close
متخصص ارتودنسی
امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف - 36

ذکر کاشف الکرب

برای تعجیل در ظهور صـــلـوات : الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم

حدیث موضوعی
دوشنبه 30 بهمن 1396
  • Translator site ، موقع الترجمة ، مترجم سایت
  • امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف - 36

    اللّهم عجّل لولیک الفرج
    ساعت فلش مذهبی
    درباره ما
    امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف
    سلام ♦ به نام حضرت دوست که هر چه داریم ازوست ♦ یا مهدی ادرکنی ♦ اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ ♦ یا علی مدد.
    امکانات جانبی
    Free Sitemap Generator
    سایت نوکر امام زمان حضرت اباصالح المهدی عجل الله
    به سایت نوکر امام زمان عجل الله خوش آمدید تعجیل در فرجش صلوات بفرست
    اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ
    جستجوگر پیشرفته سایت مهدویت



    آخرين ارسال هاي تالار گفتمان مهدویت
    کمی طاقت داشته باشید یا مهدی...
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    0 2596 mahdi14
    4 1256 mahdi14
    0 817 mahdi14
    7 1244 sedaghat12
    1 821 sedaghat12

    (انی سلمُ لمن سالمکم و حربُ لمن حاربکم الی یوم القیامه) داستان شیرین ولادت امام زمان سال 254 هجري قمري است. بشر بن سليمان در بازار برده فروشان بغداد كنجكاوانه به پيش مي‏رود و در اين حال براي چندمين بار صحنه واگذاري مأموريتي را كه از امام هادي‏عليه السلام بر عهده داشت، به خاطر مي‏آورد: ساعاتي از شب گذشته بود كه دَرِ خانه به صدا در آمد. با سرعت به جانب در رفتم و چون در را گشودم، كافور - خادم أبي الحسن علي بن محمدعليه السلام - را در مقابل خويش ديدم. او را فرستاده بودند تا مرا به سوي ايشان بخواند. لباسم را پوشيدم و رفتم. چون بر ايشان وارد شدم، مشاهده كردم كه با پسر بزرگوارش أبا محمد، امام حسن عسگري‏ عليه السلام و خواهر گرامي‏اش - حكيمه - مشغول گفت‏وگو است؛ وقتي نشستم، فرمود: اي بشر! تو از فرزندان انصاري و اين ولايت همواره در خاندان شما از پدران به پسرانشان به ارث خواهد رسيد؛ زيرا شما مورد اعتماد ما خاندان رسالتيد و لذا من تو را به فضيلتي مشرّف مي‏سازم كه صاحبان همت‏هاي بلند از شيعه براي آن، از هم سبقت مي‏گيرند و آن برتري، سرّي است كه تو را به آن آگاه مي‏سازم و اختيار مي‏دهدم تا كنيزي را بخري. چون سخن امام به اين جا رسيد، قلم و كاغذ برداشت و شروع به نوشتن نامه‏اي به خط و زبان رومي كرد، و پايان آن را به مُهر خويش مزيّن ساخت. سپس كيسه‏اي زرد رنگ را كه در آن دويست و بيست دينار بود در آورد و فرمود: اينها را بگير و رو به سوي بغداد آر! پيش از ظهر فلان روز، در بغداد خواهي بود، در جاده كنار رود فرات قدم گذار! پس چون به قايق‏هاي اسيران و بخش فروش كنيزان، رسيدي در ميان فروشندگان چشم بگردان. و كيلان بني عباس در خريد كنيز و دسته‏هاي كوچكي از جوانان عراق را مشاهده مي‏نمايي. سپس نزديك رو و در كنار برده فروشي كه عمربن يزيد نام دارد قرار گير، آن گاه صبر كن تا زماني كه كنيزي با صفاتي چند را كه مي‏گويم بياورند: دو لباس حرير ضخيم بر تن دارد. از كشف حجابش و از اين كه به او دست زنند مي‏پرهيزد و چون كسي قصد مي‏كند كه او را از وراي نقاب نازكي كه بر چهره زده بنگرد نگاه خود را به جانبي ديگر مي‏چرخاند. با اين كار، صاحبش [عصباني شده ]او را مي‏زند و او با فرياد به زبان رومي چيزي بر زبان مي‏راند. بدان كه او مي‏گويد: «واي از هتك حجابم!...». (عليهم السلام) (عليهم السلام) (عليهم السلام) صداي همهمه تني چند از برده فروشان افكار بشر را از هم مي‏گسلد، بشر نظري به اطراف مي‏كند با خود مي‏گويد، درست همين جا است و حال بايد عمربن يزيد برده فروش را پيدا كنم. بشر نشاني عمر را مي‏پرسد تا اين كه بالاخره او را مي‏شناسد، نزديك شده، در كنارش مي‏ايستد. پس از ساعتي انتظار، كنيزي را با همان صفاتي كه امام فرموده‏اند مي‏آورند. بشر با خود مي‏انديشد: خدايا! چه مي‏بينم؟ لباس و رفتار همان است كه امام فرموده‏اند! گويي خود اين جا بوده و او را مشاهده نموده‏اند. بهتر است جلو روم تا اطمينان بيشتر پيدا كنم. بشر پيش مي‏آيد، خريداران قصد برداشتن پوشش سر كنيز و ديدن چهره‏اش را دارند وليكن كنيز، سرسختانه مقاومت مي‏كند و نمي‏گذارد و حتي تير نگاه نظر كنندگان به صورتش را با برگرداندن چهره در هم مي‏شكند. برده فروش، خشمگين از رفتار غريب كنيز، پيش رفته او را مي‏زند و كنيز آن چنان كه امام فرموده بودند، فريادي زده و به زبان رومي جمله‏ اي بر زبان مي‏راند. خريداري با ديدن رفتار كنيز پيش آمده چنين مي‏گويد: پاكدامني و حياي اين كنيز آن چنان شوق و رغبتي نسبت به او در من به وجود آورده كه حاضرم او را به سيصد دينار بخرم. كنيز با زبان عربي فصيح پاسخ مي‏دهد: اگر در لباس سليمان و بر تختي همچون تخت پادشاهي او ظاهر شوي، مطمئن باش كه در من ميلي نسبت به تو حاصل نخواهد شد. پس مالت را حفظ كن. [و بيهوده آن را به هدر مده‏]. برده فروش به كنيز مي‏گويد: نرگس! چاره‏اي نيست، به هر حال بايد تو را بفروشم. نرگس پاسخ مي‏دهد: عجله‏اي نيست، چاره‏اي نداري جز آن كه مرا به كسي بفروشي كه قلبم نسبت به امانتداري او تسكين يابد. براي بشر با ديدن اين صحنه - كه قبلاً آن را مو به مو از زبان مبارك امام شنيده بود - شكي باقي نمي‏ماند كه درست آمده و نرگس همان است كه مورد نظر امام بوده است. پس با خوشحالي به طرف عمربن يزيد رفته، آنچنان كه امام تعليمش داده بود، نامه را به او داده، مي‏گويد: اين نامه يكي از بزرگان است كه آن را به زبان و خط رومي نگاشته و در آن كرم و وفا و جوانمردي و سخايش را وصف كرده است. اين نامه را به كنيزت بده تا در اخلاق وي تأملي نمايد و اگر مايل باشد و رضايت دهد، من وكيلم، تا او را براي وي خريداري نمايم. فروشنده، نامه را گرفته به نرگس مي‏دهد. كنيز نامه را مي‏گشايد. با خواندن آن، حالش به گونه‏اي شگفت دگرگون مي‏گردد و به شدت مي‏ گريد و به فروشنده‏اش مي‏گويد: مرا به صاحب اين نامه بفروش و اگر چنين نكني قسم مي‏خورم كه خود را خواهم كشت. بشر با خوشحالي رو به برده فروش نموده مي‏گويد او را به چند مي‏فروشي؟ طمع وجود فروشنده را پر ساخته. بشر بسيار چانه مي‏زند تا بالاخره او را به قيمتي كه امام در كيسه نهاده بود راضي مي‏كند. آنگاه بشر كيسه را داده نرگس را مي‏خرد و رو به او مي‏گويد: با من بيا تا به اتاقي كه اجاره كرده‏ام برويم تا زمان حركت فرا رسد. نرگس با شادماني به دنبال بشر راه مي‏افتد. بشر غرق فكر است: اين ديگر چه جور كنيزي است؟ رومي است ولي به راحتي به زبان عربي سخن مي‏گويد! از پوشش و حجابش شديداً محافظت مي‏كند و اجازه نمي‏دهد كسي به او دست بزند. هر مشتري را از خود مي‏راند و فروشنده‏اش را مجبور مي‏سازد تا بگذارد خود، خريدارش را انتخاب نمايد و از همه بالاتر رغبت زيادي به امام نشان مي‏دهد، آن چنان كه صاحبش را تهديد مي‏كند كه اگر او را نفروشد خود را خواهد كشت! به اتاق اجاره‏اي رسيده‏اند. وارد اتاق مي‏شوند. بشر حركات نرگس را دقيقاً زير نظر دارد. نرگس مي‏نشيند و بلافاصله نامه امام را باز كرده و مي‏بوسد و برگونه و چشمانش مي‏گذارد و چهره بر آن مي‏سايد. بشر از شدت تعجب طاقت از كف داده، لب به سخن مي‏گشايد: نامه‏اي را مي‏بوسي كه صاحبش را نمي‏شناسي؟! نرگس آهي كشيده مي‏گويد: براستي كه تو از شناخت فرزندان انبيا ناتوان و عاجزي! به گوش باش و قلبت را فارغ ساز تا داستان زندگيم را برايت باز گويم: ادامه دارد... منبع :کتاب کمال الدین و تمام النعمه چه خوش است صوت قران زتو دلربا شنيدن به رخت نظاره كردن سخن خداشنيدن

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 6 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 11

    توکلت علی الله پدر مهربان اهل عالم! می خواهم غربتت را حکایت کنم؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛ غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛ غربتی که حتی برای برخی محبانت، غریب و ناشناخته است؛ غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند. من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام. … از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند؟ از آنها که دستان پدرانه و مهربانت را خون ریز معرفی می کنند؟ از آنها که چنان برق شمشیرت را به رخ می کشند که حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند؟ از آنها که تو را به دور دست ها تبعیدمی کنند؟ از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند؟ از آنها که به نام تو مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟ … از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند، امر فرج اصلاح خواهد شد. می خواهم به سوی تو برگردم. یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛ می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری؛ می دانم در همان لحظه ها، روزها و سال های غفلت هم، برایم دعا می کردی. من از تو گریزان بودم؛ اما تو هم چون پدری مهربان، دورادور مرا زیرا نظر داشتی … العفو … العفو! بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود که سهل باشد اگر یار مهربان داری به وصل دوست گرت دست می‌دهد یک دم برو که هر چه مراد است در جهان داری چو گل به دامن از این باغ می‌بری حافظ چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری

    به این مطلب امتیاز بدهید : نتیجه : 6 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 24

    ليست صفحات مهدویت
    تعداد صفحات سایت مهدویت : 37
    السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
    طرح ختم صلوات برای تعجیل در ظهور منجی
    •◄ طرح ختم صلوات برای ظهور حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتما شرکت کنید!










    مطالب تصادفی مهدویت :
    عضويت سريع با یک صلوات
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    ورود کاربران با یک صلوات
    نام کاربری :
    رمز عبور :

    رمز عبور را فراموش کردم ؟
    خبرنامه مهدویت
    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    آمار سایت مهدویت
    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 73
    کل نظرات کل نظرات : 81
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 4
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 59

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 563
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 1,017
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 2
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 7
    بازدید هفته بازدید هفته : 563
    بازدید ماه بازدید ماه : 13,654
    بازدید سال بازدید سال : 36,450
    بازدید کلی بازدید کلی : 3,459,693

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.221.131.67
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :