگاه به محضر امام عادل از ما می رسد .....

    بشاره الاسلام ص 161

    چون نشانه های ظهور فرا رسد ، خداوند یکی از شیعیان ایرانی را برمی انگیزد که گرامی ترین اسب سوار عرب(هاشمی و بلندمرتبه است) است ، خداوند به وسیله آنها دین را یاری می کند. بشاره الاسلام ص 29

    وقتى که دیدید از طرف مشرق بیرقهاى سیاهى نمایان شد فارس را اکرام کنید، زیرا که دولت ما در میان آنها است. ملاحم و الفتن ص16



    شعیب بن صالح از دیدگاه روایات:


    ١) - در روایات از عمّار یاسر نقل شده که:
    «شعیب بن صالح، پرچمدار حضرت مهدی(عجل الله) است». ابن طاووس، ملاحم، ص 53.

    2) «از خراسان سپاهی حرکت می‌کند که کمربندهای سیاه و پیراهن سفید پوشیده‌اند، جزو پیش‌قراولان سپاه، فرمانده‌ای است به نام شعیب بن صالح... آنان سپاهیان سفیانی را شکست داده، گریزان می‌کنند و در بیت‌المقدّس فرود می‌آیند و زمینة ظهور حضرت مهدی(ع) را پایه‌ریزی می‌کنند»
    ابن حماد، همان، ص 84 و عقد الدرر، ص 125.

    3) امیرمؤمنان(علیه السلام) می‌فرمایند: «سفیانی و صاحبان پرچم‌های سیاه با یکدیگر روبرو می‌شوند در حالی که میان آنان جوانی از بنی‌هاشم است که در کف دست راستش، خال سیاهی است و در پیشاپیش لشکریان او، شخصی از قبیلة بنی تمیم به نام شعیب بن صالح قرار دارد».
    ابن حماد، فتن، ص 86.

    4) در منابع اهل سنّت نیز آمده است:
    إن على مقدمة جیش المهدی رجلاً من تمیم ضعیف اللحیة یقال له شعیب بن صالح
    «فرماندة لشگریان پیشرو حضرت مهدی(عجل الله) مردی از قبیلة بنی تمیم است که محاسن کمی دارد و او را شعیب بن صالح می نامند». شبلنجی، نور الابصار، ص 138

    5) «از خراسان سپاهی حرکت می‌کند که کمربندهای سیاه و پیراهن سفید پوشیده‌اند، جزو پیش‌قراولان سپاه، فرمانده‌ای است به نام شعیب بن صالح... آنان سپاهیان سفیانی را شکست داده، گریزان می‌کنند و در بیت‌المقدّس فرود می‌آیند و زمینة ظهور حضرت مهدی(ع) را پایه‌ریزی می‌کنند».
    ابن حماد، فتن، ص 84 و عقد الدرر، ص 125.

    6) امام سجاد (علیه السلام) فرمود:

    خروج شعیب‌ بن صالح، پس از عوف سلمی و پیش از خروج سفیانی است.

    شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص443.

    7) پیامبر اکرم(ص) : پرچم هایی از مشرق برمی خیزد که مردی از بنی تمیم به نام شعیب بن صالح آنها را رهبری می کند ، آنچه از اسیران کوفه در دستشان باشد ، می گیرد و طعمه شمشیر می سازد.
    الحاوی للفتاوی ج 2 ص 160
    مائتان وخمسون علامةحتى ظهور الإمام المهدی السید محمد علی الطباطبائی الحسنی ص" 62"

    8) جابر از امام باقر (ع)روایت می کند: جوانی از بنی هاشم از خراسان با پرچم های سیاه قیام می کند که در کف دست راست او خالی(خللی)است و پیشاپیش او مردی بنام شعیب بن صالح است که با لشکریان سفیانی می جنگد و آنها را شکست میدهد.
    الملاحم و الفتن باب97 ص52

    9) بدرستی که پرچمدار سپاه امام مهدی مردی از بنی تمیم است که ریش کم دارد و به او شعیب بن صالح می گویند. ابن حماد ص 86

    10) و عن محمد بن الحنفیة:
    سپس پرچم های سیاهی از خراسان که حاملان آنها کلاه های سیاه و لباسهای سفید بر تن دارند ، خروج می کنند پیشاپیش آنها مردی است بنام شعیب بن صالح از قبلیه بنی تمیم ، طرفداران سفیانی را شکست می دهد تا اینکه در بیت المقدس فرود آمده و زمینه ظهور حضرت مهدی(عج) را مهیا می نماید. ابن حماد / فتن

    11) ثم یسیر إلى الکوفة فیقتل أعوان آل محمد صلى الله علیه واله ویقتل رجلا من مسمیهم ثم یخرج المهدی على لوائه شعیب بن صالح

    بحار الأنوار للمجلسی (1111 هـ) الجزء52 صفحة207

    (12 شعیب بن صالح، جوان گندمگون و تیزفهمی از اهالی تهران که سرپرستی نیروهای خراسانی را بر عهده دارد. الممهدون المهدی، ص 54 به نقل از شش ماه پایانی، ص 94

    13) پرچمهای سیاه کوچکی به اهتزاز درمی آید که با مردی از اولاد ابوسفیان نبرد می کند و برای اطاعت از حضرت مهدی(عج) زمینه سازی می کند، در پیشاپیش این پرچم ها مردی به نام تمیم بن صالح حرکت می کند . بشاره الاسلام ص 212 و 184 ، و المهدی ص 190


    14) ... ... اذا رایتم ذالک فعلیکم بالفتی التمیمی...
    ... وقتی که آن را مشاهده کردید ، به سوی جوان تمیمی بشتابید که او از طرف مشرق می آید و او پرچمدار حضرت مهدی است الامام المهدی ص 64 ، الحاوی للفتاوی ج 2 ص 130


    15) ... آنگاه این مرد تمیمی – که خداوند بر سرزمینش باران رحمت فروریزد – با پرچم سیاه مهدوی با نصرت الهی و دعوت حقه پیش می تازد تا به محضر حضرت مهدی برسد و دست بیعت بدهد. الملاح و الفتن ص 112 و 41

    16) ... حضرت مهدی(ع) خروج می کند و شعیب بن صالح پرچمدار او می باشد.
    بشاره الاسلام ص 177- بحارالانوار ج 52 ص 208 ، الملاحم و الفتن ص 44 و ...

    17) سپاهیان خراسان به حرکت درمی آید ، شعیب بن صالح تمیمی در طالقان به آنها می پیوندد ، در خوزستان به یک سید موسوی بیعت می شود و ... الزام الناصب ص 213 ، بشاره الاسلام ص 73

    18) هنگامی که سپاه سفیانی به سوی کوفه عزیمت می کند ، سفیانی گروهی را به جستجوی اهل خراسان می فرستد ، که برای یاری حضرت مهدی(عج) خروج کرده اند ، سپاه سفیانی با سپاه سید هاشمی(سیدخراسانی) که پرچم های سیاهی دارند و پرچمدارش شعیب بن صالح است در دروازه اصطخر روبرو می شود .... ابن حماد ص86، الملاحم و الفتن ص 51 ، بشاره الاسلام ص 184 و ...

    19).... فرمانده آنها مردی از تمیم بنام شعیب بن صالح است ، بزرگ و کوچک شمشیر به دست گرفته و وارد کارزار می شوند ، سید حسنی (حسینی) که صورتش چون ماه تابان است در این نبرد شمشیر می زند... الزام الناصب ص 201 و 218 ، بحارالانوار ج 53 ص 15 و 35 و ....

    20) یخرج بالری رجل ربعه اسمر ، مولی لبنی تمیم ، کوسج ....
    مردی گندمگون ، متوسط القامه ، کم ریش و کوسه به نام شعیب بن صالح با چهارهزار نفر از ری خروج می کند کسی در برابرش ایستادگی نمی کند جز اینکه کشته شود. الملاحم و الفتن ص 42 ، الحوی للفتاوی ج 2 ص 139

    21) پرچم های سیاهی برای نبرد با سفیانی به حرکت درمی آید که در میان آنها جوانی از بنی هاشم هست که صورتش چون قرص قمر است و در دست راستش خالی(خللی) هست ، در پیشاپیش این سپاه شعیب بن صالح تمیمی است که کلاههای سپاهیانش سیاه است و جامه هایشان سفید. سپاه سفیانی را شکست می دهند و به سوی غرب پیش می روند و زمینه را برای حضرت مهدی فراهم می کنند ، فاصله بین خروج او تا تقدیم امور به حضرت مهدی(عج) هفتاد و دو ماه می باشد. الملاحم و الفتن ص 41 ، بشاره الاسلام ص 185

    22) و از محمد بن حنیفه : افرادی از خراسان با درفشهایی سیاه به رهبری سید خراسانی و فرماندهی نظامی فردی به اسم شعیب بن صالح ظهور خواهند کرد که رهبری افرادی با لباس های به رنگ سفید و کلا ه های سیاه بر عهده دارد آنها طرفداران سفیانی را شکست خواهند داد و در بیت المقدس فرود آیند تا دولت مهدی را پایه گذاری کنند و مهدی او را به فرماندهی قوای نظامی خود بر میگزیند ابن حماد

    23) درفش های سیاهی از بنی عباس و پس از آن درفش های سیاهی از خراسان خروج می کند که حاملان آنها کلاه سیاه و سفید برتن دارند ، پیشاپیش آنان مردی است که وی را صالح بن شعیب یا شعیب بن صالح می نامند ، او از قبیله بنی تمیم است ، آنان نیروهای سفیانی را شکست داده و در بیت المقدس فرود می آیند ، تا زمینه را برای حضرت مهدی(ع) فراهم کنند ، تعداد 300 تن دیگر از شام به او می پیوندند. فاصله بین خروج او تا تقدیم امور به حضرت مهدی(عج) هفتاد و دو ماه می باشد. نسخه خطی ابن حماد ص 84 و 74

    24) غلام حدث السن ، اسمراصفر، خفیف الحیه کوسج ...
    جوانی نورس ، زرد و گندمگون ، محاسن کم پشت (خفیف اللحیه) و کوسه ، کسی در برابر او نمی ایستد مگر اینکه او را می کشد ، اگر با کوهها درگیر شود ، از بن برمی کند تا وارد سرزمین قدس شود ، او پرچمدار حضرت مهدی(ع) خواهد بود. المهدی ص 190 ، الملاحم و الفتن ص 43 ، 57 ، 68 و ...

    25) شعیب بن صالح از سمرقند خروج می کند بحارالانوار ج 52 ص 213 ، المهدی ص 222


    از روایات فوق صفات دوازده گانه ای برای شعیب استخراج می شود که به شرح زیر است:

    1- رنگ چهره ای گندمگون و قهوه ای دارد
    2- محل خروج وی از ری(تهران) است
    3- محاسن کم پشتی دارد
    4- ضعیف الجثه و لاغر است
    5- صاحب ارده ای بسیار قوی و خلل ناپذیر است
    6- صاحب بصیرت و یقین است و فردی بسیار سخنور است به طوری که لقب خطیب الانبیاء را به او داده اند
    7- نام مستعار وی شعیب بن صالح است
    8- مورد اعتماد و تایید سید خراسانی قرار دارد
    9- از بنی تمیم می باشد یا با آنها ارتباط دارد
    10- هدف نهایی او بیت المقدس است
    11- شاب(سر زنده و باطراوت) و جوان است
    12- برای امام زمان(عج) زمینه سازی می کند
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 3 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 22

    همه چیو بخدا می گم!

    آخرین و تکاندهنده ترین جمله کودک سه ساله بیگناه سوری قبل از مرگ


    همه چیو بخدا میگم

    تصویر و فیلم این کودک سوری که اخیراً در اینترنت منتشر شده و به سرعت به پربیننده‌ترین‌ها تبدیل شده، تصویری تکان‌دهنده و غمبار است.

    آخرین جمله‌ای که این کودک ۳ ساله قبل از مرگ گفت این بود: «همه چیو به خدا میگم.»

    حتی از تصویر او می‌توان حدس زد که سوریه در حال حاضر چه درد و رنجی را تحمل می‌کند.
    تابحال ده‌ها هزار تن از مردم سوریه کشته شده و چندین میلیون نفر از آنها آواره شده و حالا در اردوگاه ها زندگی می کنند
    و ما هم اکنون مسئولیم در قبال تمام این جنایات چرا که همه ی ما می بینیم و همه ی ما مسئولیم و باید وظیفه مان را به نحو احسن انجام دهیم.

    مرگ بر دشمناه دین خدا پست ترین و کثیفترین موجودات کره زمین

    لعنت خوار کننده خدا و تمام فرشتگان و اولیاء الله بر این دشمنان خدا

    دارم فکر می کنم این گل بی گناه پرپرشده
    بخدا چی میگه ؟

    میدونم تو دلش اینقدر آه ,‌اینقدر ناله ،‌اینقدر فریاد
    اینقدر شکایت از ظلم و جور هست
    که عرش خدا رو به لرزه در بیاره

    میدونم که خون این کودک معصوم و هزاران هزار کودک بیگناه دیگه
    که توسط یه مشت حیوان صفت به زمین ریخته شده هرگز پایمال نخواهد شد

    والله عزیز ذوانتقام
    بغض راه گلومو بسته
    نمیدونم چی باید بگم
    در مقابل اینهمه دد منشی چی میشه گفت ؟!

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 3 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 35

    اگر به حق برگردی بهتر از این است که راه باطل را با لجاجت ادامه دهی!سخن گوهر بار از بزرگان
    آنهایی که حق را انتخاب کردند و پایش هم ایستادند، مَردِ میدانند؛
    اینها اولیاءالله هستند.
    اهل باطل هم که اهل باطلند، وضعشان معلوم است؛
    مشکل این رنگ عوض کن ها هستند؛ متلوّنین!
    این ها کار را خراب می کنند.

    اوّل در مسیر حقّند، بعد راه عوض می کنند و به سمت باطل می روند.
    متلوّنین آن اوّل که حق را انتخاب کردند، چه بسا مخلصانه عمل می کردند، ولی بعداً که دیدند عمل به حق فشار دارد، حق را رها کردند و به باطل پیوستند.

    مثلاً وقتی می بینند حق سخت است، می گویند: ما عیالوار هستیم، زن و زندگی هم که خرج دارد؛ پس…!
    یا از آن طرف وقتی رگ جاه طلبی شان حرکت کند، یک دفعه برای به دست آوردن پست و مقام، رنگ عوض می کند! چون می خواهد به جایی برسد، راهی جز این ندارد که راه شیطانی را طی کند!

    یک دفعه می بینی، اینکه اهل این حرف ها نبود، اهل همه چیز شده است!

    حتّی بعد از اینکه به او می فهمانیم، این باطل است و حق چیز دیگری است، اگر بخواهد برگردد خیلی برایش فشار دارد. این مرحله خیلی سخت است.

    از حق به باطل آمدن آسان است،
    ولی از باطل به حق رفتن سخت است و فشار دارد.

    حالا من یک روایت از علی(علیه السلام) بخوانم.
    حضرت فرمود:
    «عَوْدُکَ إلَى الْحَقِّ وَ إنْ تَعِبْتَ خَیْرٌ مِنْ رَاحَتِکَ مَعَ لُزُومِ الْبَاطِلِ»
    اگر به حق رو کنی هرچند که به مشقّت بیفتی و برایت فشار داشته باشد، بهتر از آن است که با باطل راحت باشی!

    تو اگر حق را رها کنی و به هواهای نفسانیات برسی، خیلی راحتی؛ از آنطرف اگر به سمت حق بروی، به هواهای نفسانی ات فشار می آید، ولی بدان که این فشار، بهتر از آن راحتی است.

    «عَوْدُکَ إلَى الْحَقِّ خَیْرٌ مِنْ تَمَادِیکَ فِی الْبَاطِلِ»
    اگر به حق برگردی بهتر از این است که راه باطل را با لجاجت ادامه دهی!

    پست ۱۷۰
    سلوک عاشورایی/ منزل ششم/ حق و باطل
    از مباحث مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی

    "رزقِ معنـــوی" خیلی مخفــی ‌تــر از رزقِ مــادی است

    سخن گوهر بار از بزرگان


    هــرکجا حدیثی، آیه ‌ای، دعایی به دلت خـورد،
    بــایســت؛
    مبـــادا یک وقــت بگـــذاری و بـــروی،
    صبــــــر کـــن؛
    "رزقِ معنـــوی" خیلی مخفــی ‌تــر از رزقِ مــادی است؛
    یــک نفــــر از دری، دیـواری می‌گویـــد و در حقیقت خـــداســت
    کــه بــا زبــان دیــگران با شــما حــرف می‌ زنـــد …

    "حاج اسماعیل دولابی


    سخن گوهر بار از بزرگان

    به کوری چشم تو ! ما او را شفاعت خواهیم کرد .
    یک روز، مرحوم آیت الله میرزا احمد مجتهدی تهرانی که خدا ایشان را غریق رحمت واسعه ی خویش نماید ؛ با حالی خاص به بیان یک روایتی پرداختند .ایشان فرمودند :روزی فردی آمد خدمت امام معصوم ( امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام که تردید از بنده می باشد ) و به ایشان عرض کرد :
    اگر روزی یکی از دوستان شما گناهی کند ، عاقبتش چگونه خواهد بود ؟
    امام در پاسخ به وی فرمودند :
    خداوند به او یک بیماری عطا می نماید تا سختی های آن بیماری کفاره ی گناهانش شود.
    آن مرد دو مرتبه پرسید : اگر مریض نشد چه ؟
    امام مجدد فرمودند : خداوند به او همسایه ای بد می دهد تا اورا اذیت نماید و این اذیت و آزار همسایه ، کفاره ی گناهانش شود .
    آن مرد گفت : اگر همسایه ی بد نصیبش نشد چه ؟
    امام فرمودند : خداوند به او دوست بدی می هد تا وی را اذیت نماید و آزار آن دوست بد ، کفاره ی گناهان دوست ما باشد .
    آن مرد گفت : اگر دوست بد هم نصیبش نشد چه ؟!
    امام فرمودند : خداوند همسر بدی به او میدهد تا آزار های آن همسر بد ، کفاره ی گناهانش شود .
    آن مرد گفت :اگر همسر بد هم نصیبش نشد چه ؟
    امام فرمودند : خداوند قبل از مرگ به او توفیق توبه عنایت می فرماید .
    بازهم آن مرد از روی عنادی که داشت گفت : و اگر نتوانست قبل از مرگ توبه کند چه ؟
    امام فرمودند :
    به کوری چشم تو ! ما او را شفاعت خواهیم کرد .
     
    آیت الله مجتهدی
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 4

    علت بعثت پيغمبران و معجزات ايشان به سند معتبر منقول است كه : مردى از ملاحده به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام آمد و سؤ الى چند كرد و به شرف اسلام مشرف شد، كه از جمله سؤ الهاى او اين بود كه : به چه دليل اثبات مى نمائى بعثت انبيا و رسل را؟

    فرمود كه : ما چون اثبات كرديم به برهان كه ما را خالقى و صانعى هست كه بلندتر است از ما و از جميع آفريده ها، و او منزه است از آنكه خلق او را توانند ديد، يا او را لمس توانند كرد، يا بر او گفتگو توانند كرد، و دانستيم كه او صانع حكيم است و هر چه حكمت و مصلحت بندگان در آن است از او صادر مى گردد؛ پس ثابت شد كه بايد سفيران و رسولان از او در ميان خلق باشند كه كلام او را به بندگان او برسانند، و ايشان را دلالت نمايند بر آنچه مصلحت و منفعت ايشان در آن است ، و بقاء ايشان به آن است ، و ايشان پيغمبران اند و برگزيده هاى او از ميان خلق او كه حكيمان و دانايند، و حق تعالى ايشان را به علم و حكمت تاءديب نموده است و ايشان مبعوث به حكمت گردانيده است كه با ساير مردم شريك نيستند در احوال و صفات ايشان ، هر چند به ايشان در خلقت و تركيب ايشان شبيه و شريكند، و مؤ يدند از جانب حكيم عليم به علم و حكمت و دلايل و براهين و شواهد و معجزات كه دلالت بر صدق دعوى ايشان نمايد، از مرده زنده كردن و كور و پيس را شفا بخشيدن و امثال آنها از امورى كه ساير مردم از اتيان آن عاجزند و به اين علت اين معنى مسمى و جارى است در هر عصر و زمان ، پس هرگز زمين خدا خالى نيست از حجتى از خدا بر خلق ، كه با او علم و معجزه اى باشد كه دلالت بر صدق مقال او، و پيغمبرى كه پيش از او بوده است بكند.
    مترجم گويد كه : حاصل اين حديث شريف آن است كه : چون ثابت شد وجود صانع و علم و حكمت و لطف و كمال او و آنكه عبث و بى فايده از او صادر نمى شود، پس ‍ ظاهر است كه اين خلق را عبث نيافريده است ، از براى حكمتى عظيم خلق فرموده و اين حكمت فوايد و منافع نشاءه فانى دنيا كه منسوب به انواع المها و دردها و غمها و محنتها و مشقتهاست نمى تواند بود، پس بايد كه براى امرى از اين عظيم تر و فايده اى از اين بزرگتر آفريده باشد. ديگر منقول است كه : حسين بن صحاف از آن حضرت پرسيد كه : آيا مى تواند بود كه مؤ منى كه ايمانش نزد خدا ثابت شده باشد خدا او را بعد از ايمان ، به كفر متصل گرداند؟ فرمود كه : حق تعالى عادل است و پيغمبران را فرستاده است كه مردم را دعوت نمايند بسوى ايمان به خدا، و خدا كسى را بسوى كفر نمى خواند.
    پرسيد كه : آيا كسى كه كفرش نزد خدا ثابت شده باشد، خدا او را از كفر به ايمان متصل مى سازد؟
    فرمود كه : حق تعالى همه مردم را خلق كرده است براى خلقتى كه همه را بر آن خلق كرده است كه قابل ايمان هستند، و نمى دانستند ايمان به شريعتى را و نه كفر را به انكار ايمان ، پس فرستاد پيغمبران بسوى ايشان كه بخوانند ايشان را به سوى ايمان به خدا تا حجت خود را بر ايشان تمام كند، پس بعضى به توفيق خدا هدايت يافتند و بعضى هدايت نيافتند.
    و در حديث معتبر منقول است كه : ابن السكيت از حضرت امام رضا عليه السلام يا امام على النقى عليه السلام سؤ ال نمود كه : به چه سبب حق تعالى حضرت موسى را با دست نورانى و عصا و چيزى چند كه شبيه به سحر بود فرستاد، و حضرت عيسى را با معجزه اى كه شبيه به طبابت طبيبان بود فرستاد، و محمد را به كلام فصيح و خطبه هاى بليغ مبعوث گردانيد؟ آن حضرت جواب فرمود كه : حق تعالى چون مبعوث گردانيد حضرت موسى را، غالب بر اهل عصر او سحر و جادو بود، پس ‍ آورد بسوى ايشان از جانب خدا معجزه اى چند را كه از نوع سحر ايشان بود و مثل آن در قوه ايشان نبود و جادوى ايشان را بر آنها باطل كرد و حجت را بر ايشان تمام كرد.
    و حضرت عيسى را مبعوث گردانيد در وقتى كه ظاهر گرديده بود در آن زمان بيماريهاى مزمن و مردم محتاج به طبيب بودند، و طبيبان در ميان ايشان بسيار بود، پس آمد بسوى ايشان از جانب خدا با چيزى چند كه نزد ايشان مثل آنها نبود، از زنده كردن مرده ها و شفا بخشيدن كورهاى مادرزاد و پيس به اذن خدا، حجت را بر ايشان تمام كرد چون ايشان با نهايت حذاقت از مثل آنها عاجز بودند.
    و حق تعالى حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم را در زمانى فرستاد كه غالب تر بر اهل عصرش خطبه هاى فصيح و سخنان بليغ بود، و پيشه و كمال ايشان هم چنين بود، پس آورد بسوى ايشان از كتاب خدا و مواعظ احكام و آنچه قول ايشان را باطل گردانيد، و عاجز گرديدند از اتيان به مثل آن ، و حجت را بر ايشان تمام كرد.
    ابن السكيت گفت : تا حال ، چنين سخن شافى نشنيده بودم ، پس امروز حجت خدا بر خلق چيست ؟
    فرمود: عقلى كه خدا به تو داده است كه تمييز مى توانى كرد ميان كسى را كه راست مى گويد بر خدا يا دروغ مى بندد بر او.
    ابن السكيت گفت : و الله كه جواب اين است .
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 5

    این پرسش که آیا امام زمان علیه السلام همسر و فرزند دارد یا خیر، از جمله پرسش هایی است که در جامعه ما بسیار مطرح می شود و در کتاب ها و منابع مطالعاتی موضوع مهدویت هم پاسخ روشنی به آن داده نشده است. گروهی به استناد برخی روایات و قواعد عمومی اسلام معتقدند که امام مهدی" target="_blank">امام مهدی علیه السلام ازدواج کرده است و همسر و فرزند دارد.


    گروهی هم با توجّه به پاره ای دیگر از روایات بر این باورند که آن حضرت همسری اختیار نکرده است. در این جا برای روشن شدن پاسخ این پرسش، به بررسی ادلّه و مستندات این  گروه ها می پردازیم.


    در پاسخ به شبهات ازدواج امام زمان (عجل الله) ، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حکمت یا فلسفه غیبت، و نیز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظریّه در بین دانشمندان شیعه که هر یک برخاسته از پاره‌ای روایات است وجود دارد:


    1- امام زمان (عج)  ازدواج کرده و داراى فرزندانى نیز هست.


    2-  ازدواج انجام گرفته ولى امام زمان (عج)   اولاد ندارد.


    3-  اساساً امام زمان (عج)  ازدواج نکرده است.


     


    نظریه اول :


    آن حضرت ازدواج کرده و دارای اولاد می باشد:


    عده بسیاری از دانشمندان ومحققان اسلام عقیده دارند آن حضرت ازدواج کرده ودارای اولاد می باشد


    من جمله :


      مرحوم شیخ حرّ عاملی در کتاب الایقاظ من الهجعة بابی را به بحث از دولت فرزندان امام ‌زمان‌عجل‌الله تعالی‌فرجه اختصاص داده است.(2)


     مرحوم علامه مجلسی نیز بابی را به بحث و گفتگو از جانشینان و فرزندان حضرت ولی‌عصرعجل‌الله‌ تعالی‌فرجه اختصاص داده است.(3)  


    میرزا حسین طبرسی نوری از کسانی است که بر این مطلب پافشاری زیادی دارد. ایشان در نجم الثاقب بابی رابا  عنوان «دفع شبهه نبودن اولاد برای آن حضرت» آورده است(4) .


    مرحوم نهاوندی (5)  و شهید سید محمد صدر راهم میتوان از این دسته نام برد


    کسانی که بر این باورند اعتقاد دارند آن حضرت نه فقط ازدواج کرده که دارای فرزندانی نیز هست و آنان نیز فرزندانی دارند .... برای درستی ادعای خود چند دلیل می آورند :


    الف -  وجود روایات ودعاهای مختلف  دال بر فرزند داشتن آن حضرت


    ب - وجود حکایاتی از افراد مختلف که مدعی هستند خانواده  حضرت را دیده اند


    ج -  قواعد کلى و استحباب ازدواج : یعنى بر طبق احکام اسلام یکى از سنت هاى مهم پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) ازدواج است که امام زمان (علیه السلام) به رعایت سنت هاى پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)از همه مردم اولى است.


    د : وجود القاب و کنیه هایی که نشان میدهد ایشان فرزند دارند


    حال هر کدام از آنها را بررسی میکنیم :


     الف -  وجود روایات و دعاهای مختلف  دال بر فرزند داشتن آن حضرت :


    در مورد ازدواج امام مهدی(عج) همسر و فرزندان آن حضرت روایت صریح و روشنی وجود ندارد. تنها در برخی احادیث، جملاتی به چشم می‌خورند که از ازدواج آن حضرت سخن گفته‌اند.


    1-  در کتاب الایفاظ آمده که شیخ طوسی از امام صادق(ع) نقل کرده که پیامبر(ص) در شب وفات خود، خطاب به حضرت علی(ع) فرمودند: «دوات و کاغذ بیاور». سپس حضرت(ص) وصیت نامه‌ای املاء فرمودند که در آن آمده بود: «ای علی پس از من دوازده امام و پس از آنها نیز دوازده مهدی خواهند بود. تو اولین نفر از دوازده امام هستی»، سپس یکایک امامان را نام بردند و هنگام که به امام یازدهم رسیدند، فرمود: «هنگام وفاتش این وصیت نامه را به پسرش، محمد، می‌سپارد و با او دوازده امام کامل می‌شوند.....


     آنگاه وصیت‌هائی هم در رابطه با فرزندان حضرت مهدی علیه‌السلام بیان فرمود، و دستور داد که آن‌را امامان معصوم دست به دست به‌ حضرت مهدی‌علیه‌السلام برسانند، ...؛» (6)  


     2- امام علی (ع) در سخنی در مورد امام زمان (عج)  فرموده اند  :


    « ومسکنه واهل بیته الرحبة التی انما کانت مسکن نوح وهی ارض طیبة ولا یسکن رجل من آل محمد ولا یقتل الا فی ارض طیبة زکیة فهم الاوصیاء الطیبون »


    اوواهل بیتش دررحبه اقامت میگزینند که آنجا سرزمین مقدسی است واقامتگاه حضرت نوح بود(7)  


    بر فرض درست بودن این روایت چیزی که مسلم است این است که این روایت اشاره به زمان  بعد از ظهور حضرت دارد وعنوان نکرده در زمان غیبت ، ایشان فرزند دارند


     3- امام صادق (ع)در مورد مسجد سهله  فرموده اند :


    اماانه منزل صاحبنااذا قدم باهله :آنجا منزل صاحب ماست هنگامی که با اهل بیت خود وارد شود (8)


     4- علامه مجلسی می‌گوید: محمدبن مشهدی مؤلف کتاب مزار کبیر به اسناد خود از ابو بصیرو ایشان از امام صادق  علیه السلام  نقل کرده که آن حضرت فرمود: «کَأَنِّی أَرَی نُزُولَ الْقَائِمِ فِی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ بِأَهْلِهِ وَ عِیَالِه : گویا می بینم فرود آمدن قائم را در مسجد سهله با اهل و عیالش».(9)


    این دو روایت بالا  نیز گذشته از ضعف سند دلالتى بر اثبات فرزند براى امام زمان(ع) پیش از ظهور نداردهرچند  این روایات برای آن حضرت، همسر و فرزند اثبات کرده، اما هیچ دلالتی ندارد که در دوران غیبت نیز دارای زن و فرزند است، چرا که احتمال دارد این زن و فرزند پس از ظهور برای ایشان حاصل آید.


    دوما  این روایات  در مورد مکان زندگی حضرت پس از ظهور، صحبت می‌کند، به ویژه آن که مکان حضرت در زمان غیبت، مخفی و نامشخص است. پس هر روایتی که مکان زندگی حضرت را مشخص نماید به یقین مربوط به زمان ظهور حضرت خواهد بود.


     5ـ احمد بن ادریس عن علی بن محمد عن الفضل بن شاذان عن عبداغلله بن بجله عن عبدالله بن المستنیر عن المفضل بن عمر قال سمعت ابا عبدالله(ع) یقول:« «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ یَقُولَ بَعْضُهُمْ قُتِلَ وَ یَقُولَ بَعْضُهُمْ ذَهَبَ حَتَّی لَا یَبْقَی عَلَی أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی أَمْرَهُ» : از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند:  صاحب الزمان(ع) را دو غیبت است: یکى از آن دو به اندازه اى طولانى شود که بعضى گویند آن حضرت از دنیا رفته و برخى گویند کشته شده است و بعضى نیز بر این باور باشند که جز اندکى از یاران بر امامت وى ماندگار نماندند و کسى هم از مکان و جایگاه زندگى آن حضرت آگاه نیست نه از فرزندان و نه دیگرى جز آن کسى که امور وى را پى مى گیرد.» (10)


    قابل ذکر است که در برخی کتب این روایت با اندکی تفاوت به امام محمد باقر هم نسبت داده شده است


    برخی از این روایت استفاده کرده‌اند که آن حضرت در دوران غیبت دارای فرزند است، چرا که اگر فرزند نداشت این روایت بی معنا می‌شد.


    استدلال براى اثبات زن و فرزند براى حضرت به جمله اخیر روایت است: (ولا یطلع على موضعه احد من ولده…)


    امّا با تأمّل در این روایت نکاتى به نظر میرسد که مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نکات عبارتند از:


    الف-  این روایت در کتاب الغیبه نعمانى نیز نقل شده است، و به جاى کلمه (ولد) کلمه (ولى) آورده است به این شکل: (ولا یطلع على موضعه احد من ولى ولاغیره)


    یعنی  از مکان او کسى از ولى و غیر ولى اطّلاع نمی یابد، یعنى دوست و غیر دوست، آشنا و غیر آشنا، از مکان او خبرى ندارند، و نمیدانند او کجاست. (11)


    در این روایت هیچ سخنی از فزرند و فرزندان نیست، بنابراین با توجه به این نقل اعتماد زیادی  بر روایت شیخ طوسی نیست.

    ب : با توجه به سیاق حدیث و دقت در الفاظ آن به نظر می‌رسد که اقتضای صحت ترکیب کلام این است که به جای واژه «ولا غیره»، از واژه «و لا غیر هم» استفاده شود زیرا ولده صیغه جمع است و ضمیری هم که به این مرجع بر می‌گردد باید جمع باشد. بنابراین وجود واژه «و لا غیره» در  حدیث می‌رساند که مرجع ضمیر تنها کلمه «ولی» است که مفرد است و این مسئله احتمال نبودن واژه ولده در اصل روایت را افزایش می‌دهد


    بنابراین گفته میشود احتمالا  در روایت شیخ طوسی تحریف واقع شده است زیرا در روایت ضمیر خود به جای ضمیر جمع استفاده شده ومی گوید : از فرزندان او ودیگری ،در حالی که صحیح این بود که بگوید : از فرزندان او ودیگران


    با توجه به این که کتاب «الغیبه» نعمانی به مراتب بر «کتاب الغیبه» شیخ طوسی مقدم بوده و بخشی از سند هر دو کتاب، مشترک است و نیز بین کلمه «ولی» و «ولد» از نگاه نوشتار نزدیکی وجود دارد، احتمال تحریف بسیار قوی است.


    آیت الله صافی گلپایگانی، یکی از مراجع تقلید معاصر، پس از ذکر هر دو روایت می‌نویسد: «با وجود این اختلاف، استناد به نقل «غیبت شیخ» اطمینان بخش نیست؛ بلکه نقل «غیبت نعمانی» از برخی جهات، مانند علوّ سند و لفظ حدیث، معتبرتر به نظر می‌رسد.»(12)


    بنابراین اعتمادى بر آن روایت با توجه به این نقل نیست. دست کم با وجود این احتمال استدلال تمام نیست.


    ج : بر فرض که این روایت رابپذیریم ، در روایت سخن از فرزند است، ولی از این جهت که بگوییم الآن امام(علیه السلام) دارای فرزند و همسر باشد نیست و به اصطلاح مجمل است، چرا که امکان دارد منظور فرزندانی باشند که در آستانه ظهور و یا پس از ظهور امام(علیه السلام) به دنیا می‌آیند.

    د -  ممکن است این روایت و امثال آن بیانگر مبالغه در خفاى شخص باشد یعنى هیچ کس نمیداند که او در کجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نیز از جایگاه او اطّلاع ندارند.(13)


    با این احتمال نیز استدلال به روایت براى اثبات اولاد براى امام زمان(ع) ناتمام است.


    ذ ـ در بررسی اسناد حدیث نیز متوجه می‌شویم که صحت و اعتبار حدیث زیاد ثابت نشده است حدیث  از زبان افرادی مختلف  نقل شده  وبااستفاده از کتب رجال شناسی  این را متوجه میشویم که در سند هر یک از آنها دست کم یک راوی مجهول به چشم می‌خورد که باعث ضعف روایت شده، درستی آن را مخدوش می‌سازد. در روایت اول، عبدالله بن المستنیر مجهول است؛ در روایت دوم، ابراهیم بن المستنیر


     6-  مرحوم محدث نوری، در نجم الثاقب، آورده است: «شیخ ابراهیم کفعمی در مصباح نقل کرده که همسر آن حضرت یکی از دختران ابی لهب است.»(14)  


    همین مطلب مورد استناد سایر نویسندگان و پژوهشگران عرصه مهدویت قرار گرفته و برخی نیز آن را یکی از روایات مصباح کفعمی دانسته‌اند.(15)  .


    مرحوم کفعمی آن‌ را در مصباح نقل کرده است. براساس این روایت همسر آن حضرت از نسل عبدالعزّی فرزند عبدالمطلب می‌باشد.(16)  


    چنانچه  یکی از نویسندگان معاصر در این باره نوشته است:  درباره همسر و یا همسران حضرت بقیة الله  علیه السلام  فقط یک سر نخ وجود دارد و آن روایتی است که مرحوم «کفعمی» در مصباح نقل کرده است.   آن‌گاه گویی با قاطعیّت تمام ، همسردار بودن آن حضرت ثابت شده، در پی اثبات فرزندان می‌رود و می‌نویسد: اما درباره اولاد آن حضرت، روایاتی هست که وجود آنها را به روشنی اثبات می‌کند(17)  


     با این حال، در کتاب نجم الثاقب ، چنین حدیثی یافت نشده و آن چه در این کتاب، در مورد حضرت مهدی(عج) آمده، این است که مرحوم کفعمی، در جدولی خلاصه‌ای از شرح حال امامان معصوم(ع) را به ترتیب ذکر نموده و یکی از موضوعات جدول، نام و تعداد همسران ائمه(ع) است. در شرح حال امام زمان(ع) در زیر عنوان همسر، آورده است: «من بنات ابی الشیب» (18)  


     نکته مهم اینجاست که مشخص نیست که محدث نوری به چه دلیل ابی الشیب را ابی لهب دانسته است!!! در صورت درستی این سخن، نمی‌توان ازدواج امام زمان(عج) را در زمان غیبت ثبت کرد، زیرا جمله مذکور، اسمیه است و دلالت بر زمان انجام کار ندارد، تنها همسر حضرت(عج) را یکی از دختران ابی الشیب می‌شمارد و در مورد زمان این ازدواج، سکوت کرده است.

    برای دیدن ادامه متن به ادامه مطلب مراجعه فرمائید

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 3 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 3

    سؤال: علائم فرج امام زمان چيست؟ آيا ظهور نزديك است؟

    جواب:

    نشانه های ظهور حضرت:

    در روايات و احادیث بعضی از امور به عنوان نشانه هاي ظهور عنوان شده است. از جمله انحراف بني عبّاس و از هم گسستن حكومت آنها، جنگ صليبي، تسخیر قسطنطنيه به دست مسلمانان، بیرون آمدن پرچم هاي سياه از خراسان ایران، خروج مغربي در مصر و تشكيل دولت فاطميان، وارد شدن تركها در منطقه بين النّهرين، ورود روميان در منطقه رمله و شام، رها شدن كشورهاي عرب از قيد قدرت های ظالم (استعماری)، بالا آمدن آب رودخانه دجله و سرازير شدن آن به كوچه و پسکوچه هاي كوفه، بسته شدن پل روي دجله در بين بغداد و كرخ، اختلاف بين شرق و غرب و جنگ و خونريزي فراوان، خروج سفياني، خروج يماني، خروج دجال، صيحه آسمانی، قتل نفس زكيه، فراگير شدن جهان از ظلم، رواج علوم ديني در قم و نشر آن در ساير بلاد مردم و...(1)

    ليكن از اين امور نميتوان قضاوت نمود كدام يك حتمي و كدام يك غير حتمي است، نيز كداميك به وقوع پيوسته و كدام يك در آينده به وقوع ميپيوندد و آن چه به وقوع پيوسته، همان است كه در روايات آمده.

    براي روشن شدن اين مطالب لازم است اموري بدين شرح بيان گردد.

    1- نامعلوم بودن وقت ظهور: اگر از نشانه هاي ظهور سخن به ميان ميآيد، به این معنا نيست كه از اين طريق وقت ظهور حضرت مهدی (عجل الله) را مشخص كنيم. بنا به مصالحي زمان ظهور حضرت مشخص نشده است. هيچكس جز خدا از وقت دقيق ظهور حضرت آگاه نيست. بارها از امامان (علیه السلام) در مورد زمان خروج قائم پرسيدند، اما آنان از مشخص نمودن آن نهي نمودند و زمان ظهور را مثال علم به قيامت در انحصار خدا معرّفي كرد.(2)

    شيخ طوسي در اينباره ميگويد: زمان ظهور مهدی (عجل الله) به روشني بر ما مشخص نيست، بلكه او تا آنگاه كه خداوند اجازه خروج بدهد، از ديدگاه ما پنهان است.(3)

    بنابر اين نشانه هاي ظهور تنها بيانگر نزديك شدن زمان ظهور است. بيش از آن نبايد انتظار داشت. حال اگر حدیثی باشد كه در آن زمان ظهور حضرت مشخص شده است، ناگزير بايد آن را توجيه نمود و يا به كناري نهاد.

    2- مراد از نشانه هاي ظهور: مقصود از نشانه هاي ظهور اين نيست كه با تحقق هر يك ظهور حضرت وقوع مييابد، بلكه مراد، رخدادهايي است كه بر اساس پيشگويي معصومان(ع) پيش و يا در آستانه ظهور حضرت مهدي (عجل الله فرجه) پديد خواهند آمد كه تحقق هر يك امید نزديكتر شدن ظهور حضرت است، به گونهاي كه با وقوع تمامي آن رخدادها و به دنبال آخرين نشانه هاي ظهور، حضرت قيام خواهد نمود.

    3- انواع نشانه هاي ظهور: با نگاهي به روايات معصومان(علیه السلام) ميتوان نشانه هاي ظهور را بدين شرح تقسيم و دسته بندي نمود:

    ألف) نشانه هاي حتمي و غير حتمي: نشانه هاي شماري به روشني به عنوان علائم حتمي ظهور ياد شده است؛ به این معنا كه بدون هيچ قيد و شرطي قطعاً تحقق خواهند يافت و ظهور حضرت منوط به پيدايش آنها ميباشد، امّا نشانه هاي غير حتمي به نشانه هايي گفته ميشود كه مقيد و مشروط به اموري هستند كه در صورت تحقق آنها، به عنوان نشانه به شمار ميآيند.(4)

    ب) نشانه هاي عادي و غير عادي: برخي از نشانه هاي ظهور به روال طبيعي و عادي تحقق مييابد، مانند زوال دولت عباسيان، ولي برخي به روال غير طبيعي و غير عادي است مانند صيحه آسماني و طلوع خورشيد از مغرب.

    اين دسته روايات را بايد به نوعي خاص معنا نمود، چون پديدار شدن آنها عادتاً ممكن نيست. اينها را يا ميبايست در چار چوب معجزه قرار داد و توجيه نمود، يا از معناي ظاهري آن دست كشيد و به معناي كنايه و مجازي آن دانست.

    ج) نشانه هاي متصل و غير متصل: در روايات شماري از نشانه هاي ظهور به گونهاي بيان شده است كه از آنها استفاده ميشود بين آنها و ظهور حضرت فاصله اي وجود ندارد، بلكه به زمان ظهور متصل ميباشند، مانند خروج سفياني و يماني. اينها نشانه هاي اتصال یافته به ظهورند، امّا بيشتر نشانه ها به گونهاي ديگر است كه بين تحقق آنها و زمان ظهور حضرت مهدي ممكن است فاصله زيادي وجود داشته باشد، به عنوان مثال در روايات آمده: يكي از نشانه ها در آمدن پرچم هاي سياه از خراسان است. حال اگر اين را به خروج ابو مسلم خراساني و سپاه سياه جامگان تفسير كنيم، بين اين نشانه و ظهور حضرت مهدي زمان طولاني فاصله است.

    4- شمار نشانه هاي ظهور: در مورد شمار نشانه هاي ظهور پاسخ دقيق و روشني وجود ندارد.

    برخي از عالمان بزرگ مانند شيخ مفيد در بحث علامات قيام القائم با اشاره به اخبار و آثاري كه از معصومان خدا (علیه السلام) رسيده، بيش از پنجاه نشانه را بيان كرده است.(5) برخي ديگر همانند علامه مجلسي شمار بيشتري را متذكّر شدهاند.(6)

    عالمان قید اهل سنت در كتابهاي خويش به برخي امور ديگر اشاره كردهاند. هنگامي كه به اين آثار و نشانه ها و روايات دقت كنيم، متوجه ميشويم كه:

    برخي از علائم تنها نشانه ظهورند و برخي نشانه ظهور و برپايي قيامت.

    بعضي كلي هستند و برخي به امور جزئي پرداخته اند. برخي از نظر سند مشكل دارند و پاره اي مشكل ندارند. برخي در دلالت معنايي مشكل دارند و بعضي ندارند، بنابراين نميتوان در مورد و تعداد نشانه هاي ظهور قاطعانه سخن گفت.

    5- خلط بين نشانه هاي ظهور و برپايي قيامت: برخي از نشانهها مانند خروج دجال و طلوع خورشيد از مغرب کره زمین، در پارهاي از منابع روايي، از نشانههاي برپايي قيامت و شراط الساعة آمده است اما در بعضي ديگر از نشانه هاي قيام حضرت مهدي(عجل الله)، به نظر ميرسد در برخي روايات بين اين دو دسته نشانهها جابجايي صورت گرفته باشد. بعيد نيست برخي از نشانههاي غير عادي كه در پارهاي از منابع روايي، از نشانه هاي ظهور حضرت آمده است، نشانههاي برپايي قيامت باشند، نه نشانه هاي ظهور، چون اين گونه امور با اشراط الساعة بيشتر تناسب دارد.

    6- خلط بين قائم و مهدي موعود: در روايات گاهي سخن از حضرت مهدي آمده است و گاهي از قائم ال محمد، نميتوان تمامي مواردي را كه واژه قائم به كار رفته است، به مهدي موعود حمل نمود، چرا كه اين واژه به تمامي امامان(علیه السلام) اطلاق شده است. در روايت آمده است كلّنا قائم بأمراللَّه واحدٌ بعد واحد؛(7) همه ما يكي پس از ديگري قيام كننده به حكم خدا هستيم.

    نيز به غير امامان هم اطلاق شده، چرا كه قائم به معناي قيام كننده است. هر كسي كه انقلاب كند و مردم را بر ضد ظلم فرا خواند، قائم ال محمد است. امام علي(علیه السلام) در خطبه اي كه در مورد حوادث آينده ايراد كرد فرمود: إذا قام القائم بخراسان... و قام منّا قائم بجيلان؛(8) هنگامي كه قائم در خراسان قيام كند و قيام كنندهاي از ما در سرزمين گيلان قيام كند.... اين احاديث را نميتوان درباره حضرت مهدي (عجل فرجه) دانست.

    7- خلط بين فرج و ظهور حضرت مهدي (عج): گرچه ظهور حضرت مهدي (عج) براي اهل بيت پيامبر (صل الله علیه و اله) و اهل بيت پيامبر خدا (صل الله علیه و اله) است، ليكن همه جا واژه فرج را نميتوان به ظهور حضرت مهدي حمل نمود. متأسفانه گاهي چنين خلطي يافت ميشود.

    پيش گويي هاي معصومان در مورد رخدادهاي دوران حكومت امويان و عباسيان و چگونگي فروپاشي آنها و حركت هايي كه در مقابل آنها شكل ميگيرد، گاه از آنها به علائم فرج ياد شده است، كه لزوماً به معناي نشانه های ظهور حضرت مهدی (عجل الله) نيست، بلكه ميتواند به معناي لغوي فرج؛ يعني گشايش در كار شيعيان باشد.

    8- احتمال جعل و تحريف: اهميّت بحث مهدويّت به ويژه بهره مندي آن از بار سياسي از يك شو، و علاقه شديد مسلمانان به آگاهي از چگونگي رخدادهاي آينده و پديدار شدن نشانه هاي ظهور از سوي ديگر، سبب شد كه برخي در پي تحريف و جعل روايات در زمينه مهدويّت و نشانه هاي ظهور برآيند.

    با دقت در رواياتِ نشانه هاي ظهور اين سخن تأييد ميشود، زيرا بسياري از رواياتي كه در زمينه نشانه هاي ظهور وجود دارد، از نظر سند ضعيف و قابل مناقشه است و دلالت آنها نيز با مشكل مواجه است.

    از مطالبي كه بيان شد، به اين نتيجه نايل ميشويم كه در زمينه علائم ظهور حضرت مهدي صاحب الزمان (عج)، و اين كه كدام يك از آنها به راستي به وقوع پيوسته است، نميتوان قضاوت قاطعي را ابراز نمود.




    پي نوشت ها:

    1- سيد محمد صدر، تاريخ الغيبه الكبري، ج 2، ص 472 به بعد؛ كتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم نعماني، ص 283-247سفينة البحار، ج 2، ص 445.

    2 - مجلسي، بحارالأنوار، ج 52، ص 182.

    3 -الغيبه، ص 425.

    4 -مجله حوزه، شماره 72، ص 240.

    5 -ارشاد، ج 2، ص 368 به بعد.

    6 -بحار، ج 52، ص 279 - 180.

    7 -كليني، كافي، ج 1، ص 536.

    8 -مجلسي، بحار، ح 52، ص 235.

     
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 6

    يكي از رسالت‌هاي مهمّ حضرت مهدي موعود (علیه السلام) احياي قرآن و زنده كردن تعاليم و آموزه های اسلام است. زيرا مي‏دانيم آن حضرت هنگامي ظهور خواهند كرد كه از قرآن جز اثري ناچیز و از اسلام جز اسمي کم باقي نماند- بلکه ممكن است كسي بگويد: مگر اسلام و قرآن مي‏ميرد كه امام زمان(علیه السلام) آن را زنده مي‏كند؟
     


     با اينكه امام صادق(علیه السلام) در يكي از سخنان ارزشمند خود، جاويد بودن قرآن‏ را به دوام و استمرار نواميس حيرت‏ انگيز طبيعت تشبيه كرده و فرموده است:

    «قرآن كتاب زنده ‏اي است كه مرگ و نيستي در آن راه نمي‏ يابد و مانند شب و روز و آفتاب و ماه ساري و جاري است-)1

    البتّه حقايق ديني و اصول كلّي‌اي كه دين ذكر كرده است، مردني نيست و هرگز نمي‏ ميرد- چيزي در اجتماع قابل مردن يا منسوخ شدن است كه يك اصل بهتري جاي آن را بگيرد- مثلاً «هيئت بطلميوس‏) به عنوان يك اصل علمي مدّتي در دنيا زنده بود، بعد حقايق آن و اصول ديگري در علم هيئت و آسمان‏ شناسي پيدا شد و هيئت بطلميوس را از بين برد، ولي اين معني دربارة اسلام با توجّه به خاتميّت آن صادق نيست-

    پس اينكه در روايات وارد شده است كه «قرآن يا سنّت مي‏ميرد بايد كسي يا كساني باشندكه آن را زنده كنند)، به چه معني است؟

    امام علي(علیه السلام) در «نهج ‏البلاغه) از دوستان و ياران با وفاي خويش چون عمّار، ابن‏ تيهان‏ و ذوالشّهادتين به اين صفت ‏ياد كرده است كه آنها دين را زنده كردند:
    «آنها سنّت پيامبر را زنده كردند و بدعت را ميراندند-)2

    و دربارة حضرت امام زمان(علیه السلام) با اين تعبير فرموده است كه:
    «قرآن و سنّت مرده را زنده مي‏كند-)3

    پس آنچه مي‏ميرد حقيقت دين نيست، بلكه غرض آن است كه دين در ميان مردم مي‏ميرد- آري، وقتي كه به دستورات دين در جامعه عمل نشود و قوانين آن پياده نگردد، مي‏توان گفت كه دين در آن جامعه مرده است- چرا كه مردن يك قانون، متروك شدن آن است و اينكه امام زمان(علیه السلام) آن را زنده مي‏كند، به اين معني است كه تعاليم اسلام و قوانين متروكة قرآن را به جريان مي‏اندازد و آن را در جامعه پياده مي‏كند- به عبارت ديگر آن قدر وصله‏ ها و پيرايه‏ ها و بدعت‌ها به دين بسته مي‏شود كه حقيقت آن زير پرده‏ هاي ضخيم اوهام پنهان مي‏گردد و غبار كهنگي بر چهره‏ اش مي‏نشيند و آن را فرسوده مي‏سازد- و مردم کهنه میپندارند يكي از اقدامات اساسي حضرت وليّ امر(علیه السلام) پيراستن اسلام از اين وصله‏ ها، پيرايه‏ ها، بدعت‌ها، خرافات و تحريف‌ها و تفسيرهاي نادرست و تلقّي‏ن هاي غلطي است كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده و مي‏آيد-

    بنابراين، ايشان اسلام را تجديد بنا مي‏كنند و لباس نو بر قامت آن مي‏پوشانند و گرد فرسودگي و كهنگي را از سيماي آن مي‏زدايند و سنّت‌هاي مرده و فراموش شده را احيا مي‏نمايند و مجموع اين نوسازي‏ آن چنان وسيع ‏و دگرگون‏كننده، خواهد بود كه در برخي از روايات از آن به «دين جديد) تعبير شده است و سپس با پياده كردن تعاليم اسلام در جامعه، فكر ديني را در ميان مردم زنده مي‏كنند و در نتيجه دين مردم زنده مي‏شود و آنها نيز دين را زنده نگه مي‏دارند و بدعت را مي‏ميرانند-

    آيا با اين همه اختلاف اهواء و تشتّت آرا و تعدّد اسباب انحراف، قرآن كه اساسي‏ترين‏ پاية ‏اسلام ‏است،‏ اساسش به خطر نخواهد افتاد و احكام آن متروك نخواهد شد؟ مسلّماً هر فرقه و گروهي قرآن را مطابق عقيده و سليقة خود تأويل و توجيه خواهد كرد و عقايد باطل خود را به اسلام و دين منتسب خواهد كرد- پس با اين همه اختلاف مذهب‌ها و مسلك‌ها و فرقه‏ ها از قرآن چه باقي خواهد ماند؟ مسلّماً آن همان روزي و وعده ای خواهد بود كه علي(علیه السلام) آن را پيش‏بيني كرده و فرموده: «عصري از پردة زمان رخ مي‏نمايد كه در آن از قرآن و اسلام جز اسم و رسم چيزي باقي نمي‏ماند-)4

    ناگفته نماند هرچند وجود قرآن ـ طبق وعدة الهي ـ از تحريف و تفسير مصون مانده و تا حدودي جلو اين دگرگوني‌ها را گرفته است، ولي بايد اعتراف كرد كه بسياري از مفاهيمش نزد گروه كثيري از مسلمانان چنان مسخ و واژگون شده كه مي‏توان گفت چندان شباهتي به اسلام اصيل عصر پيامبر(ص) ندارد-

    در چنين زماني است كه مهدي موعود(علیه السلام) قيام مي‏كند و تمام بدعت‌ها و تحريف‌ها و رسوم جاهلي را از بين مي‏برد و زنگار تفسيرهاي نادرست را مي‏زدايد- گرد و غبار كهنگي و فرسودگي را از آن پاك مي‏كند و دست‌هاي آلودة مغرضان و منحرفان را از آن كوتاه مي‏نمايد و احكام خدا را همان طوري كه صادر شده، جاري مي‏سازد-

    پس عمل آن حضرت در بيان و تبليغ دين دو صورت پيدا مي‏كند:

    1- از بين بردن بدعت‌ها و احياي سنّت‌هاي متروك و دعوت جديد به اسلام و قرآن خواهد بود-

    2- اظهار حقايق و تأويلات و تنزيلات قرآن كه تا آن زمان بيان نشده است-
    در هر دو صورت مردم چون تعاليم وي را خلاف عقايد و عادات خود مي‏بينند، آن را «دين جديد) مي‏نامند- در صورتي كه كتاب ايشان همان قرآن است و دعوت ايشان نيز به اسلام و قرآن خواهد بود-
    اكنون رواياتي كه دراين‏باره رسيده است، نقل مي‏شود تا حقيقت موضوع كاملاً روشن گردد-

    1- امام صادق(علیه السلام) فرمود:
    «اذا خرج ‏القائم يقوم بامر جديد و كتاب جديد و سنة جديدة و قضاء جديد---؛
    هنگامي كه قائم خروج كند، امر تازه و كتاب تازه، روش تازه و داوري تازه‏اي با خود مي‏آورد-)5

    2- و نيز آن حضرت(علیه السلام) فرمود: «هرگاه قيام كند، به امر جديد خواهد آمد چنان كه پيامبر اكرم(ص) در ابتداي امر به امر جديد دعوت كرد-)6

    3- امام باقر(علیه السلام) مي‏فرمايد: «به خدا قسم گويا مي‏بينم او را كه در بين ركن و مقام از مردم بيعت مي‏گيرد به امر تازه و كتاب تازه كه بر عرب سخت است و سلطنتي تازه از آسمان-)

    4- و در روايتي ديگر از امام صادق(علیه السلام) مي‏خوانيم كه فرمود: «هنگامي كه قائم ظهور مي‏كند، آيين جديدي با خود مي‏آورد، همچنان‏كه رسول خدا(ص) در آغاز اسلام، مردم را به آيين جديد دعوت مي‏كرد-)7

    ناگفته پيداست كه تازه بودن امر نه به اين معني است كه مذهب جديدي با خود مي‏آورد؛ بلكه آن چنان اسلام را از ميان انبوه خرافات و تحريف‌ها و تفسيرهاي ناروا، بيرون مي‏آورد كه كاملاً به صورت نو جلوه مي‏كند-
    و همچنين جديد بودن كتاب نيز به اين معني نيست كه آن حضرت با كتاب جديد آسماني غير از قرآن ظاهر مي‏شود؛ زيرا امام، حافظ دين است نه پيامبر و آورندة دين و كتاب جديد- بلكه قرآن اصيل فراموش شده را چنان از زنگار تحريف‌ها و تفسيرهاي نادرست پاك مي‏كند كه به نظر كاملاً  تازه مي‏نمايد-
    شاهد اين مطلب علاوه بر صراحت قرآن و احاديث فراوان دربارة ختم نبوّت و مصون بودن قرآن از هر گونه تحريف، احاديث متعدّدي است كه در آنها تصريح شده است كه امام زمان(علیه السلام) با همان روش پيامبر اكرم(ص) و كتاب و سنّت و آيين او قيام خواهد كرد-

    5- يكي از دوستان امام صادق (علیه السلام) به نام عبدالله بن عطا مي‏گويد: از آن حضرت پرسيدم سيره و روش مهدي(علیه السلام) چگونه است؟ فرمود:
    «همان كاري را كه رسول خدا (صل الله) انجام داده، انجام مي‏دهد، بدعت‌هاي موجود را ويران مي‏كند همچنان‏كه رسول خدا(ص) اساس جاهليّت را ويران ساخت و اسلام را نوسازي مي‏نمايد-)8

    6- امام‏ صادق (علیه السلام) فرمود:
    «وقتي قائم قيام كند، مردم را از نو به اسلام فراخواند و آنان را به امري كه پوشيده شده، رهنمون شود و عامّة مردم [پيش] از او به گمراهي افتاده‏اند و از آن جهت قائم، مهدي ناميده شده كه راهنمايي مي‏كند به امري كه از مردم گمشده است و بدين جهت قائم ناميده شده است كه قيام كننده به حق است-)9

    اين حديث صراحت دارد به اينكه دعوت او به اسلام است وليكن از نو دعوت مي‏كند؛ زيرا كه بسياري از امور از مردم پوشيده و از دست آنها خارج شده است- به اين معني گرد فرسودگي و كهنگي را آن چنان از سيماي اسلام مي‏زدايد و تعاليم واقعي اسلام را از نو زنده مي‏كند كه گويا آن حضرت مردم را به آيين جديد فرا مي‏خواند-

    7- نعماني در «كتاب الغيبـة) از ابوبصير و او از كامل از امام باقر(علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: «وقتي قائم ما قيام مي‏كند مردم را به امر تازه‏اي دعوت مي‏نمايد، چنان كه پيغمبر(ص) مردم را بدين گونه دعوت نمود، اسلام در حال غربت ظاهر شد و به زودي مانند روز اوّل غريب مي‏شود، پس خوش به حال غربا-)10
    8- و نيز در آن كتاب از ابوبصير روايت نموده كه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

    «اسلام با غربت ظاهر شد و به زودي نيز غريب مي‏شود چنان كه بود، پس خوشا به حال غربا-)
    دين و احكام اسلامي روزي چنان غريب و بي‏ارزش مي‏شود و بر اثر سلطة دشمنان و جعل قوانين بشري در برابر آن، طوري از نظر مي‏افتد كه مانند روز نخست، مردم از آن بي‏خبر مي‏شوند، پس خوشا به حال غريبان، يعني عمل‏كنندگان به اسلام در آن روزگار، سپس قائم آل محمّد(ص) و دعوت‏كنندة اهل بيت(علیه السلام)، قيام كرده با احيا و تجديد معالم دين، احكام قرآن و دستورات تعطيل شده و از نظر افتادة اسلام، مجدّداً مردم را به اسلام دعوت مي‏كند و تبليغ اسلام را از سر مي‏گيرد، مثل جدّش پيغمبر(ص) كه هنگام ظهورش تمام دستورات ديني سابق فراموش شده بود، او نيز مردم را به اسلام و دين خدا دعوت مي‏نمايد-11

    9- و در روايتي از رسول خدا(ص) آمده است كه:
    «دوازدهمين فرزندم از نظرها پنهان مي‏گردد و ديده نمي‏شود و زماني بر پيروان من خواهد آمد كه از اسلام جز نام و نقشي باقي نماند- در اين هنگام خداوند منان بزرگ مرتبه به او اجازه مي‏دهد و اسلام را با او آشكار و تجديد مي‏كند-)12

    10- فضل‏ بن ‏يسار از امام صادق  (علیه السلام) روايت نموده است كه فرمود: «هنگامي كه قائم ما قيام مي‏كند با مردم ناداني روبه‌رو مي‏گردد كه در نفهمي از جهّال و حمقای جاهليّت كه پيغمبر با آنها مواجه بود، بدترند-)

    عرض كردم: چطور؟ فرمود: «وقتي پيغمبر مبعوث شد مردم بت‌هايي از سنگ و صخره و چوب‌هاي تراشيده را مي‌پرستيدند و زماني كه قائم قيام مي‏كند مردم كتاب خدا (قرآن) را به ميل خود تأويل نموده و به آن استدلال مي‏كنند، آنگاه فرمود: آگاه باشيد به خدا قسم عدل قائم (چنان گسترش مي‏يابد كه) مانند سرما و گرما به داخل خانه‏هاي مردم نفوذ مي‏كند-)13

    11- پيامبر اكرم(ص) دربارة سيره و روش كلّي او فرمودند:
    «قائم از فرزندان من، هم‌نام و هم كنية من است، خوي او خوي من و سيرة او، سيرة من مي‏باشد- مردم را بر ملّت و دين من وادار مي‏نمايد و آنان را به سوي كتاب خدا (قرآن) فرا مي‏خواند-)14

    12- در روايتي از امام‏صادق(علیه السلام) آمده است:
    «وقتي قائم قيام كرد به سيرت رسول خدا(صل الله) رفتار مي‏كند، وليكن آثار محمّد(ص) را تفسير و بيان مي‏نمايد-)15

    13- شيخ طوسي در كتاب «تهذيب) با سند خود از محمّد بن مسلم روايت مي‏كند كه گفت: از امام باقر(علیه السلام) پرسيدم، قائم(علیه السلام) چگونه در ميان مردم رفتار مي‏كند؟ فرمود: «به روش پيامبر عمل مي‏نمايد تا اينكه اسلام را آشكار مي‏سازد-)

    عرض كردم: روش پيامبر(ص) چگونه بود؟ فرمود:
    «پيامبر آثار كفر جاهليّت را از ميان برد، با مردم به عدالت رفتار كرد- قائم هم موقعي كه قيام مي‏كند هر اعمال نامشروع و بدعتي را كه هنگام صلح و سازش با بيگانگان اسلام در ميان مسلمانان مرسوم گشته، از ميان مي‏برد و مردم را به عدالت‏گستري رهبري مي‏كند-)16

    اين احاديث كاملاً دلالت دارند بر اينكه آن حضرت، اسلام را از نو تجديد خواهد كرد و سنّت‌هاي مرده و فراموش شده را از نو بازسازي خواهد نمود و از اين روايات استفاده مي‏شود، مهدي دست ‏به يك انقلاب وسيع ديني و فرهنگي خواهد زد و تمام بدعت‌ها و انحرافاتي را كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده است از بين خواهد برد و اسلام را از نو زنده خواهد كرد و تخريب بعضي از بناها و مساجد هم طبق همين اصل انجام خواهد گرفت-

    14- امام ‏صادق(علیه السلام) مي‏فرمايد:
    «قائم مسجدالحرام و مسجدالنّبي را خراب كرده و بر اساس اوّل مي‏سازد، درِ خانة خدا را در جاي خود بنا مي‏كند و در جاي خود برپا مي‏دارد-)17

    15- ابوبصير از امام باقر(علیه السلام) در يك حديث طولاني روايت مي‏كند كه فرمود:
    «هنگامي كه امام قائم قيام كند، به كوفه رود و در آنجا چهار مسجد را ويران كند و مسجد كنگره‏داري در روي زمين نباشد، جز اينكه حضرت آن را خراب و هموار سازد و راه‌هاي بزرگ (شاهراه‌ها) را وسيع گرداند و هر بالكني كه از خانه‏ها به كوچه آمده باشد، خراب كند و سر در خانه‏ها و ناودان‌هايي كه در كوچه‏هاست از ميان بردارد و هيچ بدعتي به جاي نگذارد، جز اينكه از ميان ببرد و سنّتي به جاي ننهد  جز اينكه آن را به پا دارد---)18

    16- امام ‏حسن‏ عسكري(علیه السلام) فرمود:
    «هنگامي كه قائم قيام كند دستور مي‏دهد مناره‏ها و اتاق‌هايي را كه در مساجد مي‏سازند، خراب نمايد-)
    راوي مي‏گويد، با خود گفتم: چرا قائم چنين كاري مي‏كند؟ ناگاه امام حسن عسكري(علیه السلام) روكرد به جانب من و فرمود:
    «معني اين كار اين است كه اينها چيز تازه و بدعتي است كه پيغمبر و امام آن را نساخته است-)

    يعني تمام انحرافاتي كه در زمينه‏هاي مختلف در تعاليم ‏اسلامي به وجود آمده است و پيرايه‏هايي كه به اسلام بسته شده است همه را از بين مي‏برد و اسلام را از نو تجديد بنا مي‏كند-

    اين احاديث صراحت دارد به اينكه امام قائم(علیه السلام) اسلام را دوباره تازه مي‏كند و احكام و سنّت‌هاي مرده و فراموش‏شده را زنده مي‏نمايد و قرآن را با تفسير و تأويل و تنزيل اصلي خود انتشار مي‏دهد و منظور از كتاب جديد و سنّت جديد همين معني است نه اينكه كتاب تازه و دين تازه مي‏آورد، چنان كه برخي از فرقه‌هاي گمراه اين اخبار را براي خود مستمسك قرار داده‏اند-

    17- چنان كه امام‏ باقر(علیه السلام) فرمود: «دنيا به آخر نخواهد رسيد تا اينكه خداوند از ما اهل‏بيت، مردي را برانگيزاند كه عمل به كتاب خدا (قرآن) كند-)19


    داود الهامي(ره)

    ماهنامه موعود شماره 115




    پي‏ نوشت‌ها:
    1- سيّد ابوالقاسم، خويي، تفسير البيان، چاپ نجف-
    2- نهج ‏البلاغه، شرح و ترجمة فيض‏الاسلام، خ 182-
    3- نهج ‏البلاغه، شرح و ترجمة فيض‏الاسلام، خ 138-
    4- محمّدباقر، مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 90-
    5- حرّ عاملي، محمّد بن ‏الحسن، اثبات ‏الهداة، ج ‏3، ص 542، ح 521-
    6- شيخ مفيد، محمّد بن‏ محمّد بن نعمان، ارشاد، خ ‏343-
    7- بحارالأنوار، ج 52، ص 338-
    8- همان، ص 352-
    9- الارشاد، ص ‏343-
    10- محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبـ↨، ص‏172؛ بحارالأنوار، ج 52، ص‏366-
    11- لطف‏الله صافي گلپايگاني، منتخب‏الاثر، ص 98-
    12- بحارالأنوار، ج‏36، ص‏283-
    13- اثباة الهداة، ج ‏3، ص 482-
    14- بحارالأنوار، ج 52، ص‏352-
    15- محمّد بن ‏الحسن طوسي، تهذيب الاحكام، ج 2، ص 52؛ اثباة الهداة، ج ‏3، ص 454؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 381-
    16- بحارالأنوار، ج 52، ص‏332-
    17- الارشاد، ص 344-
    18- كتاب ‏الغيبـ↨، ص 131-
    19- اثباة الهداة، ج ‏3، ص 588-
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 7

    ویژگی یاوران حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه)
     ویژگی یاوران حضرت امام مهدی" target="_blank">امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه)

    آيا ياران اصلى امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) عصاره تاريخ‏اند و از ميان اين همه انسان‏هاى صالح و اولياى الهى انتخاب آنان چگونه صورت مى‏گيرد، يعنى آنها داراى چه ويژگیهاى مى‏باشند كه به اين مقام برگزيده شده‏اند؟!

    انقلابى بزرگ و جهانى، نيازمند رهبران و مديرانى لايق، كاركشته، وارسته و پرتوان است كه هم پيروزى‏اش تأمين گردد و هم اهداف و برنامه‏هاى فراگير آن تحقق يابد. بستر زمان و تاريخ، دروازه ورودى انسان‏ها به دانشگاه مهدوى است؛ دانشگاهى كه در آن مليّت و قوميّت، مذهب، نژاد، مقطع زمانى و... مطرح نيست؛ بلكه فراملى، قومى، نژادى و انسانى است. براين اساس قيام مهدوى، به حدى گسترده و فراگير است كه در قلمرو آن، همه مليت‏ها و گروه‏ها - از گذشته تا حال و آينده - حضور دارند و حتى ملائكه الهى نيز در آن به ايفاى نقش مى‏پردازند.

    پس از آنجايى كه در ميان ياران حضرت، پيامبران و اولياء الهى (چون عيسى، يوشع، خضر، اصحاب كهف و...) و هم از اصحاب پيامبر اسلام و اميرمؤمنان(علیه السلام) (چون سلمان و مالك، ابوذر و...) حضور دارند، مى‏توان گفت آنان عصاره تاريخ خواهند بود. علاوه بر آن كه خود حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) ادامه دهنده راه همه پيامبران و اوصيا و دارنده همه سنن و مواريث آنان است؛ به طور طبيعى يارانش نيز دارنده اين ميراث گران بها خواهند بود.

    البته در مجامع روايى بر 313 يار خاص آن حضرت تاكيدات ويژه‏اى شده و اوصاف و خصلت‏هايى براى آنان شمارش شده است كه نشان مى‏دهد واقعاً آنان انسان‏هاى برتر، شايسته و برگزيده هستند و توان انجام اين مأموريت بزرگ الهى را دارند.

    اوصاف ياران در قرآن

    در قرآن، آياتى وجود دارد كه ويژگى‏هاى برشمرده آنها را، مى‏توان بر ياران خاص حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) تطبيق داد و در بعضى از روايات نيز، بيان شده كه اين آيات در مورد مهدى(عجل الله تعالی فرجه) و اصحابش باشد؛ از جمله مى‏فرمايد:

    صلى الله عليه وسلم‏يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ»(1)؛

    براساس اين آيه خداوند در آينده جمعيتى را براى حمايت دين بر مى‏انگيزد و اوصاف كسانى را كه بايد اين رسالت بزرگ را انجام دهند، چنين شرح مى‏دهد:

    1. آنان عاشق خدا بوده و جز به خشنودى او نمى‏انديشند. هم خدا آنها را دوست دارد و هم آنان خدا را دوست دارند. صلى الله عليه وسلم‏يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»

    2. در برابر مؤمنان خاضع و فروتن هستند. صلى الله عليه وسلم‏أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»

    3. در برابر ستمكاران قدرتمند هستند. «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ»

    4. جهاد در راه خدا برنامه هميشگى آنهاست. «يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»

    5. ثابت قدم بوده و از ملامت كنندگان باكى ندارند. «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»

    در پايان مى‏فرمايد: «به دست آوردن اين امتيازات (علاوه بر كوشش شخصى)، مرهون فضل الهى است كه به هر كس شايسته باشد، داده مى‏شود. «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ».

    در روايتى از امام صادق(علیه السلام) اوصافى براى ياران حضرت مهدى بيان شده كه با اوصاف مذكور در آيه هماهنگ است‏.(2)

    به طور كلى مى‏توان اوصاف، و ويژگى‏هاى ياران خاص حضرت را در روايات چنين شمارش كرد.

    اوصاف ياران در حديث‏

    شناخت عميق نسبت به خدا؛ امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد: «در قلوب آنان (ياران مهدى)، نسبت به ذات خدا شكى نيست» (3)

    و «آنان به وحدانيت خداوند آن چنان كه حق وحدانيت اوست، اعتقاد دارند»(4)

    معرفت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)؛ امام سجاد(علیه السلام) می‏فرمايد: «آنان كسانى‏اند كه به امامت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) اعتقاد دارند»(5)

    اخلاص؛امام جواد(علیه السلام) فرمود: «هنگامى كه براى مهدى، 313 تن از اهل اخلاص جمع شد، خداوند امر او را ظاهر خواهد كرد» (6)

    اطاعت و فرمانبرى؛ امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد: «اطاعت آنان از امام، بيشتر از فرمانبرى كنيز در برابر مولايش است» (7)

    استقامت؛ آن حضرت هم چنين فرمود: «... گويا قلب‏هاى آنان مانند تكه‏هاى آهن است... محكم‏تر از سنگ است»

    (8)جان نثارى؛ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «آنان پروانه وار شمع وجود امام را در ميان گرفته و او را با جانشان محافظت مى‏كنند (يحفون به)» (9)

    برخوردارى از تأييدات الهى؛امام على(علیه السلام) فرمود: «... خداوند مردى (مهدى) را در آخرالزمان مى‏انگيزاند... او را به ملائكه‏اش تأييد كرده و انصارش را حفظ خواهد نمود» (10)

    شهادت‏طلبى؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «ياران مهدى، آرزو مى‏كنند كه در راه خدا به شهادت برسند»(11)

    صبر و بردبارى؛امام على(علیه السلام) مى‏فرمايد: «ياران مهدى، گروهى‏اند كه به خاطر صبر و بردبارى در راه خدا، بر او منت نمى‏گذارند و از اين كه جان خويش را تقديم حضرت حق مى‏كنند، به خود نمى‏بالند و تكبر نمى‏كنند» (12)

    شيران روز و زاهدان شب؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «گويا من نظر مى‏كنم به قائم و اصحاب او در نجف و كوفه، سجده‏ها به پيشانى‏هاى آنها اثر گذاشته است؛ شيران در روز و راهبان در شب‏اند...» (13)

    همدلى؛امام على(علیه السلام) فرمود: «ايشان يكدل و هماهنگ هستند» (14)

    خواستار بركت؛ از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «آنان بر فراز اسب‏هاى خود دست بر زين امام مى‏كشند و تبرك مى‏جويند» (15)

    عبادت الهى؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «در دل شب، از خشيت خداوند، ناله‏هايى دارند مانند ناله مادران پسر مرده» و «شب‏ها را با عبادت به صبح مى‏رسانند و روزها را با روزه به پايان مى‏برند»(16) شجاعت؛مام على(علیه السلام) مى‏فرمايد: «همه شيرانى‏اند كه از بيشه‏ها خارج شده‏اند و اگر اراده كنند كوه‏ها را از جا بر مى‏كنند» همان.

    علم و بصيرت؛ امام على(علیه السلام) مى‏فرمايد: «پس گروهى در آن فتنه‏ها صيقلى مى‏شوند، مانند صيقل دادن آهنگر، شمشير را. ديده‏هاى آنان به نور قرآن جلا داده و تفسير در گوش‏هايشان جا گرفته است. در شب جام حكمت را به آنها مى‏نوشانند، بعد از اين كه در بامداد هم نوشيده باشند»(17)

    حق ياورى؛ امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد: «خداوند به وسيله آنها، امام حق را يارى مى‏كند»(18

    حكمت نورانى؛ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «گويى دل‏هاى آنان مشعل نورانى است (كان قلوبهم القناديل)»(19)

    با توجه به اين روايات، روشن مى‏شود كه ياران حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه)، داراى چنان ويژگى‏ها و اوصاف برتر و كم نظيرى هستند كه به حق در اين مقام و موقعيت قرار گرفته‏اند و بدين جهت نقش مهمى در پيروزى آن قيام جهانى خواهند داشت.

    (1) . مائده (5)، آيه 54..

    (2) . ( بحارالانوار، ج 52، ص 308)

    (3) . همان، ص 317..

    (4) . بشارة الاسلام، ص 220..

    (5) . كمال الدين، ح 1، باب 31، ح 2..

    (6). همان، ح‏2، ص 378-377..

    (7) . بحارالانوار، ج 52، ص 308..

    (8) همان، ص 307، ح 82..

    (9) . همان، ص 308..

    (10) . همان، ص 280،ح 6..

    (11) . همان، ص 307، ح 82..

    (12) . يوم الخلاص، ص 224..

    (13) . بحارالانوار، ج 52، ص 386..

    (14) . يوم الخلاص، ص 224..

    (15) . بحارالانوار، ج 52، ص 308..

    (16) . يوم الخلاص، ص 224..

    (17) بحارالانوار، ج 52، ص 334، ح 64..

    (18) . همان، ص 308..

    (19) . همان..

    منبع : امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1

    مطلب حاضر مي‌‌كوشد نايب سوم امام عصر (عج) یعنی حسين بن روح نوبختي را به ترسيم بكشد تا گامي باشد در جهت شناخت‌شناسي نايبان خاص حضرت كه از آن جمله شخصيت تأثيرگذار حسين بن روح در دوران غيبت صغري است.

    1. شناسنامه حسين بن روح نوبختي (نايب سوم)
    نام: حسين بن روح لقب: نوبختي    كنيه: ابوالقاسم  مدت سفارت: 21 سال
    محل سفارت: بغداد وفات: هيجدهم شعبان سال 326هـ ق  مكان دفن: بغداد ـ  بازار شورجه در سوق العطارين
    تاريخ ولادت اين سفير مانند دو سفير پيشين روشن نيست و در كتاب‌هاي تاريخي و تراجم، از آن ياري به ميان نيامده است.[1o313

    2. خاندان
    عباس اقبال در آشتياني «خاندان نوبختي» اخبار مفصّلي درباره «حسين بن روح» آورده و او را از طرف مادر منتسب به خاندان نوبختي دانسته است. اين بدان است كه وي را قمي نيز خوانده‌اند.[2o313
    وي از اصحاب امام عسگري(ع) بوده و با حضور جمعي از بزرگان شيعه در بغداد مانند ابوعلي بن همام، ابوعبدالله محمد بن الكاتب، ابوعبدالباقطاني، ابوسهل اسماعيل بن علي نوبختي، ابوعبدالله بن رضا، حسين بن روح بعنوان جانشيني نايب دوم (ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري) معرفي شده است.[3o313
    بر حسب منابع تاريخي، تبار حسين بن روح از خاندان ايراني نژاد آل نوبخت سرچشمه مي‌گيرد و نوبخت جد اعلاي اين خاندان است.[4o313
    ابوالقاسم حسين بن روح بن ابي بحر نوبختي از طائفه نوبخت كه علما و متكلمين و منجمين زيادي از اين طايفه برخاسته و همگي پيرو مكتب اهل‌بيت عصمت و طهارت بوده‌اند. جدّ اعلاي آنان نوبخت و زردتشتي بوده و در عهد منصور دوانيقي عباسي از زردتشتي به اسلام روي آورد و مسلمان شد و ساكن بغداد گرايد.[5o313

    3. چگونگي انتخاب شدن حسين بن روح به (عنوان) نايب سوم
    «ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي» سومين نايب خاص حضرت بقية الله(عج) بود كه از معتمدان نايب دوم «محمد بن عثمان بن سعيد عمري» و از نزديكان وي در بغداد به شمار مي‌رفت.
    نايب دوم با ارجاع مراجعين به حسين بن روح نوبختي، زمنيه جانشيني وي را فراهم آورد و در واپسين روزهاي حيات بدستور حضرت ولي‌عصر(عجل الله) او را بعنوان جانشين خود معرفي كرد، پس از آنان شيعيان براي تحويل اموال به وي مراجعه مي‌كردند لذا حسين بن روح نوبختي در جامعه تشيع آن روزگار، شخصيت‌ پرآواز‌ة‌ انديشمند و معروف بود و پيش از افتخار تصدّي نيابت خاص وكيل دومين سفير حضرت مهدي ـ اوراحناه فداه ـ جناب محمد بن عثمان بود، هم به املاك او نظارت داشت و هم رابط ميان بزرگان شيعه در نقاط مختلف كشور پنهاور اسلامي بود. به همين جهت، هنگامي كه شيعيان ديدند دومين نايب امام عصر(عج) او را امين مي‌شناسد و به او اعتماد مي‌كند و به فضيلت و دينداري او گواهي مي‌دهد و او را شايسته وكالت خويش مي‌نگرد، بتدريج اعتماد همگي به او فزوني يافت و مورد توجه همگان قرار گرفت.
    او شخصيت والايي بود كه به خردمندي و فرزانگي و رشد فكري و ديني شهرت بسزايي داشت و موافق و مخالف بر اين واقيعت گواهي مي‌دهد تا جايي كه اهل‌سنت نيز او را تكريم و احترام مي‌نمودند.[6o313
    اين امتيازات و شرايط و ويژگي‌ها براي «جناب حسين بن روح» پايگاه پرشكوه مردمي و موقعيت بلندي بخشيده بود كه همه‌ي مردم با وجود راه و روش مختلف و هدف و مذهب متفاوت و در سطوح گوناگون به او بهايي بسياري مي‌دادند و به ديده‌ي احترام مي‌نگريستند.
    لذا مي‌بينيم كه دومين نايب امام عصر(عج) يعني «محمد بن عثمان» فرماني از جانب امام عصر(عج) دريافت كردند كه به موجب آن، محمد بن عثمان دستور يافت تا «حسين بن روح» را بجاي خويش معرّفي كند و چنين كرد.
    او آنگونه كه مي‌بايد اعلان كرد كه جانشين پس از رحلت، حسين بن روح خواهد بود و بدين منظور بزرگان شيعه را گردآورد و ضمن بياناتي از جمله فرمود: «اگر من از دنيا رفتم حسين بن روح جانشين من است، چرا كه دستور يافته‌ام او را بجاي خويش برگزينم، از اين‌رو در زندگي خود به او مراجعه كنيد و در كارها به او اعتماد ورزيد.[7o313

    4. نظري به اوضاع اجتماعي و سياسي زمان نائب سوم
    حسين بن روح بيش از بيست سال نيابت و سفارت امام عصر(عج) را به عهده داشت. در اين دوران در دستگاه خلافت عباسي در تعيين وزراء تغييرات گوناگوني رخ داده است. بر اساس اين تغييرات زندگي حسين بن روح نيز داراي فراز و نشيب‌هاي بوده است گاهي در عالي‌ترين مراحل و گامي هم به مشكلات فراواني روبرو بودند.
    او حتي مدّتي (از 312 ـ 317) را در زندان به سر بردند و مدّتي را هم زندگي مخفيانه داشته است. حسين بن روح در دوران سفارتش وكيلان و نمايندگاني در بلاد مختلف داشته‌اند كه از طريق آن‌ها وظائف‌اش را انجام مي‌داد.
    وي تنها در بغداد داراي دَه وكيل بوده كه هركدام از رجال برجسته زمان خودشان بوده‌اند. حسين بن روح در سازماندهي تشكيلات وكلا، بسيار موفق بوده است. زيرا او در زمان محمد بن عثمان (سفير دوم) خود يكي از وكيلان نزديك ايشان بوده است، كه اين قرابت و نزديكي موجب شد كه وكيلان سفير دوم كه پس از رحلت سفير دوم، همچنان براي وكالت سفير سوّم ابقاء شده بودند، حسين بن روح را در انجام وظائف‌اش به خوبي ياري نمايند. به همين جهات بود كه شيعيان اماميه توانستند حضور مقتدرانه خويش را در پايتخت حكومت عباسي و ديگر مكان‌هايي تحت نفوذ آنان حفظ نمايد. و اين مهم انجام نشد جُز با درايت و هوشمندي سفير سوم در نحوه رفتار و عملكردش در برابر ايستگاه خلافت.

    5. اما نمونه‌اي از فعاليت حسين بن روح نوبختي
    الف ـ حسين بن روح و تقيه
    «ابوعبدالله بن غالب مي‌گويد» من سياستمدارتر از حسين بن روح نديده‌ام. وي به خانه «ابن يسيار كه از نزديكان و صاحبان مقام نزد خليفه بود رفت‌وآمد كرد، اهل‌سنت نيز به او احترام مي‌نمودند و او همه اينها را به اجبار و از روي تقيّه انجام مي‌داد. روزي بر اساس o313نقشه طراحي شده[ دو نفر شيعه و سنّي در خانه ابن بسيار مشاجره نمودند. مرد سنّي بعد از پيامبر(ص) ابتدا ابوبكر سپس عمر و پس از او عثمان و نهايتاً علي(ع) را افضل مي‌دانست. اما مرد شيعي بعد از پيامبر(ص) علي(ع) را افضليت مي‌داد. وقتي دعوا بالا گرفت،‌ حسين بن روح گفت «آنچه را كه اصحاب پيامبر(ص) در آن متفق القولند ابوبكر، عمر، عثمان و علي(ع) به ترتيب افضليت دارند و اصحاب حديث هم آن را تأييد مي‌كنند، ما نيز تصديق مي‌نماييم» همه حاضران از اين سخن حسين بن روح تعجب نمودند و سنيّان از اين سخن بسيار شاد شوند و او را بسيار ستايش و دعا نمودند و آن‌هايي را كه او را رافضي (شيعه) مي‌پنداشتند نكوهش نمودند من o313كه همه چيز را مي‌دانستم[ خنده‌ام گرفت. آن‌چنان‌كه نمي‌توانستم از خنديدن خودداري كنم، به همين خاطر، آستينم را به هان گرفتم، چون مي‌ترسيدم كه همه زحمت حسين بن روح را به باد دهم! حسين بن روح متوجه من شد و نگاه معني‌داري به من نمود. وقتي به خانه بازگشتم، بلافاصله در زده شد. هنگامي كه در باز كردم، حسين بن روح را ديدم كه سوار بر قاطر خويش است و پيش از آن‌كه به منزل خود برود، نزدش آمده است. رو به من نمود و گفت: بنده خدا خدا تو را حفظ كند، چرا خنديدن؟ گفت: اي شيخ! از خدا بترس! من تو را حلال نمي‌كنم اگر سخن من بر تو گران بيايد.
    گفتم آقاجان! مردي كه امام زمان(ع) را ملاقات مي‌كند و وكيل است،‌ تعجبي ندارد كه اين سخن را بگويد،‌ و نبايد به سخن او خنديد!‌ گفت: اگر يكبار ديگر تكرار شود، با تو قطع علاقه مي‌كنم، آنگاه خداحافظي كرد و رفت.[8o313
    ب) مبارزه با مدعيان دورغين نيابت
    مبارزه با غلات و مدّعيان بابيّت و وكالت و افشاي ادعاهاي باطل آنان را نيز بايد به فعاليت‌هاي نواب اربعه افزود.
    گروهي از افراد منحرف و جاه‌طلب با طرح مطالب بي‌اساس از قبيل ربوبيت و الوهيت ائمه، مقاماتي براي خود ادعا مي‌كردند و به نام امام از مردم خمس يا وجوه ديگر را مي‌گرفتند و اين موضوع موجبات بدنامي شيعه را فراهم ساخته و مشكلاتي براي ائمه ايجاد مي‌كرد.
    در عصر غيبت صغري، علاوه بر اين‌ها، افراد ديگري پيدا شدند كه به دروغ مدعي سفارت و نيابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات يبمورد نموده و در مسائل فقهي و اعتقادي، سخنان گمراه كننده بر زبان مي‌راندند. اينجا بود كه نواب خاص، با رهنمودها امام مايه با آنان برمي‌خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان در ناحيه حضرت توقيع صادر مي‌شد. ابو محمد شريعي، محمد بن نصير نميري، احمد ملال كرخي، ابوطاهر محمد بن علي بن بلال، حسين بن منصور حلاّج و محمد بن علي شلمغاني از اين گروه بودند.[9o313
    شلمغاني قبلاً از فقهاي شيعه شمرده مي‌شد و حتي كتابي به نام «تكليف» نوشته بود، ولي بعدها به غلوّ و انحراف كشيده شده و افكاري كفرآميز مطرح كرد، از آن جمله، بر روي نظريه حلول تأكيد مي‌كرد و مي‌گفت: روح پيامبر اسلام(ص) در پيكر محمد بن عثمان (سفير دوم)، روح اميرمؤمنان(ع) ـ در كالبد حسين بن روح (نايب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه(س) ـ‌ در بدن ام كلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول كرده است.
    حسين بن روح اين عقيده را كفر و الحاد معرفي كرده‌ام. آن را نوع عقايد مسيحيان در مورد حضرت مسيح شمرد و او را طرد نمود و با افشاي افكار باطنش او را در ميان قدمش رسوا نمود.[10o313
    ج. كرامت‌هاي نايب سوم
    ابوعلي بغدادي نقل مي‌كند كه در همان سال، زني را در بغداد ديدم كه از اين پرسيد: «وكيل امام زمان كيست؟ يكي از اهالي قم به وي گفت: «ابوالقاسم حسين بن روح» و به من اشاره كرد كه اين مرد او را مي‌شناسد. به همراه زن خدمت حسين بن روح رسيديم. زن پرسيد: «اي شيخ! چه چيزي نزد من است؟ حسين بن روح گفت: آنچه با تو است به دجله بينداز و آن‌گاه بازگرد تا بگويم». زن رفت و آنچه با خود آورده بود، به دجله انداخت. سپس نزد حسين بن روح بازگشت. حسين بن كنيزش گفت «صندوقچه را بياور» سپس به آن زن گفت: «‌اين همان صندوقچه‌اي است كه نزد تو بود و به دجله انداختي. اكنون بگويم در آن چيست يا خدا مي‌گويي؟ زن گفت: «شما بفرمائيد!» حسين بن روح گفت:‌ «يك جفت خلخالِ طلا و حلقة بزرگي است كه گوهري در آن است، همچنين دو حلقة كوچك است كه هركدام يك دانه گوهر است و دو انگشتر فيروزه و يك انگشتر عقيق است.» آنچه در صندوقچه بود، همان بود كه حسين بن روح گفته بود، بدون كم و كاست.
    سپس در صندوقچه را باز كرد و آنچه در آن بود به من نشان داد. زن نيز نگاهي به من كرد و گفت: درست همان چيزهايي است كه من آورده بودم و به دجله انداختم»[11o313
    د. حسين بن روح نوبختي و اجازة تشرف به حج از امام(ع)
    حسين بن روح نوبختي زماني از محضر حضرت ولي‌عصر(ع) بوسيله نامه اجازة‌ تشرف به حج را خواستار شد، امام در پاسخ او نوشت: «لا تَخْحِزُجْ هذِهِ السّنِةَ؛ امسال به حجّ مشرف نشو»
    حسين بن روح بسيار اندوهگين شد و در خدمت ديگري باز اجازه خواست امام در پاسخ او نوشت:
    «اذا كانَ لاُبَّد، فَكُنْ في القافلةِ الاخيرة: اگر از رفتن به حج ناگريز هستي، با آخرين قافله حركت كن[12o313 و او با آخرين قافله به راه افتاد و بعدها علت اين مسئله روشن شد زيرا همه قافله‌هاي قبلي با قرامطه روبرو شدند و فقط قافله آخر جان سالم به در برد. در آن سال كه به (تناثر كواكب)‌ معروف شد صدها نفر از حجاج در ميان عراق و حجاز به دست قرامطه كشته شدند و فقط قافله آخر از قتل و غارت مصون ماند.[13o313

    6. وفات وي
    و سرانجام حسين بن روح نوبختي بعد از بيست و يكسال فعاليت وتعدي مقام نيابت در ماه شعبان 326 هـ.ق چشم از جهان فرو بست.[14o313
    قبر شريفش در بغداد در وسط بازار عطاران در انتهاي كوچه‌اي است كه در آنجا بقعه و صحن مختصري بنا كرده‌اند.[15o313

    [1o313 مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص433.
    [2o313. خاندان نوبختي، صص237ـ236.
    [3o313. همان، صص214 ـ‌213.
    [4o313. كتاب ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي (سفير سوم، ص21 به نقل از نرم افراز موعود)
    [5o313. معارف و معاريف كلمه نوبخت به نقل از كتاب سيري درعتبات و اماكن مقدسه درعراق، ص350.
    [6o313. غيبت طوسي، صص236 ـ 233.
    [7o313. غيبت طوسي، ص227.
    [8o313. غيبت طوسي، ص384 و 385.
    [9o313. غيبت طوسي، ص244.
    [10o313. غيبت طوسي، ص248‌ـ 254 و تاريخ سياسي غيبت امام زمان، دكتر جاسم حسين، ص200 ـ‌205.
    [11o313. بحارالانوار، ج51،‌ص342.
    [12o313. غيبت شيخ طوسي، ص196 و منتخب الاثر، ص397.
    [13o313 . يوم الخلاص، بحث نواب خاص و بحارالانوار، ج51 و ص293.
    [14o313. غيبت شيخ طوسي، ص238.
    [15o313. فرهنگ موعود (اعلام)‌ حسين كريمشاهي بيدگلي، ص83.

    پدیدآونده:حسين علي عبداللهي

    منبع:سایت مهدویت
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

    1- جهل و بى اطلاعى

    «الناس اعداء ما جهلوا؛ مردم با آنچه نمى‌دانند، دشمن هستند-» پيامبر گرامى اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) در مقابل دشمنى‌ها و ستيزه جويى‌هاى دشمنان چنين با خدا مناجات مى‌كند: اللهم اهد قومى فانهم لايعلمون -سیره مهدویت

    نگاهى گذرا به تاريخ پيامبران و اوصياء آنان (علیهم السلام) ، به خوبى روشن مى‌سازد كه بسيارى افراد به دليل ناآگاهى و جهل و، و عدم شناخت، نه از سر عناد و لجاجت، با آنان به دشمنى پرداخته اند:

    پيرمرد شامى، چون اسراى كربلا را در ميان شهر خود ديد، زبان به شكر خدا گشود: امام سجاد (علیه السلام) خود و همراهان و شهدا را معرفى نمود؛ پيرمرد شرمنده شد و فرياد پشيمانى سرداد و،  اين نمونه‌ها در تاريخ بسيارند-
    جهل و ناآگاهى نسبت به حضرت، دو گونه است:


    1- عده‌اى، صرفاً به خاطر عدم شناخت امام، عدم شناخت مهربانى، منطق، حكمت و ديگر آثار حضور و قيام او، به ستيز با او مى‌پردازند- يا به ياريش بر نمى‌خيزند-
    2- گروه ديگر، به دليل عدم شناخت جايگاه حضرت؛ و حل نشدن مسأله اضطرار به حجت؛ به دشمنى بر مى‌خيزند، اينان از آنجا كه به سراى ديگر قائل نيستند و اين دنيا را صرفاً امور حيوانى تصوّر كرده اند؛ نيازى به آل محمد احساس نمى‌كنند- جايگزينى قدرتها و نظامهائى چون ليبرال دموكراسى در ديدگاه هائى نظير فوكوياما، هانتينگتون و، به عنوان تنها راه به جاى منجى و نظام الهى و دينى، از غرور ناشى از عدم نياز به امام سرچشمه مى‌گيرد:
    حضرت على (علیه السلام)  فرمود: ]حضرت مهدى (علیه السلام)  غيبتى مى‌نمايد كه جاهل گويد: نيازى به آل محمد (علیهم السلام)  نيست-
    جايگزين ساختن تجربه دينى و عقل ابزارى به جاى وحى؛ همه و همه از اين توهم سرچشمه مى‌گيرد-
    2- تعصب بى جا
    بل قالوا انا وجدنا آباءنا على اُمَّة و انا على آثارهم مهتدون؛ بلكه گفتند ما پدرانمان را به عقائد و آئينى يافتيم و البته ما هم در پى آنها بر هدايت هستيم-  هركسى، در هر اعتقادى پيوسته بايد مجال بحث و گفتگو را باز ببيند و دنبال حق باشد- و اگر حق را يافت بپذيرد- ولى عده اى هستند كه در اعتقاد خويش جمود و تعصب بى جا دارند؛ يعنى با آنكه حق برايشان هويدا شده و مشخص گرديده است كه راه و مرامشان يا ديدگاهى كه برگزيده اند، بر خطاست- باز بر عقيده خويش پافشارى كرده و سر تسليم در مقابل آن فرود نمى‌آورند-
    اينان كسانى اند كه به فكر و انديشه ارجى نمى‌نهند- به برهان و استدلال محكم بى اعتنا و صرفاً بر ايمان سطحى و تقليدى خويش پا فشارى مى‌كنند- شهامت تجزيه و تحليل را ندارند- از شنيدن حق و پذيرفتن آن امتناع مىورزند گروه زيادى از دشمنان حضرت مهدى (علیه السلام) و انديشه مهدويت، كسانى اند كه صرفاً به خاطر تعصب بى جا مخالفت مىورزند- امام صادق (علیه السلام): «، اذا خرج القائم لم يبق مشرك بالله العظيم و لا كافر الا كره خروجه-  وقتى قائم قيام كند، مشركان و كافران، قيام او را ناخوشايند دانند-
    3- منفعت طلبى
    دنيا خواهى، منفعت طلبى و شهوترانى، يكى ديگر از عواملى است كه عده زيادى را از مسير حق جدا كرده يا مانع ورود آنان به مسير حق شده است؛ كم نبوده اند افرادى كه به خاطر مطامع دنيوى، در مقابل حق و حقداران، به مخالفت و دشمنى برخاسته‌اند- خواه اين مطامع، ثروت، جاه و مقام باشد و خواه هوى و هوس و،-
    هميشه افرادى چون طلحه و زبير وجود دارند كه به دنبال جاه و مقام و منويات نفسانى خويش به مخالفت برخيزند-
    امام حسين (علیه السلام)  فرمود: ان الناس عبيدالدنيا والدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرّت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديّانون؛ مردم بنده دنيايند، دين لقلقه زبانشان است- وقت امتحان، دينداران واقعى كم‌اند-
    امام صادق (علیه السلام) ، مدعيان محبت اهل بيت (علیهم السلام)  را چنين توصيف مى‌كند:
    افترق الناس فينا على ثلاث فرق؛ فرقة احبونا انتظار قائمنا ليصيبوا من دنيانا، فقالوا و حفظوا كلامنا و قصروا عن فعلنا، فسيحشرهم الله الى النار و فرقة احبونا و سمعوا كلامنا و لم يقصروا عن فعلنا، ليستأكلوا الناس بنا فيملأ الله بطونهم نارا يسلط عليهم الجوع و العطش و فرقة احبونا و حفظوا قولنا و اطاعوا امرنا و لم يخالفوا فعلنا فاولئك منا و نحن منهم-سیره مهدویت
    مردم نسبت به ما سه گروهند: دسته اى ما را به اين اميد دوست دارند كه از دنياى ما بهره مند شوند- سخنان ما را مى‌گويند و حفظ مى‌كنند اما از برنامه‌هاى عملى ما كوتاهى مى‌كنند- خدا آنان را بدوزخ كشد- فرقه اى ما را دوست دارند- گفتارمان را مى‌شنوند، در عمل هم كوتاهى نمى‌كنند اما منظورشان تنها دنيا و شكم است- خدا شكم‌هاى آنها را پر از آتش خواهد كرد و گرسنگى و تشنگى را بر آنان مسلط سازد و گروه ديگر ما را دوست دارند- سخنانمان را به خاطر سپارند- فرمانمان را اطاعت كنند و در عمل با ما مخالفت ننمايند- آنها از ما هستند و ما از آنها-
    هوس مداران نيز چنين اند؛ انسانى كه در منجلاب لذت جويى و بى بندوبارى غوطه ور است و خوشبختى خود را در ارضاى نامحدود غرايز مى‌جويد؛ كجا مى‌تواند به نداى وجدان و فرمان خرد كه بار تعهد و مسئوليت را بر دوش او مى‌گذارد، پاسخ دهد؟
    انسانى كه در محيط پَست لذت جويى، تنها به شهوترانى و پركردن شكم مى‌انديشد ممكن نيست كه مشكلات فردى و اجتماعى ديگران برايش مفهومى داشته باشد-
    آنكه، تنها به فكر تأمين لذت جويى‌هاى پليد خويش است و دراين مسير گاه انسانهايى را نيز لگدمال مى‌كند كجا توان مبارزه با پايمال كنندگان حقوق انسانى را دارد- كجا ميتواند انسانيت را زنده سازد- بلكه با هر كسى كه بخواهد به فكر آزادى انسانيت باشد، در عمق جان دشمن است و عداوت مىورزد-
    ديدگاه لذت گرايى، چون با ديدگاه سعادت بشر و بشريت سازگار نيست، با كسانى كه به دنبال تحقق چنين امرى هم هستند، به طور طبيعى مخالف است-
    4- روحيه استكبارى
    «دشمن ترين اشخاص با اين عقيده و با شخص آن بزرگوار، ستمگران عالم‌اند- از روز غيبت آن حضرت، بلكه از روز ولادت آن حضرت تا امروز آن كسانى كه وجودشان با ستم و زورگويى همراه بود، بر دشمنى با اين بزرگوار، با اين پديده الهى، با اين نور و با اين شمشير الهى مشغول شدند- امروز هم مستكبرين و ستمگران عالم، با اين فكر و اين عقيده، مخالف و دشمن اند و مى‌دانند كه اين عقيده و اين عشق ـ كه در دل‌هاى مسلمين، به خصوص در دل‌هاى شيعه است ـ براى هدف‌هاى ستمگرانه آنها مزاحم است»
    بنابراين، دشمنان تفكر و اعتقاد به مهدويت ـ كه اين انديشه را به زيان خود مى‌دانند ـ همواره، تلاش كرده اند تا آن را از اذهان مردم بزدايند و يا مفاهيم اعتقاد به مهدويّت را تحريف كنند-سیره مهدویت
    بدين صورت كه استكبار جهانى و صهيونيزم در تلاش هستند تا ملّت‌هاى تحت سيطره آنان به وضع تحميل شده، عادت كنند و آن را رنگى ثابت و ابدى و تغييرناپذير پندارند-
    قدرتهاى استكبارى، خواهان غفلت و خواب آلوده بودن و نيز عدم تحرك ملت‌ها هستند و چنين وضعى را بهشت خود مى‌دانند؛ اما انتظار فرج موجب مى‌شود كه انسان به وضع موجود قانع نباشد و بخواهد به وضعى بهتر و برتر دست پيدا كند-
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

    زندگینامه امام حسین علیه السلام

    امام حسین علیه السلام ولادت


    در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1. یاحسین) دومين فرزند عزیز حضرت على و فاطمه , كه درود خدا بر ايشان بادا در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. صل الله علیک چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن عزیز گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)

    به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
    به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)
    حسين (ع ) و پيامبر (ص )

    از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
    سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
    انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
    ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)
    حسين (ع ) با پدر

    شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
    در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
    به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)
    امام حسين (ع ) با برادر

    پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
    حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)
    امام حسين (ع ) در زمان معاويه

    چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) به شهادت رسیدند, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
    امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه به شهادت رساندن, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
    در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...
    قيام حسينى

    نوکر امام مهدی ادامه مطلب
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6

     هنگامى كه به ادیان آسمانى مراجعه مى كنیم، كتابهای آسمانى را سراسر مملوّ از امید، و سرشار از نویدهاى بهروزى و وعده هاى ظهور آن «مصلح جهانى» مى بینیم، و شاید براى برخى كمى تعجّب آور باشد كه در تمام ادیان و مذاهب بزرگ جهان، اعم از وثنیت، كلیمیت، مسیحیت، مجوسیت و آیین مبین اسلام . . . از مصلحى كه در پایان جهان ظهور خواهد كرد و به جنایتها و خیانتهاى انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را، بر اساس عدالت و آزادى بنیان خواهد نهاد، گفتگو شده و برتر و بالاتر از همه، نوید ظهور آن مصلح بزرگ جهان، به خصوص در اسلام و قرآن نیز، به صورتى جامع تر، كامل تر، عمیق تر و جدى تر، مطرح شده است.

    و جاى بسى خرسندى است كه اكثریّت قریب به اتّفاق نویدهایى كه در رابطه با ظهور «مصلح بزرگ جهانى» در كتابهاى آسمانى آمده است ـ اگر نگوییم همه آنها ـ تنها با وجود مقدّس مهدى موعود(علیه السلام)، آخرین بازمانده حجت الهى از امامان معصوم شیعه مطابقت دارد.

    آرى اى عزیز ! نویدهاى مصلح بزرگ جهانى و بشارت ظهور مبارك حضرت مهدى(علیه السلام) علاوه بر قرآن مجید در تمام كتب مذهبى اهل ادیان مانند: كتاب زند، كتاب جاماسب، كتاب شاكمونى، كتاب جوك، كتاب دیدبراهمه، كتاب باسك، كتاب پاتیكل، كتاب دادنگ، كتاب ضفیناى نبى، كتاب اشعیاء، كتاب وحى كودك، كتاب حُكى نبى، كتاب مكاشفات یوحناى لاهوتى، كتاب دانیال نبى، انجیل متى، انجیل لوقا، انجیل مرقس، و سایر كتابها و الواح ذكر شده، و در همه این كتابها نویدها و بشارتهاى حضرت مهدى" target="_blank">ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) به عبارات و مضامینى كه همه اصالت و حقیقتِ «مهدویّت» را تأیید مى كنند، و آن را یك عقیده عمومى مشترك بین همه اُمّتها و ملّتها مى دانند، به روشنى بیان شده است.

    مهدى موعود(علیه السلام) در كتب مقدسه هندیان

    در كتابهاى مذهبى مقدّسى كه در میان هندیان به عنوان كتاب هاى آسمانى شناخته شده و آورندگان این كتاب ها به عنوان پیامبر شناخته مى شوند، تصریحات زیادى به وجود مقدّس مهدى موعود(علیه السلام) و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتى از آنها از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد


    هر چند كه ما این كتابها را به عنوان «كتاب آسمانى» نمى دانیم، و یقین نداریم كه آورندگان آنها پیامبر بوده اند، بلكه معتقدیم كه آنها یا «پیامبر» بوده اند، یا این مطالب را از كتابها و تعلیم پیامبران گذشته اقتباس كرده اند، ولى شگفت آور است كه در برخى از این كتابها، بعضى از القاب خاص و اسامى مبارك حضرت مهدى(علیه السلام) و حتّى سلسله «نسبى» آن حضرت و این كه وى از سلاله پاك پیغمبر آخرالزمان، و از فرزندان دختر آن پیغمبر، و آخرین جانشین آن حضرت است، نیز مشخص گردیده است.

    اینك براى اثبات این مدّعا قسمتى از نویدها و بشارتهاى ظهور مهدى موعود(علیه السلام) را كه در كتب مذهبى اهل ادیان آمده است، از كتب مقدّسه هندیان، یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و سایر كتابهایى كه در میان پیروان خود به عنوان كتاب آسمانى شناخته شده، نقل مى كنیم، تا اصالت مسأله «مهدویت» و جهانى بودن اعتقاد به ظهور مبارك حضرت مهدى(علیه السلام) به خوبى روشن شود.

    اگر چه غیر از قرآن مجید، همه كتابهاى دیگر آسمانى مورد دستبرد و تحریف قرار گرفته است، ولى باز هم مطالبى در آنها دیده مى شود كه از دستبرد دگران مصون مانده، و در آنها عبارات و جملاتى از آمدن «مصلح جهانى» به چشم مى خورد.

    جالب توجّه این كه: در تمام كتابهاى مقدّسى كه در میان اهل ادیان، به عنوان كتابهاى آسمانى شناخته شده و آورندگان آن كتابها به عنوان پیامبر، شناخته مى شوند، تصریحات زیادى به «مهدى موعود» شده است.



    قرآن كریم چنین مى فرماید:

    (وَلَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحوُنَ).([17] )

    «ما علاوه بر ذكر (تورات) در «زبور» نوشتیم كه ]در آینده[ بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد».

    مقصود از «ذكر» در این آیه شریفه، تورات موسى(علیه السلام) است كه زبور داود(علیه السلام)پیرو شریعت تورات بوده است.

    این آیه مباركه از آینده درخشانى بشارت مى دهد كه شرّ و فساد به كلّى از عالم انسانى رخت بر بسته، و اشرار و ستمكاران نابود گشته اند، و وراثت زمین به افراد پاك و شایسته منتقل گردیده است. زیرا كلمه «وراثت و میراث» در لغت، در مواردى استعمال مى شود كه شخص و یا گروهى منقرض شوند و مال و مقام و همه هستى آنها به گروهى دیگر به وراثت منتقل شود.

    به هر حال، طبق روایات متواتره اسلامى ـ از طریق شیعه و سنّى ـ این آیه شریفه مربوط به ظهور مبارك حضرت مهدى(علیه السلام) مى باشد، و قرآن كریم این مطلب را از زبور حضرت داود (علیه السلام) نقل مى كند، و عین همین عبارت در زبور موجود است. و اینك متن زبور:

    «(9) زیرا كه شریران منقطع مى شوند. امّا متوكّلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد. (10) و حال اندكست كه شریر نیست مى شود كه هر چند مكانش را جستجو نمایى ناپیدا خواهد بود (11) امّا متواضعان وارث زمین شده از كثرت سلامتى متلذّذ خواهند شد (12) شریر بخلاف صادق افكار مذمومه مى نماید، و دندانهاى خویش را بر او مى فشارد (13) خداوند به او متبسّم است چون كه مى بیند كه روز او مى آید (14) شریران شمشیر را كشیدند و كمان را چلّه كردند تا آن كه مظلوم و مسكین را بیندازند، و كمانهاى ایشان شكسته خواهد شد (16) كمى صدّیق از فراوانى شریران بسیار بهتر است. (17) چون كه بازوهاى شریران شكسته مى شود و خداوند صدّیقان را تكیه گاه ا ست (18).


    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

    صیحه آسمانی

    این مقاله مختصر واکاوی در این بزرگترین نشانه ظهور پاک مهدی(عج) است که از سایت اینترنتی شبکه امام مهدی" target="_blank">امام مهدی ارواحنا فداه برگرفته شده است. نگارنده کنکاشی را نیز در آینده نزدیک تقدیم خواهدکرد "قل کل متربّص فتربّصوا بگو همه منتظرند پس منتظر باشید".

    حضرت امام رضا(علیه السلام) می فرماید: "هفوَ الَّذى یفنادى مفناد مفنَ السَّماءف بفافسْمفه، یَسْمَعفهف جَمیعف اَهْلف الاَْرْضف بفالدفعاءف افلَیْهف."(1) "او کسى است که منادى از آسمان نام او را فریاد مى کند، و به سوى او مى خواند که همه اهل زمین مى شنوند


    چون راه طولانى غیبت به انتها برسد و روزگار نشستن پایان پذیرد و پرده هاى حجاب، دامن از چشم خلق برچیند و هنگام ظهور و تجلى نور فرا رسد، از فراز گنبد گردون و از میان آسمان نیلگون صداى دلرباى امین وحى و سیّد اهل آسمان ها حضرت جبرئیل(علیه السلام) در مشرق و مغرب عالم طنین انداز شود و عالمیان را بر سر سفره بیعت الهى صلا زند.(2) و نام بلند آن حجت الهى و خلیفه حضرت رسالت پناهى را با نام نامى پدر مطهرشان بر عالمیان گوشزد نماید، انشاء الله.(3) و این است دعوت او: اى منتظران بپا خیزید که آن ذخیره الهى قیام کرده، به سوى او آیید که اینک وقت قیام است و پایان انتظار. اى دلسوختگان! زمان خونخواهى حسین(علیه السلام) فرارسیده.(4) و اى اهل ایمان وعده الهى تحقق یافته.(5) و هر قومى به زبان خویش ندا را متوجه شود، تا حجت بر همه تمام گردد و هیچ کس را عذر و بهانه اى نباشد. زیرا اوست که تمام ادیان را محو و نابود مى کند، و دین خدا را بر همه عالم غالب مى کند.(6) و این ندا را رمزى دیگر نیز مى باشد، که علامت حتمى ظهور باشد


    ظهور حضرت حجت چنان واقعه عظیمی است که نشانه عظمتی بس سترگ را می طلبد. از طرفی این نشان باید راه را بر ادعاهای دروغین مدعیان بربندد. واقعه "صیحه آسمانی"، "فریاد آسمانی"، "دست اشارتی از آسمان" و . . . همگی مصداق های این امر عظیم اند. سیطره تکنولوژیکی انسان عصر فضا نیز بیشک نشانه ای عظیم را می طلبد تا مرهم دردهای رنج دیدگان زمین باشد! و چنین امری در ظهور نواده پاک رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) مهدی موعود(علیه السلام) رخ می نماید. به طوری که شیاطین زمینی و آسمانی به دست و پا افتاده و درصدد تخطیه ندای آسمانی برمی آیند. ولی "حقیقت ماندنی و باطل رفتنی است


    امام صادق(علیه السلام) فرمودند: "علامت را بشناس"(7) تا به گمراهى نیفتى و در ضلالت قدم ننهى، دزدان راه و مدعیان دروغین نتوانند تو را به سوى خویش دعوت کنند، و این نشانى روشن براى حقیقت است. و این ندا نداى فجرصادق است که در صبح صادق دمیده خواهد شد، و در آخر روز، شیطان آخرین تلاش خویش را براى گمراهى خلق مى نماید، و مردم را به کفر و شرک مى خواند.(8) (افنَّ الشَّیْطانَ لفلاْفنْسانف عَدفوٌّ مفبینٌ)(9)

    ظهور حضرت حجت چنان واقعه عظیمی است که نشانه عظمتی بس سترگ را می طلبد. از طرفی این نشان باید راه را بر ادعاهای دروغین مدعیان بربندد. 'صیحه آسمانی'

    منبع:

    1 ــ بحار الانوار ج 52 ص 322 حدیث 29.

    2 ــ بحار الانوار: ج 52 ص 290 حدیث 32.

    3 ــ بحار الانوار ج 51 ص 38.

    4 ــ «ثم یخرج المنتصر و یطلب بدم الحسین و دماء أصحابه.» بحار الانوار ج 53 ص 145 حدیث 2.

    5 ــ(وَعَدَالله الَّذینَ آمَنفوا مفنْکفمْ وَعَمفلفواالصّالفحات لَیَسْتَخْلفَنَّهفمْ فی الأرْضف....) سوره نور آیه: 55

    6 ــ ( هفوَ الّذی اَرسَلَ رَسفولَهف بفالْهفدى وَدینف الحَقّف لفیفظْهفرَهف عَلَى الدّینف کفلّفهف...)سوره توبه، آیه: 33.

    7 ــ «اعرف العلامة.»

    8 ــ «ثمّ ینادى ابلیس فی آخرالنهار من الأرض: ألا إنّ الحق مع عثمان وشیعته» ارشادمفید: باب 40 ح3.

    9 ــ یعنى: بدرستى که شیطان دشمن آشکارى براى انسان است. سوره یوسف: 5.
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 7

    بررسی یکی از علائم حتمی ظهور خسف بیداء و زلزله شام

    شعر:

    هرکس قدمی بهر خدا بر دارد
    آینه ی سینه اش جلا بر دارد
    من معتقدم یوسف زهرا آید
    گر فاطمه دستی به دعا بر دارد

     

    چون دو لشكر در شام درگير شوند ، يكي از آيات بزرگ الهي ظاهر مي شود و آن زلزله شام است كه بيش از صد هزار نفر در شام هلاك مي شود. اين حادثه براي مؤمنان رحمت و براي كافران نقمت است. چون اين حادثه روي دهد، منتظر پرچمهاي زرد و سپاهيان سبكبال يابو سواري باشيد كه از سوي مغرب مي آيند و وارد شام مي شوند وآن به هنگام مرگ سرخ واضطراب برزگ است 

    بررسی یکی از علائم حتمی ظهور : خسف بیداء و زلزله شام

    در روایات متعددی از معصومین آمده است که ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در سالی پر از زلزله و سرما اتفاق می افتد . از مهمترین این زلزله ها ، زلزله شدید در شام، زلزله ری ( تهران)، خسف زوراء ( بغداد) ، خسف بیداء ( منطقه ای بین مکه و مدینه که هلاکت سپاه سفیانی در آن است) و خسف بصره، خسف خرشنا یا ( حرستا) یا جابیه در شام. و در روایات متعددی آمده در سال ظهور سه خسف اتفاق می افتد : خسف در مشرق ، خسف در مغرب و خسف در شبه جزیره . 

    امام محمدباقر(ع) در حديثي شرايط موجود قبل از شروع دوران طلايي زندگي بشر را اينگونه توصيف کرده اند: "حضرت قائم(ع) قيام نمي کنند مگر آنکه ترس همه را فرا گرفته باشد، زلزله ها زياد شده باشد، فتنه ها و بلاها دامن مردم را گرفته باشد، و طاعون همه را مبتلا کند." )الغيبه نعماني، ص 235)

    مرحوم خراساني دركتاب مهدي منتظر(عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف ) گويد: درآن سال [سال ظهور] زلزله بسيار باشد و از جملهزلزله بزرگي در شام ... وقوع اين حادثه بعد از ورود بيرقهاي زرد به مصر خواهد بود . 

    اهمیت زلزله شام به جهت مقارن بودن آن با ظهور سفیانی از شام است و یکی ازعلائمی است که می تواند به شناخت شخصیت سفیانی و زمان قیام او کمک کند. و اهمیت خسف بیداء به لحاظ ذکر آن به عنوان یکی از علائم حتمی ظهور قائم و بشارت نابودی سفیانی به دست مولا مهدی (عج) می باشد.

    در این مقاله ابتدا به احادیث و روایات مربوطه و سپس به بررسی امکان زلزله شام و خسف بیداء و خرشنا و بصره و بغداد می پردازیم . 

    1- از علامات نزدیکی ظهور ، زلزله ای بزرگ در شام و خسف خرشنا

    در اينجا حديثي از كتاب روزگار رهايي مي آوريم: 

    " چون دو لشكر در شام درگير شوند ، يكي از آيات بزرگ الهي ظاهر مي شود و آن زلزله شام است كه بيش از صد هزار نفر در شام هلاك مي شود. اين حادثه براي مؤمنان رحمت و براي كافران نقمت است. چون اين حادثه روي دهد، منتظر پرچمهاي زرد و سپاهيان سبكبال يابو سواري باشيد كه از سوي مغرب مي آيند و وارد شام مي شوند وآن به هنگام مرگ سرخ واضطراب برزگ است.

    هنگامي كه اين مرگ و مير و اضطراب شديد واقع شود منتظر خسف يكي از آبادي هاي شام به نام خرشنا باشيد هنگامي كه خرشنا خسف شود منتظر خروج سفياني ...   (حديث ادامه دارد)

    در كتاب سيماي حضرت مهدي (عليه السّـلام) در قرآن ، سلسله حوادث بدين صورت آمده است :

    1- اختلاف فرزندان فلان 2- مناديي كه از سوي آسمان ندا كند  3- صداي فتح از جانب دمشق 4- خسف جابيه  5- فرو ريختن بخشي از سمت راست مسجد دمشق  6- شورش گروهي از ترك ها  7- آشفته شد ن اوضاع روم 8- فرود آمد ن برادران ترك در جزيره ( در شمال سوريه)9- منزل گرفتن روم در رمله (درفلسطين) .

     اي جابر پس آن همان سال است كه اختلاف بسياري در هر زمين از ناحيه مغرب [ياغرب] پديد خواهد آمد و نخستين سرزميني كه خراب مي شود شام است. در آن هنگام بر سه پرچم اختلاف خواهند نمود.  پرچمي سرخ وسفيد و پرچمي سياه و سفيد و پرچم سفياني .

    * خرشنا یا حرستا یا جایبه هر سه اشاره به مکانی در سوریه (شام) می باشد.

    2- خسف بيدا

    در يك سال قبل از ظهور سه موضو ع كاملاً آشكار, پديدار خواهد شد :

     الف- مناطق مختلفي در سراسر شرق و غرب دنيا خسف شده و به زمين فرو مي رود كه مهمترين آن ها خسف بيدا است كه جزءعلائم حتمي مي باشد.

     در كتاب ”سيماي حضرت مهدي [عليه السـّـلام ] در قرآن “ ذيل آيه 47 سوره مباركه نساء در حديثي طولاني آمده است:

     ” و فرمانده لشكريان سفياني در بيابان بيدا فرود مي آيد سپس منادي از آسمان بانگ مي زند : اي بيدا ،اين قوم را نابود كن كهزمين بيدا آن ها را به كام خود فرو مي كشد و جز سه تن كسي از

     آن ها جان سالم به در نبرد. خداوند صورت هاي آن سه را به پشت بر مي گرداند و آنان از قبيله كلب مي باشند و در باره آن ها اين آيه نازل شده : اي كساني كه كتاب آسماني به آن ها عطا شده،به آنچه نازل كرديم – كه آنچه را نزد خود داريد تصديق مي كند - ايمان آوريد. پيش از آنكه صورت هايي را تغيير دهيم و آن ها را به پشت برگردانيم ... تا آخر آيه٭

    در همين كتاب ذيل آيه 148 سوره بقره در حديثي تأويل آيه 51 سوره سبأ را مربوط به خسف بيدا مي داند: اگر ببيني هنگامي كه وحشت زده مي شوند و از دست نمي روند بلكه از مكان نزديكي گرفته مي شوند. ٭توضيح اينكه : سرزمين بيدا بين مكـّه و مدينه قرار دارد و از لشكر سفياني جز دو يا سه نفر باقي نمي ماند. يكي از  آن ها براي بشارت به سوي مكـّه حركت مي كند و حضرت [عليه السـّـلام ] را مژد گاني مي دهد و ديگري به سوي سفياني باز مي گردد و او را انذار داده، از عاقبت شومش مي ترساند.

    در احادیث آمده  تعداد سپاهیان خسف شده سفیانی در این مکان هفتاد هزار نفر است.

    3- خسف بصره

    یکی دیگر از مکانهای دیگر که به خسف آن در احادیث اشاره شده ، بصره می باشد.

    الف - پيامبر اكرم (صلـّي الله عليه وآله) خطاب به جعفر طيّار فرمودند: « بصره توسط يكي از فرزندان تو ويران مي شود كه زنجي ها از او پيروي مي كنند. »

    ب- « ... گويي با چشم خود [ اميرالمؤمنين ( عليه السـّـلام) ] مي بينم كه شهر شما را آب فراگرفته است . از ساختمانهاي شهر جز گنبد مسجد تان ديده نمي شود كه همانند سينه ي مرغي در اقيانوس بيكران شناور به نظر مي رسد. هنگامي كه ديدند كوخهاي بصره تبديل به كاخ شده و باغهاي اطراف آن تبديل به قصر شده ، بدانند كه عمر بصره به پايان رسيده ، ديگر بصره اي وجود نخواهد داشت . »

    ج – « اي بصره ! واي بر تو از سپاهي كه نه گرد بر انگيزد ونه احساس دارد ولي فتنه اي بر پا كند كه  خانه ها را ويران سازد،آبادي ها را بر خاك نشاند، ثروت ها را بر باد دهد و زنها را به اسارت سپارد . »

    د -  « هنگامي كه بصره ويران شود وامير اميران بر خيزد . »

    ه - « سپس بصره خسف مي شود و ويران مي گردد و وحشت بسيار شديدي برسراسر عراق حكمفرما ميشود كه احدي آسايش وآرامش نمي يابد ... »

    ـــ‌  مؤلـّف عصر ظهور ضمن بررسي چند خطبه از نهج البلاغه گويد: بصره از جمله شهر هاي مؤ تفكه (زير و رو شده ) است كه در قرآن مجيد آمده است ... سه مرحله زير و رو شده و مرحله  چهارم هنوز واقع نشده است .

     4- خسف بغداد و خرابی ری

    از دیگر علامات نزدیکی ظهور خسف بغداد و خرابی ری یا تهران می باشد که در دو روایت از آن یاد شده.

    "المفيد" بسنده عن الصادق«ع»و ذكر بعض علامات المهدي الى ان قال و خسف ببغداد و خسف ببلد البصرة و دماء تسفك بها و خراب دورها و فناء يقع في اهلها و شمول اهل العراق خوف لا يكون لهم معه قرار.

    المفید با ذکر سند از امام صادق علیه السلام نقل می کند که بعضی از علامات ظهور مهدی فرورفتن بغداد و بصره و خونریزی در آن و نابودی اهل آن و فرا گرفتن ترس اهل عراق را که از آن خوف قرار نداشته باشند.

     

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 88

    سعید بن جبیر از ابن عباس و او نیز از پیامبر آورده است که فرمود ان خلفائى و اوصیائى و حجج الله على الخلق بعدى لاثناعشر، اولهم اخى و آخرهم ولدى . قیل : یا رسول الله ! و من اخوک ؟ قال (ص ): على بن اءابى طالب . قیل : و من ولدک ؟ قال (ص ): المهدى الذى یملاها _ اى یملاءها _ قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. و الذى بعثنى بالحق بشیرا لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتى یخرج فیه ولدى المهدى ، فینزل روح الله عیسى بن مریم فیصلى خلفه و تشرق الارض بنور ربها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب یعنى : حضرت فرمودند: (جانشینان من و حجت هاى خدا بر مردم پس از من ، دوازده نفرند، نخستین آنان برادر من و آخرین شان فرزندم مى باشد) پرسیدند: برادر شما کیست اى پیامبر خدا؟ فرمود: على بن ابى طالب پرسیدند: فرزندتان کیست ؟ فرمود: فرزندم ، مهدى است و همو که زمین را لبریز از عدل و داد مى کند، همانگونه که از ظلم و بیداد در آستانه ظهور او لبریز شده است . بخدایى که مرا بحق و بشارت دهنده برانگیخت اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانى خواهد ساخت تا فرزندم مهدى علیه السلام در آن روز ظهور کند، آنگاه عیسى بن مریم از آسمان فرود مى آید و به امامت او، نماز مى گذارد و زمین را به نور پروردگارش نورباران مى گردد و حکومت او به شرق و غرب گیتى گسترش مى یابد و زمین در قلمرو عدالت و قدرت او قرار مى گیرد. شعر : مخور غم همزبانی خواهد آمد زمان مهربانی خواهد آمد رسد از ره دگر فصل بهاران حیات جاودانی خواهد آمد رود فصل خزان از روزگاران بهار زندگانی خواهد آمد به پایان میرسد دوران غیبت که آن گنج نهانی خواهد آمد که دیگر بگذرد ایام هجران وصال یار جانی خواهد آمد منال از ظلمت و بیداد دوران که نور آسمانی خواهد آمد نمی ماند دگر اینگونه دوران که منجی جهانی خواهد آمد مشو نومید از آن دیدار رویش که از او یک نشانی خواهد آمد مشو غافل ز گلبانگ ندایش که روزی ناگهانی خواهد آمد الا یا اهل عالم مژده بادا سوار جمکرانی خواهد آمد

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 75

    (انی سلمُ لمن سالمکم و حربُ لمن حاربکم الی یوم القیامه) داستان شیرین ولادت امام زمان سال 254 هجري قمري است. بشر بن سليمان در بازار برده فروشان بغداد كنجكاوانه به پيش مي‏رود و در اين حال براي چندمين بار صحنه واگذاري مأموريتي را كه از امام هادي‏عليه السلام بر عهده داشت، به خاطر مي‏آورد: ساعاتي از شب گذشته بود كه دَرِ خانه به صدا در آمد. با سرعت به جانب در رفتم و چون در را گشودم، كافور - خادم أبي الحسن علي بن محمدعليه السلام - را در مقابل خويش ديدم. او را فرستاده بودند تا مرا به سوي ايشان بخواند. لباسم را پوشيدم و رفتم. چون بر ايشان وارد شدم، مشاهده كردم كه با پسر بزرگوارش أبا محمد، امام حسن عسگري‏ عليه السلام و خواهر گرامي‏اش - حكيمه - مشغول گفت‏وگو است؛ وقتي نشستم، فرمود: اي بشر! تو از فرزندان انصاري و اين ولايت همواره در خاندان شما از پدران به پسرانشان به ارث خواهد رسيد؛ زيرا شما مورد اعتماد ما خاندان رسالتيد و لذا من تو را به فضيلتي مشرّف مي‏سازم كه صاحبان همت‏هاي بلند از شيعه براي آن، از هم سبقت مي‏گيرند و آن برتري، سرّي است كه تو را به آن آگاه مي‏سازم و اختيار مي‏دهدم تا كنيزي را بخري. چون سخن امام به اين جا رسيد، قلم و كاغذ برداشت و شروع به نوشتن نامه‏اي به خط و زبان رومي كرد، و پايان آن را به مُهر خويش مزيّن ساخت. سپس كيسه‏اي زرد رنگ را كه در آن دويست و بيست دينار بود در آورد و فرمود: اينها را بگير و رو به سوي بغداد آر! پيش از ظهر فلان روز، در بغداد خواهي بود، در جاده كنار رود فرات قدم گذار! پس چون به قايق‏هاي اسيران و بخش فروش كنيزان، رسيدي در ميان فروشندگان چشم بگردان. و كيلان بني عباس در خريد كنيز و دسته‏هاي كوچكي از جوانان عراق را مشاهده مي‏نمايي. سپس نزديك رو و در كنار برده فروشي كه عمربن يزيد نام دارد قرار گير، آن گاه صبر كن تا زماني كه كنيزي با صفاتي چند را كه مي‏گويم بياورند: دو لباس حرير ضخيم بر تن دارد. از كشف حجابش و از اين كه به او دست زنند مي‏پرهيزد و چون كسي قصد مي‏كند كه او را از وراي نقاب نازكي كه بر چهره زده بنگرد نگاه خود را به جانبي ديگر مي‏چرخاند. با اين كار، صاحبش [عصباني شده ]او را مي‏زند و او با فرياد به زبان رومي چيزي بر زبان مي‏راند. بدان كه او مي‏گويد: «واي از هتك حجابم!...». (عليهم السلام) (عليهم السلام) (عليهم السلام) صداي همهمه تني چند از برده فروشان افكار بشر را از هم مي‏گسلد، بشر نظري به اطراف مي‏كند با خود مي‏گويد، درست همين جا است و حال بايد عمربن يزيد برده فروش را پيدا كنم. بشر نشاني عمر را مي‏پرسد تا اين كه بالاخره او را مي‏شناسد، نزديك شده، در كنارش مي‏ايستد. پس از ساعتي انتظار، كنيزي را با همان صفاتي كه امام فرموده‏اند مي‏آورند. بشر با خود مي‏انديشد: خدايا! چه مي‏بينم؟ لباس و رفتار همان است كه امام فرموده‏اند! گويي خود اين جا بوده و او را مشاهده نموده‏اند. بهتر است جلو روم تا اطمينان بيشتر پيدا كنم. بشر پيش مي‏آيد، خريداران قصد برداشتن پوشش سر كنيز و ديدن چهره‏اش را دارند وليكن كنيز، سرسختانه مقاومت مي‏كند و نمي‏گذارد و حتي تير نگاه نظر كنندگان به صورتش را با برگرداندن چهره در هم مي‏شكند. برده فروش، خشمگين از رفتار غريب كنيز، پيش رفته او را مي‏زند و كنيز آن چنان كه امام فرموده بودند، فريادي زده و به زبان رومي جمله‏ اي بر زبان مي‏راند. خريداري با ديدن رفتار كنيز پيش آمده چنين مي‏گويد: پاكدامني و حياي اين كنيز آن چنان شوق و رغبتي نسبت به او در من به وجود آورده كه حاضرم او را به سيصد دينار بخرم. كنيز با زبان عربي فصيح پاسخ مي‏دهد: اگر در لباس سليمان و بر تختي همچون تخت پادشاهي او ظاهر شوي، مطمئن باش كه در من ميلي نسبت به تو حاصل نخواهد شد. پس مالت را حفظ كن. [و بيهوده آن را به هدر مده‏]. برده فروش به كنيز مي‏گويد: نرگس! چاره‏اي نيست، به هر حال بايد تو را بفروشم. نرگس پاسخ مي‏دهد: عجله‏اي نيست، چاره‏اي نداري جز آن كه مرا به كسي بفروشي كه قلبم نسبت به امانتداري او تسكين يابد. براي بشر با ديدن اين صحنه - كه قبلاً آن را مو به مو از زبان مبارك امام شنيده بود - شكي باقي نمي‏ماند كه درست آمده و نرگس همان است كه مورد نظر امام بوده است. پس با خوشحالي به طرف عمربن يزيد رفته، آنچنان كه امام تعليمش داده بود، نامه را به او داده، مي‏گويد: اين نامه يكي از بزرگان است كه آن را به زبان و خط رومي نگاشته و در آن كرم و وفا و جوانمردي و سخايش را وصف كرده است. اين نامه را به كنيزت بده تا در اخلاق وي تأملي نمايد و اگر مايل باشد و رضايت دهد، من وكيلم، تا او را براي وي خريداري نمايم. فروشنده، نامه را گرفته به نرگس مي‏دهد. كنيز نامه را مي‏گشايد. با خواندن آن، حالش به گونه‏اي شگفت دگرگون مي‏گردد و به شدت مي‏ گريد و به فروشنده‏اش مي‏گويد: مرا به صاحب اين نامه بفروش و اگر چنين نكني قسم مي‏خورم كه خود را خواهم كشت. بشر با خوشحالي رو به برده فروش نموده مي‏گويد او را به چند مي‏فروشي؟ طمع وجود فروشنده را پر ساخته. بشر بسيار چانه مي‏زند تا بالاخره او را به قيمتي كه امام در كيسه نهاده بود راضي مي‏كند. آنگاه بشر كيسه را داده نرگس را مي‏خرد و رو به او مي‏گويد: با من بيا تا به اتاقي كه اجاره كرده‏ام برويم تا زمان حركت فرا رسد. نرگس با شادماني به دنبال بشر راه مي‏افتد. بشر غرق فكر است: اين ديگر چه جور كنيزي است؟ رومي است ولي به راحتي به زبان عربي سخن مي‏گويد! از پوشش و حجابش شديداً محافظت مي‏كند و اجازه نمي‏دهد كسي به او دست بزند. هر مشتري را از خود مي‏راند و فروشنده‏اش را مجبور مي‏سازد تا بگذارد خود، خريدارش را انتخاب نمايد و از همه بالاتر رغبت زيادي به امام نشان مي‏دهد، آن چنان كه صاحبش را تهديد مي‏كند كه اگر او را نفروشد خود را خواهد كشت! به اتاق اجاره‏اي رسيده‏اند. وارد اتاق مي‏شوند. بشر حركات نرگس را دقيقاً زير نظر دارد. نرگس مي‏نشيند و بلافاصله نامه امام را باز كرده و مي‏بوسد و برگونه و چشمانش مي‏گذارد و چهره بر آن مي‏سايد. بشر از شدت تعجب طاقت از كف داده، لب به سخن مي‏گشايد: نامه‏اي را مي‏بوسي كه صاحبش را نمي‏شناسي؟! نرگس آهي كشيده مي‏گويد: براستي كه تو از شناخت فرزندان انبيا ناتوان و عاجزي! به گوش باش و قلبت را فارغ ساز تا داستان زندگيم را برايت باز گويم: ادامه دارد... منبع :کتاب کمال الدین و تمام النعمه چه خوش است صوت قران زتو دلربا شنيدن به رخت نظاره كردن سخن خداشنيدن

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 6 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 11

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
    طرح ختم صلوات برای تعجیل در ظهور منجی
    •◄ طرح ختم صلوات برای ظهور حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتما شرکت کنید!










    مطالب تصادفی مهدویت :
    عضويت سريع با یک صلوات
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    ورود کاربران با یک صلوات
    نام کاربری :
    رمز عبور :

    رمز عبور را فراموش کردم ؟
    خبرنامه مهدویت
    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    آمار سایت مهدویت
    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 73
    کل نظرات کل نظرات : 81
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 3
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 59

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 195
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 637
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 2
    بازدید هفته بازدید هفته : 832
    بازدید ماه بازدید ماه : 9,782
    بازدید سال بازدید سال : 105,029
    بازدید کلی بازدید کلی : 3,482,604

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.80.188.87
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :