close
متخصص ارتودنسی
امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف - 20

ذکر کاشف الکرب

برای تعجیل در ظهور صـــلـوات : الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم

حدیث موضوعی
یکشنبه 03 تیر 1397
  • Translator site ، موقع الترجمة ، مترجم سایت
  • امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف - 20

    اللّهم عجّل لولیک الفرج
    ساعت فلش مذهبی
    درباره ما
    امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف
    سلام ♦ به نام حضرت دوست که هر چه داریم ازوست ♦ یا مهدی ادرکنی ♦ اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ ♦ یا علی مدد.
    امکانات جانبی
    Free Sitemap Generator
    سایت نوکر امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله
    به سایت نوکر امام زمان عجل الله خوش آمدید تعجیل در فرجش صلوات بفرست
    اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ
    جستجوگر پیشرفته سایت مهدویت



    آخرين ارسال هاي تالار گفتمان مهدویت
    کمی طاقت داشته باشید یا مهدی...
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    0 2622 mahdi14
    4 1278 mahdi14
    0 836 mahdi14
    7 1263 sedaghat12
    1 843 sedaghat12

    السلام علیک یا أباصالح المهدی «عج»

    یكی از وظایف منتظران راستین ظهور مصلح بزرگ جهانی، این است كه هرگونه ابهام و تردید را از دل ناامیدان و منكران بزدایند و شور و نشاط و امید را جایگزین آن گردانند.
    وعده های تحقق دولت عدل الهی، انتظار و ثواب منتظران و بعضی از وظایف آنها در دوران پرآشوب و آكنده از ظلم و ستم روزگار غیبت امام زمان علیه السلام در شعر و كلام بعضی اندیشمندان به وضوح دیده می شود كه به نوعی امید را در قلوب ایجاد می نمایند. در این مطلب به بعضی از آن موارد اشاره ای گذرا می شود

    همه گویند، به تعجيل ظهورش صلوات

    کاش جمعه اي بيايد، به تبریک ظهورش صلوات

    به من رحم کن بی قرارم بیا
    کجا بغضم رو جا بگذارم بیا

    نمیدونم این چندمین جمعه بود
    حساب زمان رو ندارم بیا

    هوای جهان سرد و طوفانیه
    تو میدونی این قصه طولانیه

    غمش ریشه داره توو دیوار و در
    توو محراب حیدر، محرم صفر

    تو پاهای زخمی روو شن های داغ
    غریبی اسیری همون اتفاق

    چقدر کینه دارند هنوز از غدیر
    بیا انتقام خدا رو بگیر

    ببین چی گذشته تو این انتظار
    بیا روی این زخم مرحم بگذار

    چیه کوله بارم تو این زندگی
    بجز حسرت و بغض و شرمندگی

    دارم ادعا میکنم با تو ام
    شاید این فقط حرفه و ادعا

    نمیدونم این چندمین جمعه بود
    خدا شاهده درد دارم بیا

    به من رحم کن بی قرارم بیا

    1. خواجه نصیرطوسی،در كتاب كشف المراد آورده است:" غیبت او، مربوط به خود ما است."
    یعنی عدم آمادگی ما نسبت به ظهور امام، باعث به تعویق افتادن ظهور حضرت می شود. پس باید هر چه بیشتر  و سریعتر خود را آماده انقلاب امام زمان (عجل الله) بنماییم.
    2. اسدی طوسی، در گرشاسب نامه سروده است:
    از این پس نباشد پیمبر اگر
    به آخر زمان، مهدی آید به در
    بگوید خط و نامه كردگار
    كند دین پیغمبری، آشكار
    بدارد جهان بر یكی دین پاك
    برآرد ز دجال و خیلش هلاك
    رسد ز آسمان هر پیمبر فراز
    شوند از پس"مهدی" اندر نماز
       
    3. خواجه حافظ شیرازی، دیوان:
    كجاست صوفی دجال فعل ملحد شكل
    بگو بسوز كه مهدی دین پناه رسید
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

    برگی از مناجات های حضرت سجاد علیه السلام
    طاووس فقیه نقل کرده است : امام سجاد علیه السلام از سر شب تا سحرگاه به عبادت می پرداخت، آن گاه رو به آسمان می کرد و با صدای بلند گریه و مناجات می کرد. گاهی به خود می گفت: وای بر من! هر چه از عمرم می گذرد، گناهانم زیاد می شود و توبه نمی کنم. آیا وقت آن نرسیده است که از پروردگارم حیا کنم؟ و گاهی نیز به خدا عرض می کرد: «خدایا! آیا واقعا مرا به خاطر گناهانم می سوزانی؟ پس امید و محبتم به تو چه می شود؟ خدایا! چنان از فرمانت سرپیچی می کنیم که گویا نمی بینی! و چنان حلم می ورزی که گویا کسی تو را معصیت نکرده! خدایا! چنان به مردم نیکی می نمایی که گویا محتاج آنهایی، در حالی که تو سَرورِ بی نیازی».

    طاووس گوید: امام سجاد علیه السلام ناگهان به حالت سجده روی زمین افتاد. دیدم سجده اش طول کشید. نزدیک شدم، سرش را به دامن گرفتم، دیدم از حال عادی خارج شده است. گریه کردم، اشکم روی صورت مبارکش ریخت. به هوش آمد و فرمود: کیست که مرا از توجه به معبودم بازداشت؟


    هر که با تو آشنا شد از جهان بیگانه گردد 

    ترک خان و مان بگوید دست از جان هم بشوید

    هر که او روی تو بیند بر تو کی غیری گزیند   

    جز حدیث تو نگوید جز وصال تو نجوید


    آثار لذت مناجات و محبت الهی

    فیض کاشانی

    از زبان رسول گرامي اسلام چنين است: «إنّ‌الله عزّوجلّ حرَّم الجنّةَ جَسداً غُذِّي بِحَرامٍ»؛ (خداوند عزيز و جليل بهشت را بر بدني كه از مال حرام تغذيه كرده حرام كرده است). (تنبيه الخواطر، ج1، ص 61).


    و مال حرام لذت مناجات الهی را از بین میبرد

    همانطور که در آخرت بهشت قرب الهی را از انسان میگیرد


    چون دانستى كه محبت خدا در حق بندگان ممكن، و راس همه فضايل و سرمايه جمله سعادات است.بدان كه: الذ همه لذات، و بالاترين جمله ابتهاجات نيز هست.وبيان اين مطلب آن است كه: آنچه سابقا اشاره به آن شد معلوم شد كه محبت، ميل ورغبت طبع است به چيزى كه ادراك آن ملايم طبع باشد.يا بهجت و سرور به ادراك ملايم و لذت آن، خود ادراك ملائم و رسيدن به آن است.پس لذات، تابع ادراكات اند، و انسان جامع قواى چند هست و از براى هر قوه، لذتى است كه عبارت است از: رسيدن و ادراك آن قوه به مقتضاى طبع خود.
    و چون مقتضاى قوه غضبيه، انتقام و برترى است، پس لذت آن در تسلط و غلبه است.و قوه شهويه كه مقتضاى آن تحصيل غذا و حصول مباشرت و امثال آن است پس لذت آن در رسيدن به آنها است.و همچنين لذت قوه سامعه در شنيدن الحان ونغمه ها.و لذت باصره در ديدن آبها و سبزه ها و صور جميله.و [لذت قوه] شامه دربوييدن عطرهاى طيبه.و [لذت] قوه عاقله كه آن را بصيرت باطنه گويند، مقتضاى آن معرفت حقايق اشياء و احاطه علمى به موجودات است.پس التذاذ آن در علم و معرفت است.و نظر به اينكه منتهاى كمال انسانى، بلكه اخص اوصاف الهيه و اشرف صفات ربوبيه، علم است.پس آن، اقواى لذات و اكمل ابتهاجات خواهد بود.و از اين جهت،هرگاه كسى بشنود كه او را به زيركى و دانايى و كثرت علم ستايش مى كنند، به نشاطمى آيد، زيرا از اين ستايش كردن و ثنا نمودن، كمال ذات و جمال علم خود را استنباط مى نمايد.پس برخود مى بالد و لذت مى يابد، بلكه اگر به نظر حقيقت و تحقيق بنگرى،ادراكى كه كمال است، نيست مگر علم و معرفت، و ساير ادراكات و رسيدن به مقتضيات ساير قوا، مثل حصول غلبه و تحصيل غذا و وصول به وقاع و «سماع » و امثال اينها، هيچ يك از جمله كمال شمرده نمى شود.پس، كمال منحصر در علم است.و چون اقواى لذات، وصول به كمالات است، پس علم، لا محالة اقواى لذات است.
    و شك نيست كه: لذت جميع بر يك «نسق » نيست، چون لذت علم به خياطى و «جولائى » ، هرگز مانند لذت علم به سياست و تدبير مملكت و نظم امور خلايق نيست.و همچنين لذت علم نحو و صرف و شعر و تواريخ، چون لذت علم به خدا واوصاف جلال و جمال او، و معرفت ملك و ملكوت و عجايب خلقت آسمان و زمينهانيست.بلكه، لذت هر علمى به قدر شرف آن علم است.و شرف هر علمى به قدر شرافت معلوم است.پس اگر در معلومات، چيزى باشد كه اشرف و اجل و اعظم از همه باشد،علم به آن، الذ همه علوم، و اشرف و اكمل آنها خواهد بود.
    و اين خود، ظاهر و روشن است كه: در كشور هستى و اقليم وجود، هيچ چيز اعلى واشرف و اكمل و اجل از خالق كل و قيوم همه و مربى كاينات و مدبر آنها نيست، وچگونه تصور مى شود كه احدى در ملك و كمال عظمت و جلال و قدرت و جمال وكبريا و بها بالاتر باشد از كسى كه ذات مقدس او در صفات كمال و اوصاف جلال وجمال، تام فوق تمام، و قدرت و عظمت و مملكت او غير متناهى است.
    و بعد از آنكه اين مراتب را يقين داشته باشى، تشكيكى باقى نمى ماند.اگر ديده بصيرت باطنيه كور نباشد لذت به خدا اقواى لذات است.و توهم نكنى كه همه معارف و ادراكات در لذت تفاوتى ندارند، زيرا همچنان كه لذات مختلفه در نوع تفاوت دارند،همچنين لذاتى كه از يك نوع اند نيز در ضعف و قوت، نهايت اختلاف از براى ايشان هست.چنان كه مى بينى كه: لذات جوان قوى الشهوه صاحب شبق در جماع اقوى است،از لذت پير سست شهوت.و لذت نظر به صورت جميل، اضعف است از لذت نظر به صورتى كه از آن بهتر باشد.و لذت علم به لغت، پست تر است از لذت علم به احوال سماوات و ستارگان.
    و همچنين ضابطه در شناختن اينكه كدام لذت اقوى از ديگرى است، آن است كه اورا اختيار بر ديگرى كند.چنان كه مى بينيم كه: اگر كسى مسرور بشود ميان بوييدن بوى خوشى، يا مشاهده جمال دلكشى، اگر دوم را اختيار كند مى دانيم كه لذت ملاحظه جمال نزد او بيشتر است از لذت بوى خوش.و شكى نيست كه: امور نفسانيه و لذات باطنيه در نزد ارباب كمال، به مراتب بسيار از لذات ظاهريه جسمانيه بالاتر و بهتر است،زيرا اگر مردى را مخير سازى ميان خوردن طعام لذيذى و لذت يافتن از آن، و ميان سرورى و رياست و استيلاى بر خلايق، لا محاله دوم را اختيار مى كند، و روزهاى بسيارگرسنگى را تحمل مى كند.مگر اينكه شخص رذلى، دون همتى، دل مرده اى، ناقص عقلى باشد، مانند طفلان، و عمل چنين شخصى حجت نيست.
    و همچنان كه لذت رياست و كرامت، و ساير امور معنويه در نزد كسانى كه از مرتبه سفاهت طفلى ترقى كرده اند، بالاتر است از لذت ظاهريه جسميه، همچنين لذت معرفت حضرت رب العزة، و مشاهده جمال حضرت ربوبيت به مراتب غير متناهيه برتر و بالاتراست، از لذت سرورى و خسروى و رياست و سلطنت، در نزد كسى كه هر دو لذت را چشيده باشد و طعم هر دو را يافته باشد.
    اما كسى كه به لذت معرفت خدا، و مطالعه جمال و جلال كبريا نرسيده باشد، قابليت ترجيح دادن ندارد.و كلام ما در چنين شخصى نيست.و ممكن نيست كه تا خود به آن لذت نرسد، بتوان كيفيت آن را و ترجيح آن را به او فهمانيد.همچنان كه لذت نگاه به صورت جميلى را حالى كور مادرزاد نمى توان نمود.و لذت جماع را به عنين نمى توان فهمانيد.طفل شير خواره را كه بجز پستان مادر نديده، كيفيت لذت فرمانفرمايى را بر اوثابت نتوان كرد.
    پس، همچنين كسى كه بجز لذت محسوسات را ادراك نكرده، چگونه ايمان مى آورد به لذت معرفت خدا، و ترجيح آن بر همه لذتها. و حال اينكه نه از براى خداشبيه است تا تشبيه كنند، و نه شكل و صورتى است تا تمثيل زنند.پس حقيقت حال همان است كه گفته اند: «من ذاق، عرف » .يعنى: «هر كه چشيد فهميد» .
    پس هر كه اين دو لذت را ادراك كرد، البته ترك لذت رياست مى كند.و آستين برملك و سلطنت مى افشاند.و ارباب اين لذت را خوار و حقير مى شمارد، زيرا اين لذات به انواع كدورات مخلوط، و به صد محنت و رنج مربوط، و به مرگ منقطع است.و ازپى معرفت خداى - متعال - و مشاهده جمال و جلال، و مطالعه صفات و افعال اومى رود، كه از همه كدورات و آفات محفوظ است.

    پادشاهان جهان از بى رگى ورنه ادهم وار، سرگردان و دنگ ملك را برهم زند ادهم وار زود
    بو نبردند از شراب بندگى ملك را برهم زدندى بى درنگ تا بيابى جان من ملك خلود
    و لذت رياست همه تنگى و مزاحمت است، زيرا هر كسى او را طالب، و اجتماع همگى بريك رياست غير ممكن.خلاف لذت غير معرفت و ابتهاج قرب بارگاه رب العزة، كه به كثرت طالبين و اجتماع «متواردين» مزاحم و تنگى در آن نيست.و ازبراى عرض و طول آن نهايتى متصور نه.بلكه هر يك از اهل معرفت به مشاهده بهشت غير متناهى، كه نه او را مبدااى و نه منتهايى فايز، هر لحظه از گلستانى گل تازه مى چيند، ومردم از سرچشمه جامى لبريز مى نوشند.هر نفسى از درختى ميوه مى چينند.نه آن بساتين را از پى خزانى، و نه آن گل چينان را بيم از باغبانى. «لا مقطوعة و لا ممنوعة ».

    ما عندليب گلشن قدسيم و باغ ما

    ايمن بود زباد خزان و هواى دى


    پس، جميع اقطار سماوات و ارضين، بلكه همه آفاق عالم ربوبيت كه غير متناهى است، ميدان اهل محبت و ارباب معرفت است.هر جا كه خواهند سير مى كنند و مقام مى سازند، بى آنكه احتياج به حركت بدن داشته باشند، يا بعضى جا بر بعضى ديگر تنگ نمايند. بلى، ايشان در وسعت ميدان مختلف اند:
    «و لكل درجات مما عملوا».
    و تفاوت درجات ايشان، به حيز حصر و عالم احاطه نمى آيد.و هر كه به اين بهجت رسيد، و اين لذت را چشيد، همه غمهاى او زايل، و جمله خواهشها و شهوتهاى او باطل مى گردد.ودل او مستغرق لجه عظمت و معرفت مى شود.نه دل او به انديشه جهنم مشغول، و نه خاطر او به اميد بهشت مشعوف.زيرا به جاى لذات كثيفه خسيسه دنيا، و علايق آن دردنيا و آخرت، دل او به ياد يك كس بسته، و از همه يادها و فكرها رسته.اگر او را درآتش اندازند، المش را نيابد، و اگر به بهشتش در آورند به نعيمش التفات ننمايد.
    و شايد كه اشاره به همين لذت، يعنى لذت مشاهده جمال ربوبيت باشد، آنچه راسيد رسل از پروردگار حكايت فرمود كه: «از براى نيكان بندگان خود آماده ساخته ام آنچه را هيچ چشمى نديده، و هيچ گوشى نشنيده، و به خاطر هيچ كس نگذشته.و اين لذت است كه خداى - تعالى - فرموده:
    «فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين ».
    يعنى: «هيچ كس نمى داند كه چه ذخيره شده از براى ايشان، از آنچه ديده ها را روشن مى كند» .
    و وصول به نهايت اين لذت، و حصول غايت اين بهجت، اگر چه بعد از قطع علاقه روح از بدن مى شود، و ليكن اگر در دنيا صفاى تام از براى دلى حاصل شود بسا باشد كه به بعضى از اين لذات برسد، اما به جهت حجب عالم طبيعت، رسيدن به كنه آن،موقوف به خلع بدن عنصرى و رفع علايق دنيوى است.
    و مخفى نماند كه: كسى كه خدا را شناخت و به حقيقت اين لذت رسيد، مى داند كه جميع لذتهاى مختلفه و خواهشهاى متفاوته، در تحت آن مندرج، و آن مجمع همه لذات و مرادات و خواهشهاست.

    كانت لقلبى اهواء مفرقة
    فاستجمعت اذ راتك القلب اهوايى
    يعنى: دل مرا خواهشهاى بسيار و هواهاى بى حد و شمار بود، چون تو را ديد همه خواهشها و هواهاى آن يكى گرديد، و در يك جا مجتمع گرديده شد.

    فصار يحسدنى من كنت احسده
    و صرت مولى الورى اذ صرت مولايى
    يعنى: رسيدم به جايى كه محسود كسانى شدم كه پيش از اين به ايشان حسد مى بردم،و چون تو مولى و سرور من شدى، سرور مولاى همه عالم گرديدم.

    اميد خواجگيم بود، بندگى تو جستم تركت للناس دنياهم و دينهم
    هواى سلطنتم بود، خدمت تو گزيدم شغلا بذكرك يا دينى و دنيايى
    دين و دنياى مردم را به ايشان واگذاردم، و ياد تو مرا از همه آنها باز داشت.تويى دنياى من و دين من، و تويى حيات من و آخرت من.

    سايه «طوبى » ، و دلجوئى حور و لب حوض
    به هواى سركوى تو برفت از يادم
    و بدان كه: همچنان كه مذكور شد، آنچه در دنيا حاصل مى شود، از معرفت خداى - تعالى - خالى از كدورات و تيرگى عالم طبيعت نيست.و ليكن، بعد از آنكه اصل آن راتحصيل نمود، در عالم آخرت جلا و انكشاف مى يابد.و به تفاوت صفاى دلها و تجردآنها از علايق، ظهور و جلاى آن زياد مى شود.تا به حدى كه به مراتب بسيار از مشاهده روشن تر مى گردد.
    پس، تفاوت معرفت در دنيا و آنچه در آخرت رو مى دهد، از مشاهده و لقا، به زيادتى ظهور و جلاست.و اين مثل كسى است كه شخصى را ببيند، و چشم بر هم نهد، كه در اين وقت صورت او در خيالش است حاضر.و ليكن چون ديده بگشايد، تفاوتى ميان صورت خيالى و صورتى كه مى بيند مى يابد.و شكى نيست كه: اين تفاوت در صورت نيست، بلكه از زيادتى كشف و ظهور است.و از اين جهت، او را ديدن مى نامند.پس معنى ديدن، حصول غايت كشف و جلاست، خواه به چشم باشد يا به غير آن.پس، اگرفرض شود تفاوتى كه بعد از گشودن چشم از براى آن صورت خيالى حاصل شود،ادراك آن از عضوى ديگر چون سينه يا جبهه مى شد، آن را ديدن مى گفتند.پس همچنين آنچه به خيال در نمى آيد، و از براى آن صورتى نيست، چون ذات اقدس بارى - تعالى - از براى ادراك و معرفت آنها دو مرتبه است: يكى به منزله آن صورتى است كه در خيال بود، و آن معرفتى است كه در دنيا حاصل مى شود و يكى ديگر به منزله صورتى است كه بعد از گشودن چشم مشاهده مى گردد و آن است كه در آخرت به آن مى رسد.و تفاوت اينها در وضوح و ظهور چون تفاوت آن دو صورت است.و از اين جهت مرتبه اخرويه را نسبت به مرتبه دنيايى، لقاء و مشاهده و رؤيت گويند.و اين گفتن صحيح است، زيرا رؤيت را رؤيت گويند از آن جهت كه موجب غايت ظهور است.
    پس مادامى كه آدمى گرفتار علايق بدنيه است در معرفت عقليات مانند كسى است كه ديده برهم گذارده باشد در ديدن محسوسات.و چون به مرگ، حجاب بدن برداشته شدو نفس قدسى از چنگال جسم عنصرى مستخلص گرديد مانند آن است كه ديده گشوده شود، و ليكن نه آن است كه هر كه چشم بگشايد صورتهاى حسيه را مى بيند.چون بعضى چشمها از حليه ديدن عارى است و اصلا نورى ندارند.و بعضى تيرگى دارند، كه مى بينند و ليكن در غبار، تاريك مى بينند.و بعضى در نهايت نورانيت اند.
    پس همچنين نفوس انسانيه بعضى چندان زنگ شهوات و چرك عالم طبيعت بر آن نشسته كه جوهر آن فاسد شده و ديگر قابل اصلاح نيست.و اين نفس، ابد الآباد از لقاى پروردگار به مشاهده نعيم دار القرار محجوب، و در دركات عذاب مخلد مى ماند.وبعضى ديگر اگر چه زنگ گرفته و ليكن به اين حد نرسيده و جوهر آن فاسد نشده وقابل صفا و تطهير هست.و چون از براى غرق شهوات و كثافات جسمانيه عرض عريضى است لهذا از براى اين قسم از نفوس، درجات و مراتب بى حد است.و اين نفوس، محتاج به تطهير و پاك ساختن هستند تا قابليت و استعداد مشاهده و لقا، هم رسانند.و پاك شدن آنها به نوعى از عقوبت و عذاب اخرويه خواهد شد.و مراتب عقوبت نيز چون درجات نفوس، بى حد و نهايت است، اول آنها سكرات مرگ است و آخر سوختن به آتش جهنم، و در ميان اين دو گرفتاريهاى عالم برزخ و انواع اهوال وشدايد عرصه قيامت است.
    پس هر نفسى كه صفاى تام از براى او در دنيا حاصل شده باشد و اصلا زنگ وكدورتى نداشته باشد بى حساب به نعيم ابدى فايز مى گردد و ساير نفوس لا محاله به يكى از اين عقوبات تطهير خواهند شد، بعضى به مجرد سكرات مرگ و شدت جان كندن پاك و از زنگ خلاص مى شوند.و بعضى به عقوبات عالم برزخ، زنگ آن زدوده مى شود.و بعضى پاكى آن موقوف است به اينكه الم عقوبت آخرت را بچشد.و بعضى ديگر پاك نمى شود مگر به آتش دوزخ، كه بايد به شدت آن چركهاى او سوخته شود وخباثت او برطرف گردد.بلكه گاه باشد كه لحظه اى در آتش پاك شوند.و گاه باشد كه هفت هزار سال اين عالم، در جهنم گداخته شوند.و بعضى بيشتر از اين و برخى كمتر، وتفصيل آن را بجز علام الغيوب كسى نمى داند.و آنهايى كه زنگ شهوات، نفس ايشان را فاسد كرده در جهنم مخلد بمانند.
    هان، هان! به اين مغرور نشوى كه من از اهل اسلامم و مسلم در جهنم مخلد نخواهد بود، زيرا كه از خاتمه امور، هيچ كس آگاه نيست.
    و بعد از آنكه به واسطه شهوات نفسانيه، جوهر نفس فاسد شد در دم رفتن، ايمان ظاهرى سلب مى شود و به كفر از دنيا مى رود - نعوذ بالله منه -.
    و از آنچه گفتيم معلوم شد كه: رسيدن به درجه لقا و مشاهده، موقوف است به تحصيل معرفت در دار دنيا.ومعرفت در دنيا حكم تخم دارد كه چون به زمين دل، زرع شد درخت لقا و مشاهده ازآن سربر مى كشد.و كسى كه تخم ندارد چگونه صاحب درخت مى شود.پس كسى كه در دنيا خدا را نشناخت چگونه در آخرت او را مى بيند؟ ! و كسى كه در اين عالم، لذت معرفت را نيافت چگونه در آن عالم به بهجت مشاهده جمال حق مى رسد؟ ! زيرا حشر هر كس به نحوى است كه بر آن مرده.و مردن هر كسى به طريقى است كه بر آن زيسته:
    «من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى و اضل سبيلا».
    و چون از براى معرفت در دنيا مراتب بسيار است پس تجلى نور حق نيز در آخرت درجات مختلفه خواهد داشت، همچنان كه زرع به اختلاف تخم آن مختلف مى شود.وهر قدر كه تجلى و مشاهده اقوى باشد محبت و انس به خدا بيشتر مى گردد.و هر قدر كه محبت و انس بيشتر شد ثمره آن كه بهجت و لذت باشد بالاتر مى شود تا به جايى مى رسدكه جميع لذات اخرويه و نعمتهاى بهشت در جنب آن مضمحل مى شود.بلكه بسا باشدبه حدى منتهى مى شود كه از هر نعمت و لذتى به غير از لذت لقاى حق و مشاهده جمال مطلق، متاذى گردد و گويد:

    از در خويش خدايا به بهشتم مفرست

    كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس

    لذت مناجات و محبت الهی

    و از اينجا روشن شد كه اصل جمله سعادات، و مايه همه ابتهاجات، معرفت خداست، كه در شريعت مقدسه از آن به ايمان تعبير مى شود.و آن است كه ثمره آن بهجت و لذتى است كه چون آدمى در عالم آخرت به آن رسيد همه لذتهاى بهشت راحقير مى شمارد. بلكه از براى ارباب معرفت در دنيا در حالت ذكر و فكر ياد خدا ومناجات پروردگار ابتهاجات و لذتهايى حاصل مى شود كه اگر بهشت و نعيم آن را دردنيا به عوض آنها دهند راضى نمى شوند و مى گويند:

    ريزند اگر در دامنت نقد دو كون و در عوض
    خواهند كالاى غمش زنهار اين سودا مكن

    و معذلك اين لذت را اصلا نسبتى نيست به لذت لقا و مشاهده كه بعد از قطع علاقه بدن حاصل مى شود.و همچنان كه نسبتى نيست ميان لذت خيال معشوق و رسيدن به وصال او.


    الهی دلی ده که جای تو باشد    لسانی که در وی ثنای تو باشد
    الهی بده همتی آن چنانم     که سعیم وصول لقای تو باشد
    ای چنانم کن از عشق خود مست     که خواب و خورم از برای تو باشد
    الهی عطا کن به فکرم تو نوری     که محصول فکرم دعای توباشد

    طوطی همدانی
    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 7

    ليست صفحات مهدویت
    تعداد صفحات سایت مهدویت : 37
    السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
    طرح ختم صلوات برای تعجیل در ظهور منجی
    •◄ طرح ختم صلوات برای ظهور حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتما شرکت کنید!










    مطالب تصادفی مهدویت :
    عضويت سريع با یک صلوات
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    ورود کاربران با یک صلوات
    نام کاربری :
    رمز عبور :

    رمز عبور را فراموش کردم ؟
    خبرنامه مهدویت
    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    آمار سایت مهدویت
    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 73
    کل نظرات کل نظرات : 81
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 4
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 59

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 458
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 911
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 1
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 5
    بازدید هفته بازدید هفته : 1,668
    بازدید ماه بازدید ماه : 1,668
    بازدید سال بازدید سال : 1,668
    بازدید کلی بازدید کلی : 3,379,243

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 23.20.236.61
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :